هوشنگ اسدی

هوشنگ اسدی نویسنده و روزنامه‌ نگاری است که پس از فرار از ايران، عضو موسس و شورای سردبیری روزآنلاین، روزنامه سبز و انجمن بین‌المللی روزنامه‌ نگاران ایرانی شده ‌است. وی با سايت‌های ضدانقلابی چون گویا، گذار، خلیج فارس، صبح امروز و میهن به عنوان روزنامه‌ نویس، نویسنده و فعال اجتماعی ،همكاری دارد.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    هوشنگ اسدی متولد 23 دی ماه 1329، در تهران است. وی رشته روزنامه‌ نگاری را در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به پایان برد. درسال اول دانشکده توسط دکتر صدرالدین الهی، ‏ به روزنامه کیهان معرفی شد.

    ابتداعضو سرویس حوادث بود. سپس به عنوان دبیر سرویس گزارش، معاون سردبیر شب، سردبیر شب، معاون سر دبیر به فعالیت پرداخت. در سال 1357 به عنوان یکی ا ز اعضای اولین و آخرین شورای سردبیری کیهان انتخاب شد.

    شورای سردبیری شامل رحمان هاتفی، محمد بلوری، هوشنگ اسدی، مجتبی راجی و مهدی سحابی، به اتفاق آرا رحمان هاتفی را به عنوان سردبیر انتخاب کرد و هوشنگ اسدی، نماینده شورای تحریریه در شورای عمومی کیهان و مسئول مذاکره با گروه‌های سیاسی شد.اما چنانچه گفته خواهد شد بواسطه ارتباط با ساواك، بازداشت و زندانی شد.

     

  • +نفوذی توده در ساواک یا ...؟!

    هوشنگ اسدی در پاییز 1353 توسط ساواک دستگیر و به کمیته مشترک ضد خرابکاری برده شد و به اعتراف خودش در این دوران تنها یک سیلی خورد.

    اسدی در مرداد 54 پس از آن‌که قول همکاری با ساواک را داد، به عنوان خبرچین این سازمان مخوف پلیس امنیتی از زندان ‌آزاد شد. اسناد همکاری او با ساواک در بهار 1358 برملا شد و حزب توده به خاطر سرپوش گذاشتن بر افتضاح پیش آمده، مجبور شد اعلام کند که وی «نفوذی حزب» در ساواک بوده است.

     

  • +فرار از ایران

    هوشنگ اسدی بعد از اخراج از کیهان ابتدا به آفتاب وسپس به روزنامه مردم رفت و تا زمان دستگیری در 17بهمن 1361در این روزنامه بعنوان خبرنگار فعالیت داشت. او بعد از آزادی، بانام مستعار بهار ایرانی سردبیر مجله گزارش فیلم 1370 تا 80 شد. 

    هوشنگ اسدی در سال 1382 به همراه همسرش نوشابه امیری از ایران فرار کرد. او در این سالها،با رسانه‌های گوناگون فارسی‌ زبان،همکاری دارد.
     
  • +نامه هایی به شکنجه گر یا وارونه گویی های اسدی ؟!

     

    دیر یا زود دروغ‌های اسدی رو می‌شود!

    رنج من در لحظه لحظه‌ی‌ خواندن کتاب با یادآوری چهره‌ی نجیب و دوست‌ داشتنی دوستان توده‌ای‌ام همچون مهدی حسنی‌ پاک، اسماعیل وطن‌خواه، مجید منبری، سیف‌الله غیاثوند و ... دو‌چندان می‌شد. نه آن‌ها و نه بسیاری دیگر از دوستان توده‌ای‌ام که از سیاه‌ کاری‌های اسدی مطلع بودند، امروز در میان ما نیستند تا پرده از اعمال او بردارند.
    این خلاء، وظیفه‌ی من را دو‌چندان می‌کند که به سهم خود اجازه ندهم کسانی که آگاهانه و از روی اختیار به یاری جنایتکارانی شتافتند که دستشان به خون دوستان توده‌ای‌ام آغشته است تاریخ آن دوره را تحریف کنند. ضعف‌های انسانی را درک می‌کنم، بی‌رحمی و شقاوت رژیم را لمس‌ کرده‌ام. به ضعف‌ها و سستی‌های خود آگاهم. قهرمان نبوده‌ام که به دیگران به خاطر ضعف‌هایشان خرده بگیرم. نگاه من به این کتاب و نویسنده‌ی آن از زاویه‌ی دیگری است. 
    دیر یا زود دروغ‌های اسدی و امثال او رو می‌شود؛ اما اثرات مخرب این گونه روایت‌ها همچنان باقی می‌ماند و بدون شک به تلاش دیگران برای گفتن حقایق درباره‌ی جنایات این رژیم، ضربه می‌زند.»
     
    اسدی برای مطرح کردن خود از هیچ اسمی فروگزار نمی‌ کند!
    ایرج مصداقی در ادامه می گوید:
    «در کتاب اسدی هیچ‌ یک از شاهدان از جمله رحمان هاتفی، نورالدین کیانوری، مریم فیروز، منوچهر بهزادی، امیر نیک‌آیین، آصف رزم‌دیده، حسین جودت و ... زنده نیستند. او به خوبی می‌داند آیت‌الله خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، موسوی، کروبی، آیت‌الله صانعی و ... هیچ‌ گاه به دروغ‌های او پاسخ‌ نخواهند داد.
    برفرض این که غیرمستقیم چیزی بگویند اسدی از آن برای معروفیت خود استفاده خواهد کرد. او برای مطرح کردن خود از هیچ اسمی فروگزار نمی‌کند. مثلاً در صفحه‌‌ی 10 کتاب توضیح می‌دهد هنگام دستگیری، پنجره‌ی خانه‌شان رو به ساختمانی باز می‌شد که شیرین عبادی و مادرش در آن زندگی می‌کردند و مادر زنش با مادر شیرین عبادی هم‌صحبت بودند.»
     
    در ازای گرفتن استخوانی، دم تكان می دهند! 
    مصداقی اینگونه ادامه می دهد که :
    مابقی افراد هیأت موسس این انجمن نیز كارنامه بهتری از این زن و شوهر ضدانقلاب ندارند. چنانچه گفته شد جمهوری اسلامی علی‌رغم فرصت‌هایی كه به این افراد برای بازنگری در عملكرد گذشته خود داد، اما این افراد هم‌چنان با اقدامات گذشته خود اصرار ورزیده و درصدد ضربه زدن به كشور برآمدند. هنگامی هم كه دیدند در دورن كشور نمی توانند به اهداف مورد نظر خود برسند، از كشور فرار كرده و از طریق رسانه های خارجی و سایبری، فعالیت خود را ادامه دادند.
    جالب آنكه آنان كه نام خود را روزنامه‌نگار مستقل و آزاد گذاشته‌ و به همین دلیل واهی هم به ضدیت با جمهوری اسلامی برآمده‌اند، حال حاضرند برای گرفتن مواجب خود از دولت‌های اروپایی، تن به خواسته‌ها و دستورات آنان داده و در ازای گرفتن استخوانی، دم تكان دهند! 
     
  • +اقرار هوشنگ اسدی در باره مقام معظم رهبری

    هوشنگ اسدی، روزنامه نگار خارج نشین و از عوامل یکی از سایتهای اپوزیسیون که در زمان طاغوت با آیت الله خامنه ای هم بند بوده، در پاسخ به رادیو زمانه به تمجید از شخصیت رهبر انقلاب پرداخته است.وی می گوید:

    با آقای آیت الله خامنه‌ای، من حدود چهارماه در یک سلول انفرادی بودم...البته نمی‌شود گفت انفرادی، چون انفرادی یعنی تک، اما سلول‌های کوچک بود. آنجا، سلول‌های کمیته مشترک که حالا شده موزه عبرت، سلول انفرادی است، یعنی باید یک نفر باشد. ولی وقتی شلوغ می‌شود چه در زمان شاه، چه در زمان جمهوری اسلامی، تا چهار نفر هم با هم توی آن سلول بودیم. دو نفر می‌ایستادند و دونفر می‌خوابیدند و مجبور بودیم به نوعی بسازیم تا روزها بگذرد. ولی در آن چهارماه، حدود یک ماه آن را، چهار نفر بودیم. ولی سه ماه آن را دوتایی با هم بودیم.
    هوشنگ اسدی می گوید: تکرار می‌کنم که ایشان شخصیتی بسیار جذاب و گرم بود، البته در زندان که بودیم و حالا هم حتماً این شخصیت را دارد. بعد از زندان هم البته ایشان را می‌دیدم. همین شخصیت جذاب، گرم، بسیار باهوش، بسیار باسواد، بسیار مسلط به ادبیات معاصر ایران.
    البته ایشان با ادبیات مدرن ایران، مخصوصاً شاملو و فروغ و خیلی‌های دیگر میانه نداشتند ولی مثلاً عاشق اخوان بودند، عاشق شهریار بودند. اخوان و سایه را قطعاً یادم است که خیلی به آنها علاقه داشتند. بعد با هم صحبت می‌کردیم راجع به شعرهای آنها، شعرها را می‌خواند، شعرها را تفسیر می‌کردیم.
    من، در عمرم زیاد روحانی و آخوند ندیدم. ولی ایشان بسیار بسیار در این زمینه‌ها مسلط و باسواد بود و خیلی خوب حرف می‌زد و یک چیزی که من در خاطراتم نوشتم و یادم نمی‌رود، دم غروب ایشان جلوی پنجره سلول می‌ایستاد و نمازش را ایستاده می‌خواند و بعد زیر لب قرآن می‌خواند و زار زار گریه می‌کرد و واقعاً می‌دانستم که از صمیم قلب بود و برای من که احساسات آنطوری نداشتم، یک حس روحانی را در من جاری می‌کرد.
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر