میرزا مهدی اصفهانی

 

میرزا مهدی اصفهانی، بنیانگذار مکتب خراسانی یا مکتب تفکیک است. وی از مخالفین سرسخت فلسفه و عرفان بود که سالها در حوزه علمیه مشهد به تدریس و تربیت شاگرد پرداخت.


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    میرزا مهدی اصفهانی، که گاهی از او به نام میرزا مهدی غروی اصفهانی و گاهی نیز به نام میرزا مهدی اصفهانی خراسانی نام برده‌اند؛ در اوایل سال 1303 ق (1264 ش)، در شهر اصفهان متولد شد. نام پدرش میرزا اسماعیل اصفهانی بود که از وی به نیکی یاد شده‌است. میرزا اسماعیل در سال 1312 ق (1273 ش) زمانیکه میرزا مهدی 9 ساله بود؛ از دنیا می‌رود و سرپرستی میرزا مهدی را مادرش عهده‌دار می‌شود.

    میرزا مهدی اصفهانی از فقهای نامدار و چهره‌های شاخص حوزه علمیه خراسان به شمار می‌آید. مدتی از عمر خود را در نجف زندگی کرد اما به سبب تحولی که در وی اتفاق افتاد؛ شیوه زندگی خود را تغییر داد و به ایران بازگشت و پایه گذار مکتبی فکری در حوزه علمیه خراسان شد که به مکتب خراسان، مکتب تفکیک و یا به گفته پیروانش روش فقهای امامیه مشهور شد که با این مکتب به مخالفت با عرفان و فلسفه پرداخت.

    وی از شاگردان میرزای نائینی بود و از آنجاکه مطالب میرزا نائینی در مشهد نو و تازه می نمود، حلقه درس اصول تشکیل داده و درسش رونق یافت. در کنار این مسائل؛ وی از نَفَس اولیای خدا و عرفای نجف نیز بهره برده و شخصی ریاضت کشیده و دارای کرامات ابتدائی بود که البته این کرامات همه مربوط به مراحل آغازین سیر و سلوک است و ایشان به گفته برخی منتقدین، در قدمهای اول معرفت نفس متوقف گشته‌ است.

     

    بطور خلاصه ادوار زندگی میرزا را می توان به سه دوره تقسیم نمود:

    دوره اول (18 سال) در نجف بود که در دروس میرزای نائینی شرکت می کرده و در سلک شاگردان عرفانی آیت الله سید احمد کربلایی بوده و پنج سال شاگردی کرده است. از آخوند خراسانی و صاحب عروه بهره جسته و با مرحوم بهاری همدانی و علامه قاضی و آقا سیدجمال گلپایگانی مراوده پیداکرده است .

    دوره دوم دوره دگرگونی او بوده و با فلسفه و عرفان به مخالفت برمی خیزد و به گفته محمدرضاحکیمی (از بزرگان معاصر تفکیکی) تشرفی به محضر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) پیدا می کند.

    دوره سوم، دوره مهاجرت از نجف به مشهد و تدریس دروس خارج و معارف است. عنوان مکتب تفکیک نخستین بار توسط محمدرضا حکیمی معرفی شد و شهرت یافت.

    سرانجام میرزا مهدی اصفهانی در اواخر ذیحجه سال 1365 ق (1325 ش)، درگذشت و در صحن حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) به خاک سپرده شد.

     

  • +تحصیلات و اساتید

    میرزا مهدی، مقدمات، ادبیات، فقه و اصول را در حوزه علمیه اصفهان آموخت و در 12 سالگی، برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف شد و به توصیه حاج رحیم ارباب، به شاگردی آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر درآمد. وی علاوه بر یادگیری علوم مرسوم حوزوی به فراگیری مبانی سیر و سلوک نیز پرداخت. اساتید وی عبارتند از:

    میرزای نائینی؛ (اصول فقه، به همراه هفت نفر دیگر در اولین دوره درس خارج میرزای نائینی که در آن دیدگاههای اصولی و فقهی شیخ انصاری نقد می‌شد. از برخی از همدوره ‌ای های وی در این جلسات که 5 سال طول کشید می توان به آیت الله سید محمود شاهرودی و آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی اشاره کرد.)

    سید محمد کاظم یزدی؛ فقه

    آخوند خراسانی

    آقا سید احمد کربلایی؛ اخلاق و عرفان

    شیخ محمد بهاری همدانی، اخلاق و عرفان

    سید علی قاضی؛ اخلاق و عرفان

    سید جمال الدین گلپایگانی؛ اخلاق و عرفان

    گفته شده‌است که میرزا مهدی در سیر و سلوک تا مراحلی نیز پیش می‌رود؛ از جمله معرفت نفس و خلع بدن یا تجرید که پیرامون این قضیه حکایتی از وی نقل شده‌است.

    پس از پایان دوره 5 ساله خارج اصول فقه میرزای نائینی، میرزا مهدی اصفهانی در سن 35 سالگی به درجه اجتهاد می‌رسد. اجازه اجتهاد را میرزای نائینی به وی می‌دهد و سه تن از علما یعنی آقا ضیاءالدین عراقی، سید ابوالحسن اصفهانی و حاج شیخ عبدالکریم یزدی نیز در اجازه نامه میرزا حواشی می‌نویسند و به تمجید از میرزا مهدی می‌پردازند.

     

  • +تغییر مسیر زندگی

    پژوهش در فلسفه، میرزا مهدی را به سوی عرفان کشانده و بعد از گذراندن مراتب ابتدایی سیر و سلوک، دلش آرام نگرفت و اضطراب درونی‌اش روز به روز بیشتر می شد. ناگهان مسیر زندگی خود را تغییر داده و به مخالفت شدید با عرفان و فلسفه می‌پردازد؛ زیرا به نظر وی مفاهیم و مصطلحات فلسفی و عرفانی (مثل وحدت وجود، چگونگی علم و اراده، خلق از عدم محض، حدوث زمانی عالم، خلقت ارواح قبل از ابدان، معاد کامل جسمانی عنصری، حقیقت خلود، حقیقت نفس، بداء و سعادت و شقاوت) با محکمات اسلامی و مبانی قرآنی و معارف معصومین (علیهم السلام) تطابق تام نداشت.

    علت این تغییر نگرش ناگهانی وی از زبان خودش اینگونه نقل شده است که بعد از آنکه در راه عرفان به نتیجه نمی‌رسد به امام عصر متوسل می‌شود و در عالم خواب یا مکاشفه و یا بیداری (بنا بر اقوال متفاوت) به محضر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) رسیده و آن حضرت لوحی را به وی تقدیم می‌کنند که در آن نوشته شده است:

    «طَلَبُ المَعارِفِ مِن غَیرِ طَریقِنا اَهل البیت مُساوِق لِلأنکارنا و قَد اَقامنی الله و انا الحُجه بنُ الحسن»

    ترجمه: "جست و جوی معارف و شناخت طریق از غیر مسیر ما اهل بیت طهارت مساوی است با انکار ما و همانا خداوند مرا برای هدایت بشر برپا داشته است و من حجه بن الحسن هستم."

    میرزا مهدی این مکاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوک خود نموده و از آنجا از عرفان و فلسفه زده می شود. پس از آن به ایران برمی‌گردد و در حوزه علمیه خراسان پایه‌ گذار مکتب فکری می‌شود که از آن به مکتب خراسان و مکتب فقهای امامیه و در سالهای اخیر نیز مکتب تفکیک نام برده‌اند.

     

    ماجرا از زبان میرزا مهدی

    «دیدم دلم آرام نگرفته و به  درک حقایق عالم توفیق نیافته ام. رو به عرفان آوردن و مدتی از محضر استاد عارفان و سالکان آقا سید احمد کربلایی استفاده می کردم تا از نظر ایشان به حد کمال قطبیت و فناء فی الله رسیدم. اما دیدم این مطالب و این رفتارها با ظواهر قرآن و سخنان اهل بیت علیهم السلام موافق نیست و به آرامش و اطمینان قلب نرسیده بودم.

    خود را از بافته های فلاسفه و افکار عرفان خالی کردم و با کمال اخلاص و توبه به آن حضرت توسل پیدا کردم. روزی در وادی السلام نزد قبر حضرت هود و صالح علیهماالسلام در حال تضرع و توسل بودم که حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه) را مشاهده کردم. ایشان فرمودند: «طَلَبُ المَعارِفِ مِن غَیرِ طَریقِنا اَهل البیت مُساوِق لِلأنکارنا و قَد اَقامنی الله و انا الحُجه بنُ الحسن؛ یعنی، جست و جوی معارف و شناخت طریق از غیر مسیر ما اهل بیت طهارت مساوی است با انکار ما و همانا خداوند مرا برای هدایت بشر برپا داشته است و من حجه بن الحسن هستم.»

    پس از آن از فلسفه و عرفان بیزاری جستم و تمامی نوشته های خود را در این موارد به رودخانه ریختم و به سوی قرآن و احادیث پیامبر (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله) روی آوردم.»

     

    علت مخالفت میرزا مهدی اصفهانی با عرفان و فلسفه از دیدگاه منتقدین

    منتقدین افکار و نظریات میرزا مهدی اصفهانی، علت رویگردانی وی از فلسفه و عرفان را به گونه‌ای دیگر بیان کرده‌اند. از جمله آنها خاطره ای است از علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی پیرامون حالات میرزا مهدی اصفهانی، از علت مخالفت شدید او با عرفان و فلسفه. علامه طهرانی در این خاطره از علمای طراز اول نجف و ایران همچون آیت الله نائینی، آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، آیت الله خوئی، آیت الله میلانی و آیت الله سید جلال الدین آشتیانی مطلب نقل می کند:

    «آقا میرزا مهدی اصفهانی از شاگردان مرحوم آقا میرزا محمد حسین نائینی است، در فقه و اصول و کمی نزد آقا سید احمد طهرانی کربلائی به سیر و سلوک مشغول بوده و نیز نزد مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی تردد داشته است؛ ولی در صحت این راه دچار شک و تردید سختی می شود و روزی در وادی السلام مکاشفه ای که نتیجه اینگونه شک و تردید است برای او حاصل می شود و آن را دلیل بر بطلان معرفت می گیرد و از آنجا به بعد سخت با عرفان و حکمت به ضدیت برمی خیزد و به مشهد مقدس می آید و اینجا را محل تدریس قرار می دهد و بر این اساس مکتبی نوین ایجاد می‏ کند.»

    «مرحوم آقا سید جمال الدین برای حقیر [علامه تهرانی] نقل کردند که چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند و چون ظرفیت سلوک را نداشتند ما به هر گونه بود آنها را روانه ایران نمودیم؛ از جمله آقا میرزا مهدی اصفهانی بود که مدتی با اصرار از ما دستور می گرفت و از جمله دستورها این بود که نوافل خود را به نحو نماز جعفر طیار بخواند؛ او در وقتی چنین حالی پیدا کرد که به هر جا نگاه می کرد سید جمال می دید و ما هرچه خواستیم به او بفهمانیم این معنای حقیقت وجود نیست؛ بلکه ظهوری است در یکی از مجالی امکانیه و چیز مهمی نیست، نشد؛ و این رؤیت را دلیل بر آن می گرفت که در عالم وجود حجت خدا، سید جمال است و پس از خارج شدن از این حال، برای او شک و تردید پیدا شد که آیا این سیر و سلوک حق است و یا باطل و روزی که در وادی السلام رفته بوده است در مکاشفه ای می بیند که حضرت بقیه الله ارواحنا فداه کاغذی به او دادند و در پشت آن کاغذ به خط سبز نوشته است: أنا الحجه ابن الحسن. خودش این مکاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوک خود نموده؛ و از آنجا از عرفان و پیمودن راه خدا زده می شود.

    آقا سید جمال الدین می فرمودند: ما اسباب حرکت او را به ایران فراهم کردیم زیرا در دماغ او خشکی پیدا شده بود و هوای گرم نجف با ریاضت هائی که انجام داده بود، برای او خطرناک بود.»

    آقای حاج سید جلال الدین آشتیانی نقل می کند:

    «این مخالفت با فلسفه در مشهد، تاریخچه ای دارد و آن برمی گردد به زمان آقا میرزا مهدی اصفهانی که شاگرد میرزا حسین نائینی بوده است. او در ابتدا می رود و همان طریقه آخوند ملا حسینقلی همدانی و آقا شیخ محمد بهاری و آقا سید مرتضی کشمیری را انتخاب می کند. روزه زیاد می گیرد؛ نماز زیاد می خواند؛ اذکار وارد شده از أئمه را انجام می دهد، مدتی این کار را می کند.

    آقای خوئی برای من نقل کرد از آقای میلانی هم شنیدم که مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم اصفهانی که استاد آقای بروجردی رحمت الله علیه بود می گفت: مرحوم آقا میرزا حسین نائینی پنجاه دینار به من داد و گفت: ایشان را ببر ایران و معالجه اش کن. ما آمدیم شمیران جائی گرفتیم. پس از مدتی حالش بهتر و سرانجام خوب شد. بعد می رود نزد مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانی که شاگرد نائینی بود و با وی دوست بود و مهمان او می شود؛ بعدها آقا میرزا احمد می گفت: شواهد الربوبیه را پیش من می خواند؛ اما فهم مطالب فلسفی برایش از أصعب امور بود. در ابتدا چنین عقایدی را نداشت؛ اما پس از آن که به اصفهان رفت کار به جائی رسید که از عرفان سرخورد و به جان فلسفه افتاد.»

    باری این کسالت را که مرحوم نائینی پنجاه دینار می دهند، تا به ایران بیایند و معالجه کنند؛ همان خشکی دماغ در اثر ریاضت های زیاد در هوای گرم نجف بود که شرح آن را برای ما مرحوم سید جمال گلپایگانی، بیان کردند و ایشان گفتند: ما وسائل حرکت او را به ایران فراهم کردیم. زیرا مرحوم آقا سید جمال از مبرز ترین و مقرب ترین شاگردان مرحوم نائینی بوده است.»

     

  • +شاگردان

    میرزا مهدی در سال 1340 ق (1301 ش) به ایران بازگشت و در مشهد مقدس اقامت کرد و در آن جا به تدریس و تحقیق و تربیت شاگرد پرداخت. میرزا مهدی اصفهانی در طول حیات خود شاگردانی را پرورش داد از جمله:

    سيد حسين حائرى كرمانشاهى

    سيد صدرالدين صدر

    شيخ مجتبى قزوينى خراسانى

    شيخ هاشم قزوينى

    ميرزا على اكبر نوقانى

    شيخ حسين وحيد خراسانى

    شيخ غلامحسين محامى بادكوبه اى

    شيخ محمد كاظم مهدوى دامغانى

    شيخ محمد حسن بروجردى

    شيخ هادى روحانى مازندرانى

    شيخ زين العابدين غياثى تنكابنى

    سيد على شاهرودى

    شيخ على محدث خراسانى

    شيخ على نمازى شاهرودى

    سيد محمدباقر نجفى

    استاد محمدتقى شريعتى مزينانى (پدر دکتر علی شریعتی)

    ميرزا جواد آقا تهرانى

    شيخ عبدالله واعظ يزدى

    شيخ محمد رضا محقق تهرانى

    شيخ محمدباقر محسنى ملايرى

    شيخ محمود حلبى خراسانى

    شيخ حسنعلى مرواريد

    شيخ محمد باقر ملكى ميانه اى

    شيخ عبدالنبى كُجورى

    شيخ على اكبر صدرزاده دامغانى

    سيد عليرضا قدوسى

    شيخ اسماعيل معتمد خراسانى

     

  • +گرایش یا عدم گرایش علما و بزرگان به میرزا مهدی اصفهانی

    حجت الاسلام محمد حسن وکیلی در خصوص عدم وفاداری نسلهای بعدی مکتب تفکیک به آموزه های میرزا مهدی و نیز گرایش یا عدم گرایش علما و بزرگان به میرزا مهدی در جوابیه ای به یکی از علمای معاصر تفکیکی (آیت الله سیدان) نظرات خود را چنین بیان می کند:

    «مرحوم میرزا گرچه سن زیادی نداشتند یعنی حدود سی و هفت سالگی وارد حوزه مشهد شدند ولی چون از شاگردان مبرز میرزای نائینی بودند و مطالب میرزا نائینی در مشهد نو و تازه بود حلقه درس اصول تشکیل دادند و درسشان رونق یافت.

    در کنار این مسائل؛ ایشان از نَفَس اولیای خدا و عرفای نجف نیز بهره برده بودند و شخصی ریاضت کشیده بودند و لذا دارای کراماتی ابتدائی بودند که البته این کرامات همه مربوط به مراحل آغازین سیر و سلوک است و ایشان در قدمهای اول معرفت نفس متوقف گشته‌اند.

    گرچه برادران تفکیکی ما که در ترویج مکتب تفکیک از سخنان بی اصل و اساس و بی سند زیاد استفاده می‌کنند ادعا می‌کنند که ایشان به مقام فنا و بقاء و قطبیت رسیده و سپس متوجه می‌شوند که راهشان غلط بوده است. ولی در آثار علمی و عملی مرحوم میرزا شواهد بسیاری وجود دارد که ایشان در قدمهای اولیه سلوک متوقف شده‌ اند.»

    حجت الاسلام والمسلمین وکیلی همچنین در نامه ای به یکی از بزرگان مکتب تفکیک که کتاب صراط مستقیم وکیلی را به بوته نقد کشانده بود چنین گفته است:

    «اکنون سؤال این است که محبوبیت و مقبولیت مرحوم میرزا در میان شاگردان، معلول چیست و آیا کمالات اخلاقی و زهد و عبادت و کرامات میرزا است یا مبانی اصولی و فقهی و یا آراء ایشان در معارف یا ترکیبی از این امور.

    مورد اول و دوم مسلماً در این ارادت دخیل بوده است. مرحوم میرزا بساط اصول محقق نائینی را در مشهد مقدس پهن نمودند که تازگی آن موجب جذب فضلای آن روز حتی امثال مرحوم آیت‌الله شیخ هاشم قزوینی شد. از سوئی خصائل اخلاقی و کرامات زیادی داشتند که بسیار جالب و جاذب بود.

    حال سؤال سوم این است که این خصائل اخلاقی و کرامات را میرزا در مشهد مقدس تحصیل نمودند یا از نجف اشرف با خود آوردند؟ پاسخ تاریخ به این سؤال این است: میرزا همه این امور را از نجف اشرف آوردند و در بدء ورود به مشهد مقدس صاحب این کمالات بوده اند و توجه فضلاء آن روز را جلب نمودند، پس در حقیقت فضلاء به دنبال میراث مرحوم آیت‌الله سید احمد کربلائی و آیت‌الله شیخ محمد بهاری قدس الله سرهما بودند چنانکه عده ای به آن اشاره نموده اند همچون مرحوم شانه چی در مصاحبه درباره مرحوم آشیخ هاشم قزوینی.

    تمام اشکال به مرحوم میرزا همین نقطه است. این بزرگوار در اثر مدتی مجالست با آن بزرگواران چنین حالاتی را یافته‌اند و اکنون از نجف به ایران آمده‌اند و سفره اهانت به همین بزرگان را پهن نموده‌اند و طالبین معنویت و ولایت و توحید را از سرچشمه اصلی محروم نموده‌اند؛ آن مرحوم، بزرگان حوزه را به جای مشغول نمودن به عالم توحید و دقائق اسرار عوالم غیبی به چند مکاشفه ابتدایی و چند کرامت پیش پا افتاده قانع نمودند، تا جائیکه امروزه در حوزه علمیه خراسان بزرگان و اهل فضل وقتی سخن از کمالات کسی می گویند استدلال به چند کرامت می کنند.

    سوال اینجاست که آیا کرامت و مکاشفه معیار کمال یا صحت آراء است و آیا مکتب اهل بیت علیهم السلام در همین امور خلاصه می شود؟ تفکیکیان می فرمایند: مرحوم میرزا حق عظیمی بر حوزه خراسان دارند و موجب رواج زهد و دنیا گریزی بودند که آثار آن هم اکنون نیز در حوزه خراسان مشهود است.

    عرض می شود: آری، ولی اگر امر را به دست شاگردان اصلی اهل بیت علیهم السلام می سپردند و راه ارتباط حوزه را با اساتید خود همچون مرحوم آیت‌الله سید احمد کربلائی و… نمی بستند همین خدمات با ضریبی دهها بار بیشتر ارائه و اجرا می شد و حقیقت دین طلوع می نمود و طعم گوارای آن بر مذاق همگان می نشست.

    آیا آنچه شما در حوزه خراسان و در تلامیذ مرحوم میرزا می یابید بیش از زهد و قناعتی همراه با تقید به آداب شرع است؟ آیا از تحقیق و تدقیق کافی در معارف اهل بیت

  • +آثار و تألیفات

    مجموعه تقریرات (دروس وی که بسیاری از آنها به قلم شیخ محمود حلبی، یکی از شاگردان ایشان و بهترین نسخه از این تقریرات، نسخه‌ای است که توسط میرزای اصفهانی تصحیح شده است): شامل مباحث مهم اصول فقه، اصول عقاید (معارف) و قرآن شناسی

    معراج القرب؛ درباره نماز، «غایه المنی و معراج القرب و اللقاء»

    وجه اعجاز قرآن

    معارف القرآن؛ در اصول اعتقادات

    ابواب الهدی؛ این کتاب خلاصه «معارف القرآن» است

    مصباح الهدی؛ در اصول فقه

    المواهب السنیه فی بیان المعاریض و التوریه فی کلمات الأئمه ـ علیهم السلام ـ لاستنباط الاحکام الشرعیه؛ در روش استنباط احکام

    ابطال معارف الیونان؛ فلسفه انتقادی

     کتاب القضاء و القدر

    رساله فی الکر

    معرفه العوالم

     

  • +مکتب تفکیک یا مکتب خراسان

    تدریس دروس معارف و نیز تألیف کتب در این باب، جبهه‌ای نو را علیه تفکر عقلانی در حوزه‌های شیعی شروع کرد. این اندیشه که بر حوزه‌ی خراسان سیطره یافت به مکتب مشهد، مکتب معارف خراسان و نیز مکتب تفکیک مشهور شد. سر نام‌گذاری این اندیشه به تفکیک، تأکید آن بر جدائی سه راه قرآن، برهان و عرفان و در نتیجه نفی فلسفه و عرفان است.

     

    ریشه افکار میرزا مهدی به نقل از حجت الاسلام محمد حسن وکیلی

    افکار مرحوم میرزا مهدی بیشتر تحت تاثیر عرفای نجف با مکاشفات و برداشتهای ناقص خود ایشان است. ایشان هیچ استاد شیخی و مانند آن نداشته است. تنها چیزی که در تاریخ ایشان هست و در بحث تاریخ تفکیک عرض کرده‌ام اینست که ایشان در جوانی با شاگردان مرحوم ملافتح الله سلطان آبادی در ارتباط بوده‌اند و بذر مخالفت با عرفان به شکل شبهات و اشکالات در نفس ایشان بوده است و وقتی در سلوک ضربه خوردند و از راه توحید بیرون رفتند آن شبهات سر باز کرد و برداشتهای غلط خود از معارف را با روایات و حرفهای عرفا مخلوط کردند. بسیاری از نظرات ایشان همان حرفهای مکتب مرحوم قاضی است با تحریفات و تغییراتی.

    ایشان در عالم خود با شیخیه بسیار مخالفند و ناسزاهای تندی به شیخ احمد احسائی دارد ولی در عمل شباهتهای زیادی به هم دارند و هر دو ضربه خورده وادی عرفان و سلوکند و با توحید حقیقی مبارزه می کنند گرچه نوع مبارزه این دو متفاوت است.

    مرحوم آیت الله سید عزالدین زنجانی در یکی از سخنرانیهای خود می فرمایند پدر ما میرزا مهدی اصفهانی را شیخ احمد احسائی عصر می نامید. (پدر ایشان از علمای بزرگ و اهل دل در نجف و سپس ایران و در جایگاه استادی میرزا بوده‌اند و و میرزا در اوائل کتب خود را برای بررسی به نزد ایشان می‌فرستاده اند).

    غالب مخالفان عرفان در برخی ‏خصیصه ‏های روحی و اخلاقی مشترکند و یکی از آنها تعصب است که منجر به اهانت به دیگران و تندی با مخالفان می‌شود و نمونه آن در ناسزا گوئی به اهل تسنن و بلکه به شیعیان اهل فلسفه و عرفان دیده می‌ شود. به ندرت می شود کسی تعصب و جمود نداشته باشد و درس هم بخواند و دشمن عرفان و حکمت و … از آب در بیاید.

     

  • +میرزا مهدی اصفهانی و قرآن

    در بخشی از کتاب "روش تفسیر قرآن به قرآن از دیدگاه علامه طباطبایى؛ بر اساس دروس حجت الاسلام محمدحسن وکیلى" و به قلم شیخ روح‌الله شفیعیان به بررسی برخی دیدگاههای میرزا مهدی اصفهانی در مورد قرآن و نقد آن دیدگاهها پرداخته و به تبیین و نقد دیدگاه مخالفان روش تفسیری علامه طباطبایی اشاره شده است:

     

    دیدگاه مخالفان

    «قرآن در دلالت خود مستقل بوده و حجیت استقلالی دارد و ممکن نیست که دلالت آن بر قرینه صارفه منفصله متوقف باشد زیرا در آن صورت دیگر کتاب هدایت و نور نخواهد بود.

    در مقابل مبنای علامه طباطبایی، مرحوم ملا محمد امین استرآبادی، مؤسس اخباری‌گری و پیروان ایشان و به تبع آنها مرحوم میرزا مهدی اصفهانی مؤسس جریان تفکیک مدعی نقصان قرآن در مرحله دلالت و تفهیم می‌باشند و برآنند که قرآن دارای برهانیت اجتماعیه و خلافت جمعیه است و در بیانیت و تبیانیت و مبینیت فاقد حجیت است مگر در صورتی که با اهل بیت علیهم‌السلام یا بیان آنان جمع شود از این رو در تعارض بین ظاهر آیه‌ای از آیات قرآن کریم با روایتی از معصومین، روایت را بر ظهور آیه ترجیح می‌دهند و این ترجیح را مصداق فراگیری قرآن از اهل بیت علیهم‌السلام می‌دانند درحالی که به راستی این دیدگاه این کتاب آسمانی را از ستیغ عظمت خویش فرو افکنده‌است.

    آنها کتاب نور را در جمیع مراتب ظهور و کشفِ نور علم و هدایت و فهم مرادات، از حجیت ساقط نموده‌اند و آن کلام غنی بالذات را محتاج انضمام «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» یا بیان ایشان معرفی می‌کنند و در مخالفت با اخبار عَرْض و تصریح ائمه هدی به «لاتقبلوا علینا ما خالفَ قولَ ربِنا» روایات منافی با ظاهر قرآن را بر قرآن مقدم نموده و این تقدیم را از آثار عصمت خلیفه‌اللهی می‌دانند.

    اینان برای اثبات این مدعا به ده حد وسط نما تشبث نموده و با افراط در تکرار تعبیراتی چون نص القرآن و الرسول، نداء القرآن و المتحدَی به بأعلی صوتهما، ضروره العقل، حکم العقل المستقل، المقطوع الذی لایرتاب فیه احد، به نفی حجیت استقلالیه قرآن پرداخته‌اند.

    اما آن ده حد وسط که در پیوند دادن قرآن با حجیت انضمامیه و گسست آن از دلالت انفرادیه و حجیت استقلالیه می‌کوشد عبارت است از:

    اول

    سخن خدا از جنس سخن بشر نیست لذا تنها کسانی که مخاطب قرآن هستند کلام او را می‌فهمند.

    فهو بذاته یتنزه عن مشابهه مع کلام بشر لأن کلام البشر لیس الا استعمال الالفاظ فى المعانی النفسیه و لیس کلامه تعالى کذالک بالبدیهیه العقلیه فهو عباره عن تجلیه و صفته … و من هنا کشف على سر اللبیب أنه لا شیءَ  ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن و لایعرف القرآن الا مَن خوطب به و لایصل جمیعَ درجات هذا الظهور الالهى و التجلى الربوبى الا مَن ورثه الله  الکتاب

    دوم

    قرآن را تأویل و تنزیلی است که جز راسخون در علم از آن آگاه نیستند.

    سوم

    معارف قرآن را محکم و متشابهی است که فهم آنها نیازمند سؤال از اهل ذکر است.

    چهارم

    اهل بیت علیهم‌السلام معصومند و کلام آنها به نص قرآن که دارای حجیت قطعی است، حجت می‌باشد و واضح است که بسیاری از روایات صادر شده با بعضِ ظواهر قرآن مخالف است پس حجیت استقلالی همه ظواهر قرآن باطل می‌گردد.

    پنجم

    اساس قرآن بر دعوت به دینی ابدی نهاده شده‌است ومعارف آن بر حسب زمان‌ها جریان پیدا می‌کند و بدیهی است که کتابی که دارای چنین علومی است اگر قرار باشد که انسان‌ها در تمامی اعصار از آن بهره ببرند پیوسته باید در هر عصر و زمانی به کسی که تأویل آن را می‌داند رجوع کنند.

    ششم

    از آنجا که قرآن را ناسخ و منسوخی است و حاکم و محکوم و وارد و مورودی لذا برای کشف علوم آن گریزی از رجوع به«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» نیست.

    هفتم

     قرآن به نحو ضرب المثل سخن می‌گوید پس کلامش بدون ضم «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»  حجت ندارد.

    و عن الکلینی و عن غیره عن الصادق علیه‌السلام أنه قال: نَزَلَ القرآن بإیاکَ أعْنی واسْمَعی یا جاره … و بالجمله فالکتاب الذی هذا شأنه و دیدنه لایکون حجه الا مع ضم من عنده علم الکتاب

    هشتم

    ترتیب قرآن موجود با ترتیب نزول قرآن مغایرت دارد و چون که ترتیب نزول در فهم قرآن به ویژه در مباحثی چون ناسخ و منسوخ مدخلیت دارد لذا ناچار باید به من عنده علم الکتاب رجوع کرد تا ترتیب دانسته شود.

    نهم

    هیچ یک از قراءات قرآن متواتر نیستند بلکه با مصحف امیرالمؤمنین متفاوتند (وگر نه وجود چنین قرآنی نزد اهل بیت علیهم‌السلام فضیلتی برای ایشان محسوب نمی‌شد) همچنین شیوه نگارش آن بعد از عصر نزول تغییر کرده‌است لذا قرآن از سه جهتِ قرائت، خط و اعراب‌گذاری مجمل است و نیاز به مبین دارد.

    دهم

    قرآن دارای علوم غریبه و فنون خفیه‌ای است که آدمی را به آن راهی نباشد (مانند آنچه درحروف مقطعه مستور است) لذا نیاز است به «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» تا پرده از چهره این علوم بگشاید.

    و در پایان این ده مقدمه چنین نتیجه گرفته‌اند:

    «فهذه المطالع العشره تظهر و توضح عدم حجیه الکتاب و عدم کاشفیه عن مراده تعالى بالاستقلال فى مقام ظهوره و کشف علومه؛ بل هو مع بیان المتحدی به حجه جمعاً على علمه الالهی و حکمه و هدایه و من اراد بسط هذه المطالع فعلیه بمراجعه مقدمه‌ تفسیر البرهان ... فتلخص مما ذکرنا أن کلام الله  من حیث القرآنیه التی بها، هو برهان ربنا و حجه باقیه لأهل العالم و خلیفه عن الرسول علی الامم، لا حجه له فی البیانیه و مبینیه و تبیانیه الا مجمعاً مع بیان من عنده علم الکتاب.»

    جدای از آنکه برخی از این سخنان بر مبانی تاریخیِ سست و اعتقاد به تحریف قرآن کریم و خلط ظاهر و باطن قرآن، استوارند و در پاره‌ای دیگر، مغالطاتی نهفته است که علمای اسلام در مباحث علوم قرآنی به کشف و رفع آن همت نهاده‌اند، با این حال دونکته را شایسته دقت و توجه می‌دانیم:

    اولاً: در این سخنان شاهد خلط میان مقام فهم ما از قرآن و مقام دلالت قرآن بر معنی و مراد هستیم به عبارت دیگر این استدلال‌ها و روایات مورد استناد مرحوم میرزا، هیچ یک در مقام بیان عدم حجیت قرآن کریم و نقص او در دلالت و تعلیق حجیت و کاشفیت آن نیست بلکه پیام همه آنها نقص نفوس تربیت نشده‌است در فهم این کتاب آسمانی؛ نفوسی که زانوی تلمذ بر آستان قدسی اهل بیت علیهم‌السلام زمین نزده‌اند و خویش را از ظلمت و ناپاکی‌ منزه نساخته‌اند. با دقت در روایاتی که امر به عرضه روایات بر کتاب خدا و نیز رجوع به قرآن در فِتَن و شبهات می‌نمایند این معنی روشن‌تر و واضح‌تر می‌شود.

    ثانیاً:‌ دلایل تفکیکیان بر این مدعی تنها نیاز ما را در فهم قرآن به خود معصوم علیه‌السلام ثابت می‌کند نه روایاتی که بیان منقول از ایشان است.

    دقت در تفاوت دو مفهوم سنت و حاکی از سنت راه‌گشای بحث است: سنت، یعنی خودِ قول و فعل و تقریر معصوم علیه‌السلام و حاکی از سنت، یعنی روایاتی که به ما رسیده‌است و از سنت حکایت می‌کند. یکی «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» است و دیگری بیان منقول از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ». درهم آمیختن این دو به هیچ روی بخشودنی نیست، زیرا هریک ازاین دو احکامی ویژه دارند. میان حجیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حجیت روایات منسوب به آن حضرت تفاوت از زمین تا آسمان است. پذیرش اولی یعنی قبول عصمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ولی پذیرش دومی یعنی معذر و منجز بودن فرمایشات ایشان که متوقف است بر قبول مقدمات فراوانی که هر یک موضوع علم اصول، رجال، درایه، حدیث و… است.

    علامه طباطبایی معتقدند عترت، عِدْل قرآن بوده و در تفسیر قرآن مانند هر جای دیگر مطلقاً حجت می‌باشند وکسی که این مطلب را انکار کند، در حقیقت پاره‌ای از آیات قرآنی را انکار کرده‌است. آیات قرآن پیامبر را مبین و مفسر قرآن معرفی کرده ‌است. «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِکْرَ لِتُبَیِنَ لِلنَاسِ ما نُزِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَهُمْ یَتَفَکَرُونَ» و پیامبر نیز درحدیث متواتر ثقلین، این سمت را به اهل بیت خود علیهم‌السلام واگذارده ‌است. اما آنچه قابل بحث است روایات تفسیری موجود است نه قول و فعل و تقریر معصوم.

    احتیاج کتاب خدا به «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» کجا و وابستگی و تعلیق حجیت آن به بیان منقول از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ» کجا.

    چگونه عصمت متکلم به مستمع سرایت می‌کند. چگونه تلقیات مشحون از نقص و خطای راویان و محدثین و خطاطان و نسخه‌برداران رنگ خدایی القای صحیح امام علیه‌السلام را به خود می‌گیرد و در حصن حصین لا یأتیه الباطل داخل می‌شود.

    اهل تفکیک چون اخباریان دانسته یا ندانسته همسنگی با قرآن را که از شئون خلفای عظمای الهی است به مجموعه کلماتی نسبت می‌دهند که قراین مبین مضمون آن ضایع گشته و هم از ناحیه صدور به مشکل تقیه و ملاحظه ظرفیت و حال مخاطب مبتلا بوده و هم از جانب وصول از طرفی به دس و تزویر و تدلیس و تحریف و حذف دشمنان و از طرف دیگر به تصرف و نقل به معنا و تقطیع و غفلت و جهل و ارتکازات باطله راویان و اصحاب اصول و نساخ کتب حدیثی گرفتارند.

    البته آشکار است که جاری ساختن اصولی مانند عدم نقیصه، عدم زیاده، عدم سهو، عدم نسیان، عدم تقیه، ضابطیت، در مقام بیان بودن و بسیاری از اصول سلبیه و ایجابیه دیگر نسبت به تمام وسائط بر فرض صحت و حجیت، روایت را تنها در حد مبرئ ذمه بودن در مقام عمل ترقی داده و هیچ ارتقایی نسبت به حالت نفسانی مؤمن در رابطه با مضمون منقول ایجاد نمی‌کند و عطش حقیقت‌یابی و اطمینان و آرامش طلبی او را سیراب نمی‌گرداند.

    روشن است که این نظر کاملاً در نقطه مقابل مکتب اهل بیت علیهم‌السلام  قرار داشته و با تمام روایات سابق مبنی بر ارجاع روایات به قرآن کریم و استنطاق از آن مخالف است.

    نکته مهم اینجاست که ادله حجیت خبر شامل روایات تفسیری نمی‌شود و روایات تفسیری چون مثبِت تکلیف نیستند از دایره تنجیز و تعذیر خارجند و صرفاً در حکم راهنمایی برای فهم قرآن و ارشاد به مراد می‌باشند و آنچه برخی گفته‌اند که ادله حجیت خبر دال بر جواز انتساب روایات تفسیری به معصومین است خالی از سداد است؛ زیرا مستند حجیت خبر، بناء عقلا است و بنای عقلا بر چنین امری در خارج از حوزه اغراض تشریعی و اطاعت و عصیان مستقر نگشته‌است و روی همین جهت است که مفسیرین شیعه مانند شیخ طوسی‌ و شیخ طبرسی اقوال ائمه علیهم‌السلام را در تفسیر قرآن هم ردیف اقوال ابن عباس و سدی و عکرمه و حسن بصری ذکر می‌کنند زیرا همگی صرفاً طریقیت داشته و هیچ تعبدی به هیچ یک نیست.

    علامه طباطبایی با اشاره به این مطلب می‌فرمایند:

    در میان شیعه آنچه اکنون در علم اصول تقریباً مسلم است این است که خبر واحد موثوق ‏الصدور در احکام شرعیه حجت است و در غیر آنها اعتبار ندارد برای تحقیق مسأله به علم اصول باید مراجعه کرد.

    علاوه بر این‌که می‌دانیم حجم زیادی از روایات از بین رفته‌است، پس به ظهور هیچ یک از آیات قرآن نمی‌توان اعتماد نمود چون به علم اجمالی می‌دانیم که ظهورات آن مقترن به قراین بسیاری است که از دست رفته‌است.

    با این طرح نه فقط دست ما از کتاب الله کوتاه می‌شود بلکه بالتبع از سنت حقیقی هم محروم می‌شویم زیرا معیار صحت و سقم آن، قرآن است.

     

    آثار و پیامدهای این نظر

    از این دیدگاه قرآن کریم کتابی گنگ، مرده و بی‌اثر می‌باشد که در عصر غیبت نسبت به همه و در عصر حضور نسبت به غائبان از محضر امام هیچ دردی را از کسی دوا نمی‌کند و بشر نمی‌تواند با مراجعه به آن شفای خود را بیابد زیرا عبارات و الفاظ آن تنها با معصومین علیهم‌السلام سخن می‌گوید و ما را راهی برای درک آن نیست.

    آری از این منظر تنها فایده قرآن روخوانی آن و بهره بردن از نورانیت آن است و تدبر در آن و تلاش برای کشف دقایق و ظرایف آن امری لغو و بیهوده است و طبیعه بایستی بساط درس تفسیر و فهم قرآن از حوزه‌های علمیه جمع شود که تلاش برای فهم قرآن منحصر در فهم روایات تفسیری است.

    متأسفانه مبانی فکری مؤسس محترم جریان تفکیک و احیاگر أخباری‌گری معاصر که با انکار حجیت عقل برهانی حوزه علمیه خراسان را از نعمت عظمای تعقل محروم کرده بود، با انکار ارزش قرآن کریم و ترویج نظر مزبور ضربه سهمگین دیگری بر پیکره حوزه خراسان وارد ساخته و طالبان معارف الهی را تشنه‌کام، از نشستن بر سفره قرآن کریم محروم ساخته و مصداق «من زعم أن کتابَ اللهِ مبهمٌ فقد هلک و أهلک» قرار داد.»

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر