میرزا محمد حسن آشتیانی

 

میرزا محمد حسن آشتیانی معروف به میرزای آشتیانی، از علمای بزرگ قرن سیزدهم هجری و از بزرگترین شاگردان علامه انصاری و نیز از مراجع تقلید با نفوذ در زمان قاجار که مرجع مبارز مردم تهران در جریان نهضت تنباکو بود.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    میرزا محمد حسن آشتیانى فرزند میرزا جعفر فرزند محمد در سال 1248 ق (1211 ش) و در شهر آشتیان متولد شد. محمد حسن سه ساله بود كه پدرش از دنیا رفت.
    پس از فوت پدر، مادرش وى را تحت تربیتهاى خود قرار داد. پس از چندی مادرش او را جهت فراگیرى قرآن، حساب و سواد فارسى نزد معلمان و مربیان فرستاد. او با دیدن این که مربیانش در خصوص مباحث علم نحو با یكدیگر به گفت وگو مشغـول اند، مشتاق فراگیرى علوم و معارف دینى گردید و در حدود سال 1261 ق در حالى كه 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید.
    میرزای آشتیانی در نجف شاگردی شیخ انصاری مجتهد و اصولی بزرگ را کرد و به درجه اجتهاد رسید و بعد از بازگشت به تهران در مدرسه مروی مشغول تدریس شد و همزمان مرجعیت مردم را نیز بر عهده داشت. شیوه تدریس وی خاص بود و شاگردان بسیاری را جذب خود کرد. آثار و تألیفاتی نیز از ایشان برجای مانده است.
    در جریان نهضت تنباکو میرزای آشتیانی به پشتیبانی میرزای شیرازی رهبری قیام مردم تهران را بر عهده گرفت و این نهضت را به سرانجام رساند. میرزای آشتیانی سرانجام در سال 1280 ش وفات نمود.
    فرزندان میرزای آشتیانی افراد سرشناسی بودند که ضمن تحصیلات حوزوی به مبارزه با استبداد رضاخانی پرداختند که یکی ازآنان نیز در همین راه شهید شده است.

     

  • +اعقاب و انساب

    آیت الله میرزا محمد حسن آشتیانى فرزندانی داشت که هرکدام از آنها مدارج علمی را طی کردند و به گونه ای در برابر حکومتهای فاسد قاجار و پهلوی و خصوصاً استبداد رضاخانی مبارزه نمودند. فرزندان ایشان عبارتند از:

    شیخ مرتضی آشتیانی
    آیت الله شیخ مرتضى آشتیانى، که به درجه اجتهاد رسید و مدرس حوزه هاى علمیه تهران و مشهد بود. در ماجراى مشروطه، با استبداد به مبارزه پرداخت و در استبداد صغیر، در حرم حضرت عبدالعظیم متحصن گردید. او در قیام گوهرشاد در سال 1354 ق نقش مهمى داشت و به مخالفت با دولت رضاخان پرداخت و به همین دلیل به تهران تبعید گشت وى در ماجراى بانك روس و حوادثى كه منتهى به لغو امتیاز آن شد، نقش به سزایى داشت. حاج میرزا محمود آشتیانى، حاج میرزا ابراهیم و میرزا اسماعیل (متخلص به شعله) از فرزندان او هستند.

    میرزا احمد آشتیانى
     میرزا احمد آشتیانى، که در مدرسه سپه سالار قدیم و جدید مشغول تدریس معقول و منقول گردید. او در اوقات فراغت از تدریس علوم، مجمعى به عنوان اصول عقاید براى عموم طبقات تشكیل داد و با بیانى ساده، به ارشاد همگان پرداخت. وى در سال 1340 ق به نجف رفت و 10 سال در درس استادان حوزه علمیه نجف شركت كرد. او با آیت الله میرزا حسین نائینى مأنوس گشت و از وى اجازه نقل حدیث و گواهى اجتهاد گرفت. فرزندش آیت الله حاج شیخ محمد باقر آشتیانى از علماى بزرگ تهران بود كه با امام خمینى مأنوس بود. امام خمینى از بیانیه اى كه به مناسبت ارتحالش صادر فرمود، مراتب علمى، تقوا، صفاى باطن و اخلاق كریمانه اش را ستود و یادآور شد: «خاندان محترم ایشان از اساطین فقاهت و چهره هاى بارز بین علما و فقها بودند و خدمتها به علم و حوزه هاى علمیه نمودند.»

    میرزا مصطفى آشتیانى
     میرزا مصطفى آشتیانى، که علاوه بر كسب علوم دینى و مهارت در معقول و منقول، از ادیبان و شاعران با ذوق بود و در اشعارش، «صهبا» تخلص مى كرد. او در 18 سالگى، در مدت 6 ماه، اثرى به سبك شاهنامه فردوسى در شرح زندگانى و فضایل حضرت على(علیه السلام) به نظم پدید آورد، كه شگفتى اهل فرهنگ و ادب را برانگیخت و موجب حیرت همگان شد. این كتاب «افتخار نامه حیدرى» نام دارد. وى ضمن کسب مقام اجتهاد، از حوادث سیاسى ـ اجتماعى غافل نبود و با استبداد به مبارزه برخاست و چون مشاهده كرد مشروطه خواهان نیز راه آشفته اى را ادامه مى دهند، از آنان نیز كناره گرفت. وى در 45 سالگى، در حالى كه مشغول نماز شب بود، به شهادت رسید. بدنش در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم حسنى دفن گردید.

    میرزا هاشم آشتیانى
    میرزا هاشم آشتیانى، که در دوره سوم مجلس شوراى ملى، به نمایندگى مردم تهران وارد مجلس شد و در دوره چهارم از سوى اهالى سبزوار به مجلس رفت. او در دوره هاى پنجم تا هشتم نیز نماینده مجلس بود. او و شهید آیت الله مدرس جزو نمایندگانى بودند كه با تمام توان، به مبارزه با دشمنان كشور برخاستند.
    وى پس از كودتاى سوم اسفند 1299 ش. رضاخان و روى كار آمدن سید ضیاء (كابینه سیاه) به مخالفت با كودتا برخاست و بدین جهت، از سوى سید ضیاء بازداشت شد. تدین كه مهمترین مهره سیاسى رضاخان در مجلس شمرده مى شد و از دشمنان مدرس محسوب مى گردید، در مجلس پنجم شوراى ملى، در تاریخ 22 بهمن 1302 ش با اعتبارنامه آشتیانى مخالفت كرد كه مدرس به دفاع از وى پرداخت و اعتبارنامه اش به تصویب رسید. میرزا هاشم یكى از مخالفان سرسخت غوغاى جمهورى بود و در كنار مدرس، براى خنثى كردن این توطئه اقدام نمود. وى در واقعه ترور مدرس به دست عمال رضا خان، نطق مفصل و مهیجى در مجلس ایراد كرد و خواهان دستگیرى و مجازات عاملان ترور گردید.

    فاطمه آشتیانى
     فاطمه آشتیانى ملقب به آقازاده خانم، تنها دختر میرزا محمد حسن آشتیانى نیز بانویى دانشمند و پرهیزگار بود. میرزا مهدى آشتیانى كه به «فیلسوف شرق» معروف است، فرزند اوست.

     

  • +مدارج تحصیلی

    در زمان ورود میرزا محمد حسن به بروجرد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتكار ملا اسدالله بروجردى، آن چنان توسعه علمى و اشتهار اجتماعى را به دست آورده بود كه به یكى از معروفترین و بزرگترین حوزه هاى ایران تبدیل شده بود.
    وى 4 سال نزد ملا اسدالله بروجردى، ادبیات و فقه و اصول را یاد گرفت و به تدریس آنها پرداخت. او در سن كم، به تدریس مطول مى پرداخت. شمارى از طلاب سالخورده نیز در درس او شركت مى كردند. محمد حسن به موازات تحصیل نزد ملا اسدالله بروجردى و تدریس در مدرسه علمیه این شهر، محضر علامه سید شفیع جاپلقى را غنیمت شمرد و حدود 18 ماه در محضر این عالم محقق به فراگیرى معارف تشیع اشتغال داشت.

     

  • +هجرت به عراق

    محمد حسن در سن 17 سالگی و در سال 1365 ق (1325 ش) براى تكمیل تحصیلات، رهسپار نجف اشرف گردید. او در مسیر راه، بر اثر گزیدگى حشرات، دچار بیمارى سختى شد و با سیماى رنجور و بدنى متورم، وارد كربلا گردید و پس از زیارت سالار شهیدان، این شهر را به قصد اقامت در نجف ترك نمود. وى براى رهایى از مشكلات گوناگون، به پیشگاه امام علی علیه السلام متوسل گردید که در مدتى كوتاه كسالت وى برطرف شد و سلامتى خویش را به دست آورد.
    در آنجا با یكى از همشهریان خود به نام شیخ على نقى آشتیانى ملاقات كرد كه بیش از 40 سال در نجف مى زیست. شیخ على نقى به او مى گوید: خیلى مایل بودم به علوم دینى روى آورى. نامه اى درباره ات به مادرت نوشتم. اكنون حجره ام را با تمام وسایل آن و كتابهایم در اختیارت مى گذارم. اگر مرا به عنوان میهمان خویش پذیرفتى كه نزدت مى مانم و در صورتى كه تمایلى به این كار ندارى، مى روم حجره اى دیگر براى خودم تدارك مى نمایم. آنگاه دست محمد حسن را گرفت و به حجره خود برد و خدمتگزارى او را عهده دار گردید.

    در محضر شیخ انصارى
    همه شاگردان شیخ مرتضى انصارى میان سال یا كهن سال بودند روزى محمد حسن سؤالى را در درس شیخ انصارى مطرح مى كند كه باعث تحول در زندگى او مى شود. شیخ انصارى از سؤال طلبه جوان آشتیانى به وجد مى آید و او را به سوى منبر خویش فرا مى خواند و از نام و زادگاهش مى پرسد. شیخ انصارى پس از درس، میرزا محمد حسن را به منزل خویش مى برد و با او گفت و گو مى كند.
    شیخ انصارى از توانایى علمى شاگرد جوان خود و شوق فراوان او براى كسب دانش به وجد مى آید و این شاگرد خلاق و مبتكر را به شاگردان خود معرفى مى كند و هوش و توان علمى وى را مى ستاید و آنها را براى رفع مشكلات درسى به وى ارجاع مى دهد.
    میرزا محمد حسن به علت بیان رسا و یادداشتهاى زیبایش در درسهاى شیخ انصارى، به لسان شیخ شهرت یافت. عده اى قابل توجه از مشتاقان معارف فقهى در درس او حضور مى یافتند.
    سید محسن امین مى نویسد: «میرزاى آشتیانى، دانشمندى محقق و ژرفنگرى در فقه و اصول و از بزرگترین شاگردان شیخ انصارى به شمار مى رود. او نخستین كسى است كه افكار بلند شیخ انصارى را در ایران منتشر ساخت.» از آن جا كه محمد حسن اندیشه هاى تازه شیخ انصارى را به ویژه در فن اصول، به شیوهاى جالب و بدیع، بیان مى كرد، طلاب به سوى او روى آوردند.
    میرزا محمد قزوینى كه محضر او را درك كرده، به این واقعیت اشاره كرده و نوشته است: «حاج میرزا محمد حسن آشتیانى از اعاظم علماى تهران و داراى تبحر و احاطه فوق العاده به علم اصول فقه، كه در این قرن اخیر بعد از مرحوم شیخ انصارى - اعلى الله مقامه - هیچ یك از علماى شیعه در این فن به پاى او نمى رسیدند، مطلقاً و اصلا، و حاشیه بسیار مبسوط و مفصل او بر فرائدالاصول مرحوم شیخ انصارى به چاپ رسیده است.»
    آیت الله آشتیانى در درس استادان دیگر حوزه علمیه نجف، مانند علامه شیخ محسن (یا محمد حسن) خنیفر و آیت الله شیخ محمد حسن (صاحب جواهر) نیز شركت كرد، ولى پس از آشنایى با شیخ انصارى در درس هیچ كس حاضر نشد.

    اساتید ایشان در یک نگاه عبارتند از:
    ملا اسد الله بروجردى
    علامه سید شفیع جاپلقى
    شیخ مرتضى انصارى
    علامه شیخ خنیفر
    آیت الله شیخ محمد حسن (صاحب جواهر)

     

  • +مرجعیت و تدریس در حوزه علمیه تهران

    در سال 1282 ق آیت الله محمد حسن آشتیانى در حالى كه یك سال از رحلت استادش، شیخ انصارى مى گذشت، به تهران رفت.
    ناصرالدین شاه نمى خواست مردم تهران از وى استقبال كنند، اما او با استقبال با شكوه مردم، وارد پایتخت گردید.
    در این موقع، وى به اجتهاد نائل آمده بود. او در اصول فقه، مباحث تازه و نكته هاى پژوهشى عمیقى را مطرح كرد. طلاب به محضرش شتافتند تا از دانش او استفاده كنند. رفته رفته وى بر سایر عالمان تهران پیشى گرفت و مورد توجه طبقات گوناگون جامعه واقع گردید.
    اعتماد السلطنه درباره او نوشته است: «در تاریخ جمع این تألیف، از رؤساى بزرگ دارالخلافه است. تحصیل و تكمیل وى در خدمت استاد كل، شیخ الطائفه، حجةالحق، شیخ مرتضى شوشترى انصارى - رضوانالله علیه - شده. از وقتى كه این بزرگوار به تهران آمده است، تكمیل اصول الفقه را بر سبك جدید وسیله اى عظمى پدید شده. بعد از مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى، عمده تلمذ طلاب و مستعدین در دارالخلافه بر این دانشور یگانه است و سالها مى گذرد كه زحمات حكومات شرعیه كلیه بر عهده وى قرار گرفته...»
    آیت الله میرزا حسن آشتیانى ضمن تشكیل حوزه علمیه در تهران و پرداختن به تدریس معارف فقهى، از شرایط اجتماعى غافل نبود و به مسایل جامعه توجه داشت و در حد امكانات و مقدورات، در جهت رفع مشكلات و معضلات مردم مى كوشید. به همین دلیل، او جایگاه رفیعى در میان اهالى تهران و سایر نقاط ایران پیدا كرد.
    آیت الله آشتیانى علاوه بر دقت و موشكافى كه در بحثهاى اجتهادى داشت، داراى ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگى بر شهرت و برترى علمى او افزود. وى از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع احكام شرعى بود و در چند سال آخر عمر، متولى و متصدى تمام اوقافى كه تولیت آنها با اعلم علماى تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروى گردید.

     

  • +شاگردان

    روش علمى، شیوایى سخن و یافته هاى جدید علمى آیت الله آشتیانى و تشریح اندیشه هاى شیخ انصارى توسط او سبب شهرت ایشان شد. یكى از شاگردانش مى گوید: «من گمان مى كنم كه اگر مرحوم شیخ مرتضى انصارى زنده مى بود، تصدیق مى كرد كه بیانى اوفى از بیانش و تقریرى اكمل از تقریرش نمى شود و فضلایى كه به تدریسش حاضر بودند، در این باب تصدیق مى كنند و دلیل بدین امر، بیان اوست مطالب مصنف را در حاشیه كبیره....»
    شمارى از افرادى كه در درس او شركت كردند، عبارتند از:
    آیت الله حاج آقا حسین قمى
    آیت الله سید عباس شاهرودى، فرزند سید اسماعیل موسوى شاهرودى مشهدى
    حاج سید نصرالله تقوى، فرزند سید رضا
    ابراهیم، فرزند ابو الفتح زنجانى
    سید محمد بن محمد تقى حسینى تنكابنى
    آیت الله میرزا محمد شاه آبادى
    میرزا محمد قزوینى
    آیت الله فیض قمى
    آیت الله فیاض
    میرزا مسیح طالقانى
    شیخ على اكبر حَكَمى، فرزند محمد مهدى یزدى قمى
    سید ابوالقاسم حسینى
    ملا رحمت الله كرمانى
    سید اسماعیل مرعشى
    ملا اسماعیل محلاتى
    شیخ على اكبر صدرالفضلاء
    شیخ على اكبر نهاوندى (نویسنده عبقرى الحسان)
    حاج شیخ ابوالقاسم كبیرقمى
    شیخ محمد تقى نهاوندى

     

  • +آثار و تألیفات

    آیت الله میرزاى آشتیانى علاوه بر مسئولیتهاى سنگین مرجعیت، تدریس، تصدى موقوفات، ارشاد مردم و حل مشكلات آنان، این توفیق را به دست آورد كه اندیشه هاى علمى و دانسته هاى فقهى و اصولى خود را تدوین كند. نوشته هاى وى كه به صورت كتاب، رساله و حاشیه بر كتابهاى دیگران، به یادگار مانده است، عبارتنداز:

    بحرالفوائد فى حاشیةالفرائد (این اثر را وى هنگامى نوشت كه در درس شیخ انصارى شركت مى كرد. بنا به نظر شیخ آقا بزرگ تهرانى، در میان 40 حاشیه كه بر «رسائل» شیخ انصارى نگاشته شده است، این اثر از همه آنها پر مایه تر، بهتر و مفیدتر است. مدرسان حوزه هاى علمیه ایران، همگى اتفاق نظر دارند كه بحرالفوائد بهترین شرح بر رسائل است)
    رسالة فى الاجزاء
    مباحث الالفاظ (تقریر مباحث اصولى شیخ انصارى)
    رسالة فى قاعدة نفى العسرو الحرج
    كتاب القضاء و الشهادات
    رسالة فى حكم اوانى الذهب و الفضة
    ازاحة الشكوك فى حكم اللباس المشكوك
    رسالة فى الجمع بین تصدى القرآن و الدعاء
    رسالة فى نكاح المریض
    كتاب الاجارة (تقریر درسهاى شیخ انصارى)
    الخلل فى الصلاة (شرح مبحث خلل از كتاب شرایع الاسلام)
    رسالة فى انه اذا سلمت جماعة یكتفى بجواب واحد بصیغة الجمع ام لا
    رساله سؤال و جواب
    كتاب الوقف (تقریر درسهاى شیخ انصارى)
    كتاب الخمس
    كتاب الزكاة
    احیاء الموات و الاجارة
    كتاب الرهن
    كتاب الغصب
    كتاب الصید و الذباحه

     

  • +فعالیتهای سیاسی و نهضت تنباکو

    ناصر الدین شاه در سفر سوم خود به اروپا، در سال 1306 ق امتیاز انحصارى دخانیات، توتون و تنباكو را در داخل و خارج به یك شركت انگلیسى واگذار كرد و در ازاى این حركت كه استقلال سیاسى ایران را تهدید مى كرد و راه را براى سلطه بیگانگان بر مسلمانان ایرانى مى گشود، مبلغى دریافت داشت. دست اندركاران خرید و فروش دخانیات نخست به اعتراض و سپس به تظاهرات علیه دولت دست مى زنند و سپس مردم كوچه و بازار به آنان مى پیوندند و مسئله به صورت قیام عمومى در مى آید. نایب السلطنه، كامران میرزا كه براى ساكت نمودن مردم جلو مى آید، كتك مى خورد و سربازان دولتى به مردم تیراندازى مى كنند. عده اى كشته مى شوند و شاه سخت مى ترسد. دامنه نهضت بالا مى گیرد و مردم به علما متوسل مى شوند كه در صدر آنها حاج میرزا محمد حسن آشتیانى قرار دارد.
    آیت الله آشتیانى در مقام رهبرى این مقاومت، كوشید علاوه بر گوشزد نمودن زیانهاى اقتصادى این قرارداد، آثار سوء فرهنگى و اجتماعى آن را به مردم یادآور شود. مردم به نداى علما پاسخ مثبت دادند و دست به قیام گسترده و عمومى زدند و كار به آنجا كشید كه فتواى تحریم تنباكو از سوى میرزاى شیرازى صادر گردید و بساط سلطه را درهم نوردید.
    آیت الله آشتیانى قرارداد مذكور را مخالف مذهب اسلامى و استقلال كشور قلمداد نمود و چندین مرتبه با امین السلطان و ناصرالدین شاه ملاقات كرد و آثار سوء این قرارداد را به آنان گوشزد كرد، ولى آنان به بهانه این كه امضاى شاه اعتبار دارد و طرف قرارداد، در حقیقت دولت انگلیس است، به سخنان وى وقعى ننهادند. در واقع، هسته اصلى مبارزه ضد این امتیاز آیت الله آشتیانى بود. حاج میرزا حسن آشتیانى در آن موقع، در محله سنگلج و در یكى از كوچه هاى گلوبندك ساكن بود. در واقع، باید گفت بزرگترین نهضت سیاسى ایران بر ضد استعمار خارجى (واقعه رژى) از همین خانه آغاز شد و از همین مكان بود كه وى مقاومت در مقابل استبداد و استكبار را پى گرفت و فعالیتهاى عزت آفرین او به پیروزى شیعیان ایران و شكست بیگانگان و دولت وابسته به اجانب انجامید.

    فتوای میرزای شیرازی
    به همت و پشتكارى علما، نهضت تنباكو پا گرفت و زمینه براى حركت نهایى آماده شد. علماى تهران به رهبرى آیت الله آشتیانى، وقتى چنین دیدند، از میرزاى شیرازى خواستند حكم خویش را ابلاغ كند. میرزا با مطالعه همه جانبه قضیه و مكاتبات فراوان با ناصر الدین شاه، فتواى تاریخى خود را صادر كرد و آن را براى میرزاى آشتیانى ارسال داشت. این فتوا توسط وى در ایران انتشار یافت. مردم خیلى سریع از متن فتوا اطلاع پیدا كردند. هیجان عظیمى ایران را فرا گرفت. فتواى مرجع تقلید اثر كرد. امین السلطان (صدر اعظم) و نایب السلطنه (حاكم تهران) به مأموران دستور داده بودند كه با تمام نیرو از نشر این فتوا جلوگیرى كنند.

    مقاومت میرزای آشتیانی
    امین السلطان كه در این قرارداد، رشوه كلانى گرفته بود، به پیشنهاد وزیر مختار انگلیس، از ناصرالدین شاه خواست كه میرزا حسن آشتیانى را تبعید كند. شاه كه از این كار بیمناك بود، با اصرار وى تن به چنین كارى داد و حكم كرد كه میرزاى آشتیانى یا باید در مجامع عمومى به منبر برود و قلیان بكشد، یا این كه از تهران خارج شود. این دستور توسط عبدالله خان والى، در روز یكشنبه دوم جمادى الثانى 1309 ق به میرزاى آشتیانى ابلاغ شد. وى در مقام اجراى حكم شاه بر مى آید و به میرزا مى گوید: حتماً باید قلیان بكشید و مسلمانان را به استفاده از دخانیات رخصت دهید یا این كه از تهران بیرون بروید. میرزاى آشتیانى در پاسخ، مى گوید: برایم امكان ندارد كه حكم میرزاى شیرازى را نقض كنم، اما رخت خود را از این موج فتنه خیز بیرون كشیده، از این شهر نقل مكان مى كنم. پس از لغو امتیاز داخلى و خارجى، امین السلطان بار دیگر از میرزاى آشتیانى حكم جواز را مى خواهد كه او در جواب مى گوید: «وضع این حكم از من نیست، تا رفع آن از من و به دست من باشد. منع این حكم از حضرت حجت الاسلام [میرزاى شیرازى] بوده، رفع این منع نیز موكول به جناب ایشان است.»

    قیام مردم
    خبر حركت میرزاى آشتیانى در تمام نقاط تهران انتشار یافت. با وجود سرماى شدید و بارش برف فراوان، مردم در مساجد و محافل عمومى جمع شدند و در این باره به گفت و گو پرداختند. در منزل میرزا عده اى از خویشاوندانش براى وداع جمع شدند و بامداد روز سوم جمادى الثانى 1309 ق (14بهمن1270 ش) به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا علیها السلام روضه اى منعقد بود و مردم در حال حركت بودند. عده اى از بازاریان مغازه هاى خود را بستند و كفن پوشان به سوى خانه میرزا روان شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده مى شد. زنها پیشاپیش مردان به سوى قصر شاه روانه گشتند. زنان و مردان در حالى كه یا على و یا حسن مى گفتند، به شدت مى گریستند.
    وقتى مردم خشمگین به نزدیك ارك سلطنتى رسیدند، به شاه و اطرافیان او این خبر رسید و در نتیجه عبدالله خان والى نزد میرزاى آشتیانى مى رود و به او مى گوید: منظور شما چیست؟ هر چه مى خواهید بفرمایید تا شاه انجام دهد. میرزا مى گوید: «تنها مقصود من لغو انحصار دخانیات، اعم از داخله و خارجه و كوتاه كردن دست بیگانگان است و هیچ تقاضاى دیگرى ندارم.» ناصرالدین شاه بعد از اطلاع از این جریان، بلافاصله حكمى به این شرح صادر كرد: امتیاز داخله را كه برداشته بودیم حال امتیاز خارجه را هم برداشتیم و مردم مجبور در كشیدن قلیان نیستند تا حكم از جانب میرزاى شیرازى برسد. متن حكم را به دست میرزاى آشتیانى رسانیدند و در بین مردم انتشار دادند، ولى مردم همچنان به محاصره محل سكونت شاه ادامه دادند و به پرتاب سنگ و چوب پرداختند. در این موقع، نظامیان به دستور فرمانده خود - معین نظام آقا بالاخان - به سوى مردم شلیك كردند و گروهى از مردم را به شهادت رسانیدند. مردم اجساد چهار تن از مقتولان را روى تخته هایى نهادند و به منزل میرزا حسن آشتیانى بردند. ناله و ضجه مردم با دیدن پیكرهاى خونین، به هوا بلند شد. آیت الله آشتیانى براى جلوگیرى از خونریزى، بر فراز منبر رفت و با بیانات مؤثرى مردم را آرام كرد و از آنان خواست تا متفرق شوند و به خانه هاى خود بروند و خود نیز از عزیمت به عتبات و ترك تهران صرف نظر نمود.

    گزارش ادوارد براون از نهضت تنباکو
    ادوارد براوان، این قیام را چنین گزارش نموده است: «به محض اطلاع از این امر (خبر بیرون رفتن میرزاى آشتیانى از تهران) تظاهرات بزرگى از مردم برخاست و به زودى گروهى انبوه به پیشوایى سیدى مصمم، قصر شاهى را دوره كرد. فریادهاى خشمگین سر دادند و سنگباران آغازیدند. سربازان بر آنها شلیك كردند. چند نفر از جمله سیدى از پاى در آمده، هفت تن كشته و بیش از بیست نفر زخمى گردیدند و جماعت پراكنده شدند.»

    نتیجه قیام
    پیكهاى شاه مدام به خانه میرزاى آشتیانى در رفت و آمد بودند و براى دلجویى او، شاه هدایایى به وى تقدیم كرد كه آن مجتهد عظیم الشأن از پذیرش آنها امتناع ورزید. میرزاى آشتیانى به شاه اعلام مى كند كه پایان قیام، مشروط به این است كه شاه موارد زیر را بپذیرد:
    دادن خونبهاى مقتولان این حادثه
    مصونیت كسانى كه در تظاهرات حضور داشته اند
    لغو تمام امتیازهاى خارجى
    بعد از این كه شاه درخواست او را مى پذیرد، میرزاى آشتیانى مى خواهد كه شركت انگلیسى نیز لغو انحصار را اعلام كند. بنا به درخواست شاه، لغو قرارداد از طریق رئیس كمپانى اعلام مى گردد. میرزاى آشتیانى رفع تحریم تنباكو را مشروط به حكم میرزاى شیرازى مى كند. میرزاى شیرازى در نامه اى به آیت الله آشتیانى، حكم تحریم را بر مى دارد.
    پس از واقعه رژى هر وقت از نهضت تنباكو و پیروزى علما سخن به میان مى آمد، شاه ناراحت مى شد و ابراز تأسف مى كرد و از میرزاى آشتیانى شكایت مى كرد و خواستار در هم شكستن اقتدار اجتماعى او بود. محیط طباطبایى در این باره مى نویسد: «ناصرالدین شاه كه در قضیه تنباكو از میرزاى شیرازى و میرزاى آشتیانى - كه جریان مبارزه را در تهران خوب رهبرى كرده بودند - سخت رنجیده بود و با وجودى كه على الظاهر رنجش خود را نهفته مى داشت، در باطن خواستار وسیله اى براى در هم شكستن قدرت آشتیانى در تهران بود.»
    وى در جاى دیگر یادآور مى شود: «ناصرالدین شاه به تلافى این شكست، در صدد بر آمد تا دست میرزا حسن آشتیانى را از دخالت در امور كوتاه سازد و براى این كار، سید محمد طباطبایى را ـ كه پس از وفات پدرش، سید صادق همدانى مقیم سنگلج تهران، كه در عتبات عضو حوزه میرزاى شیرازى در سامرابود ـ با تجلیل و احترام به تهران آورد، اما سید محمد بر عكس تمایل شاه، به آیت الله آشتیانى نزدیك شد و زمینه را براى دیگر شاگردان میرزاى شیرازى آزاد باقى گذارد.»

     

  • +میرزای آشتیانی از دیدگاه حضرت امام خمینی (ره)

    امام خمینى از میرزاى آشتیانى به عنوان كسى كه مهمترین نقش را در نهضت تنباکو داشت، یاد مى كند: «یكى قضیه تنباكوست ... میرزاى شیرازى بزرگ امر فرمود و علماى ایران ... كه در رأس آنان میرزاى آشتیانى بود، در تهران اجرا كردند. این مطلب را و دولت ساقط شده ایران را زنده كردند.»
    امام خمینى (ره) در جاى دیگر مى گوید:
    «قضیه تنباكو ابتدایش از روحانیون ایران و عراق، از مرحوم میرزا فتوا بود و از علماى تهران قیام و عمل البته مردم هم به اینها علاقه داشتند و دنبال اینها را مى گرفتند و كارها را انجام مى دادند.»

     

  • +ویژگی های بارز اخلاقی

    آیت الله میرزا محمد حسن آشتیانى فقیهى پارسا بود. مدرس تبریزى در معرفى وى نوشته است: «...عالم محقق و فاضل مدقق از اعیان علما و مجتهدین ایرانى كه به فضل و دیانت و وثاقت معروف بود.» مرحوم كشمیرى او را در زمره اعاظم علماء كرام و "متفقهین اصولیین عظام معرفى كرده است.
    سید محمد تنكابنى، نویسنده "ایضاح الفرائد" كه بیش از 15 سال در درس میرزاى آشتیانى شركت كرد، درباره اش گفت: «آن مرحوم مواظب طاعات و عبادات و نماز شب و زیارت عاشورا در جمیع اوقات عمرش و زیارت جامعه كبیره در شبها و مجد در نشر علوم و تألیف كتب و جواب استفتاءات بودند.» فرزند بزرگوارش، حاج شیخ مرتضى آشتیانى می گوید: «ایشان موقع ارتحالش زیارت جامعه كبیره را مى خواند و در حالى كه این عبارات را مى خواند: «من والاكم فقد والى الله و من عاداكم فقد عادالله و من احبكم فقد أحب الله ...» روحش به سوى موالیانش پرواز و حشرش با ایشان گردید.»
    سید محمد مهدى موسوى اصفهانى او را به عنوان «عالمى فاضل و مجتهدى بزرگ كه بر اقران خود برترى داشت» معرفى مى كند و مى افزاید: «او هم اهل فضل بود و هم در دیانت و پارسایى شهره بود و نیز مورد وثوق علما و مردم محسوب مى گشت.»


    در خصوص فروتنى وى نوشته اند:
    «وقتى شیخ مرتضى انصارى رحلت یافت، مردم در پى تعیین تكلیف براى امر تقلید، به شاگردان وى مراجعه مى كردند. این امر باعث شد كه شاگردان شیخ در خانه میرزا حبیب الله رشتى گرد آیند و به چاره جویى بنشینند. پس از ساعتى مشاوره، به گفته میرزاى آشتیانى، همگى بر مقدم بودن میرزاى شیرازى، اتفاق كردند. پس از آن، در پى میرزا فرستاده، بعد از حضور او در مجلس، خطاب به وى گفتند: مردم نیاز به مرجع تقلید و زعامت دینى دارند و ما همگى بر شایستگى شما اتفاق كرده ایم. میرزاى شیرازى در پاسخ آنان گفت: من آمادگى این مهم را در خود نمى بینم و توانایى برآوردن احتیاجات مردم را هم ندارم و جناب آقاى شیخ میرزا محمد حسن آشتیانى فقیه زمان است و شایسته تر از من بدین كار مى باشد. میرزاى آشتیانى گفت: به واسطه وسواس و عدم قاطعیت كه در من مى باشد و اگر من به این امر دخالت كنم خراب مى كنم، این كار بر من حرام است بلكه ریاست و مرجعیت عامه براى شما واجب عینى است. و هر كدام از علما این نكته را مورد تأیید قرار دادند. پس میرزاى شیرازى پذیرفت، در حالى كه از دیدگان او اشك جارى بود.»

     

  • +سفرهای میرزای آشتیانی

    نخستین سفر آیت الله آشتیانى از زادگاهش (آشتیان) به بروجرد بود كه براى تحصیل علوم دینى انجام شد. سفر بعدى وى به عتبات بود و در سال 1281 ق به سوریه و سپس به سامرا رفت و در سال 1283 ق به تهران رفت. او در سال 1311 ق تهران را به قصد حجاز ترك نمود و حج را بجا آورد. وى پس از این مراسم معنوى، به قصد زیارت اماكن مذهبى شام و فلسطین، وارد دمشق شد. در این سفر، دانشمندان سنى و شیعه به دیدنش آمدند و با هم گفت و گو كردند و از او سؤال كردند: چرا میرزاى شیرازى دخانیات را حرام كرد؟ اگر فتوا به منع استعمال آن داد، چگونه پیروانش قلیان مى كشند؟ او در جوابشان گفت: میرزاى شیرازى به دلیل عوارض منفى آن، از جمله سلطه اجانب بر مسلمین، آن را حرام ساخت و ما هم پیروى كردیم و زمانى كه این مشكل بر طرف گردید، ما بدان باز گشتیم.

     

  • +وفات

    سرانجام آن عالم و فقیه در تاریخ 28 جمادى الاول سال 1319 ق () در 71 سالگى، در تهران هنگام قرائت زیارت جامعه كبیره بدرود حیات گفت. پیكرش را در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم به امانت سپردند، تا پس از مدتى به نجف انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضى آشتیانى گفت: پس از 8 ماه كه تصور مى كردیم بدنش دیگر خشك شده و سبك گشته، از امانتگاه در آوردیم كه به عتبات ببریم، مشاهده كردیم بدنش هیچ تغییرى نكرده و همان طور كه سپرده بودیم، مى باشد و حتى این كه ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً كم نشده بود. پیكرش را به نجف اشرف بردند و در كنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى دفن كردند.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر