محمد جواد اکبرین

 

محمد جواد اکبرین، روزنامه نگاری که فعالیت سیاسی خود را پس از دوم خرداد 1376 با درج مقالاتی در رونامه‌های نشاط و عصر آزادگان آغاز کرد. وی در اردیبهشت 1379 بازداشت، محاکمه و در زندان لنگرود قم زندانی شد. وی «مجمع طلاب خط امام» را برای گردآوری طلبه‌های چپ‌گرا ایجاد کرد.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    محمد جواد اکبرین در دوم آبان ماه 1354 در آمل به دنیا آمد. کودکی خود را در محله مسجد کاظم بیگ در شهرستان بابل و در جمع‌های مساجد «بی سر تکیه» و «کاظم بیگ» و پای منبر حاج آقای مؤیدی و در جلسات جوانان حاج آقای یزدانی گذراند. سودای مذهبی بودن داشت و می‌خواست یک حزب اللهی دو آتشه‌ باشد.

     

  • +دوران تحصیل

    برادرش محمد جلال اکبرین اهل درس و بحث حوزوی بود و محمد جواد نیز در سال 1367 به تأسی از برادر، پس از تحصیلات مدرسه‌ای به مدرسه علمیه «روحیه» آمل رفت و پای در مسیری گذاشت که ابتدایش همراهی با برادر و انتهایش هم‌صدایی با بیگانگان بود .

    از روحیه تا معصومیه:  با همین سر پر سودا، از مدرسه روحیه آمل، راهی قم شد تا در مدرسه معصومیه مشغول درس و بحث شود. در معصومیه، سیمای یک طلبه فعال، خوش صحبت و نیاش‌خوان داشت و دوستان سابق صدای خوش او را در مناجات‌خوانی به یاد دارند. با این حال یک جا بند نبود. گاه شبانگاهان در نمازخانه مرکزی دانشگاه تبریز دعای «ابوحمزه ثمالی» می‌خواند و گاه سپیده دمان در آستانه امام زاده قاسم مراسم فاطمیه برپا می‌کرد.

     

  • +ازدواج

    ازدواج با دختر آیت الله توکل از اتفاقات دیگر زندگی اکبرین که می توانست موجب علاقه بیشتر طلبه‌های جوان به او شود، وصلت او به صبیه آیت الله سید رحیم توکل بود. آقای توکل عضو مجلس خبرگان رهبری و از اساتید اخلاق مشهور قم است.

     

  • +ورود به سیاست

    اکبرین، در سال 1374 در انتخابات مجلس پنجم وارد عالم سیاست شد تا از کاندیدای مورد علاقه خود برای ورود به مجلس حمایت کند. از همین زمان بود که درس و بحث را واگذارد و به سیاست چسبید. موقف بعدی سیاست برای او انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1376 بود. در این انتخابات چهار داوطب وارد صحنه شدند؛ محمد خاتمی، محمد محمدی نیک (ری‌شهری)، سید رضا زواره‌ای و علی اکبر ناطق نوری. جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، حزب موتلفه و طیف موسوم به جناح راست از آقای ناطق نوری حمایت کردند و مجمع روحانیون، حزب کارگزاران و سازمان مجاهدین و طیف موسوم به چپ از خاتمی. در آستانه انتخابات مشخص گردید که رقابت اصلی بین این دو نامزد خواهد بود. اکبرین نیز کوشید در این صف‌آرایی کاندیدای مطلوب خود را بیابد. خاتمی برای او بیشتر محل توجه بود. زیرا وی در انتخابات مجلس پنجم، از هواداران ناطق نوری در مازندران و طیف موسوم به راست، رنجیده خاطر شده بود. وی جلسه ای برگزار کرد و خاتمی را کاندیدای اصلح نامید و کوشید دیگر طلبه‌های مدرسه معصومیه را نیز به خاتمی متوجه کند. همین کوشش با انتقاد طلبه‌های بسیجی مدرسه معصومیه مواجه شد و فاصله اکبرین را از جوانان بسیجی نیز زیاد کرد و موجب انزوای او در میان آنان شد.

     

  • +فعالیت مطبوعاتی

    در انتخابات، خاتمی بر ناطق نوری پیروز شد، اما اکبرین دیگر نمی‌توانست در میان طلاب بسیجی جایی برای خود بیابد، راهی محافل سیاسی- مطبوعاتی جناح پیروز شد. او آنان را تندرو می‌دانست و این تندروی را مبنای توجیه تندروی و انحرافات بعدی خود قرار داد. در همان سال بود که به محفل موسوی خوئینی‌ها، عباس عبدی، سعید حجاریان، رجب علی مزروعی و… در روزنامه «سلام» پناه برد و کوشید با ارسال مقالاتش به این روزنامه، خود را به عنوان یک طلبه موثر و صاحب قلم، معرفی کند.

     

  • +تشکیل مجمع طلاب خط امام

    اکبرین، همسو با «مجمع روحانیون» که موازی با جامعه روحانیت بود و «مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم» که در همان سال‏ها موازی با «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» تأسیس شد، یک انجمن برای گردآوری طلبه‌های چپ‌گرا ایجاد کند و آن را «مجمع طلاب خط امام» نامید.

    این تشکل قرار بود معارض با جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم باشد. اما هیچ گاه مشخص نشد جایگاه قانونی « مجمع طلاب خط امام» کجاست و آیا غیر از خود اکبرین فرد دیگری عضو آن هست یا نه. با این حال وی از طریق ارتباطاتی که با مطبوعات و محافل رسانه‌ای دولت خاتمی گرفته بود می‌کوشید به نام مجمع طلاب خط امام، بیانیه و اطلاعیه‌هایی را در رسانه‌ها منتشر کند و رسانه‌هایی چون سلام، عصر آزادگان، نشاط و… بی میل نبودند موازی با طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، خطی افتراقی را به نمایش بگذارند و ادعا کنند که در میان طلاب نیز مدعیات اصلاح‌طلبی آنان، هوادارانی دارد. با این حال او اساسا از ذی طلبگی گریخته بود و امتحانات حوزوی را سال‌ها ناتمام رها کرده بود و دیگر از روحانیت، تنها لباس آن را همراه داشت. 

     

  • +مقالات آتشین

    وی با عنوان پژوهش‌گر دینی در روزنامه سلام و بعدها در صبح امروز، نشاط، عصر آزادگان و… علیه آیت الله مصباح یزدی و قوه قضاییه مقالات آتشین می‌نوشت.

     

  • +بازداشت

    در اردیبهشت 1379 بازداشت، محاکمه و در زندان لنگرود قم زندانی شد و چند ماهی را در زندان ماند. اما پناهگاه چپ و امثال خاتمی و خوئینی‌ها چندان سراغی از او نگرفتند. اکبرین نمی‌توانست دلخوری خود را از این همه بی اعتنایی نگه دارد.

    چرا کسی برای من قیل و قال نمیکند! اکبرین، وقتی خود گرفتار پیچ و خم دادگاه شد تا درباره محتوای مقالاتش دفاع کند، اصلاً آدم مشهوری هم نبود تا اکثریت احوالی از او بپرسد و اصلاً دادگاه را عادلانه بداند یا نه! بنابراین سراغ مراکز قدرت رفت تا شاید پناهگاهی برای خود بجوید. از مجلس به دولت سرک می کشید و از دولت به مجلس. بقیه ماجرا را از وبلاگ یکی از همشهریانش بخوانیم: «جواد، از حوزه اخراج شد اما خلع لباس نگردید. پرونده اش به محاکم قضایی رفت. به کمیسیون اصل نود مجلس ششم شکایت نمود. روزی که از جلسه با میردامادی و خاتمی و انصاری راد و شیرزاد، بازگشت او را در خانه اش ملاقات کردم. دل پری داشت و نا امید بود. از برخورد سرد حضرات گله داشت. می گفت؛ اگر آدم اسم و رسم داری بودم برای نجات من هم قیل و قال راه می انداختند.»

    به زندان لنگرود قم محکوم شد. 7 ماه بعد با تعهد و به طور مشروط آزاد گردید.

     

  • +پناه به فمنیست ها

    پس از آن اکبرین به پویش‌های فمنیستی پیوست. از «کمپین یک میلیون امضا برای برابری زنان و مردان» حمایت کرد و مقاله‌ای جنجالی با عنوان «سنت تبعیض علیه زنان» نوشت و برای پاسخ دادن به محتوای آن بازهم بازداشت شد. البته کارش به فمنیست‌ها، منتهی نماند و به حمایت از حزب صهیونیستی «بهائیت» و دفاع از رژیم صهیونیستی و پرخاشگری علیه حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله و تقبیح مذهب حقه تشیع و ستایش از عبدالکریم سروش و محسن کدیور و… هم کشید.

     

  • +همایش همبستگی اصلاح طلبان با مردم لبنان

     در اوایل مرداد 1385 مدعیان اصلاح‌طلب، در حسینیه ارشاد تهران، همایشی به عنوان «همبستگی اصلاح‌طلبان با مردم لبنان» برگزار کردند که طی آن بیانیه هایی از بزرگانی چون آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله منتظری قرائت شد. در این همایش ‌ الهه کولایی، عزت‌‏الله سحابی، ابراهیم یزدی، عمادالدین باقی، محمدعلی ابطحی، علی حکمت، عبدالله صفی‌‏الدین، نماینده حزب‌‏الله در ایران و محمدجواد اکبرین نیز سخنرانی کردند.

    صلاح زواوی، سفیر فلسطین در ایران گفت: «مساله فلسطین و تحولات اخیر لبنان مساله جدیدی نیست و انتهای داستان درگیری میان ما و رژیم صهونیستی نخواهد بود. زمانی که گزینش دموکراتیک ملت فلسطین بر انتخاب جنبش حماس به عنوان حکومت قرار گرفت، حکومت منتخب، ملت و سازمان‌‏های آن در معرض محاصره قرار گرفتند.»

    الهه کولایی، معاون دبیرکل جبهه مشارکت گفت: «با تکامل حقوق بشردوستانه بین‌‏المللی در پایان قرن 20 این امید برای مردم جهان ایجاد شد که عزمی راسخ برای پایان دادن به جنگ علیه بشریت به وجود آید. اما در فلسطین و لبنان شاهد بودیم که حقوق ابتدایی بشر نقض شد. وی حمله اسرائیل به لبنان را از طرحی از پیش تعیین‌‏شده خواند و گفت: «دولت اسرائیل کشتاری راه انداخته است که همه حقوق بین‌‏الملل و بشر را به سخره گرفته است و زنان و کودکان قربانیان اصلی این خشونت‌‏ها هستند.»

    عزت‌‏الله سحابی نیز در این همایش سردسته جریان صهیونیست را کلیسای انجیلی آمریکا خواند و گفت: «این کلیسا بر اساس این دیدگاه کار می‌‏کند که در روزگاری که کفر در برابر توحید و مسیحیت می‌‏ایستد، کشتار کسانی که ضدیهود هستند، به پیروزی مسیحیت کمک می‌‏کند و کفر شکست می‌‏خورد و مسیح می‌‏آید. آنها این طرح را روی مسلمانان پیاده ‏کردند. تا زمانی که کمونیست وجود داشت، این طرح را شامل کمونیست‌‏ها می‌‏دانستند اما الان مسلمانان مد نظرشان است. چنین دیدگاهی در دین مسیح و یهود وجود ندارد، حتی در روایات صهیونیست‌‏ها هم چنین تعبیری وجود ندارد که دفاع ملت در برابر ظلمی که به آنها می‌‏شود، نامشروع شود. سحابی خطاب به رهبران کلیسای انجیلی آمریکا که به صهیونیست‌‏های غیر یهودی معروفند، گفت: بر اساس دین یهود و مسیح، آیا می‌‏توان گفت دفاع مظلوم در برابر ظلمی که به آن می‌‏شود، نامشروع است؟»

    اما شگفت‌انگیزترین سخنان از اکبرین بود. وی به عنوان یکی از شاگردان علامه محمد حسین فضل الله به انتقادی سرسختانه از حزب الله لبنان پرداخت و سید حسن نصرالله را به ماجراجویی و جنگ افروزی متهم کرد و رهبر حزب الله لبنان را در فجایع جنگ 33 روزه مقصر دانست. این اظهارات با شگفتی نماینده حزب الله رو به رو شد. عبدالله صفی‌‏الدین در پاسخ به سؤالات کسانی که اطراف وی جمع شده بودند، اکبرین را «شیخ دیوانه» نامید.

     

  • +روند فکری

    اکبرین، لباس روحانیت را به کناری انداخت و «پشت مو» گذاشت.
    خودش می نویسد: «خلع لباس نشدم… در یک روند فکری به نقطه‌ای رسیدم که دیگر نسبتی با این لباس احساس نمی‌کردم اینکه آن روند فکری چه بود قصه مفصلی است. فعلاً به همین اشاره اکتفا می‌کنم که لباس روحانیت لباس سخنگویی خدا و نماد دفاع از نظام است. دریافتم که نه خدا سخنگو می‌خواهد و نه نظام بهره چندانی از عقلانیت و عدالت دارد که شایسته دفاع باشد. البته به روحانیانی… که از سر تجارت و ریا به این جامه ملبّس نباشند، ارادت دارم. لابد مقصودش، کسانی مثل محسن کدیور هستند که کسب و کار دیگری دارند!
    یکی از دوستان سابق اکبرین، طی کامنتی برای او می نویسد: «سلام آقاجواد! کجایی؟ یادم نمی‌ره به بچه ها می‌گفتی؛ پیروهنتو از شلوار بیرون بنداز خجالت نکش! بچه حزب اللهی نباید با این وضع باشه!»… «پشت موتو» دیدم! بهت می‌آد… جهت اطلاع اون آقایی که گفت دعای ابو حمزه می خوندید واز شما التماس دعاداشت، حتما شما می دانید این قضیه امام علی (ع) را که با یکی از یارانشان از جایی عبور می کردند، صدای مناجاتی از خانه ای بلند شد، همراه امام علی (ع) رو کرد به آقا و گفت؛ چه حالی داره و… همین شخصی که مناجاتی آنچنانی داشت در جنگی مقابل امام علی (ع) قرارگرفت و با امیرالمومنین جنگید.و اکبرین، ناگزیر در پاسخ به چنین کامنت‌هایی می‌نوشت: فعلا منطق از آنِ کسی است که قدرت بیشتری دارد؛ همان منطق أموی که «الحق لِمَن غُلِب»؛ آیا چون استکبار جهانی، به حسب ظاهر و به چشم اکبرین چیرگی بیشتری داشت، حق بود و او به دامان این حق پناه برده بود؟! او برای توجیه این پناه جستن می نویسد: «من و همفکرانم هیچ راهی برای رساندن صدای خود (که حق خدادادی ماست) نداریم جز رسانه های خارجی یا سایت هایی که در خارج از کشور اداره می‌شوند!

    سکولاریسم چیز خوبی است!

    اکبرین، در یادداشتی با عنوان «راه بازرگان، راه [امام] خمینی (ره)» با نقل این خاطره از مهدی بازرگان که گویا در آخرین روزهای عمر به سید احمد خمینی (ره) گفته است: «تفاوت من با پدر شما این بود که من اسلام را برای ایران می خواستم و او ایران را برای اسلام.» می‌نویسد: «دولت دینی … از یک مشکل اساسی در مبنای نظری خود رنج می برد.»

    وی سپس با کنار هم چیدن یک صغرا و کبرای ناقص سعی می‌کند، نتیجه‌ای بسازد که «قانون گریزی» را مشروعیت ببخشد. اکبرین می نویسد: «دولت دینی، تابع قانون دینی است و قانون، همگان را موظف به تبعیت از خویش می کند؛ زیرا با رأی اکثریت، مشروعیت می‌یابد و اقلیت باید به آن تمکین کنند چه از سر رضایت و چه از سر اکراه.» خطای وی در این جمله آن است که «مشروعیت» را معادل «Legitimacy»  به معنای «مقبول بودن» گرفته است. این خطا، پیشتر از سوی بسیاری رخ داده و ناشی از ترجمه نادرست و شاید هم عمدی Legitimacy  است. حال آن بار معنایی مشروعیت فراتر از قانونی بودن و مقبول بودن استوی پس از این جمله می افزاید: «اما دین به حکم «لا اکراه فی الدین» خود را بر هیچکس تحمیل نمی‌کند، اقلیت و اکثریت نمی شناسد و حتی یک نفر را نیز به اکراه، دیندار نمی خواهد.» او در این جمله نیز خطا کرده و دایره معنایی «لا اکراه فی الدین» را آن قدر بسیط گرفته است که گوئی اساساً بعثت انبیاء کاری عبث تلقی می‌گردد. آنها دینی آورده‌اند تا مردم اگر نخواستند از آن تبعیت نکنند! البته مردم برای پذیرش دین مجبور نیستند اما اگر دین را نپذیرفتند باید تاوان امتناع از آن را بپردازند.

    اما اکبرین با کنار هم چیدن این دو گزاره خطائی، چنین نتیجه می‌گیرد: «اینجاست که از قانون دینی و «دولت اسلامی» ترکیبی متناقص پدید می آید: «قانون» که اکراه را مجاز می شمارد و «دین» که نه تنها اکراه را مجاز نمی‌داند بلکه با اکراه نابود می شود». وی سپس با تعرض به امام خمینی (ره) می‌نویسد: «آن کس (بازرگان) که اسلام را برای ایران می‌خواهد آن را به جامعه مدنی می‌سپارد تا مردم به تناسب خواسته‌ها، نیازها و پرسش هایشان با اسلام ارتباط برقرار کنند و پاسخ بگیرند و دولت تنها موظف است بستر مناسب را برای روانی و فراوانی دینداری با شکل ها و برداشت های مختلف فراهم کند. سخنرانی امام در 12 بهمن 57 گواهی می دهد که او باور داشت دولت اسلامی می تواند آرمان های نخستین انقلاب را تأمین کند. اما حالا 28 سال از آن روز گذشته است در حالیکه دولت اسلامی جای جامعه اسلامی را تنگ کرده و بسیار پررنگ‌تر از آن است.»

    ادعای اکبرین البته با گذر ایران اسلامی از تنگنای سیطره استعمار پیر و استکبار جهانی امری موهوم است. زیرا ملت ایران، در پناه اسلام توانست از چنگال رژیم وابسته پهلوی رهایی یابد و با تکیه بر اسلام توانست، استقلال خود را طی چند دهه حفظ کند. اما نتیجه‌گیری مهم‌تر اکبرین، این جملات است: «آیا راه بازرگان مطمئن تر از راه امام خمینی (ره) بود؟ آیا دولت سکولار بهتر از یک دولت اسلامی می توانست ما را به جامعه اسلامی برساند؟ اصلاح‌طلبانی که به جامعه دینی می‌اندیشند باید با صراحت و شجاعت به این پرسش ها پاسخ دهند و از یاد نبرند که فرصت زیادی برای اشتباه کردن ندارند». او مدعیان اصلاحات را به صراحت فرا می خواند و می گوید به جای لفاظی، از سکولاریسم و مدل مطلوب مهدی بازرگان پیروی کنید. ولی واقع مطلب آن است که او با خیال خام خود می‌باید ریشه دولت اسلامی را که سراه انگلیس و آمریکاست بزند. بالاخره او نان خور B B C است و به قول همهشری آقای اکبرین، «انگلیس هم روباه تر از آن است که در راه خدا به کسی اعانه! دهد و توقعی نداشته باشد». اکبرین زمانی که این یادداشت را می‌نوشت، ظاهرا در لبنان مشغول به تحصیل دانشجوی مقطع دکترا در رشته الهیات با گرایش فلسفه و کلام اسلامی در لبنان بود و همزمان به جلسات درس علامه سید محمد حسین فضل الله (ره) نیز سرک می‌کشید. پس از این یادداشت وقتی گذرش به ایران افتاد نتوانست باز گردد و ممنوع الخروج شد. در پائیز سال 1386 در فرودگاه مهرآباد از خروج وی از کشور جلوگیری به عمل آمد.وی البته بعد از مدتی توانست از کشور خارج شود و به عنوان یک قهرمان مبارزه با جمهوری اسلامی برای خود در میان بی بی سی، صدای آمریکا و دیگر محافل ضدانقلابی جایی پیدا کند و هزینه‌های زندگی خود در خرج از کشور را با مصاحبه‌های و یادداشت‌های جنجالی تأمین کند. البته همزمان با این مصاحبه‌ها و یادداشت‌ها، سیمای خود را نیز تغییر می‌داد.

    از تقدس شکنی تا تشیع ستیزی

     اکبرین اصرار داشت قداست رهبری باید شکسته شود و… اصراری که آن را از نظریه «سعید حجاریان» گرفته بود. حجاریان که این نظریه را سال‏های قبل از دولت خاتمی در نشریه «عصرما» ارگان سازمان مجاهدین منتشر کرده بود، بعدها در سال 1379 یادداشت‌هایش را گردهم آورد و در کتابی با عنوان «جمهوریت؛ افسون زدایی از قدرت» منتشر کرد. به باور وی که طی آن سالها آن را در سخنرانی‌هایش در جمع دانشجویان نیز تکرار می‌کرد؛ «تقدس رهبری، مانع از انتقاد می‌شود و توقف انتقاد زمینه فساد را در نظام پدید می آورد.

    هروله «کاهن سکولار!»    

    بردگی برای اجانب، اکبرین را به الهام‌یابی روز افزون از نظریات آنان می‌کشاند. به تعبیر یکی از طلبه‌های همشهری‌اش او ناگزیر است مدام بین تفکرات مختلف «هروله» کند.

    وی طی یادداشتی با عنوان «کاهنان سکولار» با وام گرفتن این واژه ترکیبی از یک سخنرانی «نوام چامسکی» آمریکایی در سال 1999 و «آیزایا برلین» انگلیسی، نظام اسلامی را با تعابیری چون «استبداد دینی»، «اعمال خشونت و توحّش به نام اسلام»، «مقوّم یاغیگری استبداد دینی»، و… متهم می‌کند و آرزوی خود را تحقق «رواداری دینی» (تساهل و تسامح) و سکولاریسم (فقدان حاکمیت دین) در ایران اعلام می‌‌کندوی می‌نویسد: «حلقه ای از 8 ماه الله اکبر گفتن مردم (فتنه جویان) در پشت بام ها… تا کنون نگذاشت خدمت بی مزد و منّت جمهوری اسلامی به کاهنان سکولار به کام شان شیرین آید. به تعبیر حکیمانه(!) «علی میرسپاسی» دموکراسی، مفهومی فلسفی نیست و ـ حداقل در 300 سال اخیر ـ  تجربه ای اجتماعی و عمدتا جامعه شناسانه بوده نه فلسفی و چیزی نیست غیر از روابط دموکراتیک، نه نظریه های دموکراتیک؛ اگر … به مفهوم روشن «جامعه شناسی دموکراسی» بیندیشیم و بدون درافتادن در دام نام‏ها (که نه نام جمهوری اسلامی دردی از جمهوریت و مسلمانی دوا کرد و نه برخی از آنها که این پیشوند را ندارند کمتر از دولتِ نگون بختِ ما گرفتار ایدئولوژی اند) سکولاریزاسیون را در متن تجربه های مان دنبال کنیم می توانیم ضمن افسون زدایی از قدرت، حُرمت دیانت را نیز پاس بداریم...»

    میرسپاسی، استاد جامعه شناسی و رئیس مرکز مطالعات ایران‌شناسی دانشگاه نیویورک است. او از سال 2007 تا 2009 میلادی محقق مرکز کارنِگی نیز بود. کارنگی از مجامع فعال در پیاده سازی پروژه انقلاب‌های مخملی و صدور ارزش های لبیرال دموکراسی آمریکایی به جهان سوم است. میرسپاسی، نویسنده ثابت مجلات و روزنامه‌های زنجیره‌ای مدعی اصلاحات نیز هست.

    نظریه‌ای که محمد جواد اکبرین به علی میرسپاسی نسبت می دهد، مُلهم از آرای «ریچارد مک کی روزتی» (تولد: 4 اکتبر 1931 مرگ: 8 ژوئن 2007)، است. روزتی، بزرگترین فیلسوف آمریکایی معاصر شمرده می‌شود و با این‌که فیلسوف «تحلیلی - عمل‌گرا» و «پست مدرن - نسبی گرا» است، «فلسفه‌ستیز» نیز قلمداد می‌شود. در روزهای پایانی دولت خاتمی در خرداد 1384 ش، روزتی را به ایران فراخواندند تا به نوعی مدعیان ناکام دموکراسی‌ دوم‌ خردادی‌ها را شارژ روحی کند. این شارژ روحی با تکیه وی بر نظریه‌اش صورت می‌گرفت: «دموکراسی از نهادهای اجتماعی بیرون می‌آید نه از نظریه پردازی.» البته پیام غیرمستقیم حضور روزتی در یاران، شکست پروژه 8 ساله خاتمی برای تبیین «توسعه سیاسی» بود. او می خواست به این پشست‌خوردگان روحیه بدهد تا برای بازگشت به قدرت به جای نظریه پردازی به میان توده‌های مردم برگردند.

    دفاع از صهیونیسم و بهائیت

    در پی رحلت علامه محمد حسین فضل الله و آیت الله منتظری، اکبرین کوشید به عنوان شاگرد ایشان با رسانه‌های ضدانقلاب سخن بگوید. وی ادعا کرد، فضل الله مخالف حزب الله و مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی بود.همچینین در مورد آیت الله منتظری، رجعت و بازگشت وی از نظریه ولایت فقیه و صدور فتوا به نفع بهائیت را ستود و طی گفتگوی گفت: «مهمترین جنبۀ شخصیت آیت الله منتظری ظرفیت او در نقد و بازبینی عقاید گذشته‌اش در خصوص نظریۀ ولایت فقیه است. آیت الله منتظری را از نظر شخصی، مردی وارسته و بی نیاز از قدرت بود. و از نظر جایگاه مذهبی؛ او را آغاز کنندۀ راهی در جهت تقویت یک نگاه انسان دوستانه (مثلا پذیرش حق شهروندی بهائیت) در فقه و فلسفۀ دینی بود»در واقع این گونه تمجید از فضل الله و منتظری یک کارکرد دیگر هم برای اکبرین داشت. او می‌خواست دفاع خود از صهیونیسم و بهائیت و نیز ارتجاع  فکری و رفتاری خود را توجیه کند.

    وقتی حضرت آیت الله خامنه‌ای در خطبه نماز جمعه تهران 14 خرداد 1389 فرمودند: «اسرائیلی ها مثل سگ دروغ میگن»! محمد جواد اکبرین، خونش به جوش آمد و یادداشتی نوشت که در وبسایت «جرس» و دیگر رسانه‌های ضدانقلاب منتشر شد و این جمله را دور از ادب نامیدالبته اکبرین برای اینکه نشان ندهد که برای خوشایند صهیونیست‌ها قلم زده است، ضمن نقد ادبیات معظم له در «سگ» نامیدن صهیونیست‌ها، توصیه به رعایت ادب را به تکرار ادعاهایی چون دخالت سپاه در انتخابات، دروغ‌گویی احمدی‌نژاد، تقبیح نفی هولوکاست و… آراست! (آلوده‌تر کرد!) و در نهایت هم از «عاقبت به خیری»  سخن گفت و نوشت: «والعاقبة للمتّقین»!

    مثل من باش!

    برای اکبرین نه تنها آیت الله منتظری ستودنی است بلکه هر کس مانند او شائبه انحراف از مبانی اندیشه اسلامی داشته باشد، ستودنی است. از این رو، وسوسه ستایش از علی مطهری نیز داشت. وی در یادداشتی به عنوان « علی مطهری و میراث پدر » می‌نویسد: «… و سخن آخر اینکه دستِ کم جناب علی مطهری نفرمایند که اصلاح طلبان به جای تحریم انتخابات «مطالبات خود را از راه‌های قانونی پیگیری کنند» چون به حکم معرفت خانوادگی هم که باشد، نیک می دانند  قانونی که مبدأ آن علی لاریجانی و منتهایش صادق لاریجانی باشد و هر دو پروای کسی را دارند که او در ولایتِ مطلقه خویش، از خدا هم پروا ندارد کاری بیهوده و توصیه به التزامِ آن، عملی نسنجیده است.

    اکبرین حتی پای فراتر گذاشت و شهید آیت الله مطهری را نیز مانند خود انگاشت. وی در مقاله «تشیع اعتذالی و اشعری!» می‌نویسد: «هنگامی که آیت الله امام خمینی، محور توجه ایرانیان برای تغییر حکومت شاه شد همه گروه های شریک در انقلاب با هر عقیده و مکتبی از هویّت او با خبر بودند؛ او یک فقیه شیعی بود. اما این کدام تصور از تشیع بود که چنان با خواسته‌های اکثریت ایرانی سازگار افتاد که احتمال تسلطش بر قدرت، چنان که باید، بسیاری را نگران نکرد؟ در میان مؤسّسان جمهوری اسلامی، مرتضی مطهری از جایگاه ویژه ای برخوردار بود»

    وی سپس ادعا می کند که حضرت امام خمینی (ره) متأثر از شاگرد خود شهید مرتضی مطهری بود و با شهادت آن بزرگوار، حضرت امام خمینی (ره) دچار ضعف نظریه پردازی گردید: «… بسیاری از آراء بنیانگذار جمهوری اسلامی در حوزه حکمت و حکومتِ مدرن در دهه پنجاه، تحت تاثیر این شاگرد توانای خویش بود و پس از ترور او جمهوری اسلامی و مکتب سیاسی امام خمینی (ره) دچار خلاء تئوریک شد. پررنگ ترین بخش این تصویر، نگاه اعتزالی مطهری به عدالت بود.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر