فیض کاشانی

 

ملا محسن فیض کاشانی، از علمای قرن 11 هجری و داماد ملاصدرا میباشد. وی  صاحب کتاب الوافی است که از کتب حدیثی معتبر شیعی و از منابع بزرگ روایی است. درطول عمرش شاگردانی بزرگ چون مجلسی اول داشت و آثار متعددی از وی به جای مانده است.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    محمد بن مرتضی، مشهور به ملا محسن فیض کاشانی در سال 1007 ق، در یکی از معروف‌ترین خاندان علم، عرفان و ادب که سابقه درخشان آنان به حدود چهار قرن می‌رسد در کاشان به دنیا آمد.

    پدرش رضی الدین شاه مرتضی (950ـ 1009 ق) فقیه، متکلم، مفسر و ادیب در کاشان حوزه تدریس داشته و از شاگردان ملا فتح الله کاشانی (متوفی 988 ق.) و ضیاء الدین محمد رازی (متوفی 1091 ق.) بوده است.

    مادر او زهرا خاتون (متوفی 1071 ق.) بانویی عالم و شاعر، دختر ضیاء العرفا رازی (از عالمان بزرگ شهر ری) بوده است. جد فیض تاج الدین شاه محمود فرزند ملا علی کاشانی، عالم و عارفی شاعر و از ناموران زمان خویش در کاشان بوده و در آنجا مدفون است.

    ملا محسن در حدیث به شیوه اِخباری‌ها عمل می‌کرد و این شیوه او را به مقابله با اصولیان کشاند. از ویژگی‌های وی، عدم اختلاط علوم مختلف با یکدیگر است. او با وجودیکه استاد فلسفه و عرفان و حدیث و... است در کتب تفسیر وارد بحث‌های فلسفی نمی‌شود. چنانچه در کتب حدیثی خود نیزمحدث محض است و به شیوه آنان به شرح و ارزیابی احادیث پرداخته و ازتأویلات عرفانی اجتناب کرده است. معروفترین اثر فیض کاشانی الوافی است که یکی از منابع بزرگ روایی به شمار می‌رود و مشتمل بر پنجاه هزار حدیث همراه با توضیح‌ها و شرح‌هایی است که مؤلف بزرگ آن، در ذیل روایات آورده است.

    سرانجام وی در سال 1091 ق، پس از 84 سال عمر پربرکت در زادگاهش کاشان، چشم از جهان فروبست و در همان شهر به خاک سپرده شد.

     

  • +تحصیلات و اساتید

    فیض، در کودکی پدر خود را از دست داد و از آن پس تربیت او را عمو و دایی‌اش به عهده گرفتند. فیض از برداران خود باهوش‌تر بود مقدمات علوم دینی و بخش‌هایی از آن را تا سن بلوغ در کاشان نزد عمو و دایی‌اش نورالدین محمد مشهور به حکیم و آخوند نورا (متوفی 1047 ق.) فرا گرفت.

    در 20 سالگی همراه با برادرش عبد الغفور برای ادامه تحصیل به اصفهان که پایتخت و مرکز عالمان آن عصر بود عزیمت کرد. مشهورترین استادان و ناموران اجازه اجتهاد و نقل روایت فیض در اصفهان، ملا محمد تقی مجلسی (متوفی 1070 ق)، شیخ بهایی (متوفی 1031 ق) در علوم فقه و حدیث و تفسیر و میرداماد (متوفی 1040 ق)، میرفندرسکی (متوفی 1050 ق) و ملاصدرا (متوفی 1050 ق) در فلسفه، عرفان و کلام بوده‌اند.

    پس از آن ملا محسن با شنیدن خبر ورود سید ماجد بحرانی (متوفی 1028 ق) به شیراز، از اصفهان به آنجا رفت و مدت دو سال نزد ایشان به تکمیل علم حدیث و روایت پرداخت و از او نیز اجازه نقل روایت گرفت و به اصفهان بازگشت و بار دیگر در حلقه درس و بحث شیخ بهایی حاضر شد و استفاده‌های شایان برد.

    در سفر حج به دیدار شیخ محمد فرزند حسن فرزند زین الدین عاملی (متوفی 1030 ق) رفت و از آن بزرگوار پس از استفاده‌های علمی، اجازه روایت و نقل حدیث دریافت کرد.

    در دوران ریاضت ملا صدرا در کهک قم، وی به همراه ملا عبد الرزاق لاهیجی مدت 8 سال از محضرش بهره برد. ملا صدرا آن دو را به دامادی برگزید و لقب فیض و فیاض را بر آنها نهاد. در همین زمان از سوی حاکم شیراز از ملاصدرا تقاضای مراجعت به شیراز شد. او این دعوت را پذیرفت. فیض نیز به همراه استاد و پدر همسرش به شیراز رفت و نزدیک به دو سال در آنجا ماند. بعد از این مدت او به کاشان بازگشت و به امر تدریس، تعلیم، تبلیغ و ترویج و تألیف و تصنیف مشغول گردید.

     

  • +ویژگی‌های فیض کاشانی

    ملا محسن در ادبیات فارسی صاحب ذوق و قریحه بود و اشعار زیبای فارسی او شاهد این مطلب است. وی عالم و دانشمندی پرکار و جامع درعلوم و فنون بوده و سالهای متمادی به امر تعلیم و تعلم و افاضه اشتغال داشته است. او دارای منشی عالی و نظراتی بلند و از عناوین و القاب گریزان بوده و از به دست آوردن شهرت و قدرت با وجود امکانات خودداری می‌کرده است. وی گوشه‌گیری و انزوا را برای کسب علم باطنی و دانش و تفکر مفید، بر همه چیز ترجیح داده است. 
    از رفتن به مهمانی و مجالست با اصحاب و انصار دیوان (حکومت) فاصله می‌گرفته و در جستجوی اهل کمال و کاوش‌های علمی مسافرت‌های زیاد کرده است
    فیض در بیان آراء و نظریات خود صریح بوده و از ریاء و تظاهر و تملق پرهیز می‌کرده و نارضایتی خود را از هرگونه بی‌بندباری، تظاهرات صوفیانه، تقدس خشک، عالم نماهای دنیا پرست ابراز می‌نموده است
    در راه اعتلای کلمه حق و عقاید راستین شیعه هیچ ترسی و هراسی به خود راه نداده و آرزوی او این بوده است که مسلمانان همه سرزمین‌ها به دور از تفرقه و پراکندگی همزیستی داشته باشند. این حکیم فرزانه خود را مقلد حدیث و قرآن و تابع اهل بیت علیهم السّلام معرفی کرده و می‌گوید
    من هر چه خوانده‌ام از یاد من برفت 
    الاّ حدیث دوست که تکرار می‌کنم.

     

  • +سلوک علمی

    ملا محسن در حدیث به شیوه اِخباری‌ها عمل می‌کرد و این شیوه او را به مقابله با اصولیان کشانده است. مخالفانش او را متهم به عقاید صوفیانه می‌کردند. صوفیه عقاید خاصی داشتند و به ظواهر شرع پایبند نبودند. ولی این اتهامی واهی است. منش و آثار مرحوم فیض کاشانی نشان می‌دهد که وی عارفی عالیمقام و محدثی زبردست و مسلمانی متعهد و زاهد بوده است.

    از ویژگی‌های وی، عدم اختلاط علوم مختلف با یکدیگر است. او با وجودیکه استاد فلسفه و عرفان و حدیث و... است در کتب تفسیر وارد بحث‌های فلسفی نمی‌شود. چنانچه در کتب حدیثی خود نیزمحدث محض است و به شیوه آنان به شرح و ارزیابی احادیث پرداخته و ازتأویلات عرفانی اجتناب کرده است.

    در لابه‌لای نوشته‌ها و گفته‌های فیض نظرات و آراء ویژه‌ای در مسائل فقهی، فلسفی و کلامی به چشم می‌خورد که گویای شخصیت واقعی اوست و نیز از این آثار به سیر تطور افکار و اندیشه‌های او و زمانش پی‌می‌بریم.

    ایشان در تمامی ابواب فقه چنانچه از کتاب فقهی روایی او مفاتیح الشرایع استفاده می‌شود نظراتی خاص دارد.

     

  • +وفات

    ملا محسن فیض کاشانی در سال 1091 ق، پس از 84 سال عمر پربرکت در زادگاهش کاشان، چشم از جهان فروبست و در همان شهر به خاک سپرده شد.

     

  • +برخی شاگردان ملا محسن فیض کاشانی

    ملا محسن شاگردان فراوانی داشت. آنان علاوه بر استفاده‌های علمی و معنوی از او به کسب اجازه‌های اجتهاد و نقل حدیث نیز مفتخر گردیده بودند معروف‌ترین شاگردان ایشان عبارتند از:

    محمد مشهور به عَلَم الهدی (1029 1115 ق) فرزند فیض که از دوران کودکی تا پایان عمر نزد پدر حضور داشته و در تألیف و تصنیف کتاب و رساله‌ها با او همکاری می‌کرده است. علم الهدی از پدر چندین اجازه مختصر و طولانی دریافت نموده و خود او دارای آثار علمی فراوان می‌باشد.
    احمد مشهور به معین الدین (1056 1107 ق) فرزند دیگر فیض که او نیز در فقه و حدیث متبحر و دارای تألیفانی بوده است
    محمد مؤمن فرزند عبدالغفور (برادر فیض): از فقیهان و مدرسان عصر خود که در یکی از شهرهای مازندران به تعلیم و تدریس طلاب و محصلان علوم دینی اشتغال داشته است
    شاه مرتضی دوم: پسر برادر فیض و دو فرزند او به نامهای محمد هادی و نورالدین محمد که هر سه از فاضلان عصر خود و دارای کتاب و رساله‌های متعدد بوده‌اند
    ضیاء الدین محمد: او فرزند حکیم نورالدین، دایی فیض (متوفی 1047 ق) است که عالمی حکیم و عارفی دانشمند وشاعر بوده است
    ملا شاه فضل الله و ملا علامی: خواهر زادگان فیض و فرزندان ملامحمد شریف. این دو در علوم عقلی و نقلی صاحبنظر بودند و شاه فضل الله حدود چهل تألیف در موضوعات فقه، تفسیر و کلام داشته است
    ملا محمد باقر مجلسی (1037 1111 ق) مؤلف بحار الانوار
    سید نعمت الله جزایری (متوفی 1112 ق)
    قاضی سعید قمی (متوفای 1103 ق)
    ملا محمد صادق خضری شمس الدین محمد قمی شیخ محمد محسن عرفان شیرازی و...

     

  • +کتاب الوافی

    معروفترین اثر فیض کاشانی الوافی است که یکی از منابع بزرگ روایی به شمار می‌رود و مشتمل بر پنجاه هزار حدیث همراه با توضیح‌ها و شرح‌هایی است که مؤلف بزرگ آن، در ذیل روایات آورده است. الوافی کتابی حدیثی است که تمام احادیث موجود در کتب اربعه شیعه (الکافی، من لا یحضره الفقیه، التهذیب و الاستبصار) را دربر دارد. مرحوم فیض در این کتاب، علاوه بر جمع آوری این روایات سعی کرده است تا متون روایات را شرح و مشکلات موجود در آنها را برطرف سازد.

    مرحوم فیض در علت انتخاب این اسم فرموده است: سمیته بالوافی لوفائه بالمهمات و کشف المبهمات؛ من آن را الوافی نامیدم؛ زیرا در زمینه آوردن روایات و مباحث مهم و نیز تبیین جمله های مبهم احادیث، حقّ مطلب را به طور کامل وفا نموده و به جای آورده است.

     

    بخشهای مختلف الوافی

    کتاب الوافی دارای یک مقدّمه و چهارده کتاب و یک خاتمه است. در هر کتاب، خطبه، دیباچه و خاتمه ای وجود دارد. چهارده کتاب الوافی عبارت‌اند از: 1. کتاب العقل و الجهل و التوحید، 2. کتاب الحجّة، 3. کتاب الایمان و الکفر، 4. کتاب الطهارة و الزینة، 5. کتاب الصلوة و القرآن و الدعاء، 6. کتاب الزکوة و الخمس و المبرات، 7. کتاب الصوم و الاعتکاف و المعاهدات، 8. کتاب الحج و العمرة و زیارات المشاهد، 9. کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و القضاء و الشهادات، 10. کتاب المعایش و المعاملات، 11. کتاب المطعم و المشرب و التجمّل، 12. کتاب النکاح و الطلاق و الولادة، 13. کتاب الموت و الارث و الوصیة، 14. کتاب الروضة.

    خاتمه الوافی نیز در بیان مشیخه صدوق و طوسی است. تعداد باب‌های کتاب الوافی، بر طبق شمارش مرحوم آقا بزرگ، 273 باب و شماره احادیث آن به حدود پنجاه هزار حدیث می رسد فیض الوافی را در صد و پنجاه هزار بیت تدوین نموده  و در سال 1068 ق آن را به اتمام رسانده است. مؤلف برای نوشتن این اثر سترگ، نه سال و یکماه وقت گذاشته است

    پس از آن فرزندش علم الهدی با نوشتن و افزودن یک جزء که شامل معرفی رجال حدیث، کشف رموز و ... بوده آن را تکمیل کرده است.

     

    انگیزه مؤلف در تدوین الوافی

    مرحوم فیض در مقدّمه ای که بر کتاب نگاشته، انگیزه خود را از تألیف این کتاب به شرح ذیل بیان می دارد:

    اول: هیچ یک از کتب اربعه به تنهایی برای مراجعه‌کننده کافی نیست؛ زیرا برخی از روایات مهم را نیاورده اند.

    دوم: مراجعه به این کتب و به دست آوردن روایات مورد نظر، بسیار مشکل است؛ زیرا عناوین ابواب دچار اختلاف و ناهمگونی است.

    سوم: علتی که فیض را بر نوشتن الوافی واداشته است، تکرار روایات در کتب اربعه است که سبب ضخامت و حجم فراوان آنها شده است. سپس مرحوم فیض کمبودهای هر یک از کتب اربعه را یادآوری می کند و می گوید: کتاب الکافی، هرچند شریف ترین این کتب است، لکن باز هم بسیاری از روایات احکام را نیاورده است. در مواردی که روایات متعارض وجود دارد، گاهی یک طرف را ذکر کرده است و طرف دیگر را نیاورده و در برخی از کتب و ابواب و روایات، ترتیب نیکویی نداشته و به شرح جمله های مبهم روایات همت نگمارده است. کتاب الفقیه نیز همان مشکلات الکافی را دارد؛ علاوه بر آن، روایات اصول را نیاورده و بسیاری از ابواب و فصول فرعی را متذکر نشده و برخی از احادیث را به صورت مرسل نقل کرده است. گاهی نیز جملاتی آورده که خواننده نمی فهمد آیا دنباله روایت است یا کلامی از مؤلف آن.

     

    ویژگیهای الوافی

    اول: فیض روایات را بر اساس متن آنها و به صورت موضوعی دسته بندی نموده است و معمولاً عناوین باب‌ها را از الکافی گرفته؛ یا عین عبارت الکافی را در عنوان باب قرار می‌آورد و یا مشابه تعبیر الکافی را به کار می برد.

     

    دوم: فیض در زمینه شرح لغات در حدّ یک شاهکار زحمت کشیده است و می توان شرح لغت های روایات در الوافی را از بزرگ‌ترین خدمت های این دانشمند به سنّت دانست؛ حتی اگر به جمع آوری واژه‌های معنا شده در الوافی بپردازیم، مجموعه خوبی در «غریب القرآن و غریب الحدیث» پدید می آید.  تا آنجا که در شرح یک روایت گاهی حدود شصت کلمه را معنا می کند. در هنگام تبیین معنای لغوی کلمه به قرائت های مختلف یا نسخه بدل‌های آن و نیز معنای کلمه در زمان صدور روایت توجه دارد؛ زیرا گاهی یک کلمه اکنون در معنایی به کار می رود که در زمان معصومان (به) این معنا نبوده است، لذا نمی توان روایت را بر طبق معنای فعلی تبیین کرد.

     

    سوم: گرچه بنای فیض بر جمع آوری روایات کتب اربعه است و معمولاً روایات کتب دیگر را به عنوان شرح بر احادیث کتب اربعه آورده، لکن در بسیاری از موارد، احادیث مناسب با یک باب را از غیر کتب اربعه نیز جمع آوری کرده است.

     

    چهارم: بی نیاز کردن محقق از مراجعه به اسناد در بسیاری از روایات، تتبّع موارد ورود یک روایت در کتب اربعه و غیره.

    هرگاه روایتی در موارد متعددی از کتب اربعه آمده است، فیض به آن اشاره می‌کند.

     

    پنجم: یکی از امور مشکل‌ساز در فهم روایات، تقطیع آنهاست که در برخی از موارد، موجب دشواری در فهم معنی و یا اشکال در سند آن می گردد. فیض با آوردن بخش های تقطیع شده، این مشکل را بر طرف ساخته و یا نشانی نقل کامل را به خواننده می دهد  و یا اشاره می‌کند که بخش دیگر حدیث را در جای دیگر آورده است.

     

    ششم: یکی از بخش های مهمّ الوافی مباحث قرآنی و تفسیری آن است. فیض یکی از مفسّران شیعی است و نوشتن دو کتاب الصافی و الاصفی نشان دهنده تخصّص این عالم بزرگ در قرآن شناسی و تفسیر قرآن است. وی در الوافی، به هنگام شرح روایات از آیات قرآن و تفسیر آن کمک می گیرد و بسیاری از احادیث را به کمک آیات شرح می دهد و در هنگام تفسیر آیات، گاهی خود به شرح آنها پرداخته و گاهی شرح آنها را به آیات دیگر و یا روایات واگذار کرده است؛ به عبارت دیگر، فیض بین تفسیر عقلی و نقلی و تفسیر قرآن به قرآن جمع کرده است.

     

    هفتم: یکی از مبانی فیض در شرح روایات، استفاده کردن از سبب صدور و فضای صدور روایات است. آشنایی با این دو امر، یکی از راه های پی بردن به مقصود معصومین می‌باشد. یک سخن در شرایط و مواقع مختلف، ممکن است معانی مختلفی بدهد و برای درک درست مراد متکلم، باید جهات خارجی و قراین موجود در عصر تکلم را در نظر گرفت. فیض در تفسیر روایات هم از سبب صدور آنها استفاده می کند و هم از فضای صدور آنها.

     

    هشتم: فیض از آنجا که نسخه های مختلف کتب اربعه را در دست داشته و دارای تتبع کامل در موارد ورود روایت درکتب اربعه و غیر آنها بوده است، سعی کرده در مواردی که روایتی به غلط نقل شده و یا برخی از الفاظ متن آن به مشابه خود تغییر و تصحیف یافته است، آنها را به نحو صحیح نقل کند و موارد اشتباه در نقل یا تصحیف را متذکر شود، حتی گاهی برخی از نسخه ها را به جهت کثرت غلط نقل نمی کند و تنها به انتخاب نسخه صحیح می پردازد.

     

    نهم: برخی از روایات در کتب اربعه بدون سند و یا با سند ناقص یا سند غیرمعتبر آمده است. این امر برای متأخران که پافشاری کامل بر اعتبار سند دارند مشکل ایجاد می کند. مرحوم فیض با استفاده از خود کتب اربعه یا کتاب روایی دیگر، سند آن را تکمیل و یا قابل اعتبار نموده است.

     

    دهم: رعایت تقوای علمی در نسبت دادن نظریه های عالمانه به صاحبان آنها، تبیین فلسفه برخی از مطالب مطرح شده در آیات قرآنی یا روایات، شرح «ضرب‌المثل» های موجود در روایات، توضیح و تبیین تشبیه های موجود در روایات، واضح کردن معنای روایات با مثال زدن، آوردن اشعار مناسب با مضمون روایات، توجه به قرائت های گوناگون و یا احتمال های مختلف در معنای حدیث و رعایت امانت در نقل سند و متن و مواردی دیگر از مزایای کتاب الوافی است.

     

    برخی انتقادها به الوافی

    با آن‌که مرحوم فیض در راه تبویب و شرح اخبار زحمت های فراوانی را متحمل شده است، لکن باز نتوانسته است به ترتیب و تبویب احادیث به نحو کامل بپردازد. فیض خود به این نکته اعتراف دارد: من در آغاز تصمیم داشتم که این کتاب را به نحوی که شایسته و سزاوار آن است، مرتب و منظم نمایم، لکن به جهت تشابه برخی از اخبار به برخی دیگر و... این کار برای من ممکن نشد. علاوه بر آن، مرحوم فیض به جهت اختصار سند، اصطلاح‌های خاصی برای راویان قرار داده و در هنگام ذکر اسانید، به جای ذکر نام راوی، آنها را به کار می برد. این امر برای فردی که با این اصطلاحات آشنا نباشد، مشکل ساز است.

    از مبانی مرحوم فیض که در تفسیر برخی از آیات به آن اشاره کرده آن است که اکثر قرآن در شأن اهل بیت و در وجوب تمسک به ولایت و پیروی از آنها نازل شده است. این سخن بسیار مستبعد به نظر می رسد، حتی مرحوم فیض در تفسیر الصافی، چنین مطلبی را به ما نشان نمی دهد. گاهی نیز، به جهت تماس فراوان با روایات، روایتی را به عنوان آیه قرآن نقل می کند؛ با آن‌که چنین آیه ای در قرآن وجود ندارد، «لا تتخذوا من دون‌الله ولیجة» را به قرآن نسبت می دهد.

    انتقاد دیگری که بر الوافی وارد است، عدم استیفای موارد روایت است؛ با آن‌که مبنای مرحوم فیض نقل از کتب اربعه است، گاهی روایتی را از یکی از این کتب نقل می کند، حال آن‌که در کتاب دیگر هم وجود دارد، لکن نامی از مصدر دوم نمی برد. در مواردی که سند این روایات در هر دو کتاب یکی است.

     

  • +سایر آثار و تألیفات

    فیض کاشانی دارای تألیفات متعددی در علوم مختلف است. برخی از محققان فهرستی بالغ بر 140 کتاب و رساله را از وی گردآوردند. برخی تألیفات وی عبارتند از:

    تفسیر صافی: از کتب معتبر در تفسیر قرآن است. فیض این تفسیر را در سال 1075 ق با مطالعه اکثر تفاسیر قرآن (از سنی و شیعه) نوشته و در ضمن بیان آیات، روایات معتبر و مستند شیعه را گردآورده است
    تفسیر اصفی: این تفسیر تلخیص صافی است که در سال 1077 ق. نوشته شده است
     
    تفسیر مصفی: برگزیده مطالب تفسیری «تفسیر اصفی» می‌باشد

    الشافی: منتخبی از احادیث «الوافی» است

    النوادر: مجموعه احادیث نقل نشده در کتب معتبر را گردآورده است
    المحجه البیضاء: فیض در سال 1046 ق. کتاب احیاء العلوم غزالی را تنقیح و تصحیح کرد و با استفاده از احادیث و روایات معتبر شیعه آن را شرح و تکمیل نمود. سپس در سال 1090 ق. المحجه را تلخیص و به نام «الحقایق» ارائه کرد
    مفاتیح الشرایع: از کتب روایی فقهی و استدلالی فیض است این کتاب دربردارنده همه ابواب فقه است. فیض با عنایت شدید به کتاب و سنت معصومین علیهم السّلام و گریز از به کارگیری دلایل عقلی و اجتهاد به رأی، راهی جدید فرا روی پژوهشگران در علم فقه قرار داد.
    این کتاب از آغاز تألیف مورد توجه مجتهدان و محدثان بوده و تاکنون 14 شرح و چندین حاشیه بر آن کتاب نگاشته شده که از جمله آنها شرح آقا محمد باقر بهبهانی (بزرگ مجتهد قرن دوازدهم) شایان ذکر است.
    اصول المعارف، اصول العقائد: از کتب کلامی و عرفانی حکیم و عارف کاشانی و رساله‌هایعلم الیقین، الحق الیقین، عین الیقین، الحق المبین و الجبر و الاختیار و ... می‌باشند
     
    ضیاء القلب، الفت نامه، زاد السالک، شرح الصدر، راه صواب، گلزار قدس، آب زلال، دهر آشوب، شوق الجمال، شوق المهدی و شوق العشق: در موضوع اخلاق و ادب کتاب‌ها و رساله‌های متعددی است که به زبان فارسی و عربی نگاشته است.

    دیوان قصائد، غزلیات و مثنویات 

     

  • +شوق المهدی (عجل الله تعالی فرجه)

    از جمله آثار فیض می توان از "شوق مهدینام برد. اگرچه فیض کاشانی شاعر حرفه ای نبود ولی در عین حال اشعار او به ویژه شوق مهدی از لطف و حال و شور و شوق خاصی برخوردار است. فیض کاشانی درکتاب شوق مهدی به تضمین غزلیات حافظ پرداخته است.

    فیض کاشانی در مقدمه انگیزه سرودن اشعار شوق مهدی را چنین بیان می کند:

    مرا در عنفوان شباب، شور و محبت امام زمان (علیه السلام) و شوق بقیه خلفای رحمان، قائم عترت و مهدی امت- سلام الله علیه و علی آبائه- در سر افتاد و شوقی عظیم به لقای کریم او در دل پدید آمد. نه تن را به مقصود راهی و نه جان را از صبر پناهی. به خاطر رسید که کاش کلمه ای چند موزون در وصف اشتیاق بودی و مضنونی چند منظوم در شرح فراق رو نمودی تا گاهی به انشاء آن زنگ غبار از دل زدودی. پس در اشعار فصحا گردیده، شعری که ناخنی بر دل زند و تاثیری در نفس کند نیافت، مگر بیتی از غزلهای حافظ شیرازی. با خود اندیشیدم که از نتایج افکار خود سخنی چند شکسته بسته فراهم آورم و با آن جواهر ناسفته علی وجه التضمین والاقتباس بیامیزم تا این را از آن زینتی من حیث الصوره و آن را از این رتبتی من حیث المعنی حاصل گردد.

    شاید که در این ترکیب و تالیف شرح درد دل خود – کما ینبغی – درج توان کرد و قصه سوز جان – کما هو حق – بیان توانم نمود و به وسیله انشاء آن داد این غم جانکاه توان داد.

    اولین بیت شوق مهدی به اقتباس از اولین بیت دیوان خواجه حافظ شیرازی چنین است:

    ألا یا أیّها المهدی، مدامَ الوصل ناوِلها

    که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل‌ها

     

    نمونه ای از غزلیات ملا محسن در خصوص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)

    دل می‌رود زدستم صاحب زمان خدا را

    بیرون خرام از غیب، طاقت نماند ما را

    ای کشتی ولایت، از غرق ده نجاتم

    باشد که باز بینم، دیدار آشنا را

    ای صاحب هدایت، شکرانهٔ ولایت

    از خوان وصل بنواز، مهجور بینوا را

    مست شراب شوقت، این نغمه می‌سراید

    هاتِ الصبوح حیّوا، یا أیّها السّکارا

    ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون

    یک لحظه خدمت تو، بهتر زملک دارا

    آن کو شناخت قَدْرَت، هرگز نگشت محتاج

    این کیمیای مهرت، سلطان کند گدا را

    آیینهٔ سکندر، کی چون دل تو باشد

    با آفتاب تابان، نسبت کجا سها را

    در کوی حضرت تو، فیض ار گذر ندارد

    در بارگاه شاهان، ره نیست هر گدا را

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر