غلامحسین ساعدی

 

غلامحسین ساعدی، معروف به گوهر مراد، رمان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس مشهور و معاصری که آثارش دستمایه‌ برخی از بهترین فیلم‌های بلند سینمای ایران از جمله‌ "گاو"، "آرامش در حضور دیگران" و "دایره‌ی مینا" قرار گرفته است.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    غلامحسین ساعدی در تاریخ 24 دی‏ماه سال 1314، در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی و دانشگاهی خود را در زادگاهش گذراند و توانست تخصص خود را در گرایش اعصاب و روان از دانشگاه تهران دریافت کند. 
    فعالیت‌های سیاسی او در سال 1330 و همزمان با "نهضت ملی نفت" شکل گرفت. ساعدی در سن 17 سالگی کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد و مسئول انتشار روزنامه‌‏های "فریاد"، "صعود" و "جوانان آذربایجان" شد. هر سه روزنامه با حزب دموکرات در ارتباط بودند که همه مطالب آن‌ها تحت نظر ساعدی انتشار می یافت و به همین دلیل نیز تحت تعقیب قرار گرفت و پس‌ از کودتای‌ 28 مرداد سال 1332، به مدت دو ماه‌ مخفی‌ شد و اولین دستگیری و زندان را در شهریورماه همان سال تجربه کرد. 
    ساعدی نخستین آثارش را از سال 1334 در مجلات ادبی به چاپ رساند. او که در ابتدا به عنوان نمایشنامه‌نویس شهرت یافته بود،‌ با نگارش داستان‌های "گدا"، "دو برادر" و "آرامش در حضور دیگران"، جایگاه خود را به عنوان یکی از خلاق‌ترین داستان‌نویسان ایران نیز تثبیت کرد. 
    وی در سال 1336 اولین نمایشنامه با نام "لیلاج‏" را در "مجله سخن" منتشر کرد و به خاطر سانسور آثار و نوشته‌هایش توسط حکومت پهلوی، نام مستعار "گوهرمراد" را برای نگارش نمایش‌نامه‌هایش انتخاب نمود. 
    دوران دانشجویی ساعدی، همراه با ادامه فعالیت‌های سیاسی و آشنایی با افرادی چون "صمد بهرنگی"، "بهروز دهقانی"، "مفتون امینی"، "کاظم سعادتی"، "مناف ملکی" و نیز رهبری جنبش‌های دانشجویی و اعتصابات دانشگاه تبریز بود. او در این دوران کتاب "شب نشینی باشکوه" را در تبریز منتشر کرد. ساعدی بعد از گذراندن خدمت سربازی در تهران به همراه برادر کوچک‌ترش به نام "علی‌اکبر ساعدی" یک مطب در کنار کارخانه سیمان شهرری و سپس مطبی شبانه‌روزی در خیایان دلگشا در تهران افتتاح کرد و اغلب بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می‌کرد. مطب دلگشا تبدیل به محلی برای رفت و آمد فعالان سیاسی، ادیبان و دوستان ساعدی شده بود. 
    غلامحسین ساعدی در سال 1353 در نزدیکی سمنان، مجدداً توسط ساواک دستگیر و به زندان "قزل‌قلعه" و بعد "اوین" منتقل شد و پس از تحمل یک سال شکنجه در سلول انفرادی، در فروردین 1354 از زندان آزاد شد. او در سال 1357 به دعوت "انجمن قلم آمریکا" به آمریکا رفت و سخنرانی‏های متعددی در این کشور انجام داد و سپس در اوایل زمستان این سال به ایران بازگشت. وی در اواخر سال1360 به پاریس رفت و سرانجام در روز شنبه 2 آذرماه سال 1364، در آن شهر درگذشت. ساعدی در بین سال‌های 1332 تا سال 1363 بیش از 60 داستان کوتاه نوشت.

     

  • +خانواده

    پدر غلامحسین ساعدی، "علی اصغر" و مادر او "طیبه" نام داشت. با وجود اینکه پدربزرگ مادری اش، از مشروطه خواهان تبریز بود و خانواده پدری‏اش در دستگاه ولیعهد (مظفرالدین شاه) شغل و مقامی داشتند، اما پدر وی یک کارمند ساده بود و از اوضاع مالی مناسبی برخوردار نبود.
    ساعدی اولین فرزند خانواده بود و یک برادر کوچک‌تر از خود به نام "علی اکبر" و یک خواهر به نام "ناهید" داشت. او در سال 1360، در پاریس با خانم "بدری لنکرانی" ازدواج کرد.
     
  • +تحصیلات

    دوران کودکی غلامحسین ساعدی همزمان با اشغال آذربایجان توسط قوای نظامی روسیه، شکل‌گیری "فرقه دمکرات" در تبریز و نیز تدریس کتاب‌های درسی در آذربایجان به زبان ترکی بود که وی بارها با حسرت از آن کتاب‌ها یاد کرده ‏است. ساعدی می‌گوید: «پیش از اینکه مدرسه بروم خواندن و نوشتن را از پدر یاد گرفتم و به ناچار انگ شاگرد اولی از‌‌ همان اولین سال روی من خورد و شدم یک بچه‌ مرتب و مؤدب و ترسو و توسری‌خور، متنفر از بازی و ورزش و شیطنت و فراری از شادی‌ها و شادابی‌های ایام طفولیت. همه‌اش غرق در اوهام و خیال و عاشق کتاب و مدرسه و شب‌های طولانی زمستان که پای چراغ نفتی بنشینم و تا لحظه‌ای که بختک خواب گرفتارم نکرده، داستان پشت داستان بخوانم».
    او در سال 1323 تحصیلات ابتدایی را در دبستان "بدر" در تبریز گذراند و سال 1329 به دبیرستان منصور و سپس حکمت رفت و پس از گذراندن دوره متوسطه، در سال 1334 به دانشکده پزشکی تبریز وارد شد.
    ساعدی در سال 1340 با ارائه پایان‌نامه‏ خود با نام "علل اجتماعی پیسکونوروزها در آذربایجان" که بعد از ماه‌ها بحث و جدل با اکراه پذیرفته شد، از دانشکده پزشکی تبریز فارغ‌التحصیل گردید.
    او در سال 1341 برای ادامه تحصیل به تهران آمد. در ابتدا رشته تخصصی ‏اش را زنان و زایمان انتخاب کرد ولی با دیدن تقلبات پزشکی در این رشته، از ادامه آن صرف‌نظر نموده به خدمت سربازی رفت و پس از اتمام آن، از دانشگاه تهران با گرایش روان‌پزشکی تخصص گرفت.
     
  • +فعالیت‌های سیاسی

    غلامحسین ساعدی از سال 1330 از طریق همکاری با "فرقه دموکرات" وارد عرصه سیاست شد. او به روستاهای اطراف می‏رفت و با بیاناتش روستائیان را متوجه حقوق از دست ‌رفته‌شان می‌ساخت.
    نخستین قصه‌هایش را در مجلاتی مانند "جوانان دموکرات"، "روزنامه دانش‌آموز" و... چاپ ‌کرد و اداره سه روزنامه "فریاد"، "صعود" و "جوانان آذربایجان" را نیز بر عهده داشت. صاحب امتیاز روزنامه "صعود"، فردی ارمنی به نام "آرماتیس آرزومانیان" بود که برای اولین بار او را با چخوف آشنا ساخته و همیشه به ساعدی تأکید می‌کرد: «تا چخوف را نخوانی، جنایت و مکافات را نمی‌فهمی». بعد از چخوف، داستایوفسکی تأثیر بسیاری بر ساعدی گذاشت.
    ساعدی پس از جریان کودتای 28 مرداد 1332، نوشتن را جدی‌تر گرفت اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی، در 18 سالگی زندانی شد و در سال‌های بعد نیز به دلیل ادامه فعالیت‌های سیاسی، چندین بار دستگیر و به زندان رفت.
     
  • +هدف از انتخاب نام مستعار "گوهر مراد"

    ساعدی روز پس از آزادی از زندان به قبرستان رفته و در قبرستان سنگ قبری را می‌بیند که روی آن پر از گل و خاک بود. وی روی قبر را تمیز می‏کند و می‌بیند روی آن نوشته شده: «آرامگاه گوهر دختر مراد». او که تا سال 1334 فقط با خواندن نمایشنامه‌ها به تمرین دیالوگ‏ها می‌پرداخت، برای اولین بار نمایشنامه "لیلاج‏ها" را نوشته بود خجالت می‌کشید بگوید هم قصه‌نویس است و هم نمایشنامه‌نویس، به همین دلیل نام "گوهر مراد" را برای نمایشنامه‌نویسی انتخاب نمود. او این عادت را حفظ کرد و هر بار پس از آزادی از زندان به قبرستان می‌رفت.

     

  • +فعالیت‌های هنری و مطبوعاتی

    اغلب فعالیت‌های ادبی ساعدی در حوزه نمایش‌نامه نویسی است و به همراه "بهرام بیضایی"، "بهمن فرسی"، "عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی آوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و ... تئاتر ابران را در فاصله بین سال‌های 1340-1350 دگرگون کرد. بخش دیگر از نوآوری او در زمینه تئاتر، چاپ آثار پانتومیم تحت عنوان لال بازی‌هاست.
    ساعدی در سال 1346 به همراه "جلال آل احمد"، "رضا براهنی" و "سیروس طاهباز" برای رفع سانسور از اهل قلم و مطبوعات با "هویدا" مذاکره کرد و به دنبال این اقدام هسته اصلی کانون نویسندگان، شکل گرفت.
    وی در اوایل دهه‌ 50 "مجله الفبا" را به همراه برخی دیگر از نویسندگان منتشر نمود و در سال 1356 با "احمد شاملو" در چاپ "مجله‌ ایرانشهر" در خارج از کشور همکاری نمود. بعد از انقلاب نیز داستان‌های او هم چنان در "کتاب جمعه"، "ویژه‌ هنر و ادبیات" چاپ می‏شد.
     
    تشکیل کانون نویسندگان
    هر کدام از آثار ساعدی، داستان نهفته دیگری در خود دارد. او که تحت تأثیر ادبیات غنی و پرشور آذربایجان قرار گرفته بود همیشه دوست داشت به زبان مادری ‏اش بنویسد. او می‌گوید: «آن‌قدر توی سر من زدند که مجبور شدم به فارسی بنویسم». وی نمایشنامه "قوردلار" (گرگ‌ها) را به زبان مادری‌اش نوشت که در دومین شماره "کتاب ماه" چاپ شد و مأموران سانسور بلافاصله آن شماره را تعطیل کردند.
    اما همین سانسور باعث شد تا ساعدی و دیگر نویسندگان، بیش از پیش به زبان تمثیل سخن بگویند و همچنین سبب شد تا غلامحسین ساعدی و جلال آل احمد و چند تن دیگر دور هم جمع شده، کانون نویسندگان را تشکیل دهند و ده شب شعر را برگزار کنند.
     
  • +تک‌نگاری‌های مردم ‌شناسانه‌

    غلامحسین ساعدی اولین تک نگاری‌اش را با نام " ایلخچی" در سال 1342، به چاپ رساند. ایلخچی روستایی اهل حق نشین در نزدیکی شهر تبریز است. ذهنیت و زبان خاص ساعدی در این اثر کاملاً مشهود است. او در تک نگاری‌های بعدی که به فاصله دو و سه سال بعد با عنوان "خیاو یا مشکین‌شهر" و "اهل هوا" به چاپ رساند، سعی در غنی کردن بار علمی و پژوهشی مطالعاتش کرد.

    مقدمه "جمشید بهنام" بر کتاب اهل هوا، اشاره‌هایی علمی و نسبتاً دقیق به کتبا دارد که اجازه نگارش آن از سوی ساعدی، نشانه شناخت و درایت ساعدی از مطالعات مردم نگاری و ضعف‌های پژوهشی اوست.

     

  • +رمان و نوشته های داستانی

    ساعدی در مجموع هفت رمان نوشت که 3 رمان "توپ"، "تاتار خندان" و "غریبه در شهر"، رمان کامل بودند و چاپ شدند. او رمان "غریبه در شهر" را در زندان نوشت. پس از توپ در سال 1344، "مدخل" را نوشت‌ که خود در مقدمه آن نوشته ‌است: «قصه زیر مدخل داستان دراز همراهان و همرزمان "حسین بن علی (ع)" است که تاریکی شب عاشورا را نقاب چهره‌تر سوی خویش کردند و همگی او را تنها گذاشتند و به دنبال زندگی خود شتافتند و هیچ نام و نشانی از آن‌ها در هیچ دفتری باقی نماند».
    اما آخرین رمانی که نوشت و خود آن را "کتاب منتشر نشده" ‌نامید، "کاروان سفیر خدیو مصر به دربار امیر تاتار" بود‌. این اثر ناتمام ماند اگر چه می‌توان هر بخش آن را مستقل و تمام شده در خود دانست. با بررسی رمان‌های ساعدی که بهتر است آن‌ها را داستان‌های بلند بنامیم می‌توان مدعی بود آن‌ها بر ارزش درام‌نویس توانا و نویسنده چیره‌دست داستان‌های کوتاه چیزی نمی‌افزاید و مجموعاً تجربه‌های موفقی نبوده‌اند اگر چه به عنوان آثار خواندنی و پر هیجان، طالبان بسیاری دارد.
     
    مضمون داستان‌های ساعدی
    مضمون داستان‌های ساعدی، ثبات اندک جامعه ایران در دوره پس از کودتای 28 مرداد یعنی در دهه‌های 30 و 40 می‌باشد؛ اما این ثبات، محصول ظلم پایدار و آرمان‌های شکست خورده است. در این اوضاع محورهای داستانی، محورهای مبارزاتی‌اند و بیشتر در فضای روستاها شکل می‌گیرند (مثل کلیدر از محمود دولت‌آبادی) و این به دلیل وجود نظام ارباب-رعیتی، فقر و زندگی بی‌نهایت فقیرانه در روستاهاست. در این آثار، روستاها نمای کلی از تمام جامعه ایران را نشان می‌دهند و در این دوره، فضای داستان‌نویسی ایران دارای حال و هوای رئالیستی می‌شود.
    انتخاب محیط روستا به عنوان جامعه‌ای توسعه‌نیافته در داستان‏ها
    ساعدی، روستا را به عنوان بستر داستان‌هایش انتخاب می‌کند زیرا در محیط روستا، روابط آشکار و دارای پیچیدگی کمتری هستند؛ بنابراین نمادها برجسته‌تر شده و راحت‌تر می‌توان تعلقات را مطرح کرد. مثل ماجرای "مش حسن و گاوش" در "عزاداران بیل".
    مردم در دوران خاصی نمی‌توانند با حکومت مبارزه کنند و شکست می‌خورند و به خرافات مذهبی روی می‏آورند. خرافات از جمله مسائل مربوط به جوامع توسعه نیافته است و روستا می‌تواند سمبل چنین جوامعی باشد. تلخی‌های شدید اجتماع، شخصیت‌ها را دچار وهم و تخیّل کرده و رئالیسمی که در این آثار به چشم می‌خورد با وهم و تخیل بسیار آمیخته است که فضای بسیاری از صحنه‌های داستانی ساعدی را تشکیل می‌دهند.
     
  • +ویژگی‏ نثر ساعدی

    ساعدی در نوشته‌های خود از عوامل وهم‌انگیز برای ایجاد حال و هوای هول و گم‏گشتگی بهره می‌گیرد و فضاهای شگفت و مرموزی را می‌آفریند که در میان داستان‌های ایرانی تازگی دارد. در واقع، از طریق غریب نمایی واقعیت‌ها، جوهره درونی و از نظر پنهان نگه‌داشتن، آن‌ها را برملا می‌کند و به رئالیسمی دردناک دست می‌یابد.
    نثر محاوره‌ای او از امتیاز خاصی بهره‌مند نیست؛ اصرار نویسنده برای انتقال تکرارها و بی‌بندوباری لحن عامیانه (به بهانه حفظ ساختار زبان عامه) نثر او را عاری از ایجاز و گاه خسته‌کننده می‌کند. ساعدی نگران شایستگی تکنیکی داستان‌های خود نیست و همین امر به کارش لطمه جدی زده است؛ اما او نویسنده‌ای توانا در ایجاد و حفظ کنش داستان تا آخر است و اصالت کارهایش مبتنی بر فضا آفرینی شگفتی است که نیرویی تکان‌دهنده به آثارش می‌دهد و از او نویسنده‌ای صاحب سبک می‌سازد که به بیان شخصی خود دست یافته است. بیش‌تر داستان‌هایش مایه‌های اقلیمی دارد. "عزاداران بیل"، "توپ" و "ترس ‌و لرز" از سفرها و پژوهش‌های او در نقاط ایران مایه گرفته‌اند. ساعدی، در هر زمینه، ضمن پدید آوردن داستان‌های متوسط آثار طراز اولی نیز آفریده است.
     
  • +نمود و جلوه ژورنالیسم در آثار ساعدی

    ادبیات ژورنالیستی ادبیاتی است که از سبک روزنامه برای نوشتن استفاده می‌کند؛ اما محصول آن ضرورتاً روزنامه نیست و می‌توان رمان، شعر و حتی مقالات انتقادی و اجتماعی را به سبک ژورنالیستی نوشت. با چشم‌پوشی از برخی آثار ساعدی، نیمی از آثار او را می‌توان در حوزه ژورنالیسم دسته‌بندی کرد‌؛ یعنی به جز قصه‌ها‌، رمان‌ها و فیلمنامه‌هایش، بقیه نوشته‌ها حتی تک نگاری‌ها را می‌توان ژورنالیسم به معنای عام آن دانست که نویسنده به مسا‌ئل حاد جامعه خود پرداخته ‌است و به دنبال طرح و پاسخ‌گویی به قضایای جدی ‌است.
     
    تأثیر ژورنالیسم در فعالیت‌های ساعدی
    اگر ژورنالیسم را به معنای مقاله‌نویسی برای روزنامه‌ها و واکنش در برابر حوادث جاری سیاسی و اجتماعی بدانیم در این زمینه ساعدی در دو دوره، فعالیت چشمگیری داشته است.
    نخستین بار در 17 سالگی، همزمان در سه روزنامه همکاری نمود و در هنگام پیروزی انقلاب اسلامی (از سال 1356 تا 1358)، دو بار به روزنامه‌نگاری رایج روی آورد‌. نخست در نشریان مستقل ملی مانند ایرانشهر و نشریات سیاسی مخفی و آشکار مقالاتی چاپ کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همکاری او با نشریات گسترده‌تر شد. چنان‌که روزنامه‌های کیهان، اطلاعات و آیندگان و چند نشریه سیاسی دیگر هر هفته چند مقاله پیرامون مسائل و قضایای حاد جامعه در عرصه سیاست و فرهنگ از او داشتند. وی علاوه بر این دو دوره روزنامه‌نگاری، همچنین در سراسر عمر فعالیتش، به همکاری با مطبوعات ادبی ادامه داد‌ و سه بار به عنوان سردبیر از جمله سردبیری نشریه آناهیتا و در بقیه موارد به عنوان عضو اصلی تحریریه ماهنامه‌های معتبر ادبی‌ فعالیت کرد.
    آثار ادبی او نخستین بار در نشریات و ماهنامه‌ها و جنگ‌ها چاپ می‌شد‌. بسیاری از قصه‌ها، نمایشنامه‌ها و لال بازی حتی رمان توپ قبلاً در هفته‌نامه‌ها و ماهنامه‌ها چاپ شد. این همکاری بیشتر با ماهنامه آرش، دفترهای زمان، خوشه، کتاب هفته، کتاب جمعه، فردوسی، جهان نو، مهد آزادی و... منتشر‌شده در شهرستان‌ها صورت می‌پذیرفت. او بعد از پیروزی انقلاب، سردبیری ماهنامه آرش را با همکاری خانم سیمین دانشور به عهده گرفت. در سال 1353 انتشارات امیرکبیر به ساعدی پیشنهاد کرد که یک فصلنامه ادبی منتشر کند و او پذیرفت. سخت‌گیری و وسواس ساعدی و همچنین روحیه دموکراتیک او در نشریه "الفبا" که یک نشریه سنگین ادبی است به خوبی متجلی می‌شود‌.
     
  • +درون‌مایه آثار ساعدی

    شخصیت‌پردازی
    شخصیت داستان‌های ساعدی به جز داستان‌های "شب نشینی باشکوه"، "شنبه شروع شد" و "آشفته‌حالان بیدار بخت" که در فضای مجزایی می‌گذرند و داستان‌های‌ چندان جدی نیستند، مردم متعلق به اعماق هستند‌. ساعدی اقشار مختلف مردم را خوب می‌شناسد و آنان را نه تنها از نزدیک دیده بلکه با آن‌ها هم نشین، هم صحبت و زندگی کرده‌ است.‌ او به عنوان یک روان‌پزشک، دردهای ناگفتنی مردم را دیده و شنیده و به عنوان یک نویسنده تا اعماق حرکات، رابطه‌ها و فضا‌های زیستی آن‌ها نقبی هوشیارانه و هدفمند زده‌ است.
    در قصه‌های "ترس و لرز" و "واهمه‌ها و عزاداران"، فضای مسدود و زندگی باطل و بسته مردم را متصور ساخته و به تدریج آن فضای تباه‌کننده سهمگین در قصه‌های دیگر، حالت راز و رمز یافته‌ و ساعدی تلاش می‌کند تا در ورای قصه‌ "زوال" ارزش‌های قدیم یک جامعه را مطرح کند که آرزو می‌کرد آزاد و خوشبخت و مرفه باشد اما در جریان حوادث تحمیل‌شده بر جامعه، مورد تهاجم قرار گرفته است. برخی از داستان‌های ساعدی به دلایلی همچون عدم رضایت از کمال آن‌ها‌، ناتمام ماندند و یا به دلیل ملاحظات خاص، منتشر نشدند‌.
     
    ترسیم فقر
    ساعدی در آثارش فقر را به تصویر می‌کشد اما به ستایش فقر و فقیران نمی‌پردازد. کارهای او در ابتدا شباهت‌هایی با نوشته‌های "گورکی" داشت اما به تدریج طنز چالاک و هوشیار او‌، قصه‌ها را از تلخی و سیاهی رها می‌کند و "مضحکه ارتباطات انسانی" موضوع کارهای او می‌شود تا جایی که "زنبورک‌خانه" و "آشغالدونی" نمونه والای آن است. بعدها رد پای چخوف را در قصه‌های نهایی‌اش می‌یابیم اما این شباهت‌ها عمدی و آگاهانه است و اهمیت چندانی ندارد‌. ساعدی درون‌مایه کارهایش را بی‌واسطه از مردم اعماق از جامعه‌ای که با آن درگیر است می‌ستاند‌ و بی‌پیرایه، سریع و حسی آن را منعکس می‌سازد.
     
    درون‌گرایی
    ساعدی گونه‌ای درون‌گرایی را در آثارش مطرح ساخته که از طریق آن، به تحلیل سرشت و اندیشه شخصیت‌هایی می‌پردازد که به نوعی زوال و نابودی می‌رسند و به این صورت بحران اجتماعی و فرهنگی دوره خود را نشان می‌دهد. رمان‌های او در زمره رمان‌های روان‌شناختی قرار می‌گیرند. این نوع رمان‌ها حالت‌های پیچیده ذهن را تحلیل می‌کنند و می‌توان گفت ادامه رمان‌نویسی مدرن هستند.
    یکی از خصوصیات رمان مدرن که در آثار ساعدی دیده می‌شود، شخصیت‌های داستان‌های اوست که در خلال گفت و گوها بروز پیدا می‌کنند. به همین دلیل بخش زیادی از داستان‌های او را گفت و گوها تشکیل می‌دهند.
    در بین نوشته‌های او چند تک نگاری وجود دارد که دربردارنده گذشته‌های تاریخی، اسطوره‌ای و ... یک منطقه؛ مثل مراسم جشن و یا طرز درمان‌های سنتی هستند. مجموعه نوشته‌های ساعدی، پس از" تات نشین‏های بلوک زهرا" اثر جلال آل احمد، در زمره اولین تک نگاری‌ها قرار گرفته‌اند. ساعدی از این نوشته‌ها در آثار داستانی نیز استفاده نموده است.
     
    عنصر تخیل
    هدف ساعدی مطرح کردن دردهای اجتماعی است ولی او عناصری از تخیل خود را وارد داستان کرده، طوری که صحنه‌ها بسیار اغراق‌آمیز ترسیم شده‌اند و می‌توان گفت که او در زمینه به نمایش گذاشتن فضاهای وهمی موفقیت بسیاری کسب نموده است و می‌توانیم نشانه‌های رئالیسم جادویی را در آثارش ببینیم. ساعدی جزو اولین نویسنده‌هایی است که تا حد زیادی به درونیات پرداخته و خیلی خوب توانسته درون و بیرون شخصیت‌ها را با هم تلفیق کند. بخش عمده داستان‌های او در تخیل می‌گذرد و واقعیت بیرونی ندارد اما درون آدم‌ها را به شکلی رئالیستی ارائه می‌کند.
     
    عنصر "گفت‌وگو" 
    گفت‌وگو در کارهای ساعدی هم وجه دراماتیک داستان‌های او را در بر می‌گیرد و هم در شخصیت‌پردازی او نمود پیدا می‌کند. او با گفت‌وگوهای ساده، بدیهی و تکرارشونده پیش می‌رود، بی آن که مزه‌پرانی و مضمون سازی کند. از مجموعه گفت‌وگوها و حرکات، موقعیات و تمام اجزا ساخته می‌شود تا ترکیبی مضحک از روابط آدم‌ها و جهان را نمایان سازد. ساعدی می‌گوید: «من از گفت‌وگوی آدمی‌زاد خیلی لذت می‌برم و گفت‌وگو اصلاً برای من مسئله شوخی نبود».
     
    طنز
    برخی منتقدان ساعدی را در نوشته‌هایش کابوس زده، تلخ و مرگ اندیش می‌دانند و درعین‌حال به همان اندازه نیز می‌توان او را شیرین‌کار و طنز اندیش و پوچی گرا دید. او بیشتر در نمایشنامه‌هایش طنز را به کار می‌گیرد‌ که شیوه طنز‌پردازی او زیرکانه و غافلگیرکننده است. او مضمون سازی طنزآمیز نمی‌کند و بر عبارات طنزآمیز تکیه نمی‌کند. ساعدی با توصیف‌ها و دیالوگ‌ها‌ی سریع، به موقعیت‌های طنزآمیز می‌رسد و گاه از آن فراتر می‌رود و از طنز به پوچی می‌رسد، فضایی که ساعدی از دیدگاه سیاسی و رفتار اجتماعی نمی‌پسندد اما چیزی در اعماق وجودش او را به شناسایی «پوچ بی‌انتها» مشتاق می‌کند. او با دیالوگ‌های ساده، بدیهی و تکرارشونده بدون مزه‌پرانی و مضمون سازی پیش می‌رود.
     
  • +نقاط ضعف آثار ساعدی

    از مشخصه‌های نویسندگی غلامحسین ساعدی با شتاب نوشتن و با شتاب چاپ کردن است. کارهای او، تجدیدنظر ندارد، پاکنویس ندارد و بیش از یک بار نوشته نمی‌شود و زود هم چاپ می‌شود.
    خود وی در اینباره معتقد است: «اولین و دومین کتابم که مزخرف نویسی مطلق بود و همه‌اش یک جور گردن کشی در مقابل لا کتابی، در سال 1334، چاپ شد. خنده‌دار است که آدم، در سنین بالا، به بی‌مایگی و عوضی بودن خود پی می‌برد و شیشه ظریف روح هنرمند کاذب هم تحمل یک تلنگر کوچک را ندارد. چیزکی در جایی نوشته و من غرق در ناامیدی مطلق شدم. سیانور هم فراهم کردم که خودکشی کنم... حال که به چهل سالگی رسیده‌ام احساس می‌کنم تا این انبوه نوشته‌هایم پرت و عوضی بوده، شتاب‌زده نوشته‌شده، شتاب‌زده چاپ شده و هر وقت من این حرف را می‌زنم خیال می‌کنم که دارم تواضع به خرج می‌دهم. نه من آدم خجول و درویشی هستم ولی هیچ‌وقت ادای تواضع در نمی‌آورم. من اگر عمری باقی باشد- که مطمئناً طولانی نخواهد بود- از حالا به بعد خواهم نوشت، بله از حالا به بعد که می‌دانم که در کدام گوشه بنشینم و تا بر تمام صحنه مسلط باشم، چگونه فریاد بزنم که در تأثیرش تنها انعکاس صدا نباشد. نوشتن که دست کمی از کشتی‌گیری ندارد، فن کشتی گرفتن را خیال می‌کنم اندکی یاد گرفته باشم؛ چه در زندگی و جسارت بکنم بگویم مختصری هم در نوشتن».
     
  • +حضور در سینمای ایران با نوشتن فیلمنامه

    برای نخستین بار حضور ساعدی در سینمای ایران با فیلم "آرامش در حضور دیگران" که "ناصر تقوایی" بر اساس قصه‌ای از"واهمه ‏های بی‌نام و نشان" ساخته بود، چشمگیر شد. انتخاب هوشمندانه "ناصر تقوایی" از قصه ساعدی که یکی از بهترین داستان‌های خوب ساعدی است، این نکته را آشکارتر ساخت که قصه‌های ساعدی از ظرفیت فراوان دراماتیک برخوردار است و در واقع قصه‌ها با اندک دست‌کاری بدل به فیلمنامه می‌شدند‌، چون خاستگاه مشترک قصه‌ها و نمایشنامه‌ها در ذهنیتی بود که دنیا را در حرکات و گفتگوها خلاصه می‌دید و واقعیت، پشت این حرکات و گفتگوها جریان داشت که به تدریج آشکار می‌شد‌. ساعدی دریافته بود که در کشورهای توسعه‌نیافته که فرهنگ مکتوب، دور از دسترس مردم فقیر و کم سواد است، سینما توده عظیمی را مخاطب و تحت تأثیر قرار می‌دهد‌. او سینما را بر تئاتر برگزید و آن را چون ابزاری پیام‌رسان مورد استفاده قرار داد و تا پایان عمرش، سینما‌ یکی از وسوسه‌های ذهنی او بود.
    فیلم "گاو" ساخته "داریوش مهرجویی"، وقتی در جشنواره‌ها به شهرت و جایزه‌هایی دست یافت، اهمیت همکاری همه‌جانبه ساعدی برای تدارک این فیلم، بیشتر آشکار شد‌. وی علاوه بر نوشتن فیلمنامه، در انتخاب محل به عنوان یک پژوهشگر روستاشناس و سنت آشنا‌ نیز نقش داشت. او حتی در گزینش هنر‌پیشه‌ها که سال‌ها با آن‌ها در تئاتر کارکرده و ظرفیت‌های بازیگری آن‌ها را می‌شناخت، از مشورت‌های دایمی دریغ نمی‌ورزید. در فیلم "دایره مینا" با شناخت دقیقی که ساعدی از آدم‌های جنوب شهر‌، فضای بیمارستان‌ها و روابط پیچیده مردم فقیر داشت، همکاری وسیع‌تری را به مهرجویی ارائه کرد.
     
  • +ساعدی در عرصه نمایشنامه نویسی و تئاتر

    حمایت روزافزون منتقدان گروه‌های روشنفکر جناح چپ از تئاتری معترض و شکل اندیشمندانه و نوآورانه نما‌یشنامه‌ها همراه با درون‌مایه‌های متفاوت، برای هرکس پیام، نشانه‌ یا مضمونی داشت که باعث شد ساعدی کار نمایش را جدی‌تر بگیرد و حدود 20 نمایش‌نامه منتشر‌ کند. بسیاری از این نمایش‌نامه‌ها توسط هنرمندان برگزیده تئاتر ایران روی صحنه اجرا شده‌اند.
    ساعدی در عرصه تئاتر جدید ایران یک پیشرو و تأثیرگذار بود. او زبان سالم تئاتری را دریافت و نیاز عصر خود را به درستی درک کرد‌ و آن‌چه را که جامعه به آن نیاز داشت را عرضه نمود. او پایه‌ای برای تئاتر ایرانی بنا نهاد که بر اساس واقعیت‌های فرهنگ و تمدن ایران، در عین بازتاب دادن شرایط، هم تراز آثار تئاتر مدرن جهان باشد.
     
    ویژگی بارز نمایشنامه های ساعدی
    نمایشنامه‌های ساعدی خصوصیات خاص خویش را دارد از جمله اینکه هیچ‌گاه در داستانش به خلق قهرمان نپرداخته است. هر کدام از نمایش‌نامه‌ها با وسایل اندک و افراد معدود قابل اجرا است و جنبه رئالیستی و روانکاوی در آن‌ها مشهود است. شخصیت‏های نمایشنامه‌های ساعدی نه با توصیف چهره و ظاهر که با دیالوگ‌هایشان معرفی می‌شوند. او به میان مردم رفته و با آنان زندگی می‌کند تا واقعیت را به کمک تمثیل به تصویر بکشد. برخی نویسندگان غیر ایرانی درباره ساعدی اظهار نظراتی می‌کنند.
    فیلچتا فرارو (مترجم "اهل هوا" به زبان ایتالیایی) معتقد است که: «ساعدی در شناخت جامعه روستایی و باورهای ویژه آن مناطق موفق‌تر بوده و آثارش حتی از جلال آل احمد نیز منسجم‌تر و دقیق‌تر است».
    رابرت برله‌سون (نویسنده و نمایشنامه‌نویس آمریکایی) می‌گوید: «ساعدی برگ‌های سبز ریشه‌های عمودی فرهنگ آداب و رسوم خود را در آسمان اندیشه‌ها می‌پروراند و به توجیه ریشه‌های افقی فرهنگ غرب می‌پردازد و ما را از کیفیت زندگی درختی آگاه می‌سازد که درخت پیوندی ادب نوین ایران است».
     
    ترویج تئاتر سیاسی در نمایشنامه‌های ساعدی
    در دهه 40، هنگامی که ساعدی به کار نمایش پرداخت یک سابقه تئاتر سیاسی از عبدالحسین نوشین (نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان تئاتر و شاهنامه‌پژوه ایرانی) و همکاری او وجود داشت. این نوع نمایش وظیفه خود را آگاهی بخشی به توده، اعتراض سیاسی نسبت به اقتدار حاکم و اعتراض علیه نا‌برابری‌ها، ستم، جهل و فقر می‌دانست. اگر چه شاگردان این مکتب به ادامه کارهای نمایشی اهتمام داشتند‌، اما نبودن متن‌های لازم و شیوه‌های ضروری برای این نوع بیان، آن‌ها را منزوی می‌ساخت. کاباره‌ لاله‌زار هم نوعی تئاتر عامه‌پسند را ترویج داده بود که تلقی بسیاری از تما‌شاگران از تئاتر بدان محدود شده بود. مدت کوتاهی اندیشه تئاتر بومی در بین هنرمندان تئاتر مطرح بود و در این فضا ساعدی به عنوان نمایشنامه‌نویسی که با لحن کنایی و معترض، به طرح مسائل اجتماعی و واقعیت‌های موجود می‌پردازد وارد عرصه نمایشی شد.
    نما‌یشنامه‌های ساعدی خیلی زود درخشید. او این درخشش را مدیون زبان ساده، شکل‌های طبیعی و واقع‌گرا، لحن معترض کنایی و مهم‌تر از همه ادامه سنت تئاتر سیاسی بود که مدتی تعطیل شده‌ بود اما نیاز آن را همه حس می‌کردند‌. این نمایش‌ها توانست طیف وسیع تماشا‌گران را از روشنفکران، دانشجویان، کارمندان و خانواده‌های عادی را به خود جلب کند‌.
     
  • +نقش کمرنگ زنان در آثار ساعدی

    غلامحسین ساعدی در خصوص کم رنگ بودن نقش زنان در آثارش می‌گوید: «نه تعمدی در کار نبوده است. وقتی راجع به زن فکر می‌کنند، بخصوص ‌ایرانی‌ها در فضای خاصی زندگی کرده‌اند، بیشتر به زن به عنوان یک ماده نگاه می‌کنند. شخصیت گدا یک زن است. یک پیرزن. پس زن حضور دارد.  در «آرامش در حضور دیگران» دو تا زن جوان هستند. به هر حال در کار من در ‌این مورد تعمدی در کار نیست.  بستگی دارد به ‌این که در اثری که می‌نویسید ضرورت وجود زن هست یا نه؟
    در «آرامش در حضور دیگران» شخصیت زن سرهنگ بسیار چشمگیر است. زنی است که در اول مرموز جلوه می‌کند و بعد باز می‌شود. زنی است متفاوت با آن چه که در بیشتر آثار داستانی ایران دیده‌ایم. زن سرهنگ، شخصیت تازه‌ای در ادبیات داستانی ایران است. انواع و اقسام آدم‌ها وجود دارند و ترکیب آدم‌ها با هم فرق دارد. زن سرهنگ، زن خاصی است. زنی متحمل و بردبار است. با یک نوع سکون روحی، محکوم به آن نوع زندگی است و سرنوشت خود را پذیرفته است. زن جوانی که همسر سرهنگ پیری است. شوق و شور در او مرده است. دخترها به زور او را به آرایشگاه می‌برند. در عین جوانی، جا افتاده است اما نوعی آرامش روحی نیز دارد. چیزهایی که دیگران را آشفته و مضطرب می‌کند، در او اثر چندانی ندارد. پس هر چه در طول داستان جلوتر می‌رود. صاف‌تر می‌شود، تمیزتر می‌شود. ‌این نوع زنان در جامعه‌ ما کم نیستند».
     
  • +آثار و تأليفات

    برشمردن آثار ساعدی در قالب نمایشنامه، فیلمنامه، داستان و رمان، ترجمه و مقاله و تک‌نگاری اعم از چاپ‌شده و نشده، کار دشواری است اما آثاری مانند "عزاداران بیل"، "چوب به دست‌های ورزیل"، "بهترین بابای دنیا"، "آی با کلاه، آی بی کلاه"، "گاو"، "بام‌ها و زیر بام‌ها"، "ننه انسی" و… نام‌ برخی آثار مشهور اوست و بیشتر این آثار از جمله: "اهل هوا"، "دندیل"، "ترس و لرز" و… به زبان‌های ایتالیایی، انگلیسی، فرانسه، روسی و آلمانی ترجمه‌شده یا به روی صحنه رفته است.
     
    داستان‌ها
    خانه‌‏های شهر ری، در سال 1334
    شب نشینی باشکوه، در سال 1339
    عزاداران بیل، 8 داستان پیوسته، در سال 1343
    دندیل، 4 داستان، در سال 1345
    گور و گهواره، 3 داستان، در سال 1345
    واهمه‌‏های بی‌‏نام و نشان، 6 داستان، در سال 1346
    ترس و لرز، 6 داستان پیوسته، در سال 1347
    آشفته‌حالان بیدار بخت، ‏10 داستان، در سال 1377
     
    نمایشنامه‌ها
    لیلاج‏ها، در سال 1336
    قاصدک‌ها، در سال 1338
    کار با فک‌‏ها در سنگر، در سال 1339
    شان فریبک، در سال 1340
    کلاته گل، در سال 1340
    عروسی، در سال 1341
    ده لال بازی، 10 نمایش‌نامه پانتونیم، در سال 1342
    چوب به دست‌‏های ورزیل، در سال 1344
    بهترین بابای دنیا، در سال 1344
    پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، در سال 1345
    آی با کلاه, آی بی کلاه، در سال 1346
    خانه روشنی، 5 نمایشنامه، در سال 1346
    دیکته و زاویه، 2 نمایشنامه، در سال 1347
    پرواز بندان، در سال 1348
    وای بر مغلوب، در سال 1349
    ما نمی‌‏شنویم، 3 نمایشنامه، در سال 1349
    جانشین، در سال 1349
    چشم در برابر چشم، در سال 1350
    مار در معبد، در سال 1352
    عاقبت قلم‌فرسایی، 2 نمایشنامه، در سال 1354
    هنگامه آرایان، در سال 1354
    ضحاک، در سال 1355
    ماه عسل، در سال 1357
     
    رمان‌ها
    توپ، در سال 1348
    تاتار خندان، در سال 1353
    غریبه در شهر، در سال 1355
     
    فیلمنامه‏ ها
    فصل گستاخی، در سال 1348
    گاو، در سال 1350
    عافیتگاه، در سال 1357
    مولوس کورپوس، در سال 1361
     
    تک‌‏نگاری‌‏ها
    ایلخچی، در سال 1342
    خیاو یا مشکین‌شهر، در سال 1343
    اهل هوا، در سال 1345
     
    ترجمه‌ها
    "شناخت خویش" از "آرتور جرسیلد"، همراه با "محمد نقی براهنی"، در سال 1342
    "قلب، بیماری‌‏های قلبی و فشار خون"، نوشته "ه. بله کسلی"، همراه با "محمد علی نقشینه"، در سال 1342
    "آمریکا آمریکا" نوشته "الیاکازان"، همراه با "محمد نقی براهنی"، در سال 1343
     
    نمایشنامه‌ها
    پانتومیم "فقیر" با بازی "جعفر والی" در تلویزیون، در سال 1342
    نمایشنامه "چوب به دست‏های ورزیل" به کارگردانی "جعفر والی"، در سال 1344
    نمایشنامه "بهترین بابای دنیا" به کارگردانی "عزت ا...انتظامی" در تئاتر سنگلج، در سال 1344
    نمایشنامه "بام‌ها و زیر بام‌ها" و "از پا نیفتاده‌ها" به کارگردانی "جعفر والی" در تلویزیون، در سال 1345
    نمایشنامه "ننه انسی" به کارگردانی "جعفر والی" در تئاتر سنگلج، در سال 1345
    نمایشنامه "گرگ‌ها" و "گاو" به کارگردانی "جعفر والی" در تلویزیون، در سال 1345
    نمایشنامه "آی با کلاه، آی بی کلاه" به کارگردانی "جعفر والی" در تئاتر سنگلج، در سال 1346
    نمایشنامه "خانه روشنی" به کارگردانی "علی نصیریان"، در سال 1346
    نمایشنامه "دعوت" به کارگردانی "جعفر والی" در تئاتر سنگلج، در سال 1346
    نمایشنامه "دست بالای دست" به کارگردانی "جعفر والی"، در سال 1346
    نمایشنامه "خوشا به حال بردباران" به کارگردانی "داوود رشیدی" در تلویزیون، در سال 1346
    نمایشنامه "دیکته و زاویه" به کارگردانی "داوود رشیدی" در تئاتر سنگلج، در سال 1347
    نمایشنامه "پروار بندان" به کارگردانی "محمدعلی جعفری" در تهران و شهرستان‌ها، در سال 1348
    نمایشنامه "وای بر مغلوب" به کارگردانی داوود رشیدی در تئاتر سنگلج، در سال 1349
    نمایشنامه "چشم در برابر چشم" به کارگردانی هرمز هدایت در سالن دانشجویی، در سال 1351
    نمایشنامه "اتللو در سرزمین عجایب" به کارگردانی "ناصر رحمانی نژاد" در فرانسه و چند شهر دیگر اروپا.
     
    افتخارات
    پس از مرگ ساعدی، "بنیاد فرهنگی آذرتورک" اولین جایزه ادبی خود را در سال 1387، به مناسبت هفتاد و پنجمین سال تولد او، به نام "غلامحسین ساعدی "نام‌گذاری کرد.
     
  • +درگذشت

    ساعدی در دو سال آخر عمرش بیمار بود، کبد ساعدی به علت مصرف زیاد الکل آسیب دیده بود و با وجود این که خودش پزشک بود از بیمارستان هراس داشت. او به دلیل مصرف زیاد الکل و خون‌ریزی دستگاه گوارش، چند روز مانده به پنجاه سالگی‌اش، در روز دوشنبه 2 آذرماه سال 1364، در بیمارستان "سن آنتوان" پاریس درگذشت و در قطعه 85 گورستان پرلاشز در کنار آرامگاه "صادق هدایت" به خاک سپرده شد. 

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر