عبدالکریم ایادی

 

سپهبد عبدالکریم ایادی، از با نفوذترین بهائیان دربار پهلوی در زمان محمدرضا شاه بود که تحت عنوان پزشک مخصوص شاه، بر امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران مسلط شد و با سوء استفاده از نفوذ خود بر شاه در برقراری رابطه با آمریکا و اسرائیل بسیار مؤثر بود.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    سپهبد عبدالکریم ایادی، فرزند میرزا محمد تقی ابهری، متولد سال 1286 ش، در تهران می‌باشد. ایادی در افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی بهاییان در ارکان اجرایی حکومت پهلوی نقش اول را داشت. "هژبر یزدانی" کلان سرمایه‌دار بهایی، توسط وی رشد یافت. ایادی از سال 1340 و بعد از مرگ "ارنست پرون"، محرم اسرار و رفیق فاسد محمدرضا جایگزین وی شد. "فردوست"، صمیمی‌ترین دوست شاه در خاطرات خود از ایادی به عنوان فردی فاسد و منحرف جنسی یاد می‏کند.

    دوران همنشینی وی با محمدرضا پهلوی، دوران طلایی بهائیان در ایران بود. اکثریت پستهای کلیدی و معاملات کلان اقتصادی و در یک کلام شاهرگ اقتصاد و سیاست ایران به دست بهائیان و بخصوص عبدالکریم ایادی بود. از وی به عنوان جاسوس مورد اعتماد اسرائیل و آمریکا نام برده‌اند که بالاترین نفوذ اسرائیل در ایران و بهره‌کشی از رژیم پهلوی در راستای تأمین منافع همه جانبه اسرائیل و آمریکا در ایران، در همین زمان است.

    بهائیان زیادی در زمان وی به پستهای کلیدی رسیدند و در زمان نفوذ او در دربار، جمعیت بهائیان به 3 برابر رسید. وی کمی پیش از پیروزی انقلاب و قبل از محمدرضا شاه، از ایران فرار کرد و در سال 1359 ش، بر اثر بیماری سرطان در پاریس مرد.

     

  • +خاندان

    عبدالکریم ایادی از خانواده‌های طراز اول بهایی در ایران بود. پدرش، میرزا محمد تقی ابهری معروف به ابن ابهر از رهبران برجسته بهائی و همچنین پدر بزرگ مادری او «علی‌اکبر شهمیرزادی» هر دو از ایادی و خواص "عباس افندی"، بودند. لقب پدرش "ایادی امرالله" بود و به این جهت نام خانوادگی او را «ایادی» گذاشتند. ابن ابهر، پدر ایادی با اجازه و دستور عباس افندی (از رهبران فرقه بهائیت) منیره دختر علی اکبر شهمیرزادی را به همسری گرفت و از صاحب دو فرزند پسر به نامهای عبدالرحیم و عبدالکریم و یک دختر شد. ابن ابهر و منیره مادر ایادی، در زمان خود برای رواج بی‌حجابی در تهران بسیار فعال بودند.

     

  • +تحصیلات

    ایادی در فرانسه ابتدا دانشجوی دامپزشکی بود. پس از مدتی تغییر رشته داد و در پزشکی مشغول تحصیل گردید. وی پس از پایان تحصیلات راهی ایران شد و به خدمت ارتش درآمد.

     

    پزشک قلابی

    ارتشبد فردوست در خاطرات خود می‌گوید:

    «از همان آغاز برای من مشخص شد که این فرد، که دوره پزشکی را در فرانسه طی کرده، یک کلاش و حقه‌باز به تمام معناست. باید اضافه کنم که ایادی در فرانسه ابتدا دانشجوی دامپزشکی بوده و سپس پزشکی را به طور ناقص می‌خواند؛ می‌گویم به طور ناقص، زیرا 2 سال از دوره دامپزشکی او را به عنوان دوره مقدماتی پزشکی قبول کرده بودند. ولی همین فرد به نحوی محمدرضا را مسحور خود کرد که قرار شد هفته‌ای 3 بار به محمدرضا مراجعه کند.» 

     

  • +نفوذ در دربار

    در خاطرات ارتشبد حسین فردوست (صمیمی‏ترین دوست شاه)، به موارد مهمی از نقش بهائیان در رژیم پهلوی اشاره شده‏است. یکی از معروفترین بهائیان دربار، سپهبد دکتر عبدالکریم ایادی بود. در مورد چگونگی ورود ایادی و صنیعی (دو تن از بهائیانبه دربار پهلوی در کتاب "ظهور و سقوط سلطنت پهلوی" از زبان ارتشبد فردوست آمده‌است:

    «... رضاخان شخصی را به عنوان آجودان مخصوص ولیعهد [محمدرضا] انتخاب کرد به نام صنیعی. صنیعی در آن زمان سرگرد بود و از بهائی‌های طراز اول بود. او بعدها سپهبد شد و مدتی وزیر جنگ و مدتی متصدی یک وزارتخانه دیگر بود. صنیعی در تمام دوران ولیعهدی محمدرضا، آجودان مخصوص او بود و در تمام مسائل بازرسی و حتی در زندگی خصوصی ولیعهد (البته نه خیلی خصوصی) مشارکت داشت. مسلماً رضاخان به بهائی‌بودن صنیعی توجه داشت و این مسأله در دربار پهلوی، به‌ویژه بعداً که نقش تیمسار ایادی را خواهیم دید، قابل توجه است.

    علیرضا (تنها برادر تنی محمد رضا که در جریان سقوط هواپیمایش در اواسط دهه 1330 ش، کشته شد) دچار مرض روحی شدید بود و احتیاج به پزشکی داشت که به طور مدام با او در تماس باشد تا ناراحتی‌هایش را تسکین دهد. در آن زمان علیرضا خواهان بهترین پزشک ارتش شد و چون ایادی در ارتش بود به علیرضا معرفی گردید. ایادی در رشته خود یک پزشک متوسط بود و تخصصی در امراض روانی نداشت و نمی‌توانست علیرضا را معالجه کند، ولی حضور یک پزشک در زندگی علیرضا برای او تسکینی بود.

    تاریخ آشنایی محمدرضا با ایادی یادم نیست. احتمالاً در دورانی بود که فوزیه قهر بود و یا کمی پس از طلاق او. به هر حال در آن زمان ایادی سرهنگ ارتش بود. روزی محمدرضا به شدت ابراز ترس از میکروب می‌کرد و من و علیرضا حضور داشتیم. علیرضا گفت، پزشکی را می‌شناسد که بی‌نظیر است و از محمدرضا اجازه خواست که بیاید و او را معاینه کند. محمدرضا از شدت ترس بلافاصله استقبال کرد و اجازه داد و برای اولین بار ایادی، محمدرضا را معاینه کرد.

    چون علیرضا مرا خیلی دوست داشت و علاقه‌مند بود که به طور خصوص با من صحبت کند، در این صحبتها برای من روشن شد که این ایادی کلاش، در طول بیش از 10 سال که پزشک علیرضا بوده فقط به او انواع ویتامین‌های جهان را داده و او نیز مصرف کرده‏است. جیب علیرضا همیشه مملو از انواع ویتامین‌ها بود، که البته نه تنها مرض را معالجه نمی‌کرد بلکه امراض دیگری نیز، به خصوص امراض جلدی و لرزش برخی عضلات بدن، بر آن می‏افزود. محمدرضا نیز دچار این اعتیاد به ایادی شد. دیدار او با ایادی از هفته‌ای 3 روز به هر روز تبدیل شد و دیدار هر روزه به کلیه ساعات فراغت کشید. صبح‌ها، هنوز محمدرضا بیدار نشده، ایادی حاضر بود و شب‌ها تا وقت خواب در اتاق او می‏ماند. زمانی که محمدرضا ازدواج می‏کرد، این عادت ترک نمی‏شد و ایادی با زن‌های محمدرضا هم خودمانی می‏شد. بدین ترتیب، ایادی با نفوذترین فرد دربار و به تدریج با نفوذترین فرد کشور شد.

     

    جانشین پرون

    پس از مرگ "ارنست پرون" ایادی در دربار همان نقشی را به عهده گرفت که قبلاً برعهده پرون بود. تنها تفاوت ایادی با پرون نزاکت او بود و مانند پرون با خشونت رفتار نمی‌کرد. از زمان ثریا اسفندیاری که پای بختیاری‌ها به دربار باز شد؛ ایادی توانست نظر ثریا را به خود جلب کند تا جایی که ثریا او را از دوستان صمیمی خود به شمار می‌آورد. در جریان طلاق ثریا، ایادی به همراه "سپهبد یزدان پناه" و "اسعد بختیار" عموی او، برای مذاکره به کلن رفتند.

    ایادی همیشه در زندگی خصوصی شاه و زنان و اطرافیانش حضور داشت و از طرف شاه مأموریت داشت تا با جلب اعتماد ملکه از همه رازها مطلع شود و به شاه گزارش دهد. بعد از ازدواج شاه و فرح همین برنامه از سرگرفته شد. در واقع ایادی چشم و گوش شاه در بین اطرافیانش بود. او هر روز صبح در اتاق خواب به دیدن شاه می‌رفت. به واسطه خصوصیات رفتاری خاصش می‌دانست که چگونه در مجالس رفتار کند تا توجه همه را جلب کند به همین جهت در مجالس همیشه با کارهایش باعث تفریح حاضران به ویژه شاه و ثریا و بعدها فرح گردد.»

     

  • +شهرت ایادی

    ایادی مردی به معنای واقعی هوسران و بیگانه با اخلاق و شرافت بود. وی از مطب خود برای اغفال برخی از زنان و دختران استفاده می‏کرد.

     

    فساد و انحرافات اخلاقی ایادی از زبان فردوست

    «...ایادی مشهور به "راسپوتین ایران" بود و واقعاً چنین بود. هیچ زن زیبایی از زیر دست او سالم در نمی‏رفت و البته در مقابل، آنها را به مشاغل مهم می‌رساند و یا پول گزاف می‌داد. زمانی که همخوابگی نمی‏کرد با دست زن‌ها را نوازش می‌داد. محل ملاقات او با زن‌ها در دربار و در مطبش بود. محل سوم ملاقات او با زن‌ها، منزل دکتر باستان (متخصص گوش و حلق و بینی) بود. مسلماً شدت عمل راسپوتین واقعی در رابطه با زن به پای ایادی نمی‌رسید و اعمال او قابل ذکر نیست. از زمانی که ایادی را شناختم، او با دکتر باستان رفیق صمیمی بود و مطب و خانه‌شان نیز نزدیک هم قرار داشت و 10 دقیقه راه پیاده بود. این دو هر شب با هم بودند و هر دو شدیداً خانم‌باز بودند. زن‌ها را از مشتریان مطب و متفرقه دست‌چین می‌کردند و با هم معاوضه می‌نمودند. به تدریج که ایادی مهم شد، مطبش بسیار شلوغ شد، که اکثراً برای رفع گرفتاری و پول و شغل و یا ارائه اطلاعات و اخبار مراجعه می‏کردند. 90% مشتریان او زن بودند. ایادی اکثر شبها، در ساعاتی که نزد محمدرضا نبود، برای رفع تنهایی نزد دکتر باستان و خانواده او می‌رفت. تصور می‌کنم دکتر باستان بهائی نبود، ولی دین و مذهب حسابی نداشت. او خوب می‌نوشت و حکایات سرگرم کننده و شوخی زیاد می‏دانست. ایادی ازدواج نکرد و فرزند نداشت. خانه و مطبش پشت کلانتری یک تهران بود و خانه و مطب دکتر باستان در خیابان پاریس بود که نزدیک خانه ایادی است. بعدها ایادی و باستان باغی در شمال سلطنت‌آباد تهیه کردند که بیش از 10 هزار متر مربع است...» 

     

  • +وظایف ایادی

    ارتشبد ایادی، بنا به اعتراف یک گروه انشعابی از بهائیت، جاسوس آمریکا بوده و اطلاعات لازم و مورد نظر را به مرکز حکومت آمریکا منتقل می‏ساخته‏است. این گروه انشعابی خبری را از زبان "اسدالله مبشری" وزیر دادگستری دولت موقت مهدی بازرگان، در نشریه خود که "احرار" نام داشت، منتشر ساختند. متن آن خبر چنین بود

    «ایادی پزشک مخصوص شاه، برای سازمان سیا جاسوسی می‏کرده‏است و مأموریت داشته که اگر شاه قدمی بر خلاف منافع آمریکا بردارد او را به قتل برساند.»

    ایادی، ظاهراً پزشک مخصوص محمدرضا پهلوی بود، ولی وظیفه "قوادی" (رساندن زن و مردی یا مرد با مردی دیگری به منظور ارتکاب عمل منافی عفت) برای شاه را نیز برعهده داشت و بنا به گفته ارتشبد فردوست وی اجازه ورود به اتاق خواب شاه را داشت و تمام خواسته‌هایش را به هنگام قوادی و در اتاق خواب شاه مطرح می‏کرد و در همان جا از شاه دستور اجرای آنها را می‏گرفت. ریاست بهداری کل ارتش هم در شمار مشاغل وی قرارداشت.

    عبدالکریم ایادی که جزو محارم خاص شاه بود و محمدرضا تمامی مسائل را با وی در میان می‌گذاشت و از او مشورت می‌گرفت؛ در قدرت‌یابی بهائیان نقش اساسی داشت. او وسایل تحصیل جوانان بهائی را فراهم می‌کرد و بخش‌های مهمی از فعالیت‌های اقتصادی در بخش خصوصی را در اختیار آنان قرار می‌داد.

     

  • +ایادی و اقتصاد ایران

    ایادی در مقام رئیس بهداری کل ارتش سود زیادی را نصیب خود می‏ساخت و چون اجازه ساخت کلیه بیمارستانهای ارتش و خرید تجهیزات و داروها از سوی او صادر می‏شد، همه ساله مبالغ هنگفتی به عنوان پورسانتاژ از سوی شرکتهای فراملیتی دریافت می‏کرد

    او ثروت بیکرانی از رهگذر غارت بیت المال به چنگ آورده و این ثروت را صرف خرید زمین و خانه و مستغلات در سرتاسر ایران کرده بود. به طوری که پس از "سپهبد امیراحمدی"، بزرگترین مالک خانه و مستغلات در تهران بود و صدها خانه در اطراف خیابانهای کاخ (فلسطین کنونی)، جمهوری، دانشگاه تهران و امیرآباد داشت. به همین سبب در ایام اوج گیری انقلاب نتوانست این املاک را سریعاً بفروشد و پول آنها را از ایران خارج کند.

     

    همه شغلهای ایادی به روایت فردوست

    «او [ایادی] برای خود حدود 80 شغل در سطح کشور درست کرده بود؛ مشاغلی که همه مهم و پولساز بود. رئیس بهداری کل ارتش بود و در این پست ساختمان بیمارستان‌های ارتش به امر او بود، وارد کردن وسایل این بیمارستان‌ها به امر او بود، وارد کردن داروهای لازم به امر او بود، دادن درجات پرسنل بهداری ارتش از گروهبان تا سپهبد به امر او بود و هیچ پزشک سرهنگی بدون امر ایادی سرتیپ نمی‌شد و هرگونه تخطی از اوامر او همراه با برکناری و مجازات بود.

    ایادی رئیس «اتکا» ارتش و نیروهای انتظامی بود و در این پست کلیه نیازمندیها باید به دستور او تهیه می‌شد. هر چه اراده می‌کرد، ولو در کشور موجود بود، باید برای ارتش از خارج، بویژه انگلیس و آمریکا، وارد می‌شد. تعیین سهمیه و صدها کار دیگر و حتی تعیین رؤسای اتکاها و پرسنل آن با او بود.

    سازمان دارویی کشور نیز تماماً تحت امر ایادی بود، چه داروهایی و به کدام مقدار باید تهیه شود، از کجا خریداری و به کدام فروشنده و به چه میزان داده شود، چه داروهایی باید و چه داروهایی نباید وارد شود، همه و همه بنا بر مصالح بهایی‌گری دائماً در تغییر بود. شیلات جنوب در اختیار ایادی بود و تعیین اینکه به کدام کشورها و شرکت‌ها اجازه صیادی داده شود و به کدام داده نشود در اختیار ایادی بود. در نتیجه سیاست‌های او تا انقلاب، صید ایران با بدوی‌ترین وسایل انجام می‌شد. تعیین رئیس و پرسنل شیلات نیز با ایادی بود. من یک بار مشاغل او را کنترل کردم و به 80 رسید. به محمدرضا گزارش کردم. محمدرضا در حضور من از او ایراد گرفت که 80 شغل را برای چه می‌خواهی؟ ایادی به شوخی جواب داد و گفت: «می‌خواهم مشاغلم را به 100 برسانم.» این خود نمونه کوچکی است از شیوهٔ حکومت محمدرضا.

     

    انحطاط اقتصاد ایران به دست ایادی

    به طور کلی در دوران محمدرضا و نفوذ ایادی در دربار، بهائی‌های ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند و ایادی هرچه از دستش برآمد در کمک به آنها کوتاهی نکرد و آنها هم به نوبهٔ خود در انحطاط اقتصاد مملکت تلاش کردند. به یاد دارم که زمانی (شاید حوالی سال 51 یا 52 ش) ایادی، سرلشکر ضرغام را (مدتی وزیر دارایی و مدتی هم مدیرعامل بانک اصناف بود) به ریاست اتکا (سازمان تدارکاتی ارتش) منصوب کرد و سپس به او دستور داد که کلیه مایحتاج خود را از خارج وارد کند. ضرغام استنکاف کرد؛ چون این اجناس با قیمت ارزان‌تر در ایران قابل تهیه بود. ایادی او را از کار برکنار کرد و افسر دیگری را به این سمت گمارد و او اجناس مورد لزوم اتکا را مستقیماً از خارج وارد می‏نمود.

     

    تصرف زمینها توسط بهائیان

    بهائیانی که می‏شناختم همه بسیار ثروتمند بودند. مانند نعیمی (پدرزن خسروانی که از مقامات مهم بهائیت بود) و تژه که زمین 5000 متری بَرِ خیابان آیزنهاور (نرسیده به پپسی کولا) را به جامعه بهائیت اهدا کرده بود و گاهی در آنجا جمع می‏شدند. تژه را به علت اینکه نسبت سببی با سرهنگ قاسم پولاددژ (شوهر اول طلا) داشت، می‏شناختم. آبادی حدیقه (شرق اقدسیه) نیز متعلق به بهائی‌ها بود و بر خلاف سنت دهداری، که اراضی جنوب یک دِه تا دِه بعدی متعلق به ده شمالی است، بهائی‌ها اراضی شمالی حدیقه را تا قله کوه، دیوارکشی و تصرف کرده بودند. آنها در اتوبان تهران – کرج (نرسیده به کرج، سمت راست) نیز اراضی وسیعی را تصرف کرده و گنبد آبی رنگی به پا کرده بودند. از این نمونه‌ها زیاد بود

     

  • +ایادی جاسوس

    در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (جلد اول شامل خاطرات ارتشبد حسین فردوست و جلد دوم، معرفی اشخاص مرتبط با دربار پهلوی از طریق اسناد اطلاعاتی به روایت مؤلف)، به نقش بهائیان و جاسوسی آنها برای اسرائیل اینگونه اشاره شده‌است:

    «ارتشبد حسین فردوست که خود عنصر فاسد و جنایتکار و وابسته به دربار و محرم اسرار شاه بود و از نزدیک با عبدالکریم ایادی تعامل داشت درباره نقش اطلاعاتی این عنصر برای کشورهای بیگانه و سیطره و حاکمیت او بر تشکیلات دولت، چنین اعتراف می‏نماید:

    "ایادی، جاسوس بزرگ غرب و مطلع‏ترین منبع اطلاعاتی سرویس‏های آمریکا و انگلیس در دربار و کشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوی بود. نخست وزیران، به خصوص هویدا، رؤسای ستاد ارتش و کلیه مقامات مهم مملکتی اعم از وزیر و نماینده مجلس و امثالهم دستورات او را که نخست به فرم خواهش بود و اگر اجرا نمی‏شد به فرم امر، اجرا می‏کردند."

    جاسوسی و خیانت به آب و خاک و خدمت به بیگانگان، «صفت مشترک» بهائیان است و این امر چه در گذشته و چه در حال، روشن و مستند و اثبات شده می‏باشد. این تنها حسین فردوست نیست که اعلام می‏کند «بهائی‌هایی که من دیده‏ام واقعاً احساس ایرانیت نداشتند و این کاملاً محسوس بود و طبعاً این افراد جاسوسهای بالفطره بودند»؛ بلکه تمام کسانی که همچون او با این عناصر حشر و نشر و مراوده و تعامل داشته‏اند بر این واقعیت تلخ صحه می‏گذارند. همین صفت و خصیصه مشترک است که بهائیان را به صورت ابزارهای کارآمد به بهره برداری‏های سازمانهای جاسوسی انگلیس و اسرائیل و آمریکا می‌رساند و زمانی هم که این جاسوسان بالفطره به دام نیروهای امنیتی ما گرفتار می‌آیند و پس از محاکمه در دادگاههای انقلاب به اعدام محکوم می‏شوند، ناله‌های حقوق بشری دشمنان بشریت از گلوها بالا می‌آید و خود را به حمایت از این جاسوسان و خیانتکاران به استقلال و تمامیت ارضی ایران موظف می‏دانند.

    علاوه بر تیمسار عبدالکریم ایادی و امیرعباس هویدا، عناصر وابسته به بهائیت و سرویسهای جاسوسی کشورهای بیگانه همچون پرویز ثابتی، معاون سازمان اطلاعات و امنیت شاه، "سپهبد خسروانی"، "سپهبد اسدالله صنیعی"، "هوشنگ نهاوندی" (از افراد صاحب نفوذ در مناصب سیاسی و فرهنگی از جمله ریاست دانشگاه شیراز و تهران)، "ملیحه نعیمی" (همسر سپهبد خسروانی)، "عطاءالله خسروانی" (وزیر کار)، "مهندس مجد" (معاون فنی وزارت کار)، "پرتو اعظم" (مدیرکل امور اجتماعی وزارت کار)، "ثابت پاسال" مدیر تلویزیون ایران و...، در دستگاهها و وزارتخانه‌های رژیم پهلوی حاکمیت مطلق داشتند و به خیانت و ستم نسبت به سرزمین و ملت ایران و جاسوسی و خدمت برای کشورهای بیگانه می‏پرداختند. بدین ترتیب فرقه ضاله بهائیت با ارتباط با قدرتهای استعماری و سازمان‏های جاسوسی انگلیس و اسرائیل و آمریکا در تمام تاروپود رژیم سرسپرده و دست نشانده پهلوی نفوذ و سیطره داشتند و آزادانه و در اوج قدرت و تحکم هر چه اراده می‏کردند به منصه ظهور می‏رساندند و این سیطره جهنمی به گونه‌ای بود که حتی بر شخص اول مملکت یعنی شاه حکومت می‏کردند و به پشتوانه حمایتهای پیدا و پنهان انگلیس و اسرائیل و آمریکا به تاخت و تاز در عرصه‌های سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تصاحب همه اهرمهای حاکمیت می‌پرداختند.

     

    جاسوس طراز اول

    ارتشبد فردوست در خاطراتش آورده‌است:

    «پدر ایادی از رهبران مذهبی بهائی‌ها بود و این سمت به ایادی به ارث رسیده بود. لذا بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلیس نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفی کردند. نقشی که ایادی تا انقلاب برای غرب داشت، مجموع مهره‌های غرب روی هم نداشتند.

     

    بهترین منبع اطلاعاتی آمریکا و انگلیس

    بهائی‏هایی که من دیده‌ام واقعاً احساس ایرانیت نداشتند و این کاملاً محسوس بود و طبعاً این افراد جاسوس‌های بالفطره بودند. محمدرضا نه تنها نسبت به نفوذ بهائی‌ها حساسیت نداشت، بلکه خود او صراحتاً گفته بود که افراد بهائی در مشاغل مهم و حساس مفیدند چون علیه او توطئه نمی‌کنند. این نقل قول را از مقام موثقی شنیدم. بهائیانی که به مقامات حساس می‏رسیدند از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده می‌کردند تا از این طریق اقتصاد مملکت را به دست گیرند.

    ایادی در کلیه مسافرت‌های خارج همراه محمدرضا بود و طبیعی است که مورد علاقه برخی کشورهای ذینفع در رابطه با ایران بوده‏است. ایادی در سال 1357 ش، کمی قبل از انقلاب، ایران را ترک کرد.

    اگر قرار باشد مهم‌ترین مهره‌های انگلیس و آمریکا را در دربار محمدرضا بنویسم، 4 نفر را نام می‌برم: ارنست پرون، دکتر عبدالکریم ایادی، اسدالله علم و شاپورجی (البته در زمینه جاسوسی و در مسائل پشت‌پرده که بعداً در جای خود توضیح خواهم داد). ایادی از زندگی درون اتاق خواب و حمام محمد رضا نیز اطلاعات دقیق داشت.

    یکی از اعضای باند قمار اشرف، فردی بود به نام حاجبی، که از مأموران ایادی بود (ایادی چند مأمور در اطراف محمدرضا داشت که یکی شان حاجبی بود). حاجبی از قماربازها و حقه بازهای درجه اول روزگار بود که دوست صمیمی محمدرضا شده و شب و روز در کنارش بود. به هر حال، محمدرضا با اسکندری و حاجبی به قمار می‌پرداخت.»

     

    ایادی جاسوس به روایت اسناد لانه جاسوسی

    در برخی از اسناد منتشر شده سفارت آمریکا بعد از اشغال آن، سخن از حلقه داخلی شاه به میان آمده و نام افراد این حلقه که به شدت بر شاه مؤثر بوده‌اند ذکر شده‏است. برای نمونه در جلد اول سری کتابهای «اسناد لانه جاسوسی» آمده:

    «حلقه داخلی شاه بیشترین نفوذ را بر وی دارد و طرق ارتباط با بخشهای مهم جمعیت را فراهم می‏کنند... رابط شاه با مقامات ارتشی و امنیتی سرلشکر حسین فردوست است. دکتر عبدالکریم ایادی، پزشک مخصوص شاه، ظاهراً مجرای اصلی مداخله شاه در امور بازرگانی است. گفته می‏شود که ایادی حتی در سفر ماه عسل شاه با ثریا، شاه را همراهی کرد. از دیگر گزارشات این است که وی نیابت شاه را در شیلات جنوب بر عهده داشت. ناظران مطلع، آن فعالیت را ترکیبی از عدم کارآیی و فساد وصف کرده‏اند که هیئت مدیره آن مملو از تیمسارهای بازنشسته بود. افتضاح این فعالیت ظاهراً آنقدر عظیم بود که تمام شرکت دوباره سازماندهی شد و تحت مدیریت دیگری قرارگرفت. ایادی بهائی است و یک ناظر، وی را یکی از کسانی خواند که این فرقه را از تعقیب مسلمانان ایرانی متعصب‏تر حفظ کرد.

     

    روابط صمیمانه ایادی با سفیر اسرائیل

    یکی از کسانی که در گسترش روابط سیاسی و اطلاعاتی بین ایران و اسرائیل نقش تعیین کننده‏ای داشت، «مئیر عزری» نمایندهٔ دولت اسرائیل در تهران بود. عزری، یهودی ایرانی‌تباری بود که در سال 1328 ش، به همراه ده‌ها نفر از یهودیان ایرانی به اسرائیل مهاجرت کرده بود. او نخستین نمایندهٔ سیاسی اسرائیل در ایران بود و حدود بیست سال به عنوان سفیر، وزیر مختار و بازرگان در ایران ماند.

    عزری که با زبان فارسی و آداب و رسوم ایرانیان آشنایی داشت، نقش اصلی را در برقراری روابط بین ایران و اسرائیل و انجام ملاقات‌های طرفین ایفا می‌کرد و حتی با ایجاد ارتباط صمیمانه با شخصیت‌های سیاسی و نظامی و مالی، از جمله "سپهبد حاجی‌علی کیا"، رئیس ادارهٔ اطلاعات ارتش، "دکتر منوچهر اقبال" نخست‌وزیر، "غلام‏عباس آرام" وزیر امور خارجه، عبدالکریم ایادی رئیس ستاد ارتش و دیگران، موفق شد اعتماد آنها را به خود جلب کند.

    او توانسته بود با کمک دوستان بهائی خود مانند عبدالکریم ایادی، ملاقات‌هایی بین شاه و مقامات عالی‌رتبهٔ اسرائیلی از جمله «ژنرال هرکایی» رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل ترتیب دهد.

    از جمله پیامدهای این ملاقات‌ها موافقت محمدرضا شاه با افتتاح دفتر نمایندگی سیاسی ایران در تل‌آویو بود. با این حال شاه برای جلوگیری از بحرانی شدن روابط ایران و کشورهای عربی به ویژه مصر و عراق دستور داد این کار به نحو پنهانی انجام گیرد و به صورت دفتری در سفارت سوئیس فعالیت نمایند و به گفتهٔ فردوست «شاه جرأت نکرد روابط خود را با اسرائیل رسمی کند».

    مئیر عزری توانسته بود با شخص محمدرضا شاه و اسدالله علم وزیر دربار و عبدالکریم ایادی روابط صمیمانه‌ای برقرار کند و هرگاه مناسب بداند به ملاقات آنها برود؛ به طوری‌که خود در خاطراتش از روابط نزدیکش با عبدالکریم ایادی می‌نویسد:

    «پروانهٔ ورود داروهای خریداری‌شده از کشورهای بیگانه که باید به بازارهای ایران می‌رسید، در کمیته‌ای در وزارت بهداری که از گروهی پزشکان و کارشناسان کارکشته برپا شده بود، ارزیابی می‌شد. دکتر ایادی یکی از کارشناسان این کمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینهٔ برگزاری کنگرهٔ داروسازان ارتش‌ها که باید روز بیست و پنجم آوریل 1960 م [5 اردیبهشت ماه 1339 ش] در تهران انجام می‌شد و دربارهٔ سرهنگ دوم «ایسرائل ماهاریک» که فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت، با وی گفتگو کنم. گو اینکه ایادی از برخی موش‌دوانی‌های نمایندگان کشورهای تازی [عربی] در واکنش به بودن نمایندهٔ اسرائیل در کنگره آگاه بود، ولی دلاورانه با خوشرویی، سرهنگ «ماهاریک» را در این کنگره پذیرفت... ایادی به یهودیان مهر ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایستهٔ بی‌پیرایه‌ترین یاری‌ها می‌دانست. افزون بر آن، ارزنده‌ترین و والاترین نیایشگاه‌های بهائیان، در کشور اسرائیل بود و این پدیدهٔ روشن‌تر از آفتاب را ایادی نمی‌توانست نادیده بگیرد.»

     

    ایادی در خاطرات "مئیر عزری" (سفیر اسرائیل در ایران در زمان پهلوی)

    "مئیر عزری" در خاطرات خود از دغدغه‌های ایادی و اقدام وی برای اعزام کارشناسان ژاپنی و اسرائیلی به منظور حفظ درختی که بهائیان مدعی هستند توسط بهاءالله کاشته شده و در حال خشکیده شدن بود، سخن به میان آورده و می‏نویسد:
    «روزی ایادی مرا برای چاشت به خانه اش فراخواند، می‏خواست از رازی شگفت برایم سخن بگوید که گفت و گو در این زمینه شایسته نشست‏های اداری نبود. خوش و بش‏های گرم پایان یافت و سرانجام با چهره ای افسرده افزود:
    «حضرت بهاءالله در یکی از بازدیدهایشان از شیراز به دست مبارک خویش بوته نهال نارنجی در خانه محل سکونتشان کاشته‏اند که تا دوسال پیش درخت سرسبزی بود. ولی شوربختانه از چندی پیش به این طرف درخت بیمار شده و به تدریج برگهایش می‏خشکند. شنیدیم که ژاپنی‌ها در شناسایی درختهای مرکبات بویژه نارنج بهترین کارشناسان دنیا هستند، که دونفر از بهترین کارشناسان ژاپنی آمدند و چهار ماه درخت را معاینه کردند و نتوانستند راه حلی برایش پیدا کنند. هیچ کس نمی‏تواند بفهمد چرا درختی که به دستهای مبارک حضرتشان کاشته شده، باید بخشکد.»
    پیشنهاد من بر پایه فروش خانه و فراموش کردن داستان، ایادی را ناخرسند و پریشان کرد. با دستپاچگی از من خواست هر چه زودتر برای زنده کردن درخت نیمه مرده کاری بکنم. داستان را با کارشناسان کشاورزی در اسرائیل در میان نهادم... روزی همراه «عزرا دانین» و دوتن از کارشناسان وزارت کشاورزی برای بازدید درخت به شیراز رفتیم. آنها پس از بازبینی‌های نخستین دریافتند که ریشه‌های درخت در زیرزمین جایی به رگه‌های گچ، سنگ یا نمک برخورده و ریشه‌ها فرسوده شده‌اند. گرداگرد درخت را به آرامی شکافتند، گمانشان درست از کار درآمد. رگه‌های سنگ و گچ را چند متر در چند متر کندند و با خاک شایسته پر کردند. چیزی نگذشت که درخت حضرت بهاءالله جانی تازه گرفت و شادی را به چشمان ایادی و دوستانش بازگرداند. 9 تن از سران کمیته رهبری بهائیان در ایران مرا برای مراسم زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می‏نمودند که گویی خداوند دنیا را به آنان ارمغان داشته‏است.»
     

  • +بهائیت و اسرائیل

    استراتژی خزنده و رازآلود صهیونیست‌ها در ایران، از جمله اسرار ناگفته و پنهان تاریخ معاصر است. حضور ایادی در رأس دستگاه سلطنت و مراکز مهم تصمیم‌گیری و سیاستگذاری، ایران عصر پهلوی را به پایگاهی سیاسی و استراتژیک برای صهیونیست‌ها تبدیل کرده بود. عناصر یهود در نتیجه متابعت بی‌چون و چرای دولت مردان ایرانی از آنها، بر سیاست و اقتصاد کشور پنجه انداخته بودند. اما آزادی عمل یهودی‌ها و تلاش این جماعت برای افزایش و گسترش سلطه بر اهرم‌های قدرت در چنان لفافه‌ای قرار داشت که اغلب از چشم مردم دور باقی می‌ماند. آنها نمی‌توانستند توطئهٔ خزنده‌ای را که در اطراف‌شان شکل می‌گرفت و هم چون گیاهی هرز بر ارکان سیاست و اقتصاد سرزمین‌شان می‌پیچد، به وضوح ببینند.
    در این زمینه، اعتراف یکی از جاسوسان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی دربارهٔ دخالت پنهان سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل، در ایران عصر پهلوی، تأمل برانگیز است.
    "یعقوب نیمرودی" از مأموران کار کشتهٔ سیاسی و اطلاعاتی صهیونیست‌ها، پس از سال‌ها فعالیت جاسوسی در ایران، در گفت و گویی با یک روزنامه‌نگار اسرائیلی می‌گوید: «اگر یک روز به تو اجازه دهند که از کارهایی که ما در تهران انجام داده‌ایم، آگاه شوی، از آن چه می‌شنوی، وحشت خواهی کرد. حتی نمی‌توانی آن را تصور کنی.» 

     

    نقشه 10 ساله‌ای که پیاده نشد

    بنابر مدارک و اسناد موجود، شاه چنان در حمایت از بهائیان کوشید که بهائیان مدعی بودند که کارهایی که اکنون (سال 48) به دست اعلیحضرت آریامهر صورت می‌گیرد، هیچ کدام آن روی اصول دین اسلام نیست، زیرا شاه به تمام دستورات بهائی آشنایی دارد. بهائیان نه‌تنها مورد حمایت رژیم شاه بودند بلکه به روایت اسناد، مورد حمایت رئیس جمهور آمریکا و دولت اسرائیل نیز بودند. بهائیان ایران نیز مانند سایر بهائیان جهان جاسوسی برای اسرائیل را یک وظیفه افتخارآمیز می‌دانستند، آنان علاوه بر تبریک پیروزی اسرائیل، مبالغ هنگفتی پول برای کمک به ارتش اسرائیل جمع‌آوری کردند.

    آنها ایران را بعد از اسرائیل، دومین سرزمین بهائیان و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان می‌دانستند و در نقشه 10 ساله‌شان بر اهمیت ایران برای بهائیت تأکید داشتند. «شوقی افندی» چند سال قبل از مرگش تنظیم طرح جهانی بهائیان تحت عنوان «نقشه 10 ساله» را آغاز کرده بود. او امید داشت که این طرح در دوران پیشوایی خودش به مرحله اجرا درآید ولی مرگ ناگهانی او مانع اجرای هدفهایش شد.

    این نقشه شامل 28 هدف است که پیشوای چهارم بهائیان تأکید نموده که بهائیان با عزمی راسخ و تصمیمی قاطع باید مرحله به مرحله اهداف این نقشه را به اجرا درآورند. شوقی در مواد این نقشه بر گسترش معابد بهائی، کتب و نوشته‌های بهائیان، تأسیس محافل مرکزی ملی بهائیان در قاره‌های مختلف تأکید دارد تا در نهایت در لحظه «حلول جهاد کبیر اکبر روحانی» همه عالم تحت تسلط بهائیان به «صلح جهانی» دست یابد. دو نکته در این اهداف قابل توجه است:

    اول: آنکه او در هدف بیست و چهارم، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهای جهان ترجیح داده و تأسیس شعب محافل روحانی و ملی بهائیان را فقط بر حسب قوانین حکومت جدیدالتأسیس اسرائیل ممکن می‌داند.

     

    دوم: از آنجا که ایران نزد بهائیان به «مهد امرالله» (یعنی زادگاه باب و بها و محل ظهور این فرق) معروف و از قداست ویژه‌ای برخوردار است و در طرح 10 ساله شوقی بعد از اسرائیل مرکز بهائیت و ارض موعود معرفی می‌شود که باید نصیب بهائیان شود.

    در سال 1357 ش، تشدید مخالفتها و اعتراضات مردمی، که امواج سهمگین آن سلطنت پهلوی را به لرزه درمی‏آورد، خبر از وقوع انقلابی عظیم به رهبری امام خمینی (ره) داد. لذا رهبران تشکیلاتی این فرقه احساس خطر کردند و با خروج از ایران به دامان سرکردگان غربی خود پناه بردند. ایادی از کسانی بود که قبل از شاه، ایران را ترک کرد و به دنبال او کسانی که از عناصر مهم بهائیت در ایران محسوب می‌شدند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و آنان‌که ماندند به ادامه نقش جاسوسی خود ادامه دادند.

     

    با پیروزی انقلاب اسلامی این فرقه به یکباره تمام پشتوانه سابق خود در کشور را از دست داد و تمام آمال و آرزوهای جامعه بهائیت نقش برآب شد. در گزارش سفارت آمریکا به وزارت امور خارجه آن کشور در ژوئن 1979 میلادی (1359 شمسی) آمده‏است: «یکی از 9 نفر از مردان متفکر جامعه بهائیت [روِ‌سای محفل بهائیان] گفت که جامعه بهائی احساس می‌کند از جهات اداری، اجتماعی و مالی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ 128 ساله‌اش مواجه شده‏است.» بخشی قابل توجه از بهائیان که با پیروزی انقلاب اسلامی، نقشه‌ها و وعده‌های بیت‌العدل را بر باد می‌دیدند، اعتقاد خود را به این مسلک از دست داده و خانوادگی مسلمان شدند.

     

  • +ایادی در لباس سیاست

    ارتشبد فردوست، نحوه و نوع فعالیتهای سیاسی ایادی را در خاطرات خود چنین آورده‌است:

     

    مرد شماره یک حکومت

    «در دوران هویدا، ایادی تا توانست وزیر بهایی وارد کابینه کرد و این وزراء بدون اجازه او حق هیچ کاری نداشتند. من می‌توانم ادعا کنم که یک هزارم کارهای ایادی را نمی‌دانم، ولی اگر پرونده‌های موجود ارتش و نیروهای انتظامی و سازمان‌های دولتی بررسی شود موارد مستندی مشاهده می‌گردد که به نظر افسانه می‌رسد و بر این اساس می‌توان کتابی نوشت که آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت می‌کرد یا محمدرضا پهلوی؟!

    تمام ایرانیان رده بالا، چه در ایران باشند و چه در خارج، خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران ایادی بود؛ حقیقتی که پیش از انقلاب جرأت بیان آن را نداشتند. در زمان حاکمیت ایادی بود که بهائی‌ها در مشاغل مهم قرار گرفتند و در ایران بهائی بیکار وجود نداشت. در دوران قدرت ایادی تعداد بهائی‌های ایران به 3 برابر رسید. بسیاری از بهائی‌ها در مقابل مذهب می‏نوشتند «مسلمان» و حال آن که بهائی بودند.

     

    حامی و گسترش دهنده بهائیت

    یکی دیگر از فرقه‌هایی که توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال می‏شد، بهائیت بود. شعبه مربوط، بولتن‌های نوبه‌ای (سه ماهه) تنظیم می‏کرد که یک نسخه از آن از طریق من (دفتر ویژه اطلاعات) به اطلاع محمدرضا می‏رسید. این بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونری بود، اما محمدرضا از تشکیلات بهائیت و به خصوص افراد بهائی درمقامات مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنان حسن ظن نشان می‌داد.

    اصولاً رضاخان نیز با بهائیت روابط حسنه داشت، تا حدی که «اسدالله صنیعی» را که یک بهائی طراز اول بود، آجودان مخصوص محمدرضا کرد. صنیعی بعدها بسیارمتنفذ شد و در زمان علم و حسنعلی منصور و به خصوص هویدا به وزارت جنگ و وزارت خواربار رسید.

    ولی نفوذ اصلی بهائیت در دوران عبدالکریم ایادی بود. ایادی از خانواده طراز اول بهائیت بود. او با نفوذی که نزد محمدرضا کسب کرد بهائی‌ها را به مقامات عالی رساند. او مسلماً در رسانیدن امیرعباس هویدا (بهائی) به نخست‌وزیری نقش اصلی را داشت. در زمان هویدا دیگر کار بهائی‌ها تمام بود و مقامات عالی مملکت توسط آنها به راحتی اشغال می‌شد. پدر هویدا نیز مانند پدر ایادی از خواص عباس افندی و گویا نویسنده مخصوص او بود.

    تنها یک بار موقعیت بهائیت به خطر افتاد و آن زمانی بود که فلسفی (واعظ معروف) حملات شدیدی را علیه بهائیت شروع کرد و محمدرضا برای آرام کردن مردم دستور تخریب حضیره‌القدس، مرکز مقدس بهائی‌ها در تهران، را داد و دستور داد که ایادی مدتی از ایران خارج شود. او نیز حدود 9 ماه به ایتالیا رفت و وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد، به ایران بازگشت.

     

    تصرف مشاغل سیاسی مهم در ارض موعود

    بهائیان بدون اجازه عکا (مرکز بهائیت) حق ندارند مشاغل سیاسی را بپذیرند و تنها باید تلاش کنند که در فعالیت‌های تجاری و کشاورزی پیشرفت کنند. بر اساس همین اصل، روزی از سپهبد صنیعی پرسیدم که چگونه شما شغل سیاسی پذیرفته‌اید؟ پاسخ داد: «از عکا سئوال شده و اجازه داده‌اند که در موارد استثنایی و مهم این نوع مشاغل پذیرفته شود.» در واقع، بهائیت جهانی این تصور را داشت که ایران همان ارض موعودی است که باید نصیب بهائیان شود و لذا برای تصرف مشاغل مهم سیاسی در این کشور منعی نداشتند.

     

    پستهای مهم اطلاعاتی و امنیتی در تصرف بهائیت

    در سال 1339 ش، فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد که نشانگر تصدّی بیشتر پست‌های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور به وسیله بهائیان بود. البته به دلیل پنهان‌کاری و عدم اظهار، بعضی از افراد در پست‌های مهمی بودند که نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه‌ها چندین برابر فهرست مزبور بوده‏است. در سال‌های بعد، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوری‌که امیرعباس هویدا نخست‌وزیر سیزده ساله «لیلی امیر ارجمند» مشاور ویژه فرح و مدیر برنامه‌های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی، «عباس شاهقلی» وزیر بهداری و وزیر علوم، «روحانی» وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا، «شاپور راسخ» مشاور عالی و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهائیت در ایران، «عبدالکریم ایادی» پزشک مخصوص شاه و 23 شغل دیگر و ده‌ها تن از سران رژیم، از اعضای فرقه بهائیت بودند. 

     

  • +گماشتگان ایادی در حکومت

    عباس آرام؛ فرزند «ملاعلی‌رضا» بهایی از سال 1338 ش، تا 1345 ش، وزیر امور خارجه و عامل برقراری ارتباط با اسرائیل بود. پدرش در راه تبلیغ بهاییت کشته شده و از مبلغان فعال یزد، تبریز، فارس و از فراماسونرهای معروف و وابسته به لژ «ستاره سحر» و «کیوان» زیر مجموعهٔ لژ بزرگ آلمان بوده‏است. آرام، تحصیلات بالایی نداشت و خانواده‌اش هم اسم و رسمی نداشتند ولی حمایت اساتید اعظم ماسون «عبدالکریم ایادی» و «شریف امامی» او را ترقی داد.

     

    شاپور راسخ؛ رییس برنامه و بودجه و از ماسونهای نشان‌دار دوران هویداست. او در مقاله‌ای بهاییت را دینی ایرانی و جهان‌گیر معرفی کرد که جلال آل احمد وی و افکارش را مورد انتقاد قرار داده‏است. راسخ نزد ایادی و هویدا بسیار چاپلوس و متملق بود.

     

    پرویز ثابتی؛ که در سال 1337 ش، به استخدام ساواک درآمد و در فرم استخدام به تبار بهایی خود اشاره کرد. پدر و مادر او بهایی بودند و پرویز هیچگاه به‌طور رسمی از بهاییت تبری نجسته است. وی آجودان مخصوص شاه و نوکر حلقه به گوش ایادی و هویدا بود. از سال 1350 ش، به ریاست ستاد کمیتهٔ مشترک ضدخرابکاری که از مخوف‌ترین شکنجه گاه‌های ساواک بود، برگزیده شد و در سال 1352 ش، ریاست ادارهٔ سوم ساواک را نیز به‌عهده گرفت. ثابتی 10 روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت. او قبل از انقلاب گاهی ادعای مسلمانی می‌کرد ولی هیچ‌کس به واسطهٔ تبار بهایی و خدمات او به بهاییان این ادعا را جدی نگرفت.

     

    ثابت پاسال؛ از بهائیانی که در سال 1337 تلویزیون ایران را تأسیس کرد. در این سال، مجلس شورای ملی با تصویب قانونی، به وی اجازه این کار را داد. ثابت پاسال توانست با سوء استفاده از معافیتهای گمرکی و مالیاتی پیش بینی شده در این قانون، علاوه بر تملک تلویزیون، دارائیهای خود را نیز گسترش دهد. پروندهٔ این سوء استفاده بعدها توسط سازمانهای نظارتی زمان شاه نیز بررسی گردید لیکن بدلیل نزدیکی او به دربار، بویژه حسب ارتباطات ویژهٔ میان او و نخست وزیر وقت، امیر عبـاس هویدا، که او نیز بهایی بود؛ این پرونده به دست فراموشی سپرده شد.

    در سال 1350 ش، ثابت پاسال از طریق وکلای خود، شکایت ویژه‌ای دایر به مغبون شدن در واگذاری تلویزیون کانال سه در تپه‌های عباس آباد و آبادان تنظیم کرده و ادعا کرده بود که وزارت دارایی به هنگام گرفتن این دو فرستنده، تنها پول وسایل و ماشین آلات و دستگاه‌های تصویری و صوتی آن را پرداخته‏است و بابت سرقفلی محل آنها هیچ گونه وجهی را محاسبه نکرده‏است. او براساس این شکوائیه خواستار میلیون‌ها تومان غرامت بابت سرقفلی تلویزیون کانال سه و تلویزیون آبادان بود و مصرانه در این راه می‏کوشید و از طریق امیرعباس هویدا و چند وزیر بهایی و نیز ارتشبد ایادی پزشک مخصوص شاه، خواستار گرفتن سرقفلی بود، اما جمشید آموزگار، وزیر دارایی وقت با این خواست مخالفت کرد.

    البته از سرنوشت این درخواست حبیب ثابت، اطلاعی در دست نیست و مشخص نشد که در این ماجرا او و ایادی و اذنابش پیروز شدند، یا اینکه وزیر دارایی. گفته می‏شود وزارت دارایی رسیدگی به این موضوع را مرتباً به تأخیر می‏انداخت ولی ثابت و وکلایش که در این امور، سررشته و تخصص ویژه داشتند، خواستار حکمیت بودند.

    از معاملات ثابت پاسال می‏توان به زمینهای منطقه خرگوش دره - محل فعلی کارخانه ارج در جاده کرج - اشاره کرد که ثابت پاسال آن را به واسطه نفوذ ایادی بهایی و حمایت بانک‌ها تصاحب کرد. وی با ترفندهای همیشگی اش پس از خرید آنها را قطعه بندی کرد. در یکی از قطعه‌ها کارخانه شیشه مینا را که پسرش «ایرج» اداره می‏کرد، راه اندازی کرد و قطعه دیگر را به پسردایی‏هایش - ارجمندها - فروخت که سیاوش ارجمند کارخانه ارج را از تیر دوقلو به آنجا منتقل کرد و البته ثابت پاسال به جای پول زمین، همان یخچال و ماشین لباسشویی «ارج» را از آنان تحویل گرفت و با نام کلویناتور و با مارک و علامت تجاری «k» به فروش می‏رساند. قطعه دیگر را به «موسی بهار» یهودی واگذار کرد که کارخانه یخچال سازی «زاگرس» را در آن راه اندازی نمود. 
     

    سرلشکر ضرغام؛ که پس از کناره گیری از مدیریت بانک اصناف، از سوی ارتشبد ایادی برای ریاست تعاونی ارتش (اتکا) انتخاب شد و شاه حکم ریاست او را صادر کرد. وی به دستور ایادی تمام خریدهای کلان خود را از تجار و سرمایه داران بهایی و یهودی انجام می داد. در این سالها کلیه کارخانه‌های نساجی ایران در آستانه ورشکستگی قرار داشتند و شورای پول و اعتبار بانک مرکزی، تمام شرکتهای دولتی را مکلف کرده بود تا پارچه‌های مورد نیاز خود را از کارخانه‌های داخلی خریداری کنند. اما ضرغام و ایادی به این تصویب‌نامه توجهی نکردند و پارچه‌های مورد نیاز لباسهای کار و فرم نیروهای ارتش و پارچه‌های مورد نیاز تعاونی اتکاء را از خارج خریداری نمودند. طرف قرارداد آنها در این زمان یک سرمایه دار یهودی به نام «داوود آلیانس» بود. داوود آلیانس از رهگذر همین خرید ارتش در صف بزرگترین سرمایه داران صنعت نساجی جهان قرار گرفت و بسیاری از کارخانه‌های بزرگ شهر منچستر در انگلستان را خریداری کرد و هم اکنون به عنوان سلطان پارچه جهان شهرت دارد و چندین هزار نفر در کارخانه‌های نساجی و کارگاههای بزرگ دوخت لباس متعلق به او کار می‏کنند.

    تخلف سرلشکر ضرغام و خرید از کارخانه‌های خارجی، موجب سروصدا در محافل اقتصادی و مالکان کارخانه‌های نساجی ایران شد و حتی به مطبوعات نیز راه یافت. اما وی بی اعتنا به این اعتراض‌ها و تنها به اتکای دستور ارتشبد ایادی تمام پارچه‌های مورد نیاز ارتش را از خارج خریداری می‏کرد.

     

    هژبر یزدانی؛ کلان سرمایه‌دار بهایی است. وی متولد 1313 ش، و از بهاییان سنگسر سمنان است که از چوپانی به واسطهٔ کمکهای «عبدالکریم ایادی»، «شمس»، اشرف پهلوی و «هویدا» به یکی از کلان سرمایه‌داران کشور مبدل شد.

    هژبر با تبانی و هم‌دستی سپهبد «نعمت الله نصیری» و کمک همشهری ساواکی خود، «پرویز ثابتی» برای سرقت اموال بیت المال و اختلاسهای کلان، ساواک جهنمی را نیز در خدمت گرفته بوداو می‏گفت«عبدالکریم ایادی پدر من، نعمت الله نصیری برادرم و منصور روحانی نوکرم است.»

    «منصور روحانی»، «هرمز قریب» و «محمد یگانه» ریاست بانک مرکزی ایران، شرکای وی در سرقتهای کلان او بودند. او وامهای کلانی دریافت می‌کرد ولی به لطایف الحیل از پرداخت اقساط آن شانه خالی می‌کرد.

    هژبر، سهامدار عمدهٔ بانک «ایرانیان» و بانک «صادرات» بود. او علاوه بر دامداری، کشت و صنعت، صنایع کشاورزی، بانکداری، در قاچاق طلا و جواهر و زمین‌خواری سرآمد مفسدان اقتصادی بود. اسناد زیادی موجود است که وی کمکهای چندین میلیون دلاری به تشکیلات بهاییت و صهیونیست‌ها نموده‏است.

     

    حمایت ایادی از اقدامات یزدانی

    ارتشبد فردوست در خاطرات خود می‌نویسد:

    «به یاد دارم که حوالی سال 1354 ش، شکایتی از دفتر مخصوص شاه (به ریاست معینیان) به دستم رسید مبنی بر اینکه هژبر یزدانی در سنگسر به مراتع چوپان‌ها تجاوز کرده و برای آنان مزاحمت ایجاد می‌کند. محمدرضا دستور داده بود که تحقیق و گزارش شود. دو افسر دفتر را به همراه عکاس ساواک به منطقه اعزام کردم. در مراجعت، گزارش آنان حاکی از این بود که اهالی ده مرزن‌آباد در ارتفاعات سنگسر، همه بهائی‌ها هستند و رئیس آنها هژبر یزدانی است و آنها همه مراتع ده مجاور را، که مسلمان‌نشین است، به زور تصرف کرده‌اند. مدارک مستند جمع‌آوری شد و آلبومی نیز تهیه و ضمیمه گزارش شد و مستقیماً به اطلاع محمدرضا رسید. فردای آن روز سپهبد ایادی تلفن کرد و گفت که شاه گزارش را به من نشان داده، گزارش سراپا مغرضانه است و به شاه هم گفتم و ایشان دستور داد که مجدداً هیأت بی‌غرضی را اعزام دارید. پاسخ دادم که گزارش هیأت مستند است و اعزام مجدد مفهومی ندارد و افزودم که وقتی شاه می‌خواهد یزدانی به مناطق چرای دیگران تجاوز کند، من که مدعی نیستم. به هر حال، یزدانی به کار خود ادامه داد. یک سال بعد، متوجه شدم که او در تهران معاملات بزرگ انجام می‏دهد و همیشه دو مرد مسلح او را همراهی می‏کنند. چند مورد از معاملات یزدانی را شخصاً شنیدم. یک روز ابتهاج، مدیرعامل بانک ایرانیان، به من تلفن کرد که از این پس در بانک ایرانیان سمتی ندارد و تمام سهام بانک و ساختمان و اثاثیه و وسایل آن به هژبر یزدانی فروخته شده است. یک روز هم سمیعی، رئیس بانک توسعه کشاورزی، به من شکایت کرد که فرد بی‌تربیتی با دو گارد مسلح به مسلسل، بدون اجازه وارد دفتر کارم شده و گفته که نامش یزدانی است و می‌خواهد سهام بانک با ساختمان و وسایل به او واگذار شود. سمیعی پاسخ داده که این امر منوط به اجازه وزارت کشاورزی و تصویب دولت است. یزدانی با خشونت جواب داده که «ترتیب آن را هم می‌دهم.»

     

    انجام معاملات اقتصادی به نفع بهائیت

    به هر حال، هژبر یزدانی با حمایت ایادی به قدرتی تبدیل شد و اراضی وسیعی را در باختران و مازندران و اصفهان و غیره در اختیار گرفت و برای من معلوم شد که تمام این وجوه متعلق به بهائیت است و این معاملات را یزدانی برای آنها ولی به نام خود انجام می‏دهد.»

     

  • +اقدامات ایادی در دربار پهلوی و به نفع بهائیت

    ایادی با نفوذ فوق‌العاده‌ای که در دربار پهلوی داشت، وسایل تحصیل جوانان بهائی را فراهم می‌آورد، خصوصاً اینکه بخش‌های مهمی از فعالیت‌های اقتصادی در بخش خصوصی در اختیار آنان قرار داده می‌شد. ایادی علاوه بر دارا بودن ریاست شرکت‌های ساختمانی و غذایی ارتش، ادارهٔ سازمان اتکا، سازمان ویژهٔ نیروهای مسلح را نیز بر عهده داشت. او همچنین انحصار شیلات جنوب را به خود اختصاص داده بود و در این مورد با کشورهای یوگسلاوی، ژاپن و چند کشور دیگر رابطه داشت. زمانی که عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای ملی به عملکردهای دولت «شریف‌ امامی» اعتراض کرده و شکوائیه‌ای نیز در خصوص زدوبندهای اقتصادی صاحب‌منصبان بهائی تقدیم مجلس کردند، از رانت‌های ایادی و سوءاستفاده‌های او از شیلات نیز سخن به میان آوردند؛ به طوری‌که یکی از نمایندگان وقت، طی سخنرانی اعتراض‌آمیز خود گفت:

    «... اطاق‌های اصناف چه خدمتی را انجام دادند؟ منابع نوپای مملکت به خصوص صنایع بخش خصوصی که مورد حمایت دولت هستند، آمدند، سوختند و بردند و رفتند. یکی از آنها به عنوان حق سکوت مملکت صد میلیون ریال به زن اولش داد. شیلات جنوب را شانزده میلیون دلار به یک نفر اجاره دادند و او شصت میلیون دلار به ژاپنی‌ها اجاره داده است، چرا؟ چه علتی است که یک نفر برای همیشه اختیار خاویار شمال را در اختیار دارد...». 

     

    ید طولای ایادی در قاچاق مواد مخدر

    ایادی بهائی، از جمله مهمترین و بانفوذترین چهره‌های یهودی بود که در پشت پرده سیاست فعالیتهای گسترده‌ای را انجام می‏داد. او به دلیل آنکه پزشک مخصوص شاه بود؛ ارتباطی بسیار نزدیک با شاه داشت. بدیهی است چنین شخصی تا چه میزان می‌توانست بر مزاج شاه تأثیرگذار باشد. به گفته آگاهان و نزدیکان شاه، عبد الکریم ایادی که بیش از هشتاد شغل داشت؛ دارای ثروتی بی حد و حصر بوده‏است. وی با استفاده از نفوذ فوق العاده خود در دستگاه‌های دولتی بهائیان را در قسمتهای مختلف در ادارات و سازمان‏های دولتی جای می‏داد و از این طریق ادارات و سازمان‏های کشور را در خدمت بهائی‌ها در می‏آورد. از دیگر فعالیتهای ایادی قاچاق مواد مخدر بوده و در زمینه قاچاق تریاک ید طولایی داشته‏است. علاوه بر این ایادی از جمله مهره‌هایی بود که بیگانگان از نفوذ او بهره‌های فراوان می‏بردند. حسین فردوست در مورد نقش مهم ایادی گفته‏است: «نقشی را که ایادی تا پایان حکومت پهلوی برای غرب داشت مجموع مهره‌های غرب نداشتند.»

     

    توسعه بهائیت و ابزار آن

    در خاطرات ارتشبد فردوست آمده‌است:

    «در دوران محمدرضا، بهائیت در ایران توسعه عجیبی یافت و آنها بر مبنای انگیزه و نقاط ضعف، به شدت افراد را جلب می‏کردند. چند مورد مطمئن به اطلاعم رسید که فرد مقروض بوده و سازمان بهائیت قروض او را پرداخته تا بهائی شود. زن نیز از وسایل مهم جلب افراد بود و ترتیبی می‏دادند تا از طریق روابط جنسی جوانها جلب شوند و اصولاً ازدواج مسلمان و بهایی را تجویز می‏نمودند و از طریق دختران بهائی به عنوان مبلغ عمل می‏کردند.

    ایران بعد از آمریکا بیشترین تعداد بهائی‌ها را داشت. (بهائی‌ها در آمریکا بسیار قوی هستند و مراکز متعددی از جمله در شیکاگو دارند). در دورانی که بهائیت ایران قوی بود، در فرم‌های استخدام و غیره در مقابل مذهب صراحتاً بهایی می‌نوشتند، ولی وقتی در موضع ضعف قرار می‌گرفتند (مانند حرکت مردم تهران و تخریب حضیرة القدس) خود را مسلمان معرفی می‌کردند. آنها در فرم‌های ارتش و نیروهای انتظامی، خود را همیشه مسلمان معرفی می‌کردند. ولی به هر حال شناخته شده بودند و مورد علاقه هم نبودند، زیرا یک مسلمان، هر که می‏خواهد باشد، به طور فطری احساس نفرت خاصی نسبت به فرد بهایی دارد.

    سازمان‌های دولتی گاهی از ساواک سئوال می‌کردند که فلان فرد در تعرفه استخدامی یا تعرفه سالیانه، در مقابل مذهب، خود را بهائی معرفی کرده، با او چه باید کرد؟ ساواک همیشه جواب می‌داد: اگر برای استخدام است، استخدام نشود مگر اینکه بنویسد مسلمان و آنهایی که استخدام شده‌اند باید در مقابل مذهب، مسلمان بنویسند وگرنه بازنشسته شوند. این پاسخ رسمی ساواک بود، ولی رعایت نمی‌شد و ساواک نیز حساسیتی نداشت. زمانی «منوچهر اقبال»، مدیرعامل شرکت نفت، به طور کلی و برای تمام شرکت نفت استعلام کرد که در مقابل افرادی که مذهب خود را بهائی می‏نویسند چه باید کرد؟ ساواک جواب مرسوم فوق را داد. اقبال پاسخ داد که ممکن نیست چون تعداد بهائی‌ها در شرکت نفت بسیار زیاد است.»

     

  • +مرگ

    با اوجگیری تظاهرات مردم در سال 1357 ش، رژیم شاه در مهرماه همان سال به بهانه اصلاحات، ایادی را از کار برکنار و وی از سمت پزشک مخصوص شاه بازنشسته شد. وی پس از برکناری به سوئیس رفت. ولی نتوانست زمین و مستغلات خود را به پول تبدیل کرده و از کشور خارج کند. او که ازدواج نکرده بود در سالهای پیری و پایانی عمر در خارج از کشور، با سختی مواجه شده و به علت بیماری در بیمارستانی در ژنو بستری شد. پس از آن از ژنو به پاریس رفت. علت و تاریخ مرگ وی بر اثر بیماری سرطان و در سال 1359 ش، بود.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر