عبدالحسین تیمور تاش

 

عبدالحسین تیمورتاش، از معروفترین و بانفوذترین رجل سیاسی ایران در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی است، که در هفت سال اول سلطنت او مقتدرترین شخصیت سیاسی ایران بعد از رضا شاه به شمار می‏آمد. سقوط ناگهانی او از اریکه قدرت، در آغاز هشتمین سال سلطنت رضا شاه، یکی از اسرارآمیز ترین وقایع عصر پهلوی به شمار می‏آید که راز واقعی آن پس از گذشت بیش از شصت سال هنوز فاش نشده است.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    عبدالحسین تیمورتاش، فرزند كریمداد خان امیر منظم که نام اصلی او عبدالحسین خان نردینی است و پیش از گرفتن نام خانوادگی تیمورتاش در آستانه سلطنت رضاخان، نخست معززالملک و سپس سردار معظم لقب داشته است، در سال 1258 یا 1260 (در منابع مختلف هر دو تاریخ ذکر شده است) شمسی در یک خانواده متشخص خراسانی به دنیا آمد. 

    قطعاً صعود او در عرصه سیاسی از ابتدا مدیون حضور و تولد در همین خانواده است. عبدالحسین خان بعد از انجام تحصیلات مقدماتى و یاد گرفتن سوارى و تیراندازى، در 16 سالگى به عشق‏آباد اعزام شد و مدت یک سال به آموزش زبان روسى پرداخت. سپس به‌اتفاق پدرش عازم پطرزبورگ شدند. 

    در آن تاریخ میرزا رضاخان ارفع‏الدوله، وزیرمختار ایران در روسیه بود و موجباتى فراهم كرد كه وى را در مدرسه‏ نظام نیكلا، كه مخصوص شاهزادگان و فرزندان اعیان و اشراف بود، بپذیرند. وی برای کسب موفقیت بیشتر در محافل اشرافی، نام خود را به «خان نردینسکی» تغییر داد.

    عبدالحسین خان قریب شش سال در مدرسه‏ى نظام در رسته‏ى سوار تعلیم دید و در 1323 با درجه‏ى ممتاز از آن مدرسه فارغ‌التحصیل گردید و در 1286 در حالی که دو زبان روسی و فرانسه و آداب‌ورسوم اروپایی را به خوبی فرا گرفته بود به ایران بازگشت. 

    عبدالحسین خان که بعد از بازگشت به ایران لقب پدر، معززالملک را برای خود انتخاب نمود، چند ماه بعد از مراجعت به تهران نقل‌مکان کرد.

     

  • +استخدام در وزارت امور خارجه

    سفر عبدالحسین خان به روسیه جهت ادامه تحصیل در عرصه نظام بستر و شرایط لازم را جهت صعود او مهیاتر نمود؛ زیرا تسلط او به زبان روسی این فرصت را فراهم نمود تا بتواند به‌عنوان مترجم وارد وزارت خارجه شود و حتی در مأموریتی جهت ابلاغ به قدرت رسیدن محمدعلی شاه به همراه هیئتی عازم اروپا گردد. 

    دیدار او از اروپا و پیش از این شش سال زندگی او در روسیه قطعاً در تجددخواهی او نقش فراوانی داشت. تجددی كه البته برخی چون همایون كاتوزیان از آن تحت عنوان شبه مدرنیسم یاد می‌کنند. 

    وی در بازگشت از این مأموریت محیط آشفته سیاسی آن روز تهران را باب طبع خود نیافت و از وزارت امور خارجه استعفا کرده نزد پدر خود که در آن زمان حاکم سبزوار بود، به خراسان بازگشت. عبدالحسین خان مدتی هم از طرف پدر حاکم بلوک جوین شد و با سرورالسلطنه دختر خازن الملک ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام ایران و سه پسر به نام های منوچهر، مهرپور و هوشنگ گردید.

     

  • +زندگی سیاسی عبدالحسین خان

    زندگی سیاسی عبدالحسین خان معززالملک که از این به بعد او را به همان نامی که معروف شده، تیمورتاش می‌خوانیم، از سال 1288 به دنبال سقوط محمدعلی شاه و انتخابات مجلس دوم آغاز شد. تیمورتاش خود را نامزد نمایندگی مجلس کرد و بانفوذ خانوادگی پدر و همسرش به مجلس راه یافت. 

    تیمورتاش با اینکه جوان‏ترین نماینده مجلس دوم بود، با ایراد چند نطق و اظهارنظر در لوایحی که مطرح می‌شد، خیلی زود جای خود را در مجلس باز کرد. ولی فترت طولانی بین مجلس دوم و سوم موجب بازگشت او به خراسان شد و این بار در دوران حکومت نیرالدوله پدربزرگ همسر خود به ریاست نظام یا فرماندهی قشون خراسان منصوب شد و لقب «سردار معظم» گرفت.

    تیمورتاش به دلیل پتانسیل بالای خانوادگی خود از مجلس دوم تا نهم به طور یكسره حضور داشت. نطق های او در مجلس دوم او را نامور نمود. او در مجلس دوم از بجنورد، در مجلس سوم از قوچان و در مجالس چهارم تا نهم از نیشابور كاندیدا و نماینده مجلس بود.

     

  • +حکومت گیلان

    تیمورتاش که حالا سردار معظم خراسانی لقب داشت؛ در انتخابات مجلس سوم نیز بدون مشکلی از قوچان به وکالت مجلس انتخاب شد و این بار به یکی از کارگردانان مجلس تبدیل گردید، ولی عمر این مجلس نیز با آغاز جنگ بین‌الملل اول و اشغال بخش بزرگی از ایران به‌وسیله نیروهای بیگانه به پایان رسید.

    تیمورتاش بعد از تعطیل مجلس سوم مدتی بیکار بود تا اینکه در فروردین‌ماه سال 1298 در اوایل نهضت جنگل، در دوران زمامداری وثوق‌الدوله به حکومت گیلان منصوب شد. حکومت گیلان که بیش از یک سال به طول نینجامید، از نقاط تاریک زندگی سیاسی تیمورتاش به شمار می‌آید، از آن جمله در عالم مستی، حکم اعدام عده‌ای را که دکتر حشمت معروف نیز در میان آنها بود، صادر نمود.

     

  • +کارنامه سیاه

    عبدالحسین تیمورتاش به ذات انسان قدرت‌طلبی بود. بعلاوه آنكه تمایل به روی كار آمدن یك حكومت مقتدر مركزی در ایران داشت. او كه دو بار به‌عنوان والی در گیلان و كرمان سمت داشت، در دوره والی گری خود در گیلان دستوراتی صادر كرد، كه كارنامه سیاهی را برای او به‌جای گذاشت. 

    دستور كشتار چندین كشاورز كه در حال جمع‌آوری هیزم بودند، به اتهام واهی همكاری با نهضت جنگل، آن هم در حالت مستی تا آن حد برای مردم گیلان سنگین بود كه در دوره بعد مجلس، در زمان بررسی اعتبارنامه تیمورتاش، نماینده مردم رشت خواهان رد اعتبارنامه او شد.

    اعدام دكتر حشمت یار همیشه همراه میرزا از دیگر دلایلی بود كه تیمورتاش را در نزد مردم رشت منفور نمود، به‌خصوص كه در آن زمان جنبش جنگل نه تنها در میان مردم گیلان، كه در میان ایرانیان جایگاهی ویژه داشت. جنبش جنگل روبروی استعمار خارجی و البته استبداد داخلی ایستاده بود و البته از نگاه آنان تیمورتاش نماینده استبداد داخلی در گیلان بود.

    اقدامات وی باعث  شد مورد نفرت اهالی رشت قرار گیرد و به همین سبب چند ماه قبل از کودتای سوم اسفند 1299 از حکومت گیلان برکنار و به تهران آمد.

     

  • +تیمورتاش بعد از کودتای 1299

    پس از کودتا بر اثر انتقاد از عملکرد و اقدامات سید ضیاءالدین طباطبائی در حضور نرمان، وزیرمختار انگلیس دستگیر و روانه زندان شد که پس از برکناری سید ضیاءالدین و روی کار آمدن قوام‏الملک از زندان رهایی یافت.

    تیمورتاش در بهمن‌ماه سال 1300،  با حفظ سمت نمایندگی مجلس چهارم در کابینه میرزا حسن خان مشیرالدوله به سمت وزارت عدلیه منصوب شد و در جلسات کابینه با رضاخان وزیر جنگ روابط نزدیکی برقرار ساخت. 

    بعد از سقوط کابینه مشیرالدوله،  تیمورتاش به حکومت کرمان و بلوچستان تعیین شد و در مدت بیست ماه حکومت در این ایالت دست از پا خطا نکرد، زیرا هم از اشتباهات خود در گیلان پند گرفته بود و هم زن تازه و جوانی داشت که او را به خود جلب کرده بود.

    در مدت حکومت تیمورتاش در کرمان و بلوچستان عمر مجلس چهارم نیز به پایان رسید و تیمورتاش در انتخابات مجلس پنجم مجدداً از نیشابور به نمایندگی انتخاب گردید.

     

  • +تلاش برای تصویب طرح خلع قاجاریه

    تیمورتاش به پاس نطق‌های تملق‌آمیز به طرفداری از رضاخان، در کابینه سوم رضاخان که در شهریورماه سال 1303 تشکیل شد به وزارت فواید عامه و تجارت منصوب گردید و این سمت را تا پایان رئیس‌الوزرائی رضاخان حفظ نمود.

    تمایل او به تجددخواهی از یك سو و حس قدرت‌طلبی وی از سوی دیگر باعث شد كه او در عرصه سیاسی به‌تدریج دیدگاه‏های خود را تغییر دهد و به سمتی حركت كند كه باد بدان سو می‌وزید؛ یعنی ایستادن در جمع تجددخواهانی كه البته در صدر آنان رضاخان قرار داشت.

    اگر نه تیمورتاش پیش‌ازاین در صف اعتدلایون مجالس پیشین جای داشت. در زمان حیات آیت‌الله مدرس، وی در كنار او جزء اصلاح‌طلبان مجلس بود؛ اما به‌تدریج راه این دو از یكدیگر جدا شدند. در زمان تصمیم‌گیری در رابطه با لایحه تغییر سلطنت در ایران این اختلافات به اوج خود رسید. مدرس در كنار افرادی چون مصدق از جمله محدود كسانی بودند كه مخالف تبدیل رضاخان به رضا شاه بودند. مخالفتی كه در فضای آن روز ایران نتیجه ای جز حذف مخالفین در پی نداشت.

    اینگونه بود كه وی در كنار عده  بسیار دیگری در مجلس پنجم (1304) مقدمات سقوط سلسله قاجار و تاسیس سلسه پهلوی را فراهم نمود و با دست خود تاج شاهی را بر سر رضا شاه گذاشت. فردی كه كمتر از هشت سال بعد، او را از عرش به فرش كشاند و به طور مفتضحانه ای كشت.
    تیمورتاش ضمن عضویت در کابینه، به اتفاق دوست نزدیک خود علی اکبر داور، مقدمات تصویب طرح خلع قاجاریه را در مجلس پنجم فراهم ساخت و با تلاش شبانه روزی در این راه بیش از پیش توجه و اعتماد رضا خان را به خود جلب نمود. تیمورتاش در اواخر آذرماه سال 1304، یک هفته بعد از انتقال سلطنت از قاجاریه به خاندان پهلوی، به سمت وزیر دربار رضا شاه منصوب شد و با تشریفات مفصلی که برای تاجگذاری رضا شاه در اوایل سال 1305 ترتیب داد توانایی خود را در این کار به منصه ظهور رساند.
     
  • +نماینده فوق العاده ایران برای انعقاد قرارداد تجاری با دولت شوروی

    در مردادماه سال 1305، تیمورتاش به‌عنوان نماینده فوق‌العاده ایران برای انعقاد قرارداد تجاری و رفع اختلافات موجود با دولت شوروی راهی مسکو شد ولیکن از این سفر سیاسی موفقیتی کسب نشد.

    در سال 1308، در پی بروز اختلافات بین شرکت نفت انگلیس و ایران، سرجان کدمن، مدیرکل شرکت، پیشنهاد تمدید قرارداد دادرسی را مطرح کرد. رضاشاه که از ابتدای سلطنت خود درصدد افزایش سهم ایران از نفت بود تیمورتاش را به همراه ولیعهد که برای ادامه تحصیل عازم سویس بود به انگلستان فرستاد.

    در این سفر که در سال 1310، انجام شد تیمورتاش به گفت و گو با سرجان سایمون وزیر امور خارجه انگلیس و سایر مقامات دولتی پرداخت که از این مذاکرات نیز نتیجه مثبتی عاید نگردید. وی در راه بازگشت از سفر از طریق روسیه، در مسکو با چند تن از مقامات رسمی مسکو از جمله ورشیلف، وزیر جنگ شوروی دیدار و مذاکره محرمانه نمود.

     

  • +اتهام جاسوسی

    انگلیسی‌ها که می‌دانستند رجال ایران و حتی رضاشاه زیر نفوذ تیمورتاش قرار دارند سعی در نابودی وی کردند. مطبوعات انگلیس و سایر کشورهای زیر سلطه انگلستان مطالبی را در مورد پیشرفت ایران و جانشینی تیمورتاش مطرح کردند و شایع شد که کیف محتوی اسناد مهم مفقود شده است.سرانجام در آذرماه سال 1311، به دستور رضاشاه قرارداد دارسی لغو و تیمورتاش متهم به جاسوسی گردید. 

    ناکامی تیمورتاش در مسئله نفت، ملاقات محرمانه با سران شوروی، مطالب روزنامه‌های انگلیسی راجع به جانشینی تیمورتاش، غرور و تکبر نامبرده و سوابق ناشی از ولخرجی های وی از بودجه دربار، اخذ وام های کلان از بانک‌ها و اشخاص مختلف، خوش‌گذرانی، شهوت‌رانی، قمار، شرب خمر مدام، استعمال افیون و دوستی با افراد ناباب، رضاشاه را نسبت به تیمورتاش بدگمان ساخت.

    تیمورتاش که پس از بازگشت از سفر متوجه کدورت رضاشاه شده بود درخواست مرخصی کرد و پس از 40 روز مرخصی رضاشاه وی را احضار و خواستار ادامه کار او در دربار شد.

     

  • +عزل از وزارت دربار

    تیمورتاش از ابتدای سلطنت پهلوی تا زمانی كه از قصر روانه زندان قصر شد، به‌عنوان وزیر دربار رضاشاه در كنار وی حضور داشت. در تمام این مدت وی شخص دوم مملكت بود.

    نفوذ او تا زمانی كه از قدرت ساقط شد، روزبه‌روز در حال افزایش بود. به گونه‌ای كه اگرچه هرگز در حكومت پهلوی، نقش رئیس‌الوزرایی (نخست‌وزیری) را  به عهده نگرفت. لیكن اراده او حتی به اراده رئیس‌الوزرا نیز مستولی بود.

    در تمام این مدت دست راست رضاشاه محسوب می‌شد. به‌طوری كه وقتی دیدگاه نمایندگان مجلس ششم را درباره تمایل نخست‌وزیری خود به شخص شاه رسانید، شاه پاسخ داد: «شما دست راست من هستید و همان طوری كه بارها گفتم امور قشونی را من اداره می‌کنم و امور داخلی و سیاست خارجی را شما ...» و بدین ترتیب اگرچه او را به ریاست وزرایی نرساند، اما انتخاب رئیس‌الوزرا و وزرا را به او سپرد.

     

  • +تیمورتاش در زمان حكومت پهلوی

    حضور تیمورتاش در هیئت وزیران  به عنوان شخصی فراتر از رئیس الوزرا بوده و می‏توانست به تمام وزرا امر و نهی كند و خواسته ها و اندیشه های خود را به آنان بقبولاند. این مسئله تنها به كابینه محدود نمی شد، فراتر از آن حتی مجلس نیز تا حد زیادی تحت اراده وی بود.

    درواقع «كم كم كار به جایی رسید كه در مجلس صدایی از حلقوم كسی بیرون نمی آمد، مگر به دستور دربار. استخوان دارهای زبان دار، از هر طبقه كه بودند، هریک به نحوی از ساحت قوه مقننه اجبارا دور شدند. مستوفی مرحوم شد، مشیرالدوله موتمن المك و مصدق السلطنه و امثال او در بیرون ماندند» اینگونه بود كه اعضای مجلس كاملا یک دست شدند.
    تیمورتاش برای این اعضای مجلس كه پیرو دربار بودند هر هفته به نام فراكسیون اكثریت جایی تهیه كرده بود كه، وكلا در آنجا حاضر می شدند و در مورد لوایح بحث می كردند، بطوری كه بحث كردن در مجلس دیگر معنایی نداشت.
    باقی اعضا مجلس همان كسانی بودند كه  به دستور دربار شاهنشاهی از تهران و ولایات انتخاب می شدند. این نكته بسیار جالبی است كه حتی برای همین جمع گلچین شده نیز جلساتی برگزار می شد كه دیدگاههای آنها همراه با دربار باشد و زحمت این كار بر دوش تیمورتاش بود.
     
  • +نفوذ تیمورتاش در مجلس

    شاید رضا شاه و تیمورتاش هر دو به دنبال تحول در ایران می بودند، لیكن این مقصد  در چارچوب خودخواهی های آنها بود. حفظ بقا و قدرت به هر قیمتی. نشستن بر جایگاه قدرت به قیمت حذف دیگران.

    در سال های 1305 و 1306، یک سلسله قوانین از تصویب مجلس گذشت، مانند خالصجات دولتی  كه به اجرا نیز گذاشته شد و از نتایج آن تاسیس بانک قلاحتی، تاسیس بانك مركزی، تاسیس كارخانه ذوب آهن، اجرای نقشه راه آهن، انحلال عدلیه و تدوین قوانین جدید، نسخ كاپیتولاسیون، تشكیل شورای معارف، اعزام محصل به خارج، تدوین تاریخ ایران، تغییر قیافه شهرها، مخصوصا تهران، جاده سازی و .... كه در همه آنها تیمورتاش نیز حضور داشت.
     
  • +تحولی در چارچوب خودخواهی

    در مورد  پیشرفتی كه تیمورتاش و دوستان او در كنار رضاشاه دنبال می نمودند، دو نكته را می بایست از یاد نبریم. اول اینكه این پیشرفت به قیمت حذف بسیاری از افراد تمام شد. این حذف در مورد كسانی چون مدرس تنها به حذف از قدرت محدود نشد. بلكه نهایتا به حذف فیزیكی آنها منجر شد.

    این یعنی حتی زنده بودن مخالف نیز قابل تحمل نیست و البته بیانگر یك نكته دیگر نیز هست و آن اینكه تجدد خواهانی چون رضاشاه – و همان‏طوری كه نشان خواهیم داد؛ تیمورتاش هم جزئی از این گروه بود- تنها به جنبه های خاصی از تجدد ایمان داشتند.  بخش بیشتر این تجدد در عرصه فنی و ورود تكنولوژی در ایران بود.
    البته نباید ناگفته بماند كه حوزه هایی همچون قضا و تعلیم و تربیت نیز دچار دگرگونی شد. اما قطعاٌ حوزه سیاست در این دگرگونی سهمی نداشت. استبداد همچنان دیو ویرانگری بود كه بر عرصه سیاسی ایران حكم می‏راند. همچنان حكم رئیس حكومت حكمی بی بدیل بود. همچنان جان و مال و ناموس مردم در دستان شاه بود.
    كاتوزیان معتقد است افرادی چون داور، تقی زاده و تیمورتاش، رضاشاه را یاری نمودند تا ایران را به سوی آنچه وی شبه مدرنیسم می نامد، رهنمود نماید. كاتوزیان شبه مدرنیسم را تبلور «اندیشه و آزمانهای اجتماعی» می داند كه «با فرهنگ و جامعه» حاملان آن «بیگانه» است.
     
  • +زنده بودن مخالف نیز قابل تحمل نیست!

    اگر رضا شاه بزرگترین مستبد بود، قطعاً تیمورتاش كه فرامینش بعد از شاه حتی از رئیس الوزرا نیز بالاتر بود، جایگاه دوم را داشت. از این رو آن دست از اقدامات او توسط رضا شاه قابل تحمل بود كه جایگاه او را به مخاطره نمی انداخت. از جمله اقداماتی كه توسط تیمورتاش صورت گرفت و البته رضاشاه آن را برنتافت، تشكیل حزب ایران نوین در همان اوایل به سلطنت رسیدن رضاشاه بود.

     
  • +تشكیل حزب ایران نوین

    قدرت تیمورتاش به عرصه داخلی محدود نمی‏شد. او در عرصه خارجی نیز قدرت فوق العاده ای داشت. وزارت امور خارجه تا مدتها تحت نظر مستقیم او بود. با سفرای خارجی تماس مستقیم داشت. اغلب مذاكرات را خود عهده دار می شد و گاهی تا  كار به مرحله امضای قرارداد و عهدنامه‏ها نمی رسید، وزارت امور خارجه از جریان اطلاع نمی‏یافت.

    علاوه بر اینها در سایرمواقع تعیین سفرا و وزرای مختار به وسیله شخص او صورت می گرفت. این امر بدون هیچ گونه دخالتی توسط وزارت امور خارجه انجام می شد. اعزام تقی زاده به لندن از جمله این موارد است.تیمورتاش به یك روایت هر سال دو ماه را در كشورهای دیگر به سر می برد. 
    به طور كلی او در عرصه سیاست خارجی از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود. نامه سرگشاده او به سر روبرت كلایو، وزیر مختار انگلیس در ایران در انتقاد از سیاست های انگلیس  و بازنگری در روابط ده ساله میان دو كشور، به خوبی بیانگر این مسئله است.
    علاوه بر نفوذ انگلیسی ها در ایران، وی در این نامه به برخی از سیاست های انگلیس در ایران انتقاد می كند.شاید تنها پس از روی آمدن فروغی در وزارت امور خارجه بود كه تا حدودی دست تیمورتاش در آن وزارت خانه بسته شد. فروغی فرد با جرات و با نفوذی  بود و سیاستمداری كهنه كار محسوب می شد و بنابراین طبیعی بود كه به این راحتی مقهور قدرت تیمورتاش نمی‏شد.
     
  • +قدرت فوق العاده تیمورتاش در عرصه خارجی

    در مورد سقوط تیمورتاش دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. اگرچه وی به اتهام اختلاس و واگذاری انحصار تجارت تریاك به حبیب الله امین و به طور كلی مسائل مالی این چنینی روانه زندان شد، لیكن مشكل اصلی بدگمانی رضاشاه نسبت به وی بود. عده ای این بد گمانی را به جاسوسی او به روس ها نسبت می دهند و اینكه او تمام اطلاعات دربار ایران را به روس ها تقدیم می كرد.

    مهمترین این موارد مداركی درباره امتیاز نفت دارسی بود. البته حسین آبادیان طی تحقیقی مسئله فوق را به كلی تكذیب می كند و صراحتا می گوید، مسئله شوروری ارتباط مستقیمی به بركناری تیمورتاش ندارد. ظاهرا در مدتی كه تیمورتاش در مسافرت اروپا بوده، عده یی در ایران سعی نمودند تا او را پیش شاه خراب كنند. افرادی چون نواب، رئیس بانك ملی، آیرم، رئیس شهربانی و .... حس خوبی نسبت به وی نداشتند. برخی معتقدند انگلیسی ها نیز در سقوط او نقش به سزایی داشتند.این مسئله دور از ذهن نیست. زیرا از یك سو او طرف مذاكره با انگلیس درباره مسئله نفت بود و ظاهرا انگلیسی ها از پافشاری های او درباره افزایش سهم ایران كلافه شده بودند و از سوی دیگر،  همانطور كه از نامه او به سفیر انگلیس در ایران بر می آید با آنان بسیار مقتدرانه صحبت می نمود و هیچ ترسی از خطاب قرار دادن آنها و زیر سوال بردن آنها نداشت.
    جدای از این مسئله برخی قدرت یابی تیمورتاش در ساختار قدرت و رسیدن او به جایی كه تنها قدرت برتر از او فقط شخص رضا شاه بود را عامل سقوط وی می دانند. ظاهر چاپ مقاله ای تحت عنوان «شاه و مستشارانش» در روزنامه تایمز این مسئله را پر رنگ تر نمود.
    این مقاله ظاهری تجلیل آمیز داشت و بر آن بود كه پس از رضا شاه ایران از مردان وزین خالی نیست و نمونه بارز ان تیمورتاش. اما در واقع، قصدش ایجاد یك سوظن در ذهن رضاشاه بود.
    رضاشاه به هركسی ظنین می شد. او به طوری بیمارگونه ای از قدرت گیری هر كس می ترسید. دلیلی نداشت كه تیمورتاش از این قائده مستثنی باشد. بنابراین طبیعی بود كه حضور  تیمورتاش باعث ترس او می شد. بخصوص كه در صورت مرگ رضا شاه پیش از تیمورتاش وجود یك وزیر دربار قدرتمند برای سلطنت جانشین رضاشاه خطرناك می شد.
    بدین ترتیب تیمورتاش نتیجه استبداد خود را كه به شكل فرمان های بی مهابا بود كه جان و مال بسیاری را گرفت، دید. آنچه بیدادگرانه خود با دیگران می نمود به خودش بازتاب یافت. 
     
  • +سقوط تیمورتاش

    تیمورتاش بعد از برکناری از وزارت دربار قریب به دو ماه در خانه اش تحت نظر بود تا اینکه در 29 بهمن ماه سال 1311 بازداشت گردید و با وضع موهنی به زندان شهربانی انتقال یافت.

    تیمورتاش در اواخر اسفند ماه 1311، به اتهام تدلیس و سوءاستفاده از موقعیت، که شامل گرفتن مبالغی ارز از بانک ملی و فروش آن به قیمت آزاد بود، به سه سال حبس مجرد محکوم گردید و در دومین محاکمه در تیرماه 1312، به جرم ارتشاء به پنج سال حبس مجرد محکوم گردید. 
    تیمورتاش علاوه بر محکومیت زندان در دو محاکمه به پرداخت 585،920  ریال و 10،712 لیره انگلیسی محکوم شد، که با تبدیل لیره به نرخ روز جمعاً به 1،228،840 ریال بالغ می گردید. این مبلغ در آن زمان رقم هنگفتی به شمار می آمد و ارزش تمام اموال منقول و غیر منقول تیمورتاش بیش از این مبلغ نبود.

     

  • +روزهای پایانی زندگی

    در مورد وضعیت عبدالحسین تیمورتاش در روزهای پایان زندگی اش در کتاب «تیمور تاش در صحنه سیاست ایران» آمده است: آن روز را کسانی که در صحنه حضور داشتند، خوب به یاد می‌آورند. به قدری این شخص بدبخت و گیج شده بود که از رئیس محکمه، لطفی سیگار خواست و او هم این خلاف مقرر را ندیده گرفت و قوطی سیگار را مؤدبانه به او تقدیم کرد.

    این شخص که آن قدر از اینکه سیگاری به او دادند شاد شد که قطعاً از اخذ نشان بزرگ لژیون دونور خشنود نشده بود. در حضور لطفی که صاحب آن روز او بود و از رفقای شبانه خیلی بهتر و اگر خشن هم بود، شخصاً نظر بدی به او نداشت، گریه کرد و گفت: «من می دانم به بسیاری از مردم بد کردم و از همه آنها طلب بخشایش می کنم و امیدوارم که آنها مثل من، بد و کوتاه نظر نباشند و مرا عفو کنند. من امروز می فهمم بخشایش چه لذتی دارد و کسی که بتواند بر یک بدبختی منت گذاشته و او را بحل (آمرزیدن، بخشیدن) نماید. چقدر سعادتمند است.» این کلمات او، با اشک چشم مخلوط و از دهانش بیرون ریخت.

     

  • +قتل عبدالحسین تیمورتاش

    درباره چگونگی قتل تیمورتاش، دکتر جلال عبده دادستان دیوان کیفر در جریان محاکمه مختاری آخرین رئیس شهربانی رضاشاه و همدستان او روایتی دارد و بر اساس پرونده‌های موجود می‌نویسد: «پزشک احمدی، تیمورتاش را بر حسب دستور رئیس کل شهربانی وقت و رئیس زندان، با تزریق استرکنین مسموم می‌کند، ولی چون مختصر حیاتی داشته، به شهادت دکتر محمد خروش و اظهارات معین طبیب ابوالقاسم حائری، برای این که کار وی زودتر تمام شود، بالش و پتو را بر دهان وی گذارده و خفه می‌کنند..»
     
    ارتباط سفر کاراخان با زندانی شدن تیمورتاش
    قتل تیمورتاش روز نهم مهرماه 1312، فردای سفر کاراخان معاون وزارت امور خارجه شوروی به تهران، اتفاق افتاد. مخبر السلطنه هدایت نخست‌وزیر وقت ایران، ارتباط سفر کاراخان را با زندانی شدن تیمورتاش در "خاطرات و خطرات "خود تأیید کرده و مهدی بامداد شرح مفصل تری در این مورد داده و می‌نویسد: «در هشتم مهرماه 1312 کاراخان قائم‌مقام کمیسر امور خارجه شوروی به ایران آمد و دولت تشریفات مفصلی برای پذیرایی از وی به عمل آورد و چند جلسه مذاکرات بین او و نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه راجع به امور تجاری-اقتصادی و امور سرحدی صورت گرفت. ظاهر قضیه برای حسن تفاهم و ارتباط حسنه بین دو همسایه و امور مذکوره در بالا بود، لکن باطن امر و علت آمدن کاراخان به ایران فقط برای آزادی و رهایی تیمورتاش از بند بود و حتی این موضوع یعنی بخشایش و عفو تیمورتاش را هنگام ملاقات با شاه عنوان کرد، ولی شاه چون قبلاً موضوع مورد بحث را کاملاً درک کرده بود، موقعی که کاراخان موضوع تیمورتاش را پیش کشید و از شاه عفو و بخشایش او را تقاضا کرد، جواب داد از قرار معلوم حال مزاجی او خوب نیست ولی فکری در این باب می‌کنم... . بعد خود کاراخان برای تماشای زندان قصر رفت و نظرش از رفتن به قصر این بود که تیمورتاش را ملاقات کند، اما وقتی که از او جویا شد و جای او را پرسید، زندانبان‌ها به وی گفتند: «چند روز است که در گذشته است.»
     
    فروغی و تقی زاده در بد گمانی شاه نسبت به تیمورتاش مقصرند! 
    بعد از مرگ تیمورتاش، فرزندان او بیشتر فروغی و تقی زاده را در بد گمانی رضاشاه نسبت به پدرشان گناهکار می‌دانستند. فروغی هرگز درباره تیمورتاش سخنی نگفت، ولی آنچه از نوشته‌های تقی زاده برمی‌آید، او هم برخلاف تصور فرزندان تیمورتاش در این ماجرا نقشی نداشته است. تقی زاده آیرم رئیس شهربانی رضاشاه را که به گفته او «بدترین آدم‌ها بود و از شمر و یزید بدتر» عامل اصلی ایجاد سوءظن در رضاشاه نسبت به تیمورتاش می‌داند.


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر