شیخ نخودکی

 

شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی، از عرفای بنام قرن معاصر می باشد. وی صاحب کرامات متعدد است و عمر خویش را در خدمت به خلق گذراند.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ نخودکی فرزند علی اکبر در نیمه ماه ذیقعده سال 1279 ق (اردیبهشت سال 1242 ش) در اصفهان در محله معروف به جهانباره که گویند میهمانسرای سلطان سنجر بوده است، متولد شد.

    پدرش ملا علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی، مردی پارسا و همنشین حاج محمد صادق تخت پولادی بود. ملا علی اکبر پس از آنکه کرامتی را از حاج محمد صادق دید، مرید او گشت و مدت بیست و دو سال خدمت ایشان را به عهده گرفت و در این مدت، تحت تربیت و ارشاد وی به مقاماتی معنوی نائل آمد.

    وی نام پسر خود را نیز به دستور استاد، حسنعلی نهاد. پدر حسنعلی، نیمی از درآمد خود را در اختیار حاج محمدصادق می‌گذاشت و به همراه او به فقرا و مستمندان کمک می‌رساند.

    شیخ حسنعلی در کنار تحصیل به تزکیه و ریاضت نفسانی روی آورد و یکی از عرفای ممتاز قرن اخیر شد. او تأکید خاصی به انجام فرایض دینی و خصوصاً نماز داشت و طریقی جز راه اهل بیت را قبول نداشت. وی ارادت خاصی به سادات داشت و در رفع حوایج مردم و علی الخصوص سادات بسیار تلاش می کرد و در واقع زندگی خود را در خدمت به خلق گذراند.

    با به حکومت رسیدن رضاخان و سختگیری او بر روحانیون و پیش آمدن مسائلی مثل کشف حجاب و واقعه مسجد گوهرشاد، همچنین با مراجعات مکرر به شیخ‌حسنعلی، وی چند سال پایان عمر را به روستاهای اطراف مشهد رفت و چون توقف ایشان بیشتر در ده نخودک بود، به نخودکی معروف شد.

    شیخ نخودکی سرانجام در 17 شعبان سال 1361 ق (8 شهریور 1321) و در سن 79 سالگی رحلت کرد و طبق وصیتش در صحن عتیق حرم امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.

     

  • +مدارج تحصیلی و اساتید

    کودکی

    شیخ حسنعلی، تحصیل علم و دانش را همراه با سیر و سلوک معنوی و تهذیب اخلاق، از همان اوان کودکی، تحت نظارت پدر و مرحوم حاج محمد صادق تخت پولادی شروع کرد. پدرش از هفت سالگی او را تحت تربیت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق قرار داد. خود مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل فرمودند: «بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرف شدم.

    در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم. پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی.»

    شیخ حسنعلی تا 11 سالگی که استاد حاجی محمد صادق فوت کرد، دست خویش را به دست او سپرده بود. وی از دوازده تا پانزده سالگی، تمام سال، شبها را تا صبح بیدار می ماند و روزها همه روز، بجز ایام محّرمه، روزه می گرفت و از پانزده سالگی تا پایان عمرش، هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزه دار بود و شبها تا به صبح نمی خوابید.

     

    نوجوانی و جوانی

    شیخ حسنعلی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شد، خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفت و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حکمت پرداخت.

    در سال 1304 ق (1266 ش) پس از زیارت مرقد امام رضا علیه السلام برای ادامه تحصیلات، رهسپار نجف اشرف شد. در این شهر، از جلسات درس مرحوم حاجی سید محمد فشارکی و مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده کردند.

    در سال 1311 ق (1272 ش) دوباره از نجف اشرف راهی ایران شد و در مشهد مقدس، در مدرسه حاج حسین و فاضل خان اقامت گزید. وی در ضمن در حجره در صحن عتیق، به ریاضت و عبادت مشغول شد و بیش از یکسال، هر شب ختمی از قرآن مجید در حرم رضوی داشته است و روزها به کسب علم و تدریس و تربیت شاگردان مشغول بود.

    در این دوره از محضر مرحوم حاجی آقا حسین قمی، مرحوم آقا سید عبدالرحمن مدرس و... بهره مند و در ضمن تحصیل و تدریس، به تزکیه نفس و ریاضات شاقه مشغول بود. اقامت وی در شهر مشهد، چهار سال به طول انجامید و در سال 1315 ق (1276 ش) دوباره به اصفهان بازگشت و از آن جا راهی نجف اشرف شد و تا سال 1318 ق (1279 ش) در آن جا ماند.

    در سال 1319 ق (1280 ش) به اصفهان و سپس به شیراز سفر کرد و در آن جا عصرها به فراگیری کتاب قانون ابوعلی سینا نزد طبیب مشهور عصر، حاج میرزا جعفر طبیب پرداخت و صبح‌ها نیز در مطب آن طبیب بزرگ به مداوای مریضان و نسخه نویسی مشغول بود. پس از سفرها و مراجعت‌های متعدد به اصفهان، مشهد و نجف تصمیم به سفر حج گرفت و باشیخ فضل الله نوری همسفر شد. شیخ فضل االله ارادت زیادی به وی نشان داد؛ به شکلی که وقتی "شریف مکه" برای برطرف شدن نیاز خود به او مراجعه می‌کند، شیخ فضل‌ الله، حاج‌ حسنعلی را برای برآورده شدن این حاجت معرفی می‌کند.

     

    استادان شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی:

    حاج محمد صادق تخت پولادی خاتون آبادی

    آخوند ملا محمد کاشی؛ فقه و فلسفه

    جهانگیر خان قشقایی؛ فلسفه و حکمت

    حاجی سید سینا؛ (تفسیر قرآن مجید را از مرحوم حاجی سید سینا پسر مرحوم سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموختند)

    حاج سید مرتضی کشمیری؛ شیخ وی را یگانه عصر خویش و مستجاب الدعوه می‌دانست

    حاجی سید محمد طباطبایی فشارکی

    ملا اسماعیل قره‌ باغی

    حاج محمد علی فاضل

    آقا میر سید علی حائری یزدی

    حاجی آقا حسین قمی

    آقا سید عبدالرحمن مدرس

    آقا سید جعفر حسینی قزوینی

    مرحوم حاج میرزا جعفر طبیب؛ قانون ابوعلی سینا و دروس طب

     

    اساتید عرفان

    مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی، پس از مراجعت از نجف اشرف، در مشهد مقدّس رضوی سکونت اختیار کردند و در این دوره از زمان، از محاضر درس و تعالیم استادانی چون مرحوم حاجی محمد علی فاضل و مرحوم آقا میر سید علی حائری یزدی و مرحوم حاجی آقا حسین قمی و مرحوم آقا سید عبدالرحمن مدرس بهره مند می گردیدند و در عین این احوال و در ضمن تحصیل و تدریس، به تزکیه نفس و ریاضات شاقّه موفق و مشغول بود
    در علوم باطنی، نخستین استاد ایشان، مرحوم حاجی محمد صادق تخت پولادی بود که از هفت سالگی تحت مراقبت و مرحمت مخصوص وی قرار گرفته؛ لیکن بعد از وفات او، به خدمت سید بزرگوار مرحوم آقا سید جعفر حسینی قزوینی که در شاهرضای اصفهان ساکن بود، راه یافت.

     

    بهره مندی از محضر آقا سید جعفر حسینی قزوینی 

    شیخ حسنعلی می گوید:
    «در یکی از سفرها که عازم عتبات عالیات بودم به شهرضا رفتم که شب عاشورا را در آنجا متشرّف باشم و مرسوم من چنین بود که از اول ماه محرم تا عصر عاشورا روزه می گرفتم و جز آب چیزی نمی خوردم، روز هشتم ماه محرم بود که خبر یافتم سیدی جلیل القدر در این شهر سکونت دارد؛ به امید و به انتظار ملاقات سید که از خلق منزوی می زیست، نشستم، تا آنکه برای تجدید وضو به کنار حوض آمد، پیش رفتم و سلام کردم، نگاه عمیقی به من افکند و پس از وضو فرمود: حاجتی داری؟ 
    گفتم: غرض تشرّف به حضور شما است. فرمود: هر زمان که بخواهی، می توانی نزد من بیایی
    گفتم: گویا وقت شما مستغرق کار است. گفت: آری ولیکن برای تو هرگز مانعی نیست و این بیت را بخواند:

                          خلوت از اغیار باید نی ز یار              پوستین بهر دی آمد نی بهار

    و به اشاره او، بامداد دیگر روز، به خدمتش رفتم. نظری به من کرد و گفت: نه روز است که چیزی نخورده ای و جز به آب، روزه نگشوده ای، ولی در ریاضت هنوز ناقصی، زیرا که اثر گرسنگی در رخساره ات هویدا و ظاهر گشته و آنرا شکسته و فرسوده است، در حالیکه مرد کامل از چهل روز گرسنگی نیز چهره اش شکسته نمی شود.

    با آن مرد بزرگ باب مذاکره بگشودم، و الحق او را دریایی موّاج از علوم ظاهری و باطنی یافتم.
    گفتم: با این مایه از علوم، چرا چنین خلوت گزیده و به انزوا نشسته اید؟ 
    فرمود: در آن زمان که پس از کسب اجازه اجتهاد از مراجع علمی وقت نجف اشرف به ایران باز می گشتم، به دوست خود گفتم: از این پس، تنها عالم بلند پایه قزوین، تنها من خواهم بود.
    دوستم گفت: نه، چنین است که تو را با یک حمّال قزوینی تفاوتی نیست، زیرا اگر در رهگذری مردی به تو و یک حمّال جاهل از پشت سر دستی بزند، هر دو محتاجید که برای شناسائی صاحب دست، سر بگردانید، در حالیکه سی سال درس و تحصیل باید که اینقدر روشنی به محصّل ارزانی داشته باشد که بدون باز پس نگریستن، زننده دست را بشناسد.
    این سخن در دلم چنان اثر کرد که یکسره از خلق کناره گرفته و در انزوا به تزکیه نفس و تصفیه روح خود سرگرم شدم
    از آن سید بزرگوار پرسیدم: شنیده ام که وقتی، دست شما شکسته بوده و به دستور طبیب، زفت بر آن نهاده بودید و مقرر بود تا آن زفت به خودی خود، پوست را رها نکرده است، جدایش نسازید. گفت: آری چنین بود و چهارده روز زفت، دست مرا رها نکرد.

    گفتم پس برای وضو در این مدت چه کردید؟ فرمود: از سوی خالق عالم و آفریننده گیتی، به طبیعت من امر آمد که عمل نکند و خواب هم به چشمم ننشیند و به اراده حضرت حق، در این مدت هیچ مبطلی عارض نگشت
    پس از آن فرمود: برای من گاهگاه حالتی عارض می شود که از خود بیخود می شوم و سر به بیابانها می گذارم و در کوه و صحراهای بی آب و علف در حالت نخستین می افتم و گاهی این احوال تا بیست روز به طول می انجامد. چون قصد مراجعت به شهر و آبادی می کنم، متوجه می شوم که از ضعف گرسنگی و تشنگی در اعضایم قوت بازگشت نیست
    دست به دعا برمی دارم که: الهی به عشق و محبت تو به اینجا افتاده ام و اینک قوّتی نیست که به شهر بازگردم. درحال، از غیب، گرده نانی و سبوی آبی ظاهر می شود که با تناول آن نیروئی به دست می آورم، سپاس حق می گزارم و به آبادی باز می گردم.»

     

  • +تدریس و شاگردان

    شیخ حسنعلی از جمیع علوم ظاهری و باطنی بهره فراوان داشت و معتقد بود که بعد از علم توحید و ولایت و احکام شریعت (فقه) که تعلّم آن واجب است، تحصیل سایر علوم نیز لازم و ممدوح و جهل به آنها مذموم و ناپسند است و مراد از حرمت برخی از علوم و فنون، استعمال آنهاست، نه تحصیل و تعلم آنها.

    مرحوم نخودکی؛ فقه، تفسیر، هیأت و ریاضیات را به طلاب علوم تدریس می‌کرد، ولی در فلسفه و علوم الهی با آن که تبحّر کامل داشتند، تدریسی نداشتند.

    آن چه باعث شهرت حاج‌ حسنعلی نخودکی شده است، نقل کرامات و داستان‌های شگفت‌انگیز فراوان از اوست. خود او نیز در نامه‌ای به این شهرت و سوء‌استفاده بعضی از آن اشاره می‌کند. آیت‌الله مروارید که از شاگردان اوست و سال‌های زیادی تحت تربیتش بوده است، دراین باره گفته بود: «هر روز در جلوی منزل او و حتی در محل تدریس او بیماران صف می‌كشیدند و از او دعا می‌خواستند و آن بزرگ، همیشه با روی خوش با آنها برخورد می‌كرد و گاه برای پیدا كردن نوعی از گیاهان دارویی، به كوه‌ها و نواحی اطراف مشهد مقدس می‌رفت و كمتر در شهر بود و همین عامل و عوامل دیگر، سبب می‌شد كه نتواند به نحو دلخواه به تدریس علوم بپردازد؛ ولی با این حال، تا آنجا كه فرصت داشته، به تدریس و پرورش شاگردانی پرداخته است؛ اما به دلیل شهرت او در استجابت دعا و مداوای بیماران، از شاگردان و كرسی تدریس او اطلاعات كمی در اختیار می‌باشد.»

    از سال 1327 ق (1288 ش) تا پایان عمر به مدت 34‌ سال در مشهد ساکن شد و در ابتدا به تدریس فلسفه و عرفان پرداخت، ولی بعد از مدتی از تعلیم این دروس خودداری کرد و حتی دیگران را از تحصیل آن نهی کرد و تنها با وجود شرایطی مثل مطالعه همه اخبار و احادیث اهل بیت (علیهم السلام)، دانستن علم طب تزکیه و ریاضت نفس، تحصیل این علوم را جایز دانسته بود و می‌گفت: «بخشی از معضلات علم حکمت و فلسفه، جز با مکاشفه حل شدنی نیست.»

    حاج ‌شیخ‌ حسنعلی نخودكی نسبت به دیگر علوم، به مانند فلسفه حساسیت نداشت و حتی تحصیل علومی مثل سحر را لازم ولی استعمال آن را حرام می‌دانست. البته روی خوشی به اصول فقه نشان نمی‌داد و می‌گفت: «قسمتی از این علم واجب و بسیاری از آن اتلاف عمر است.»

     

    احاطه بر علوم

    فرزند ایشان می گوید که در یادداشتی از ایشان چنین دیدم:

                              نیست علمی که مرا نیست در آن استقصا                  ای بسا گنج که خوابیده به ویرانه ما است

    مرحوم پدرم فقه و تفسیر و هیأت و ریاضیات را به طّلاب علوم تدریس می فرمودند ولی در فلسفه و علوم الهی با آنکه متبحّر کامل بودند، تدریسی نداشتند و می فرمودند طالب این علم باید که اخبار معصومین علیهم السلام را کاملاً مطالعه کرده باشد و علم طبّ را نیز بداند و در حین تحصیل، باید که به ریاضت و تزکیه نفس پردازد زیرا که
    «یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة - آل عمران/ 164؛ پیامبر، مردم را در آغاز تزکیه و تصفیه نموده، سپس کتاب و حکمت به ایشان می آموزد.»
     

    شاگردان

    برخی شاگردان ایشان عبارتند از:

    حسنعلی مروارید

    عباس قمی

    محمود حلبی

    محمد‌باقر ملکی میانجی

    حسن مصطفوی

    سید عبدالعلی موسوی سبزواری

    و... 

     

  • +آثار و تألیفات

    ترجمه و تصحیح کتاب صلاة فیض کاشانی

    تعلیقاتی بر تذکرة المتقین شیخ محمد بهاری همدانی

    رسائلی در توحید، خداشناسی، امامت، معرفت نفس، عقل، عشق و ...

     

  • +منش عرفانی و اخلاقی

    شیخ حسنعلی درباره راه و روش عرفانی خود در جواب نامه یکی از سادات دزفول می‌نویسد:

    «عرض می‌شود به تمام احباء اظهار فرمایید که طریقه فلانی غیر از طریقی است که شنیده، همه بدانید که طریقه حقیر، طریقی است که تمام مطالب شرع را نهایت اهتمام است؛ خلاف باقی طرق که به مطالب شرعیه خیلی بی اعتنا هستند. در طریقه حقیر، خصوصاً نماز خیلی مورد توجه است که هر چه زحمت و توجه است، به نماز معطوف دارید.

    بدانید که مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زنده، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن.»

    وی در جای دیگری می گوید: «روح طریقه حقیر، توجه به نماز و معانی و نکات آن درجه به درجه است؛ یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند، اول باید معانی صوری نماز را بفهمند؛ بعد تأویلاتی که عرض شد و بعد نکاتی دیگر، به همان نحو که مولانا امام صادق علیه‌السلام در کلمه ایاک نعبد «کرّرها حتی غشی علیه»؛ یعنی آن قدر تکرار فرمودند که حال بیهوشی به آن حضرت دست داد؛ نه این که بی اعتنایی به احکام شرع باشد و تمام توجه به اذکار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود. حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم، باید از شریعت تحصیل کنیم؛ به همان نحو که ائمه علیهم‌السلام رفتار نمودند.»

     

    خدمت شبانه روزی به حاجتمندان

    فرزند ایشان نقل می کند: «پدرم، در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان؛ آماده بودند. روزی عرضه داشتم: خوبست برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود. پاسخ داد: پسرم، «لیس عند ربّنا صباح و لا مساء» آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.

    پدرم در ابتدای شبها پس از انجام فریضه، به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداخت. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند. پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می‌کرد و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می‌نشست و بالاخره عصرها برای تدریس به مدرسه میرفت و پس از آن نیز به پاسخگوئی و رفع نیازمندی محتاجان و گرفتاران مشغول بود و در تمام سال به تفاوت ایام و اختلاف احوال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی بعد از ظهر، استراحتی کوتاه می‌کرد.

     

    عبادت

    یکی از خدام حرم مطهر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می گوید: «یک شب برای بستن درب پشت بام حرم از پله ها بالا رفتم. مرحوم حاج شیخ حسنعلی را بالای بام و در کنار گنبد مشغول نماز و در حال رکوع دیدم. رکوعش طولانی شد. چند بار رفتم و برگشتم؛ ولی او همچنان در حال رکوع بود. طبق دستور سپس درب پشت بام را بستم و پایین آمدم و به خانه رفتم. آن شب برف سنگینی بارید. هنگام سحر به حرم برگشتم. نگران جناب شیخ بودم و با عجله از پله های بام بالا رفتم، دیدم شیخ حسنعلی در همان رکوع آغاز شب است و پشت ایشان با سطح برف برابر است.»

     

  • +کرامات

    یکی از دلایل مشهور شدن حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، کرامات بی شمار وی بوده است که خاص و عام به طور مستقیم شاهد آن بوده‌اند.

    آیت‌ الله مرعشی نجفی در کتاب المسلسلات فی الاجازات در این باره می‌نویسد: «او در بین مردم به مستجاب الدعوه بودن شناخته شده بود و بسیاری از حاجت‌مندان و بیماران به او پناه می بردند؛ پس او برای آنها دعا می‌کرد یا برای آنها دعاها و حرزهایی می‌نوشت و به این وسیله، گرفتاری آنها برطرف می شد و بیماران آنها شفا می یافتند و با این وجود، در کمال تواضع و فروتنی بود و هیچ ادعایی نداشت و نمونه بارز زاهدانی بود که تنها به خدا توجه دارند و از امور دنیوی دور هستند.»

    کرامات شیخ حسنعلی نخودکی بسیار است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‌کنیم:

     

    دستور به ابرها برای کنار رفتن

    فرزند ایشان نقل می‌کنند: «شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم. پدرم فرمودند من  به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز ممکن نیست.

    با عتاب فرمودند: «چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند.»

    گفتم: پدرجان من کی هستم که به ابر دستور دهم؟

    فرمودند: «بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابرها از افق کنار روند.»

    ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره کردم و چنانکه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شوید»

    لحظه‌هایی نگذشته بود که افق را بدون ابر یافتم و هلال ماه شوال را آشکارا دیدم و پدرم را از رؤیت ماه آگاه کردم.»

     

    طیّ الارض

    فرزند ایشان نقل می‌کند: «هنگامی که ارتش روسیه خراسان را در اشغال خود داشت، ما در خارج شهر مشهد ــ نخودک ــ خانه داشتیم و مرحوم پدرم هفته ای دو روز برای انجام حوائج مردم و امور دیگر به شهر می‌ رفت.

    یک روز عصر که از شهر خارج می‌ شد احساس ناامنی کردم و به پدرم عرض کردم: چرا با وجود این هرج و مرج، تا نزدیک غروب در شهر مانده‌اید؟ فرمودند: «برای اصلاح کار علویه اجباراً توقف کردم.»

    گفتم: راه خطرناک است و سه کیلومتر راه ما در میان کوچه باغهای خلوت، امنیتی ندارد و اراذل و اوباش شبها در اینگونه طرق، مزاحم مردم می‌شوند. پدرم در آن اواخر، بر اثر کهولت بر الاغی سوار می‌شدند و رفت و آمد می‌ کرد.

    آنروز هم بر مرکب خود سوار بودند، در جواب من فرمودند: «تو هم ردیف من بر الاغ سوار شو.»

    عرض کردم: پدر جان این الاغ ضعیف است و شما را هم به زحمت حمل می‌کند وانگهی شخصی نیز لازم است که دائماً آن را از دنبال براند.

    فرمودند: «تو سوار شو من دستور می‌دهم تند برود.»

    اطاعت کردم. وارد کوچه باغها شدیم که مؤذن تکبیر می‌گفت.

    در این وقت از من پرسیدند: «فلان کس را ملاقات کردی»

    گفتم: آری.

    ناگهان و با حیرت دیدم که سر الاغ به در منزل مسکونی ما رسیده و مؤذن مشغول گفتن تکبیر است.

    در صورتی که برای رسیدن به خانه، لازم بود از پیچ چند کوچه باغ می‌گذشتیم و پس از عبور از دهی که سر راهمان قرار داشت، به قلعه نخـودک که در آنجا خانه داشتیم، می‌رسیدیم، با شگفتی پرسیدم: پدرجان چگونه شد که ما ظرف چند لحظه به اینجا رسیدیم؟

    فرمودند: کاری نداشته باش، تو دوست داشتی زودتر به خانه مراجعت کنیم و مقصودت حاصل شد.

    باز متعجبم که پس از ورود به خانه چه شد که حادثه را بکلی فراموش کردم تا آنکه پس از فوت آن مرحوم، به خاطرم آمد

     

  • +وفات

    شیخ حسنعلی نخودکی، در 17 شعبان سال 1361 ق (شهریور 1321) وفات کرد و طبق وصیتش در صحن عتیق حرم امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.

    ایشان از ظهر آخرین پنجشنبه حیات خود تا روز یکشنبه که فوت خود را در آنروز پیش بینی کرده بود دیگر با کسی سخن نگفت و پیوسته در حال مراقبه بود. شب جمعه بود که ناگهان سر از بالین برداشت و دیده بر در گشود و گفت:
    «ای شیطان، بر من که سراپا از محبت علی (علیه السلام) پر شده ام، دست نخواهی یافت.»

    فرزندش نقل می کند: «صبح روز یکشنبه و ساعت آخر عمر ایشان فرا رسید. به دستور پدرم گوسفندی به عنوان نذر حضرت زهرا سلام الله علیها قربانی گردید و یکی دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته بود که روح پاکش به جوار حق شتافت و پس از طواف به دور مرقد منور حضرت ثامن الحجج علیهم افضل الصلوات، در همان نقطه از صحن عتیق که خود پیش بینی و سفارش فرموده بودند، در خاک آرمید.»

     

    مکاشفه شیخ نخودکی از محل دفن خود

    فرزند شیخ می گوید:

    «سالها پیش پدرم فرموده بودند که وقتی مصمم شدم که به نجف اشرف رحل اقامت افکنم، لیکن در آن هنگام که در یکی از اتاقهای صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضتی سرگرم بودم، در حال ذکر و مراقبه، دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا سلام الله علیه اراده فرموده اند که از زوار دیدن کنند.
    پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی، در همین نقطه که اکنون مدفن پدرم می باشد، کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت درب شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد، تا زوّار از در شرقی وارد و از در غربی خارج گردند. در آن زمان دیدم که پهنه صحن مالامال از گروهی شد که برخی به صورت حیوانات مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوار حتی آنها که به صور غیر انسانی بودند، می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند
    پس از آن سیر و شهود معنوی و مشاهده آن رأفت عام از امام علیه السلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم.»
    پدرم، پس از ذکر این واقعه، محل استقرار کرسی امام علیه السلام را برای مدفن خود، پیش بینی و وصیت فرمودند و بالاخره به خواست خدا، قبل از اذان صبح دوشنبه، در همان نقطه مبارک مدفون شدند

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر