رودکی

عبدالرحمن آدم رودكی، بزرگ‌ سخنور ايرانی است‌ که به‌ پدر شعر فارسی‌ شهرت‌ يافته‌ است‌.  وی بزرگ‌ترین و مشهورترین شاعر دوره سامانی، از اهالی رودک از قرای سمرقند بود. وی نخستین شاعر مهم زبان دری و در حقیقت پدر شعر دری محسوب می‌شود و کسانی که پیش از او به فارسی شعر گفته‌اند اشعارشان زیاد نبوده و از حیث روانی و استحکام نیز به پای اشعار رودکی نمی‌رسیده است.

 

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم‌ بن عبدالرحمن‌ بن آدم متخلص به رودکی و مشهور به استاد شاعران در سال 244 هجری قمری در روستایی به‌ نام بَنُج رودک (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه رودک در نزدیکی نخشب و سمرقند به دنیا آمد.
    رودکی را نخستین شاعر بزرگ پارسی‌ گوی و پدر شعر پارسی می‌دانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته‌ است و این از نوشته‌های ایرانی -  عربی نویس هم عصر رودکی، ابو حاتم رازی مسجل می‌گردد.
    از تمام آثار رودکی که گفته می‌شود بیش از یک میلیون و سیصد هزار بیت و نیز شش مثنوی بوده است، فقط ابیاتی پراکنده به همراه چند قصیده، غزل و رباعی باقی‌ مانده است. از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی در دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و با لحنی دل نشین‌ آیات آن‌ را می‌خواند.
    برخی می‌گویند در مدرسه‌های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ‌نامه‌ای از شعر او گواه می‌آورد.
    وی در دوران‌ نوجوانی به‌ شعر و شاعری‌ و سرايش‌ اشعار نغز و دلكش‌ روی‌ آورد و چون‌ نواختن‌ چنگ بربط را فراگرفت خود را با صدای بسيار رسا و زيبا می‌خواند و آن با نوای چنگ‌ و بربط در می‌آميخت‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ هرگاه‌ آوازی را به‌ همراه‌ بربط سر می‌داد مردم‌ بی‌اختیار به‌ گرد او جمع‌ می‌شدند و از اشعار افسونگر او لذت‌ می‌بردند.
    رودکی فرزندی به نام عبدالله داشته است که در بیشتر تذکره‌ها پیش از نام خودش می‌آمده و از این رو به ابوعبدالله معروف شده بود.
     
  • +محبوبیت در دربار سامانی

    رودكی خیلی زود شهره‌ عالم‌ و آدم‌ شد و هنوز نوجوانی نورسته‌ بيش‌ نبود كه‌ شهرت‌ و آوازه‌ اين‌ شاعر و خواننده‌ رؤيايی‌ به‌ دربار شاهان‌ سامانی رسيد. امير نصر بن‌ احمد سامانی‌ كه‌ توصيف‌ رودكی را شنيده‌ بود او را به‌ دربار خود فراخواند و اشعار رودكی در وی‌ چنان‌ اثر كرد كه‌ شاعر را نزد خود نگاه‌ داشت‌.
    سخن‌سرای‌ بزرگ‌ ايران‌ در دربار شاهان‌ سامانی به‌ مقام‌ بالايی دست‌ يافت‌ و سرآمد زمانه‌ خود گشت. وی در طول‌ زندگی، مورد احترام‌ و ستايش‌ اميرنصر سامانی و وزرای دانشمند او ابوالفضل‌ بلعمی و ابوعبدالله جيهانی بود و اين‌ بزرگان‌ بارها صله‌های فراوانی به‌ او بخشيدند.
    وی اسماعیلی بود و نصر نیز نخستین امیری بود که این مذهب را پذیرفت و به ‌مبلغین اسماعیلی اجازه داد تا در قلمروش آزادانه مذهب خود را تبلیغ کنند. پس از خلع نصر سامانی، عده‌ای در پی آزار و اذیت رودکی و سایر اسماعیلیان برآمدند، رودکی از دربار طرد شد. می‌گویند رودکی در حدود یک صد هزار بیت شعر سروده است و در موسیقی، ترجمه و آواز نیز دستی داشته‌ است.

     

  • +اولین‌ در ادبیات پارسی

    رودکی در بسیاری از موارد از اولین‌ها در ادبیات پارسی است. او آثار بسیاری را خلق نمود که متأسفانه جز پاره‌ای از آنها به دستمان نرسیده‌ است. شمس قیس رازی در کتاب "المعجم فی معاییر اشعار عجم" خود رودکی را آفرینندهٔ رباعی دانسته و آغاز شاعری رودکی را از آنجا می‌داند که وی صدای شادی کودکی که در حال گردو بازی کردن بود را می‌شنود که از فرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شاعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین می‌گوید: «غلتان غلتان همی رود تا بن گو.»
    دولت شاه سمرقندی(قرن نهم) در تذکرهٔ معروف خود آن کودک را پسر یعقوب لیث سر سلسلهٔ صفاریان می‌داند؛ و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تأثیر قرارگرفته و به خانه می‌رود و بر همان وزن به شاعری می‌پردازد؛ و از آنجا که اشعارش در دو بیت بودند به رباعی معروف می‌شوند. به هر حال او را مبتکر قالب رباعی دانسته‌اند.
     
  • +رودکی و موسیقی

    از هم عصران رودکی، منجیک ترمذی(نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده‌هایشان را با ساز و در یکی از پرده‌های موسیقی می‌خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی‌دانست، از راوی می‌خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می‌خواند.
    در کتاب چهارمقاله از نظامی عروضی آمده است: بر این قرار است که امیرنصر سامانی(امیری دیگر) از بخارا به هرات می‌رود و دلبستهٔ هوای هرات می‌گردد. بازگشت به بخارا را چنان فصل به فصل عقب می‌اندازد که مدت چهار سال او و ملازمانش در هرات می‌مانند. لشکریانش که دلتنگ بخارا شده بودند به رودکی که در آن زمان نزد امیرمحتشم و مقبول القول بود روی آورده و به او گفتند اگر هنری بورزد و شاه را به بازگشت به بخارا ترغیب کند پنجاه هزار درم به او پاداش می‌دهند. رودکی نیز می‌دانست در این هوای لطیف نثر کارگر نیست و باید چیزی بسراید و بنوازد که از هوای هرات لطیف تر بنماید. از این رو قصیده‌ای می‌سراید و هنگامی که امیر سامانی صبوحی کرده بود، چنگ نواخته و آن تصنیف را با آواز می‌خواند؛ و امیر چنان تحت تأثیر قرار می‌گیرد که بدون آنکه کفش را در پایش کند سوار بر اسب می‌شود و مستقیم به سوی بخارا می‌تازد؛ و نقل است که کفش‌هایش را تا دو فرسنگ دنبال او می‌بردند؛ و رودکی پنجاه هزار درم از لشکریان می‌گیرد: 
                                            بوی  جوی  مولیان  آید  همی                      یاد  یار  مهربان  آید  همی
                                            ریگ آموی  و  درُشتی‌های  او                    زیر پایم   پرنیان  آید  همی
                                            آب جیحون از نشاط روی دوست                  خنگ ما را تا میان آید همی
                                            ای  بخارا، شادباش و دیر زی                   میر زی تو  شادمان آید همی
                                            میر سرو است و بخارا  بوستان                   سرو سوی  بوستان آید همی
                                            میر  ماه ست  و  بخارا  آسمان                    ماه  سوی  آسمان  آید   همی
    او برای سروده‌های آهنگین خود یک راوی داشته که نامش احتمالاً مج یا ماج بوده که اشعار رودکی را با صدای خوش می‌خوانده است. خود رودکی در شعر خود از او بنام مج یاد می‌کند؛ اما فرهنگ انجمن آرای ناصری نام او را ماج ثبت کرده‌ است.
     
  • +ویژگی سخن

    سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف، کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می‌شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است.
    از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز هست. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده‌اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی‌رسد.
    از نظر صنایع ادبی گران‌بهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعری شادی پسند و غزل سراییش نشاط انگیز و پر از احساسات است.
    گذشته از مدایح و مضمون‌های نشاط ‌انگیز در آثار رودکی، اندیشه‌ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می‌شود. شاید این اندیشه‌ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می‌توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.
     
  • +آثار رودکی

    کامل‌ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی‌مانده، 35 وزن گوناگون دیده می‌شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می‌ماند. 
    جمله‌های کوتاه، فعل‌های ساده، تکرار فعل‌ها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.
    تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح‌افزایی، خردگرایی، دانش‌دوستی، بی‌اعتبار دانستن جهان، لذت‌جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.
    وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می‌دهند.
    رباعی در بنیاد، همان ترانه‌هایی بود که خنیاگران می خوانده‌اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه‌خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگ‌ها از آن سود برده باشد. از بیت‌ها، قطعه‌ها، قصیده‌ها و غزل‌های اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می‌توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.
    تعداد شعرهای رودکی را از صد هزار تا یک میلیون بیت دانسته‌اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه‌ای از قصیده، مثنوی، قطعه و رباعی را در بر می‌گیرد. ازدیگرآثاری که از این شاعر نامی باقی مانده است، می‌توان به مثنوی کلیله‌ ودمنه که بهترین اثر اوست و منظومه‌ی سندباد نامه اشاره کرد.
     
  • +کلیله و دمنه

    مهم‌ترین اثر او کلیله‌ودمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده‌ است. کلیله‌ ودمنه در اصل، کتابی ست هندی که در دورهٔ ساسانیان به دستور بزرگمهر و به وسیله برزویه طبیب به پارسی میانه ترجمه شد. و داستانی است رمزآمیز از زبان حیوانات.
    روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی توسط رودکی به شعر فارسی در آمد. نصرالله منشی از معاصران بهرام شاه غزنوی نیز در سدهٔ ششم ترجمهٔ ابن مقفع را به نثر پارسی کشید.
    داستان منظوم شدن کلیله‌ ودمنه توسط رودکی در شاهنامه نیز منقول است. شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آورده است که منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بوده است. نمونه‌ای از ابیات باقیمانده از منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی:
                                      دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست                با نهیب و سهم این آوای کیست؟
                                      دمنه  گفت او را: جز  این آوا دگر                   کار تو نه هست و سهمی بیشتر
                                     آب  هر چه  بیشتر نیرو   کند                        بند  ورغ  سست  بوده  بفگند
                                     دل گسسته داری از بانگ بلند                        رنجکی  با شدت  و  آواز  بلند
     
  • +سندبادنامه

    از دیگر آثار رودکی می‌توان به سندباد نامه اشاره نمود. اثر سندباد نامه هم در اصل به زبان هندی بوده که در عصر ساسانیان به ایران آورده شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافته‌ است. سندباد نامه در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت. هم اکنون تنها یک سندباد نامه درد است داریم که تهذیب کاتب سمرقندی هست و اصل آن نوشتهٔ ابوالفوارس قنازری است که مطابق پژوهش‌های پاول هرن شرق‌شناس مشهور آلمانی مربوط به سندباد نامهٔ رودکی است
                                    آن گرنج و آن شکر برداشت پاک                           وندرآن دستار آن زن بست خاک
                                    آن  زن از دکان فرود آمد  چو باد                            پس  فلرزنگش  بدست اندر نهاد
    یا این بیت: 
                                    تا به خانه برد زن را با دلام                                  شادمانه زن نشست و شادکام
     
  • +اشعار غنایی رودکی

    عمدهٔ اشعار غنایی رودکی را غزل‌ها و رباعی‌های وی تشکیل می‌دهند. این اشعار که بر پایهٔ دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی  استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی ست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده است.
    خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است. در این‌گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیبایی‌های جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تأثیر بر متأخرین می‌توان جست.
    علت اصلی موفقیتش را می‌توان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست. همین تشبیهات و جلوه‌های رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود. یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است:
                         بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی                 و یا چون بر کشیده ابر پیش آفتابستی
                         سحابستی قدح گویی و می‌قطرهٔ سحابستی                  طرب گویی که اندردل دعای مستجابستی
                        اگر می‌نیستی  یکسر همه  دل‌ها خرابستی                  اگر در کالبد جان را ندیدستی  شرابستی
     
  • +مدایح رودکی

    رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و در مدح و تکریم شاهان و فضلا بیت می‌سرود. مدایح او غالباً به صورت قصیده‌اند. گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه می‌شود و گاهی نیز قصاید بلندبالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده می‌شود. 
    او مدح‌ کننده امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل (301-331 هجری) امیر سامانی، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری (311-352 هجری)، ماکان پسر کاکی سردار دیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان که رودکی را به نظم کلیله دمنه انگیزاند، بوده‌اند. درباره صله‌های گرانی که او از ماکان گرفت خود چنین سرود:
                              بدا میر خراسانش چل هزار درم                              وزو فزونی یک‌پنج میر ماکان بود
    مهم‌ترین و معروف‌ترین مدیحهٔ او در مدح ابوجعفر احمد بن محمد امیر سیستان است و با این مطلع آغاز می‌شود:
                              مادر می را بکرد باید قربان                                  بچهٔ او را گرفت و کرد به دندان
    او بجز مدایح و مراثی، هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست. او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمی‌توان یافت. از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شده است شهرت دارد.
    در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت می‌شود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرو نیز آمده است. بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و در باب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پند گیری و عبرت‌آموزی از جهان وا‌می‌دارد:
                                زمانه  پندی  آزادوار  داد  مرا                      زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
                                به روز نیک کسان گفت تا که غم نخوری         بسا کسا که به‌روز تو آرزومند است
                               زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه                کرا زبان نه به بند است پای دربند است
     
  • +مضامین شعر رودکی

    مضامین شعر رودکی در حقیقت همان مضامین رایج در عصر سامانی است با ویژگی های خاص که متعلق به سروده های رودکی است.

    مدح مهمترین مضمون در اشعار رودکی بوده است. بی تردید نخستین شکل کامل و مشخص قصاید ستایشی از آن رودکی است و شاعران پس از رودکی به استادی او در سرودن مدح اعتراف داشتند. ویژگی مدایح رودکی، سادگی تعبیر و عدم اغراق زیاد و گرایش به مایه هایی از واقعیت در ستایش است:
                            من آنچه مدح تو گویم درست باشد و راست                 مرا به کار نیاید سریشم و کیلا
    مادرمی در ستایش ابو جعفر مشهورترین سروده ستایشی رودکی است.
    مضامین غزلی، یکی دیگر از معانی شعر رودکی است. تغزل های رودکی لطیف و برخوردار از سادگی و در عین حال ایجاز است. نکته قابل توجه آن است که رودکی در بعضی از تغزل های خود رگه هایی از جهان بینی خود را گنجانده است. توصیف نیز از جمله مهمترین مضامین شعر رودکی است. مضامین خمری نیز در شعر رودکی جایگاه خاصی دارند. قصیده مادرمی از جمله برجسته ترین خمریات فارسی است.
    تعداد نسبی مراثی رودکی کاملا مشهود است که وی به شعر رثاء یا مرثیه علاقه خاصی داشته. این که شاعر به درگذشتگان و نیک یاد آنان می پردازد .گویای حضور عاطفی صادق در وجود اوست. گفته میشود رودکی اولین شخصی است که اشعاری در مرثیه اشخاص از او باقی است. زهد از مضامین دیگر شعر رودکی می باشد.
     
  • +نابینایی رودکی

    برخی از نویسندگان همانند محمد عوفی در لباب‌ الالباب رودکی را کور مادرزاد دانسته‌ اند، همچنین قدیمی‌ترین منبع، رودکی را اکمه (کور مادرزاد) خوانده‌است. ولی برخی تنها از نابینایی او سخن گفته‌ اند:

    چنانکه ابوزراعه گرگانی می‌گوید: 
                                  اگر به کوری چشم او بیافت گیتی را                      ز بهر گیتی من کور بود نتوانم
    و نیز دقیقی می‌گوید:
                                   استاد شهید زنده بایستی                                  وان شاعر تیره‌چشم روشن‌بین
    و فردوسی نیز آنجا که از نظم کلیله و دمنه سخن می‌گوید نابینایی رودکی را می‌نمایاند:                                      
                                    گزارنده را پیش بنشاندند                          همه نامه بر رودکی خواندند
    و ناصر خسرو می‌گوید:                              
                                   اشعار زهد و پند بسی گفته‌ست                               آن تیره‌چشم شاعر روشن‌بین
     
    با این همه برخی هیچ سخنی از کوری او نمی‌گویند مانند سمعانی در الانساب و یا نظامی عروضی در چهار مقاله و نیز در کتاب تاریخ سیستان.
    از دیگر سو شعرهایی نیز از رودکی به‌جامانده که او را بینا می‌نمایاند:
                          همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود                      همیشه گوشم زی مردم سخندان بود
    یا 
                         چادرکی رنگین دیدم بر او                                  رنگ بسی گونه بر آن چادرا 
    یا در جایی طبیعت بهار را اینگونه توصیف می‌نماید و سخت است که این ابیات را از شاعری نابینا بدانیم
                             لاله میان کشت بخندد همی ز دور                          چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب
                              نفاط برق روشن و تندرش طبل زن                        دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
    یا در جایی نقش و نگار و رنگارنگی طبیعت را به کتاب ارژنگ اثر مانی پیامبر ایران باستان مانند می‌کند. مانی پسر پاتگ همدانی کتابی نوشته بود که متاسفانه در دست نیست و آن سراسر مانند دیگر آثار مانویان پر دارای حاشیهٔ منقش بوده‌است. ربط دادن تصاویر ملون و رنگارنگ روی صفحهٔ کتاب به طبیعت بهاری برای کسی که تا کنون آن را ندیده‌است حتی براثر آموزش نیز دور از تصور است:                                        
                               اکنون ز بهار مانوی طبع                        پر نقش و نگار همچو ژنگست
    با توجه به این اشعار و اشعار دیگری که رودکی به تصریح از فعل «دیدن» استفاده کرده‌است، اندیشمندان فارسی بر این نظر هستند که نوشته محمود بن عمر نجاتی نویسنده کتاب بساتین‌الفضلاء را که در 709 (قمری) نوشته شده درست می‌انگارد که چنین می‌گوید:
    «رودکی در پایان عمر کور شده‌است.»، ولی با این حال بدیع الزمان فروزانفر با مقایسه بین رودکی و بشار بن برد، شاعر نابینای شعوبی و عربی گوی، اعتقاد دارد که اشعار ذکر شده از او هیچ تضادی با نابینا بودنش ندارد. با این حال بنابر کشفیات اخیر انجام شده، سعید نفیسی با صراحت نابینا بودن رودکی را رد می‌کند.
    از آنجایی که خود وی در هیچ کجای اشعار باقیمانده اش اشاره‌ای به کوری خود نمی‌کند و تذکره نویسانی که مدعی کور بودن مادرزادی وی هستند بیتی از خود رودکی دربارهٔ کور بودنش ذکر نکردند این احتمال وجود دارد که در سال‌های پایانی عمرش مثلا در زمان سرودن کلیله و دمنه (که امروزه اثری از آن نیست) کور بوده باشد که این جدای از تطابق با گزارش فردوسی از نظم کلیله دمنه، با یافته‌های محققین و تصویر سازی‌های موجود در تشبیهات شاعر نیز همخوانی دارد.
    اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشته است.
     
  • +رودکی در ادبیات فارسی

    پیش از وی شعر فارسی سروده می‌شد اما کیفیت اشعار رودکی آغازگر راه پیشرفت ادبیات فارسی بود.
    ریچارد فرای عقیده دارد که رودکی در تغییر خط از خط پهلوی به خط فارسی نقش داشته‌ است. در تذکره‌ها و کتب پارسی اشعار وی بارها ذکر شده‌ است که همین‌ها اساس جمع آوری دیوان وی بودند. اشعار او بارها توسط شاعران ایرانی مورد استقبال قرار گرفت و بارها در تضمین‌ها از آنها استفاده شد.
    وی در میان شاعران فارسی بسیار مورد ارج و احترام بوده و کمتر کسی زبان به نکوهش وی گشوده است. او شعر فارسی را از پیروی از شعر عربی جدا کرد و اوزان و قالب‌های جدید فارسی به وجود آورد و با ترجمهٔ منظومه‌های مختلف و سرایش اشعار حکیمانه و تعلیمی و نیز تغزلات و مدیحه راه را برای پیشرفت شعر فارسی به خوبی گشود.
    از کسانی که از سروده‌های رودکی در اشعار خود تضمین آورده‌اند می‌توان به غضایری رازی، عثمان مختاری، سوزنی سمرقندی، فرخی سیستانی، معزی نیشابوری، خاقانی شروانی، ابوسعید ابوالخیر، مولانا جلال الدین بلخی و حافظ اشاره نمود. در مورد غزلیات وی که نخستین نمونه در دست غزل فارسی است عنصری بلخی می‌گوید:
                                    غزل، رودکی وار نیکو بود               غزل‌های من رودکی وار نیست 
    مولوی نیز در بسیاری موارد از اشعار رودکی استقبال کرده است؛ که مهم‌ترین آنها شعری ست که مولوی در مرثیهٔ سنایی سروده است که تقلیدی مستقیم از سروده‌ای از رودکی به این مطلع است:
                                    مرد همانا که مرادی بمرد              مرگ چنان خواجه نه کاریست خرد
    مولوی در مرثیه‌ای در باب مرگ سنایی غزنوی این گونه آورده است: 
                                    گفت کسی خواجه سنایی بمرد         مرگ چنین خواجه نه کاری ست خرد
    رودکی در شعر و اندیشهٔ حافظ کاملاً تأثیرگذار نشان می‌دهد و جدای از تضمین حافظ از شعر رودکی سبک شاعری و اندیشه‌های شاعرانهٔ رودکی نیز در شعر حافظ به وفور دیده می‌شود. از همین غزل فوق خواجه حافظ شیرازی غزل سرای بزرگ سدهٔ هشتم در استقبال از مهاجمی که احتمالاً امیر تیمور است این گونه شعر رودکی را یادآوری کرده و دیگران را به غازی مهاجم فرامی‌خواند: 
                            خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم                  کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
     
  • +رابطه ابوالفضل بلعمی و رودکی

    رودکی و ابوالفضل بلعمی به یکدیگر علاقهٔ بسیار داشته‌ اند، چنانکه ابوالفضل بلعمی گفته‌ است «در عرب و عجم، رودکی را نظیری نیست». درمقابل، رودکی نیز بلعمی  را مدح بسیار گفته‌ است و صله دریافت می‌کرده‌ است. 

    گویا این بیت را رودکی در مدح خواجه بلعمی گفته‌ است: 
                                  چه فضل میرابوالفضل بر همه ملکان                    چه فضل گوهر و یاقوت بر نبهره پشیز
     
  • +درگذشت رودکی

    رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگا، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. رودکی در  سال 329 هجری (941 م) در گذشت. 

     
  • +ماجرای نبش قبر رودکی

    در سال 1940م، یعنی هزار سال پس از مرگ رودکی، صدرالدین عینی، بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی برآن شد که از شواهد موجود در «تاریخ سمرقند» گور وی را بیابد. سرانجام پس از تلاش‌های بسیار وی موفق شد گور وی را چنان که در تمامی تذکره‌ها آمده در یک گورستان قدیمی در بنجرود شناسایی نماید.

    در سال 1965، گروهی باستان شناس روسی به رهبری گراسیموف(پیکرتراش نامی روس)، گور وی را شکافتند. پس از تحقیقاتی که بر پیکر وی انجام شد و با مبنا قرار دادن اشعار خود شاعر چهرهٔ وی را ترسیم نمودند. نتیجهٔ پژوهش‌ها این شد که کسی چشمان شاعر را درنیاورده‌ است بلکه سر وی را روی آتش یا زغال گداخته گرفته‌اند که موجب سوختن و کوری چشم وی گشته‌ است. همچنین شکستگی‌های متعدد در ستون مهره‌ها و دنده‌های وی از شکنجه شدنش پیش از مرگ حکایت می‌کند.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر