دیوید لینچ

 

دیوید کیث لینچ کارگردان، موسیقیدان و نقاش آمریکایی خالق آثاری چون "مرد فیل ‌نما"، "مخمل آبی" و "جاده مالهلند" است.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    دیوید کیث لینچ (David Keith Lynch) در 20 ژانویه 1946، در ایالت مونتانای آمریکا به دنیا آمد. پدرش محقق بخش علمی سازمان کشاورزی آمریکا و مادرش معلم زبان انگلیسی بود. او دوران بچگی را در کارولینای شمالی گذراند و همیشه دوست داشت یک هنرمند شود و به همین دلیل به مدرسه هنر "کارکوران" در واشنگتن رفت و بعد از آن در مدرسه هنرها در بوستن ثبت نام کرد.

    لینچ که کار خود را با ساخت فیلمهای کوتاه آغاز کرد، 3 بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای فیلم‌های "مرد فیلم نما"، "مخمل آبی" و "بلوار مالهلند" شده است. او که در سال 1990 برای فیلم "در قلب وحشی" نخل طلای کن را کسب کرد، در سال 2002 ریاست هیأت داوران جشنواره کن را برعهده داشت. او بعد از ساخت فیلم "مخمل آبی" و سریال موفق تلویزیونی "توئین پیکس" بود که شناخته شد.

    لینچ پس از آن فیلم "بزرگراه گمشده"، "داستان سرراست" و "جاده مالهلند" را ساخت و در سال 2005 در فستیوال فیلم کن اعلام کرد که در حال ساختن اولین پروژه دیجیتالش به نام "امپراتوری درون" است. این فیلم در سال 2006 اکران شد و منتقدان از آن استقبال کردند.

    لینچ آثار خود را الهام گرفته از کارگردانانی چون فدریکو فلینی و اینگمار برگمن می داند. آثار او از دیدگاه سبک شناسی به دسته آثار پست مدرنیسم و سورئالیسم (فراواقع گرایی) تعلق دارد. او در آثار خود داستان را با استفاده مناسب از موسیقی تعلیق آور همراه می کند. لینچ در فیلم‌هایش دنیایی را به تصویر می‌کشد که آمیزه‌ای است ناآرام از معصومیت و تباهی، زیبایی و انحطاط، عشق و نفرت و چشم‌انداز‌های تیره و تار که چندان قابل توضیح نیستند. در واقع شخصیت‌های ساخته و پرداخته ذهن او آدم‌هایی هستند به شدت آسیب پذیر، سردرگم و دلزده از روزمرگی. برجسته ترین تکنیک کارگردانی او شکست‌های زمانی پی در پی در پس واقعیت و رؤیا است. در واقع لینچ با تقسیم فیلم خود به دو بخش رؤیا، توهم یا خواب و واقعیت، جدا کردن هر بخش به چندین پاره و درآمیزی آنها بصورت منطقی و گاها غیرمنطقی اثری را ارائه میدهد که شاید بیننده با نگاه اول مفهوم داستان را پی نبرد. افسردگی انسان‌ها و بخصوص زنان، جنون، سادیسم، جنسیت، خشونت، ذهن بیمار و توهم ‌زا، ناامیدی، عشق و ترس همگی در شخصیت های انسانی لینچ دیده می‌شوند.

    در سال 2011 سایت سینمایی "سایت اند ساوند" نام دیوید لینچ را در ابتدای فهرست بهترین فیلمسازان مستقل دنیا معرفی کرد. همچنین وب‌ سایت سینمایی IMDB در سال 2011 نام دیوید لینچ را در رتبه دوم، بعد از ژان لوک گدار، کارگردان فرانسوی، در فهرستی از 50 فیلمساز تأثیرگذار سینمای جهان که در قید حیات هستند، آورده است.

     

  • +ساخت فیلمهای کوتاه

    لینچ پس از تحصیل در مدرسه هنر بوستون، در سال 1966 به آکادمی هنر پنسیلوانیا پیوست و ساخت فیلمهای کوتاه را آغاز کرد. اولین فیلم کوتاه او "شش مرد مریض بود" که جایزه سالانه آکادمی هنرها را به دست آورد. فیلم کوتاه بعدی لینچ "الفبا" بود و بعد از آن "مادربزرگ" را ساخت که جایزه 5 هزار دلاری را از اتحادیه فیلم‌های آمریکایی را به دست آورد.

     

  • +فیلمهای بلند و شناخته شدن لینچ

    در سال 1971 لینچ به لس آنجلس رفت و اولین پروژه فیلم بلندش به نام "کله پاک کن" را شروع کرد اما ساختن این فیلم به دلیل مشکلات اقتصادی تا سال 1977 طول کشید. این فیلم به نوعی تأثیر زندگی و تحصیل لینچ را نشان می‌داد.
     
    "مرد فیل نما" اثری متفاوت در کارنامه لینچ
    "کله پاک کن" توجه تهیه کننده (مل بروکس) را به لینچ جلب کرد و او را برای کارگردانی فیلم "مرد فیل نما" استخدام کرد؛ فیلم بعد از اکران موفقیت بزرگی را کسب کرد و در 8 رشته در آکادمی اسکار از جمله بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه نامزد شد و جایگاه لینچ را به عنوان کارگردانی با استعداد محکم کرد. این فیلم جایزه بهترین فیلم خارجی سزار فرانسه را نیز دریافت کرد.
    فیلم "مرد فیل نما"، دومین فیلم بلند دیوید لینچ بود که در سال 1980 ساخته شد؛ داستان فیلم براساس زندگی واقعی "جوزف کری مریک" است که به دلیل چهره نافرمش -صورتی شبیه فیل- در تمام عمر خود با صورتی پوشیده زندگی کرد و سعی داشت دور از اجتماع زندگی کند. در عصر دیکتاتوری انگلستان وی درد و رنج زیادی را تحمل کرد و تنها پس از انجام تغییرات اجتماعی بود که نجات پیدا کرد...
     
    "مخمل آبی" آغاز دوران جدید برای لینچ
    اولین فیلم رنگی لینچ با نام "تپه شنی" فیلمی علمی تخیلی و براساس رمانی از "فرانک هربرت" بود که در سال 1984 ساخته شد. این فیلم از نظر تجاری شکست خورد. او علاقه چندانی به داستان فیلم نداشت و شاید به همین دلیل فیلم چندان موفقی از کار درنیامد اما دو سال بعد لینچ شخصی ترین فیلمش یعنی "مخمل آبی" را ساخت که یکی از بحث انگیزترین فیلم های دهه 80 میلادی شد و لینچ به خاطر این فیلم برای دومین بار کاندیدای دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی شد. این فیلم را می توان آغاز دوران جدیدی برای این کارگردان صاحب سبک دانست، هرچند که این فیلم لینچ از مایه های سورئالیستی (فراواقع گرایی) کمتری نسبت به سایر آثارش برخوردار است.
    در فیلم "مخمل آبی" دوروتی (ایزابلا روسلینی) افسرده است بدون آنکه چیزی بر زبان بیاورد، با وجودی که دلیل آن روشن است؛ فرزند و همسر او توسط فردی به نام فرانک (دنیس هاپر) ربوده شده اند، مرد خشن و بی رحمی که گوش همسر دوروتی را بریده و به بهانه زنده نگهداشتن گروگانها از دوروتی سوءاستفاده می کند...
     
    "توئین پیکس" مجموعه تلویزیونی مورد استقبال منتقدان
    لینچ در اواخر دهه 80 با "مارک فارست"، تهیه‌ کننده معروف برای ساختن سریال تلویزیونی "برج‌های دوقلو" قرارداد بست. این مجموعه درباره یک محله کوچک در واشنگتن است که داستان‌های عجیب و غریبی در آنجا اتفاق می‌افتد. این فیلم در دهه 90 در شبکه ABC به نمایش درآمد و به موفق‌ترین سریال تلویزیونی دهه 90 تبدیل شد.
    در سال 1990 لینچ مجموعه تلویزیونی موفق "توئین پیکس" را ساخت که مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. پس از آن در همان سال لینچ یکی از موفق ‌ترین آثار کارنامه سینمایی خود با نام "در قلب وحشی" را ساخت؛ فیلمی که جایزه نخل طلای کن را برای او داشت. در سال 1997 لینچ فیلم "بزرگراه گمشده" را روی پرده سینما برد. 
     
  • +دیدی کاملا صهیونی در فیلم "داستان سرراست"

    دیوید لینچ در سال 1999 فیلم "داستان استریت" را ساخت که با نام "داستان سرراست" نیز بکار میرود. با توجه به اینکه فیلم‌های بسیاری در هالیوود و غرب ساخته می‌شوند که در آنها از تورات و انجیل به صورت غیر مستقیم یا سمبولیک (تمثیلی) اقتباس شده است، به طوری که افراد ناآشنا با این کتب نمی‌توانند مفاهیم پنهان در این فیلم‌ها را کشف کنند و ماجرای این فیلم‌های تمثیلی، معمولاً در عصر حاضر می‌گذرد در حالیکه یک قصه تاریخی بر وفق آموزه‌های تحریف شده دین یهود را در لایه‌های پنهان خود روایت می‌کنند، نگاهی به داستان فیلم "داستان استریت" انداخته شده است.
     
    فیلم "داستان استریت"
    خلاصه ای از فیلم "داستان استریت": پیرمردی به نام آلوین استریت با مشقت فراوان، سوار بر یک ماشین چمن‌ زنی از ایالت آیوا برای دیدار برادرش به "مونت زاین" در ایالت ویسکانسین می‌رود. او این مسیر 390 کیلومتری را در مدت شش هفته می‌پیماید و در انتها با برادرش صلح می‌کند.
     
    القای آموزه های صهیونی
    در این فیلم پیرمرد، 73 سال دارد. چشمانش کم‌سو شده و نمی‌تواند گواهینامۀ رانندگی بگیرد اما با کمترین بضاعت خود یعنی با یک ماشین چمن‌زنی به سمت "مونت ‌زاین" Mt. Zion (کوه صهیون) در حرکت است تا در آنجا برادر بیمارش را ملاقات کند که 10 سال پیش او را ترک کرده است. در نزدیکی مقصد، یک کشیش با اطلاع یافتن از کاری که او انجام داده است، سفر 40 روزه او را یک مأموریت دانسته و آنگاه پیرمرد سخن کشیش را تصدیق کرده و در تحلیل آنچه بر او و برادرش رفته است، کشیش را به قسمتی از کتاب مقدس (عهدین) ارجاع می‌دهد.
    این فیلم ساخته دیوید لینچ و محصول شرکت "والت دیزنی" و کانال 4 فرانسه است. با توجه به اینکه آلوین استریت قصد دارد در "مونت زاین" برادر خود را ملاقات کند، درواقع یک تمثیل است از ایده ارض موعود و بازگشت به کوه "صهیون". آلوین پیرمردی با چشمان ضعیف و پاهای علیل است که در جنگ جهانی دوم سرباز بوده، جنگیده، نشان گرفته و در همه عمرش آواره بوده، عزم خود را جزم کرده است تا به دیدار برادرش برود. او در مسیر خود با زنی روبه رو می شود که طی 7 هفته عبور خود از این جاده 13 گوزن را با اتومبیل خود زیر گرفته است و در اظهار تأسفهایش نوعی کفر گویی وجود دارد. این سکانس از منظر یک یهودی القاگر این است که مذاهب غیریهود جوابگوی بشر امروزی نیستند. پیام کلی این فیلم که به طور تمثیلی برای یهودیان بیان می‌شود، همان قصه صریحی است که همه یهودیان آن را می‌دانند: «با تمام قوا و با هر وسیله ممکن و در هر سن و سال به سمت کوه صهیون حرکت کرده در نزد برادران دینی خود اقامت کنید.»
    آلوین هفت فرزند دارد که همۀ آنها دختر هستند ازجمله رُز که در ابتدای فیلم حضور دارد و با آلوین زندگی می‌کند. یکی از مشغولیات رز ساخت لانه پرندگان و فروش آنها است. در فیلمنامه از زبان رز تاکید می‌شود بر رنگ‌های آبی و قرمزی که او برای سقف این لانه‌ها به کار می‌برد؛ جمعیت‌های صهیونی و ماسونی به کرات از این دو رنگ استفاده کرده و می‌کنند.
     
  • +"جاده مالهلند" فیلمی سرشار از عناصر سورئالیستی

    در سال 2001 بود که فیلم "جاده مالهلند" به عنوان یکی از آثار ماندگار لینچ به دنیای سینما آمد. این فیلم جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن و نامزدی اسکار بهترین کارگردانی را برای لینچ به ‌همراه آورد و در جوایز سزار فرانسه بهترین فیلم خارجی انتخاب شد. 
    دیوید لینچ در "جاده مالهلند" عناصر سورئالیستی را به معنای واقعی به تصویر کشید. این فیلم از نگاه منتقدین نشریه گاردین و آبزرور در سال 2013 در زمره آثار هنری و خاص سینمای جهان معرفی شده است؛ منتقدین سینما معمولا عنوان فیلم هنری را معمولا به آن دسته از فیلمهایی اختصاص می دهند که به جای ارائه تصویری شفاف و روشن از داستان، بیش از همه به سبک رئالیسم اجتماعی، افکار و رؤیاهای شخصیتها می پردازد. این دسته از فیلمها کمتر دارای بودجه های سنگین تولید و جلوه های ویژه چشم نواز برخوردار هستند.
    داستان فیلم "جاده مالهلند" درباره زنی است که به نظر دزدیده شده و بر اثر حادثه تصادف حافظه‌اش را از دست می‌دهد و وارد یک خانه می‌شود که بتی (نائومی واتس)، دختری شهرستانی که برای بازیگر شدن به آنجا آمده، در آن زندگی می‌کند. آنها به دنبال هویت گمشده این زن هستند. در این فیلم توهم و واقعیت اجزایی تفکیک ناپذیر هستند، عناصر فراطبیعی و وهم انگیز در ترکیب با هم هستند، هویت شخصیت‌ها در طول فیلم تغییر می‌کند، یا در هم ادغام می‌شود و گاه برداشت تماشاگران تحت‌الشعاع توهمات شخصیت‌های فیلم قرار می‌گیرد...
    نشریه سینمای "سایت اند ساوند" در سال 2012، فهرست 50 فیلم برتر تاریخ سینما را از نگاه منتقدین،‌ برنامه ریز‌ و توزیع‌ کنندگان‌ فیلم اعلام کرد؛ در این فهرست، فیلم "سرگیجه" ساخته‌ آلفرد هیچکاک به عنوان بهترین فیلم تاریخ انتخاب شد. این در حالیست که پیش از این فیلم "همشهری کین" ساخته‌ معروف اورسن ولز در رتبه‌ اول قرار داشت. فیلم "جاده مالهلند" ساخته دیوید لینچ در رتبه 28 این فهرست قرار دارد.
     
  • +آثار

    فیلم های کوتاه
    -"شش مرد مریض" (Six Men Getting Sick) محصول سال 1967
    -"الفبا" (The Alphabet) محصول سال 1968
    -"مادربزرگ" (The Grandmother) محصول سال 1970
    -"معلول" (Amputee) محصول سال 1970
    -"کابوی و مرد فرانسوی" (Cowboy and the Frenchman) محصول سال 1980
     
    فیلم های بلند
    -"کله پاک کن" (Eraserhead) محصول سال 1977، کارگردان، نویسنده، تهیه کننده و تدوینگر
    -"مرد فیل نما" (The Elephant Man) محصول سال 1980، کارگردان
    -"شن" (Dune) محصول سال 1984، کارگردان و فیلمنامه نویس
    -"مخمل آبی" (Blue Velvet) محصول سال 1986، نویسنده و کارگردان
    -"در قلب وحشی" (Wild at Heart) محصول سال 1990، کارگردان و فیلمنامه نویس
    -"توئین پیکس" (Twin Peaks: Fire Walk with Me) محصول سال 1992، کارگردان
    -"بزرگراه گمشده" (Lost Highway) محصول سال 1997، نویسنده و کارگردان
    -"داستان سر راست" (The Straight Story) محصول سال 1999 کارگردان
    -"جاده مالهالند" (Mulholland Drive) محصول سال 2001، نویسنده و کارگردان
    -"امپراطوری درون" (Inland Empire) محصول سال 2006، نویسنده و کارگردان
     
  • +درخواست کمک مالی از طرفداران برای ساخت زندگینامه ای مستقل

    روزنامه گاردین در ژوئن 2010، درخواست مالی دیوید لینچ را از طرفدارانش منتشر کرد. لینچ به منظور ساخت فیلم مستند زندگیش به طور کاملا مستقل، طی بیانیه‌ای که روی سایت شخصی‌اش منتشر کرد، خطاب به طرفدارانش از آنها درخواست کمک مالی کرد. دو قسمت از این پروژه سه قسمتی تمام شده و لی قسمت آخر با کمبود بودجه روبرو شده است.

     

  • +نمایشگاه دستاوردهای هنری لینچ

    دیوید لینچ علاوه‌ بر فعالیت در دنیای سینما، در عرصه‌ هنر به ‌ویژه نقاشی و مجسمه‌ سازی نیز مهارت دارد؛ نمایشگاهی از آخرین دستاوردهای لینچ شامل 20 اثر جدید از نقاشی‌ها و مجسمه‌های او از 19 مارس تا 28 می 2011 در سانتامونیکا برگزار شد. این دومین گالری بود که دیوید لینچ برای نمایش آثار هنری خود برگزار ‌کرد. وی در سال 2009 نمایشگاه مشابهی از دستاورد‌های هنری خود برپا کرده بود.

     

  • +هشدار لینچ به سینماگران

    لینچ در ابتدای سال 2013، به سینماگران دنیا هشدار داد که با وجود دانلودهای غیرقانونی در آینده نزدیک دیگر هیچ مخاطبی برای تماشای فیلم به سینما نخواهد رفت. وی اعلام کرد در آینده نزدیک فیلم‌ها فقط از طریق دانلود از اینترنت قابل تماشا خواهند بود. لینچ که خودش خالق تکنیک‌های جدید فیلم‌سازی است، معتقد است روش مرسوم تماشای فیلم در سالن‌های سینما در آینده نزدیک دیگر کهنه خواهد شد و کسی به سالن‌های سینما نخواهد رفت.
    وی بر این باور است که هیچ‌ چیز نمی‌تواند جایگزین پرده سینما و قدرت جادویی سالن‌های سینما شود و این پدیده‌ای است که دیگر بر روی اینترنت قابل تکرار نخواهد بود.
     
  • +اعتراض به سیاستهای دولت ترکیه

    نشریه "تایمز لندن" در جولای 2013 نامه ای را به امضای بازیگران و کارگردانان هالیوودی در اعتراض به سیاستهای دولت ترکیه برای سرکوبی ناآرامی ها به چاپ رساند. سینماگرانی چون "شون پن" و "دیوید لینچ" از امضاکنندگان این نامه بودند.
    در اواخر ماه می، گروهی از شهروندان ترکیه ای به تخریب و تغییردر پارک "گزی" (Taksim Gezi Parki) استانبول اعتراض کردند و این اعتراض به مناطق دیگر نیز کشیده شد؛ در این میان گروهی از مخالفان دولت "اردوغان"، نخست وزیر وقت ترکیه، نیز راهی خیابانها شدند تا به سیاستهای وی اعتراض کنند. این اعتراضات با واکنش شدید دولت همراه شد. 
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر