داریوش همایون

 

داریوش همایون با نام مستعار احمد رشیدی مطلق، با تأسیس روزنامه آیندگان به دولت نزدیک شد و تا سمت مشاور مطبوعاتی نخست‌وزیر بالا رفت. وی قائم‌مقام حزب رستاخیز و همچنین وزیر اطلاعات و جهانگردی در زمان آموزگار بود. یکی از اقدامات وی که در یاد و خاطره همه مردم ایران مانده و جرقه اولیه انقلاب اسلامی را در 19 دی سال 56 زد، چاپ مقاله‌ شخص مجعولی به نام رشیدی مطلق تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» بود. در این مقاله که اعتراضات گسترده مردم را به دنبال داشت، به امام خمینی(ره) توهین شده بود. همایون که یک روز پیش از پیروزی انقلاب از ایران گریخت، در سال 1373 حزب مشروطه ایران را تشکیل و از فعالان مشروطه خواهی در خارج از ایران بود.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    داریوش همایون، فرزند نورالله در 5 مهر سال 1307 در محله لاله‌زار تهران به دنیا آمد. پدرش نورالله همایون کارمند وزارت دارایی بود و به عنوان مستشار دیوان محاسبات انجام وظیفه می‌کرد.
     
    تحصیلات
    داریوش همایون در سال 1314، در سن هفت سالگی، تحصیلات خود را در دبستان فیروز بهرام و ابن‌سینا آغاز کرد و در سن 12 سالگی با معدل چهارده پایان یافت. پس از آن داریوش، دوره تحصیلات متوسطه را در دبیرستان البرز ادامه داد و در هر کلاس 2 الی 3 سال مردود می‌شد. به همین خاطر پدر وی برای اینکه وضعیت درس پسرش بهتر شود او را به دبیرستان دارایی منتقل نمود. در نهایت وی در سال 1330 با معدل دوازده و نیم دیپلم خود را گرفت.
    با مطالعه خاطرات داریوش همایون ملاحظه می‌شود، دوره‌ی تحصیلات متوسطه وی در طی سال‌های 1319 تا 1330، یازده سال طول کشید که نشانگر درجازنی و درگیری‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اوست. همایون در خاطرات خود دراین‌باره می‌نویسد: «دوره‌ی متوسطه که برای من یازده سال طول کشید، سرانجام تمام شد. یازده سال من مشغول گذراندن شش سال بودم. کمتر چیزی به این اندازه عجیب است؛ اما عجیب‌تر آن است که من بالأخره بدون آنکه ترک تحصیل کنم توانستم گلیم خود را از آب بکشم.»
    داریوش پس از گرفتن دیپلم با وساطت پدرش که کارمند وزارت دارایی بود به استخدام وزارت دارایی درآمد، در تابستان همان سال نیز در کنکور دانشگاه ادبیات تبریز شرکت نمود که در کنکور قبول نشد. همایون در سال بعد در کنکور رشته حقوق دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شرکت نمود و قبول گردید. 
    داریوش همایون در سال 1334 به عنوان لیسانس حقوق در رشته قضایی فارغ‌التحصیل شد و در سال 1335 در کنکور دکترای حقوق شرکت نمود و در این آزمون قبول گردید اما نتوانست از رساله خویش دفاع نماید.
     
    ازدواج

    همایون از ابتدای دهه 1340 مدام در اندیشه بود تا به طریقی به دربار راه یابد. بر این اساس روابط ویژه‌ای با هما زاهدی، خواهر اردشیر زاهدی برقرار کرد. او که می‌دانست از طریق ارتباط با اردشیر زاهدی به قدرت و نفوذ بیشتری در چارچوب هیئت حاکم ایران دست خواهد یافت، خود را عاشق و شیفته هما زاهدی نشان داد و برای دستیابی به منافع بیشتر، همسر خود را طلاق داد و در سال 1350 با وی که نماینده مجلس بود، ازدواج کرد.

     

  • +فعالیت‏های سیاسی

    با رخداد جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین، در سال 1320 جو اختناق رضاشاه در هم شکست و بر خلاف میل محمدرضا پهلوی، فضای سیاسی جامعه باز شد. مردم که مدت‌ها آرزو داشتند به میدان سیاسی وارد شوند، شروع به فعالیت كردند. ایران در اشغال بود و وضعیت تهران در دست نیروهای متفقین و جاسوس‌های آن‌ها، به مراتب نابه‏سامان‏تر از شهرهای دیگر بود. در این آشفته‌بازار داریوش همایون كه نوجوان بود فعالیت‌های سیاسی خود را آغاز كرد. 
     
    عضویت در گروه شبه‌نظامی «انجمن»
    داریوش همایون در سال 1325 وارد گروه سیاسی ناسیونالیستی به نام «انجمن» گردید. ریاست این گروه را فردی به نام علیرضا رئیسی بر عهده داشت. علاوه بر داریوش همایون افرادی چون محسن پزشكپور (كه نخستین بار وی پیشنهاد تأسیس گروه انجمن را در سال 1324 مطرح كرد و در همان سال هم انجمن فعالیت‌های مخفی خود را آغاز كرد)، علینقی عالیخانی، بیژن فروهر و حسن غفوری در آن انجمن عضو بودند. 
    یكی از اهداف مهم انجمن انجام فعالیت‌های نظامی بود و برای انجام این تصمیم شروع به ساخت نارنجک نمودند که به علت کم‌تجربگی افراد، یکی از نارنجک‌ها منفجر و علیرضا رئیسی کشته و دکتر عالیخانی دستگیر گردید. پس از این حادثه کمیته مرکزی این گروه تصمیم به سرقت نارنجک و مین از کمپ آمریکایی‌ها گرفت.کمیته‌ی مركزی طی دوران همكاری با داریوش، با روحیات وی آشنا شده بود و به خوبی دریافته بود كه او برای نشان دادن خود و دست‌یابی به مقام و قدرت این كار (سرقت نارنجك و مین از كمپ آمریکایی‌ها) را انجام می‌دهد. لذا انجام این مأموریت را به داریوش همایون و محسن پزشكپور محول كرد. با نزدیک شدن این گروه به کمپ، یک مین زیر پای داریوش منفجر و پای او را مجروح ساخت.
     
    عضویت در انجمن جام‏جم
    جنب‏وجوش مطبوعاتی همایون به سال 1323 - 1322 و آن هنگام که او در کلاس دوم متوسطه سرگرم تحصیل بود، بازمی‌گردد. در آن دوره وی هفته‌نامه دانش‌آموزی بهمن را در مدرسه چاپ می‌کرد؛ اما فعالیت رسمی مطبوعاتی همایون با انتشار نشریه جام‌جم به سال 1328، آغاز شد. پس از تأسیس انجمن هنری جام‌جم در سال 1327، داریوش همایون به عضویت آن درآمد. مجله جام‌جم توسط دکتر ضیاء مدرس و شاپور زندنیا اداره می‌شد. آن‏ها از طریق این انجمن و مجله سعی می کردند بر فضای فکری و فرهنگی به ویژه در میان جوانان که در آن هنگام سراسر زیر سلطه و نفوذ حزب توده بود، تأثیر گذاشته و آن سلطه را بشکنند که به گفته‏های همایون در این امر موفق نمی‏شوند.
    زمانی كه داریوش در مجله‌ی جام جم قلم می‌زد، درگیری‌هایی میان وی و سایر اعضای انجمن هنری به وجود آمد كه نشانگر رفتار خشن و عصبی وی بود. سرانجام درگیری‌های داریوش با اعضای تحریریه مجله، منجر به اطاعت بعضی از اعضا از وی و استعفای سایر اعضا از این مجله شد. پس از این قضیه، داریوش مرد شماره‌ی یك انجمن هنری و همه‌کاره‌ی ماهنامه‌ی جام‏جم شد و با چند نفر از دوستان باقی‌مانده‌اش ضیاء مدرس و امیر شاپور زندنیا بر سر ریاست انجمن هنری جام جم نیز اختلاف پیدا كرد. ادامه‌ی همین اختلافات باعث ركود برنامه‌ها و فروپاشی تدریجی انجمن شد و با قطعی شدن عدم انتشار نشریه‌ی جام‏جم، داریوش همایون در سال 1328 از مجله و انجمن خارج گردید و تا مدتی فعالیت نداشت.
     
    عضویت در حزب پان‌ایرانیست و سومکا
    در سال 1326 به ابتکار دکتر عالیخانی، دکتر محمدرضا عاملی تهرانی و تنی چند از یارانشان که عموماً دانشجوی دانشگاه بودند و حس ناسیونالیستی شدید داشتند، تشکیلاتی به نام مکتب پان‌ایرانیسم تأسیس شد. سال 1329 بر اثر اختلاف نظرهایی که بین مکتب پان‌ایرانیسم به وجود آمد حزب پان‌ایرانیسم به رهبری محسن پزشکپور از آن منشعب گردید. حزب پان‌ایرانیست زیر پوشش وطن‌پرستی افراطی (ناسیونال - شوونیسم) برای محمدرضا پهلوی و مجموعه دربار فعالیت می‌کرد و شاه‌پرستی را از ارکان اصلی وطن‌پرستی معرفی می‌نمود. این حزب، از روی احزاب فاشیستی اروپا الگوبرداری شده بود.
    داریوش همایون در سال 1328 وارد حزب پان‌ایرانیست شد. در این زمان در سال 1328 دانشجویان عضو حزب پان‌ایرانیست به سرکردگی داریوش فروهر از این تشکیلات انشعاب کردند و با نام حزب ملت ایران به جبهه ملی پیوستند و در صف هواداران نهضت ملی و دکتر مصدق قرار گرفتند. حزب پان‌ایرانیست از گروه‌های فعال در جریان کودتای 28 مرداد و در شمار یاران نزدیک کودتاگران آمریکایی بود.
    با تأسیس حزب ملت ایران داریوش همایون نیز به آن پیوست. وی با توجه به اختلافاتی که در حزب به وجود آمد نتوانست در آنجا بماند لذا در سال 1331 وارد حزب سومکا شد. حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) در سال 1330 به رهبری داود منشی‌زاده تأسیس گردید. این حزب وابسته به انگلیس بود که سرلشکر حسن ارفع کارگردانی این حزب را بر عهده داشت. حزب سومکا از جمله احزاب مورد حمایت و توجه محمدرضا پهلوی بود که هزینه آن را پرداخت می‌نمود. اعضای این حزب، دارای عقاید افراطی (ناسیونال - فاشیستی) بودند. اعضای حزب سومکا با خشونت بسیار با مخالفین خود برخورد می‌کردند. داریوش همایون پس از عضویت در حزب سومکا پله‌های ترقی را به سرعت طی کرد و به سردبیری روزنامه سومکا، ارگان رسمی حزب و سپس معاونت حزب دست یافت.
     
    عضویت در سازمان گروه جاویدان

    همایون در سال 1331، در بدو ورود به حزب سومکا به عضويت سازمان گروه جاويدان که گارد ويژه رهبر حزب بود در آمد و به اتهام حمله به مکان‌های وابسته به حزب توده، بر هم زدن نظم عمومی و ايجاد اغتشاش سه ماه و نيم بازداشت شد و در همين سال به دنبال ناآرامی‌ها و تظاهرات هواداران شاه عليه دکتر محمد مصدق، همايون دستگير و ارديبهشت سال بعد از زندان آزاد گرديد.

     

    مأمور نفوذی انگلیس
    با روی کار آمدن دولت مصدق و ملی شدن نفت که حاصل تلاش آیت‌الله کاشانی، مصدق و مردم بود، انگلیس‌ها به شدت ضربه خوردند. یکی از طرح‌های پیچیده اطلاعاتی انگلیس‌ها در آن مقطع، طرح نفوذ در جبهه مصدق بود. وضعیت سیاسی به گونه‌ای بود که در هر لحظه احتمال فروپاشی حکومت پهلوی وجود داشت چرا که محمدرضا از کشور فرار کرده بود و انگلیس‌ها کنترل کشور را از دست داده بودند. داریوش همایون، یکی از مأمورین نفوذی انگلیس‌ها، با نزدیکی به سران دولت مصدق از جمله دکتر فاطمی در مخالفت با سلطنت مشروطه برآمد. در این هنگام وی به موجب قرار بازپرس ارتش، به اتهام ضدیت با سلطنت مشروطه، به 2 ماه و نیم زندان محکوم شد که با پرداخت مبلغی به محکومیتش پایان داد! 
     
    مأموریت نفوذ در جبهه ملی
    داریوش همایون با درج مطالبی در روزنامه سومکا سعی می‌کرد خود را طرفدار مصدق و مخالف شاه نشان دهد. اگر کودتای 28 مرداد 1332 به وقوع نمی‌پیوست قطعاً با ارتباطات نزدیکی که داریوش همایون با ملی‌گراها خصوصاً دکتر فاطمی ایجاد کرده بود نه تنها خود، بلکه حزب سومکا را نیز در صف طرفداران نزدیک دکتر مصدق درمی‌آورد و منتظر انجام دستورات بعدی از طرف انگلیس‌ها می‌نشست.
    با انجام کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق توسط عمال انگلیس و آمریکا، سرلشگر فضل‌الله زاهدی پدر همسر داریوش همایون که از مجریان کودتا بود، به مقام نخست‌وزیری رسید.
    پس از کودتا دکتر منشی‌زاده رهبر حزب سومکا، با بیان مواضع جدید حزب سومکا که در تناقض کامل با قبل از کودتا و به نفع شاه و کودتاگران بود، اعضای حزب را متحیر ساخت. دکتر منشی‌زاده طی صحبتی با اعضای حزب، داریوش همایون را مسئول این تناقضات معرفی کرد و گفت فحش دادن به شاه توافقی بود که بین همایون و دکتر فاطمی انجام شده بود و بدین‌سان بر واقعیات ماجرا که مأموریت انگلیس‌ها جهت نفوذ بر جبهه طرفداران مصدق بود، سرپوش گذاشته شد.
     
    همکاری با شبکه جاسوسی «بدامن» 
    شبکه جاسوسی مطبوعاتی «بدامن» کلیه فعالیت‏های مطبوعاتی دوران پس از کودتای 28 مرداد را هدایت و کنترل می‌کرد. همایون در جریان همکاری با شبکه‌ی جاسوسی «بدامن» و از رهگذر خوش‌خدمتی، توجه مقامات آمریکایی را جلب کرد تا اینکه به ریاست این سازمان رسید.
     
    سردبیر سرویس خارجی روزنامه اطلاعات و همکاری با رئیس سازمان سیا
    داریوش همایون تا سال 1334 فعالیت جدی مطبوعاتی نداشت. وی در این سال در آزمون کلاس نویسندگی و خبرنگاری روزنامه اطلاعات شرکت کرد و قبول شد. در تاریخ 26 دی سال 1334 همکاری خود را با روزنامه اطلاعات به عنوان مصحح با حقوق ماهیانه سه هزار ریال آغاز نمود. پس از مدتی با توجه به دارا بودن مدرک لیسانس حقوق و آشنایی با زبان انگلیسی در سرویس خارجی روزنامه اطلاعات به عنوان مترجم به کار گرفته شد. آخرین پله پیشرفت همایون در روزنامه اطلاعات سردبیری سرویس خارجی روزنامه بود.
    داریوش همایون در پی مأموریت خود در سومکا که خود را به ظاهراً با عنوان ملی‌گرا و ضد بیگانگان نمایانده بود در شروع کار در روزنامه اطلاعات نیز همان روند را با نوشتن مطالبی علیه آمریکا ادامه داد؛ اما آشنایی او با «ژوزف گودین»، رئیس سازمان جاسوسی «سیا»، سرآغاز همکاری او با آمریکایی ها شد. دستور سیا نوشتن مطلب علیه شوروی‌ها و به نفع آمریکا بود؛ بنابراین به تدریج تفاسیر همایون جنبه ضدشوروی پیدا کرد و در جریان جنگ سرد همکاری‌های لازم را با گودین به عمل آورد. در این زمان، سازمان سیا تصمیم گرفت جهت ورزیده ساختن و دادن آموزش‌های لازم، وی را برای مدتی به آمریکا اعزام کند تا در آینده استفاده بهتری از او داشته باشد. بدین منظور همایون در سال 1339 با پوشش وزارت امور خارجه، به آمریکا رفت. 
    همکاری همایون با روزنامه اطلاعات تا زمان تأسیس سندیکای نویسندگان و خبرنگاران ادامه داشت.
     
    تأسیس سندیکای نویسندگان و خبرنگاران
    داریوش همایون با تأسیس سندیکای نویسندگان و خبرنگاران به یاری مسعود برزین، اولین دبیر این سندیکا شتافت و تمام سعی خود را معطوف ساخت تا در آنجا از مهره‌های اصلی به شمار آید. فعالیت همایون به حدی بود که بیشتر اوقات خود را در سندیکا به سر می‌برد که این موضوع مورد رضایت عباس مسعودی روزنامه اطلاعات نبود. از طرفی مسعودی از مخالفین سندیکای نویسندگان و خبرنگاران بود لذا پس از چندی به علت اختلاف نظرهای ایجادشده داریوش همایون را از روزنامه اطلاعات اخراج نمود.
    میزان نفوذ و اعتبار داریوش همایون در حوزه سندیکای نویسندگان تا بدان حد افزایش یافت که پس از کناره‌گیری مسعود برزین خودش به عنوان دومین دبیر این سندیکا برگزیده شد. او به غیر از دومین دوره سندیکا که سمت دبیر آن را داشت، در چند دوره دیگر جزو کارگردانان اصلی این تشکیلات بود و به عنوان عضو هیأت مدیره با آن همکاری می‌کرد. جدیت و همکاری داریوش همایون تا تحکیم موقعیتش در رژیم پهلوی ادامه داشت. به مرور زمان همکاری خود با سندیکا را کم نمود و در اواخر حتی سندیکا و داریوش همایون در مقابل همدیگر قرار گرفته و به مقابله با یکدیگر پرداختند.
     
    استخدام در مؤسسه انتشارات فرانکلین 
    در سال 1340، شعبه مؤسسه انتشارات فرانکلین آمریکا در تهران راه‌اندازی شد. این مؤسسه به ظاهر با هدف کمک به فرهنگ کشور، نظارت و مباشرت در چاپ کتب وزارت فرهنگ ایران، برنامه‌های ترجمه کتب مختلف چاپ آمریکا را بر عهده داشت. با بررسی‌ منابع مشخص می‌شود مؤسسه فرانکلین یک مؤسسه پوششی برای فعالیت‌های اطلاعاتی سیا بود که در نقاط مختلف جهان من‌جمله ایران شعبه داشت. 
    آمریکایی‌ها از همان ابتدا همایون را به استخدام فرانکلین درآوردند و در این دوران وی به عنوان یکی از پنج خبرنگار برجسته سال، از طرف آمریکایی‌ها انتخاب و بورس تحقیقاتی یک ساله «نیمن» به وی اعطا شد. 
     
    تأسیس روزنامه آیندگان
    در سال 1346 سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» تصمیم گرفت جهت تأثیرگذاری بیشتر بر افکار عمومی و پیاده کردن اهداف خود در ایران روزنامه‌ای را تأسیس نماید. سران آمریکا در این مقطع داریوش همایون را بهترین کاندیدا برای اجرای این تصمیم یافتند چرا که وی در مأموریت‌های مختلف توانسته بود خود را در ردیف بهترین مأموران آن سازمان درآورد. 
    با توجه به اینکه داریوش همایون یکی از چهره‌های شناخته‌شده سازمان جاسوسی آمریکا بود تصمیم بر این شد، امتیاز روزنامه را خانم فریده کامکار شاهرودی دریافت کند. درخواست امتیاز روزنامه آیندگان به وزارت اطلاعات ارسال و در اول مرداد سال 1346 کمیسیون مطبوعات وزارت اطلاعات با موافقت ساواک اعطای امتیاز روزنامه آیندگان با روش سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را به خانم شاهرودی ابلاغ نمود. پس از دریافت امتیاز روزنامه، اولین جلسه مجمع عمومی شرکت آیندگان تشکیل و خانم کامکار شاهرودی و آقایان داریوش همایون، دکتر اهری، دکتر بهره‌مند و بهروز به سمت اعضای هیأت مدیره و آقای دکتر سمسار به عنوان بازرس انتخاب شدند. خانم فریده کامکار شاهرودی صاحب‌امتیاز و مدیر، داریوش همایون مدیرعامل و جهانگیر بهروز رئیس هیأت تحریریه گردانندگان اصلی روزنامه بودند. ساواک جهت نظارت بر کار آیندگان، منوچهر آزمون را به عنوان نماینده خود در آن روزنامه به وزارت اطلاعات معرفی نمود. 
     
    تجهیز روزنامه آیندگان به کمک اسرائیل
    همایون روابط نزدیک و صمیمانه‌ای با محافل و مجامع وابسته و دیگر گروه‌های قدرت موجود در هرم حاکمیت پهلوی، نظیر جناح صهیونیستی فراماسونری ایران و انجمن بازرگانان کلیمی و آژانس یهود ایران داشت و در سایه‌ی این‌گونه ارتباطات بود که راه خود را به سطوح بالای رژیم باز کرد.
    داریوش همایون در سفری که هنگام جنگ‌های شش روزه اعراب و اسرائیل به فلسطین اشغالی داشت با سران رژیم صهیونیستی اسرائیل ارتباط برقرار کرد و تقاضای خرید یک دستگاه «رتاتیو» برای روزنامه آیندگان نمود.
    در تهران نیز همایون با نزدیکی بیشتر به مئیر عذری، نمایندگی اسرائیل، تقاضای سرمایه‌گذاری نمود در اظهارات عذری دراین‌باره می‌خوانیم: «آقای مئیر عذری... اظهار داشته است که داریوش همایون از او خواسته است که در روزنامه در شرف تأسیس (آیندگان) تا حدود دو میلیون تومان سرمایه‌گذاری نمایند. او ضمناً گفته است که در صورتی که این سرمایه‌گذاری عملی شود تعهد می‌نماید که برای همیشه مطالب روزنامه را علیه اعراب و به نفع اسرائیل تنظیم نماید.»
    تلاش‌های داریوش همایون با ابلاغ موافقت کامل وزارت خارجه و پشتیبانی رژیم اشغالگر قدس توسط عذری به نتیجه رسید.
     
    عضویت در حزب رستاخیز
    در سال 1353 آموزگار و دستیارانش من‌جمله داریوش همایون جهت خارج نمودن کشور از بی‌تفاوتی سیاسی، طرح «تک‌حزبی» کشور را تهیه نمودند تا شاید با اجرای این طرح تحولی در کشور ایجاد نموده و با عرض اندامی که نشان خواهند داد به مقامات بالاتری دست یابند.
    طرح حزب رستاخیز که شاه آن را «فراگیر» خطاب می‌کرد، از طرف گروه آموزگار و با شناخت دقیق از خلقیات شاه ارائه شد. گروه آموزگار به قلم و فکر داریوش همایون، طرح این حزب را چنان نوشت که شاه دورانی که درصدد ایجاد پایه‌های ایدئولوژیک برای رژیم خود بود، قانع گردد که این، تنها راه حرکت دادن به جریان از تحرک افتاده و بی‌تفاوت سیاسی مملکت است. 
    با توجه به محرز بودن وابستگی داریوش همایون به سازمان سیا تلاش او در طرح و اجرای تئوری تک‌حزبی را می‌توان در راستای مأموریت‌های محوله آن سازمان ارزیابی نمود.
    همایون با عضویت در حزب رستاخیز به یکی از بازیگران اصلی آن حزب تبدیل شد و به عنوان تئورسین حزب مطرح گردید. 
    اعلام تک‌حزبی شدن کشور در سال 1353 و بیان سخنان ناپخته شاه مبنی بر اینکه «کسانی که نمی‌خواهند این وضع (حکومت تک‌حزبی) را بپذیرند، در این مملکت جایی ندارند، می‌توانند گذرنامه‌هایشان را بگیرند و به هر جایی که می‌خواهند بروند.»، در میان مردم و شخصیت‌های ملی و مذهبی عکس‌العمل‌های مختلفی را در پی داشت. مردم مسلمان ایران با اطلاع از نظر مرجع و رهبر خود از ترفند جدید رژیم مطلع و حاضر به هیچ‌گونه عضویت و همکاری با حزب رستاخیز نبودند که به دنبال این بی‌اعتنایی مردم، عمال رژیم به انحای مختلف تلاش می‌کردند تا مردم را متقاعد به عضویت نمایند. 
     
    وزیر اطلاعات و جهانگردی
    با اوج‌گیری نهضت امام خمینی(ره) در سال 1356 پایه‌های رژیم شاه بیش از پیش متزلزل گشت. کارشناسان داخلی و خارجی، به ویژه اربابان آمریکایی شاه به این نتیجه رسیدند تا با برکناری هویدا از دولت و انتصاب فردی دیگر، افکار عمومی را فریب داده و قدری به حکومت شاه ثبات‌بخشند. جمشید آموزگار از جمله افراد پا به رکاب این مقطع رژیم به حساب می‌آمد؛ لذا در مرداد سال 1356 با برکناری هویدا، آموزگار را به مقام نخست‌وزیری منصوب نمودند.
    داریوش همایون که از حمایت‌های سازمان سیا برخوردار بود و در طی فعالیت در حزب رستاخیز از مقربین آموزگار درآمده بود به وزارت اطلاعات و جهانگردی منصوب شد.

     

  • +تلاش داریوش همایون برای جدایی بحرین از ایران

    همایون كه در پی گذراندن یك دوره آموزشی در هاروارد و بازگشت به ایران، مفتخر به دیدار با امیرعباس هویدا و اسدالله علم، نخست‎ وزیر و وزیر دربار شاهنشاهی شده بود، اندك ‎اندك به كمك چهره‎‎های آشنایی چون علینقی عالیخانی و دوستان نا آشنای دیگر، به مراكز تصمیم‎گیری سیاسی در كانون قدرت نزدیك شد. همایون از فرصت به‎دست آمده نهایت بهره را برد و تحلیل‎‎های سیاسی و بین‎المللی‎اش را با نوشتن نامه‎‎هایی به دولتمردان نظام ارائه كرد.
    میان اسناد بازیافته از داریوش همایون، گزارش مبسوط او در تاریخ 23 بهمن سال 1345 كه در آن امیرعباس هویدا را مخاطب قرار داده، بیش از همه جلب توجه می‎كند. همایون در گزارش مشروح خود، به موضوعات متنوعی از جمله سیاست خارجی شاه، اتخاذ سیاست تشنج‌زدایی درباره شوروی، برقراری روابط نزدیك با اروپای شرقی، گسترش روابط مودت‌آمیز با همسایگان به‎ ویژه افغانستان، عراق، پاكستان و شیخ‎نشین‎‎های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و ضرورت همكاری نزدیك با تركیه اشاره کرده بود. 
    همایون با اشاره به اوضاع حساس منطقه استراتژیك خلیج‎فارس، تزلزل موقعیت انگلستان و عقب‎نشینی آشكار آنان از این منطقه، به خطر ناصریسم كه به‎ سان تهدید فزاینده‎ای، مانع پیشبرد مقاصد ایران شاهنشاهی است پرداخته و آن را مغایر با نقشی می‎داند كه ایران باثبات سیاسی می‎تواند در حفظ امنیت منطقه ایفا كند.
     
    بحرین، محوری‌ترین موضوع نامه همایون 
    موضوع اساسی و محوری كه در نامه همایون به آن اشاره‌شده، «بحرین» است. به‎ زعم وی، پافشاری ایران بر ادعای مالكیتش بر بحرین بیهوده است. از منظر همایون، بحرین برای ایران چیزی جز ایجاد نارضایتی سیاسی و اجتماعی ندارد و باید در پی راه‎حلی آبرومندانه بود تا این ماجرا با كمترین هیاهو و جارو جنجال فیصله یابد.
    به باور همایون، ادعای بیهوده مالكیت بر بحرین به انزوای ایران انجامیده و همدردی ما با كشور‎هایی مثل تركیه و پاكستان در اتفاق‎‎هایی نظیر قبرس و كشمیر و درك مواضع آنان نیز دردی را دوا نكرده است. همایون با قاطعیت اعلام می‎كند كه بحرین متعلق به ایران نیست و باید دست از ادعا‎های خود برداریم، چون ادامه‎ این وضع برایمان زیان‌بار است. از دید نگارنده نامه، می‎بایست در برابر تغییر این سیاست، از شیخ بحرین و عملاً از انگلستان، امتیاز‎های سودمندی گرفته شود كه این امر معامله با استعمارگر پیر را می‎طلبد.
    از این‎ رو همایون داشتن طرح و برنامه برای گفتگو و آماده کردن فضا و زمینه‎ سازی ذهنی، برای تغییر سمت‌گیری افكار عمومی را ضروری می‎داند. وی در پایان، زبان به ستایش از جسارت و روشن‌بینی اعلی‌حضرت شاهنشاه در عرصه بین‎المللی گشوده و آن را در قبال جدایی بحرین ناچیز می‎شمرد. بدین‎گونه زمینه‎‎های ذهنی جدایی بحرین از ایران فراهم شد.
    فروردین 1349، نمایندگان مجلس شورای ملی با بر‎هم زدن تعطیلات نوروزی، برای استماع گزارش مهم اردشیر زاهدی، وزیر امور خارجه، درباره‎ تصمیم دولت در خصوص تعیین سرنوشت استقلال بحرین از رهگذر برگزاری همه‌پرسی به مجلس آمدند.
    مجلس ساعت 9:15 دقیقه صبح به ریاست عبدالله ریاضی، تشكیل جلسه داد. سخنان وزیر امور خارجه بسیار موجز بود. پس از آن سه تن از نمایندگان دیدگاه‎‎های خود را بیان كردند و سرانجام پس از 55 دقیقه، ختم نشست فوق‎العاده مجلس شورای ملی، رأس ساعت 10:10 دقیقه اعلام شد و نمایندگان تا 27 فروردین، به ادامه‎ گلگشت عید بازگشتند. بدین‎گونه بحرین در یك مجلس فرمایشی از ایران جداشده و غزل خداحافظی با بحرین این‌گونه خوانده شد.
     
  • +انتشار مقاله رشیدی مطلق و حماسه 19 دی سال 1356

    اهانت به امام خمینی (ره) در چاپ مقاله رشیدی مطلق
    داریوش همایون در زمان وزارتش مقالاتی را به اجبار جهت چاپ در اختیار نشریات می‌گذاشت که این امر اسباب ناراحتی عده‌ای را فراهم کرده بود. از جمله مقالاتی که همایون به نشریات داد مقاله مجعول رشیدی مطلق تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» است. این مقاله به دستور وی در مورخه 17 دی 1356 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. در این مقاله با بی‌شرمی تمام به مرجع تقلید بزرگ، رهبر و مقتدای ملت مسلمان حضرت امام خمینی (ره) توهین شده بود. از همان روزهای پس از انتشار مقاله مذكور هویت واقعی نویسنده آن در هاله‌ای از ابهام افتاد و صاحب‌نظران برای پی بردن به شخصیت واقعی «احمد رشیدی مطلق» كه نویسنده مقاله عنوان شده بود، افراد متعددی را در مظان اتهام قراردادند. در این میان داریوش همایون وزیر اطلاعات وقت، بیش از دیگران متهم بود كه این مقاله را تدوین كرده و جهت انتشار به روزنامه اطلاعات سپرده است. احمدعلی مسعود انصاری، دوست و دستیار خانواده پهلوی، در خاطرات خود علاوه بر دستور مستقیم شاه، اختلاف و رقابت میان هویدا وزیر دربار وقت و جمشید آموزگار نخست‌وزیر را دلیل عمده تدوین و انتشار این مقاله ارزیابی می‌كند.
    خلعتبری، وزیر امور خارجه، از سفارت ایران در عراق گزارشی دریافت می‌كند مبنی بر اینکه آیت‌الله خمینی ضمن مسئله‌ای سلطنت را غیرشرعی اعلام كرده... و شاه فقید كه از دریافت چنین گزارشی سخت عصبانی شده بود به وزیر دربار [هویدا] دستور می‌دهد كه در رد و ذم آیت‌الله مطلبی نوشته و به روزنامه‌ها داده شود. وزیر دربار احیاناً به دلیل درگیری با آموزگار خواست كه از بالای سر دولت عمل كند و چون سابقه نداشت كه دربار مستقیماً مطلبی را برای چاپ به روزنامه‌ها بدهد برای چاپ آن از طریق وزارت اطلاعات اقدام شد... 
    علی باستانی سردبیر وقت روزنامه اطلاعات دراین‌باره می‌گوید:
    «همایون پاکت را که علامت وزارت دربار روی آن بود و یادداشت ضمیمه مقاله را در برداشت و اصل مقاله را به من داد و گفت این مقاله باید حتماً در جای مناسبی در روزنامه چاپ شود. شتاب‌زدگی همایون در این کار و اصرار او در چاپ فوری مقاله‌ای که آن را به دقت مطالعه نکرد، نشان می‌داد که وی قبلاً در جریان تهیه این مقاله بوده و از مضمون آن آگاهی داشته است. مقاله در هیأت تحریریه اطلاعات طوفانی برپا می‌کند و اعضای هیأت تحریریه روزنامه از فرهاد مسعودی سرپرست روزنامه می‌خواهند که برای جلوگیری از چاپ آن در روزنامه به نخست‌وزیر متوسل بشود. جمشید آموزگار از موضوع مقاله اظهار بی‌اطلاعی می‌کند، ولی بعد از تماس با شاه مطلع می‌شود که مقاله به دستور خود شاه تهیه‌شده و اعلی‌حضرت اصرار دارند که مقاله قبل از مسافرتشان به مصر در روزنامه چاپ شود...»
     
    حماسه 19 دی سال 1356
    انتشار این مقاله آتش خشم مردم غیرتمند ایران را شعله‌ور ساخت. مردم شریف قم در عکس‌العمل به این بی‌حرمتی رژیم به خیابان‌ها ریختند و با اهدای خون ده‌ها شهید و مجروح شدن تعداد بسیاری از مرد و زن حماسه تاریخی 19 دی را آفریدند. بعد از قم مردم دلاور شهرهای تبریز، یزد، مشهد، اصفهان و سایر شهرها به صورت جدی وارد میدان شده و با تظاهرات جانانه خود شیرازه رژیم را درهم ریختند.
    اجزا و ترکیب مقاله نشان از طراحی یک «فتنه» داشت. عنوان و محتوای مطلب در پی آن بود که 2 اتهام سنگین و تازه رژیم حاکم را متوجه جنبش اسلامی اصیل و خودجوش ملت ایران کند؛ اتهام یکم: اتهام وابستگی به کمونیسم که آن روز رژیم شاه هر حرکتی که منافع غرب را به خطر می‌انداخت، بر آن برچسب سرخ بودن می‌زد و اتهام دوم که برگرفته از اندیشه‌های ضد روحانیت خود همایون بود، گرایش جامعه به سمت دین را معادل کهنه‌پرستی معرفی می‌کرد.

     

  • +پایان وزارت و دستگیری

    محفوظ نگه‌داشتن واقعیات مربوط به چاپ مقاله توهین‌آمیز باعث شد داریوش همایون در افکار عمومی مردم، در صف اول منفورین فرد رژیم شاه قرار گیرد. زمانی که رژیم شاه جهت بقای خود و کم کردن خشم انقلابی مردم تصمیم می‌گیرد با دستگیری تعدادی از منفورین و حتی قربانی کردن آن‌ها خود را نجات دهد، داریوش همایون نیز در لیست دستگیرشدگان قرار گرفت.
    اعلام جرم سندیکای نویسندگان و خبرنگاران علیه همایون در انتخاب وی به عنوان یکی از چهره‌های منفور تأثیر داشت. مهم‌ترین هدف آمریکایی‌ها نجات تاج و تخت محمدرضا پهلوی بود؛ لذا دستور اجرای طرح دستگیری منفورترین را صادر کردند.
    تصمیم آمریکایی‌ها چون بازی شطرنج بود آن‌ها حاضر شدند جهت جلوگیری از مات شدن شاه، مهره‌هایی چون داریوش همایون را که سالیان سال صادقانه به سازمان سیا خدمت کرده‌اند را فدا سازند. طبق گزارش سرتیپ سجده‌ای، معاون ستاد اطلاعاتی به تیمسار فرمانداری نظامی تهران و حومه، در مورخه 16 آبان سال 1357 داریوش همایون و 13 نفر از منفورترین افراد دستگیر شدند. این دستگیری در ساعت 30/3 توسط کمیته فرمانداری نظامی تهران انجام و متهمین به زندان دژبان‌ مرکز انتقال داده شدند.
    در نتیجه اولین ثمره مقاله مزبور برکناری دولت آموزگار در 4 شهریور سال 1357 بود که با برکناری آموزگار، همایون نیز عزل گشت و دوران او نیز به پایان رسید.

     

  • +ماجرای فرار

    انتشار خبر دستگیری منفورترین افراد، تأثیری در حرکت انقلابی مردم نداشت، تنها باعث شد رژیم شاه برای انجام محاکمه آن‌ها تحت فشار قرار بگیرد.
    در بحبوحه‌ی پیروزی انقلاب در شامگاه 21 بهمن سال 1357 مردم به زندان پادگان جمشیدیه که همایون نیز در آن بازداشت بود حمله کردند و با تسخیر زندان، زندانیان را آزاد ساختند. همایون نیز از تاریکی شب استفاده کرد و با جای دادن خود در میان زندانیان دیگر موفق به فرار شد.
    داریوش همایون پس از فرار از زندان در بهمن سال 1357، چند ماه به صورت مخفی در ایران زندگی کرد. فروپاشی حکومت پهلوی برای او بسیار تلخ بود چرا که سال‌ها برای تداوم آن تلاش کرده و با زحمات زیاد توانسته بود خود را در ردیف دولت‌مردان کشور درآورد. همایون با نگاهی به گذشته شاهد پرونده ننگین خیانت خود به ملت شریف ایران بود و می‌دانست اگر مردم موفق به شناسایی وی شوند لحظه‌ای امان نخواهند داد و سرنوشتی بهتر از هویدا و منوچهر آزمون نخواهد داشت. لذا برای نجات جان خویش تصمیم به فرار از ایران گرفت. وی ابتدا به ترکیه و از آنجا به فرانسه ‌گریخت. در پاریس به همسرش هما زاهدی که از قبل به فرانسه رفته و دارای خانه مجللی بود، پیوست.

     

  • +اقدامات داریوش همایون پس از فرار

    در مقطع پس از انقلاب اسلامی، همایون از ابزارهایی بهره جست که در عصر ما به آن «جنگ نرم» می‌گویند. وی یکی از سیاستگذاران این رشته‌، از اسلوب مبارزه علیه جمهوری اسلامی بود. همایون در فرانسه به صف جریان سلطنت‌طلب در جهت ضربه زدن به انقلاب اسلامی پیوست و به صورت جدی تلاش خود را برای به سلطنت رسانیدن رضا پهلوی آغاز کرد.

    همایون از مؤسسین حزب مشروطه(لیبرال دموکرات)، در سال 1373، در خارج از ایران بود و در بیانیه‏های خود از هر اقدامی جهت ضربه زدن به جمهوری اسلامی استفاده می‏کرد.

    در حیات سیاسی همایون، مطبوعات و رسانه‌‌داری نقش ویژه‌ای دارد. در میان حلقه شاگردان و همکاران رشیدی‌مطلق، مسعود بهنود آشناترین چهره است؛ فردی که همواره بویژه در دهه اخیر کوشید تصویر یک استاد و اسطوره را از وزیر سانسور شاه بسازد.

     
    راه اندازی نشریه آیندگان
    همایون در سال 1369 با تصور اینکه محبوبیتی در نزد ایرانیان خارج از کشور دارد، اقدام به راه‌اندازی نشریه آیندگان در لس‌آنجلس نمود که به علت عدم استقبال ایرانیان تعطیل شد. پس از این شکست به همکاری با رادیوی طرفداران پادشاهی که از قاهره با هزینه اشرف پهلوی برنامه پخش می‌کرد، دعوت شد.
     
    را ه اندازی تلویزیون جام جم
    همایون به واسطه جلب کمک موساد و سیا برای راه‌اندازی تلویزیون جام‌جم در لس‌آنجلس رابطه خوبی با مدیر جام‌جم برقرارکرد. عمده تلاش همایون در خارج از کشور صرف ایجاد وحدت بین نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور، نوشتن مطالب علیه جمهوری اسلامی ایران در نشریات ضدانقلاب، شرکت در مصاحبه‌های از پیش طراحی‌شده رادیوهای بیگانه و تجزیه و تحلیل اخبار در راستای اهداف سازمان سیا و صهیونیست‌ها می‌شد.
     
  • +بازگشت رشیدی مطلق با فتنه 88

    «داریوش همایون» در جریان فتنه سال 88 یكی از حامیان سینه چاك سران فتنه بود. او بارها اعلام كرده است كه «پیروزی انقلاب اسلامی بزرگترین كابوس عمرم بوده است.»
     
    مصاحبه با رادیو فردا
    وی در اواخر آذر ماه سال 89 طی مصاحبه‌ای با رادیو فردا گفته بود: «تجربه 85 ساله من نشان می‌دهد كه موسوی و خاتمی و كروبی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به مراتب مفیدتر از شاهزاده رضا پهلوی عمل كرده‌اند. جنبش سبز، امید از دست رفته را به ما بازگرداند و حمایت همه جانبه از این جنبش و رهبران آن وظیفه ملی - میهنی همه كسانی است كه حضور اسلام را در حاكمیت ایران نمی پسندند!»
     
    مصاحبه با نشریه تلاش
    وی همچنین در مصاحبه با نشریه ضد انقلابی «تلاش» ضمن تشكر از همراهی منافقین با سران فتنه، خطاب به كسانی كه این همراهی و همكاری را باعث بدنامی فتنه‌گران می‌دانند، گفته بود: «من خودم یك بی‌دین هستم ولی امروزه باید موقعیت حساس موسوی و كروبی را درك كرد و حضور همه گرایش‌ها از بهایی‌ها، سازمان مجاهدین خلق، سلطنت طلب‌ها و حتی ماركسیست‌ها را در كنار رهبران جنبش به فال نیك گرفت.»
     
    مصاحبه با سایت تهران ریویو
    همایون در مصاحبه‌اش با سایت ضدانقلابی «تهران ریویو»، ضمن دفاع از دست‌اندرکاران فتنه سبز در داخل (نظیر موسوی، کروبی و خاتمی) تأکید کرد: «جنبش سبز توانست سران خود را که از درون رژیم بودند، تغییر دهد و بسازد.»
     
    پیوستن به اپوزیسیون و ایجاد ائتلاف
    نزدیکی و پیوند داریوش همایون با اصلاح‌طلبان از نکاتی است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت. پس از ظهور جریان سبز، همایون فصل جدیدی در فعالیت سیاسی خویش می‌گشاید. وی پس از انتخابات سال 88، در اتاق فکر اپوزیسیون حضور یافته و طرح‌ها، تئوری‌های دفاع از سبزها و ترویج این حرکت را ارائه می‌کرد.
    وی ائتلاف خارج از کشور را به سمت حمایت از جریان سبز کشاند. همایون این ائتلاف را به اتفاق عده‌ای از کهنه‌کاران سیاست تحت عنوان «جمهوریخواهان» ایجاد کرد. این اتحاد با این فرض تشکیل شد که همه تجدیدنظرطلبان در داخل و تمام ضدانقلاب‏های خارج‌نشین را به یکدیگر متصل کند. به این ترتیب بود که گروه‌های لیبرال، چپ و کمونیست کارگری حول هدف مشترکی به نام سقوط نظام ایران گرد آمدند.
     
    اوج همسویی همایون با اصحاب فتنه 
    اوج همسویی همایون با اصحاب فتنه در چند نقطه نمایان بود. اول زمانی که ارگان‌های رسمی منسوب به اصلاح‌طلبان آمریکایی بویژه سایت جرس که تریبون شورای هماهنگی سران فتنه (مرکب از مهاجرانی، کدیور، سروش، بازرگان و گنجی) است، مبادرت به درج کامل نقطه‌نظرات و مصاحبه‌های رشیدی مطلق(داریوش همایون) کردند که در آنها وی رسماً نقشه راه براندازی نظام دینی و حذف روحانیت و مذهب از سیاست را ارائه می‌کرد.
    دومین مرحله، زمانی بود که حضور گسترده اصلاح‌طلبان دیروز، در مجلس یادبود همایون این پیام نمادین را داشت که تجدیدنظرطلبان یک همسویی فکری با رشیدی‌مطلق می‌دیدند.
    بارزترین وجه در تلاش داریوش همایون این است که همانند سران فتنه در داخل سعی می‌کرد از اغتشاش‌های خیابانی، جنبشی اجتماعی بسازد و از معدودی جوان لات و اوباش به اصطلاح هسته یک نیروی ضد رژیم و مبارز را سازمان دهد! استراتژی‌ که او ارائه می‌کرد، نسخه دوم از بیانیه‌های موسوی و کروبی بود: «انتخابات همیشه امکانی است در رژیم اسلامی، برای اینکه مردم از فرصت‌هایی استفاده کنند و شاید باز این فرصت‌ها پیش آید ولی جبهه‌های مبارزه بسیار است و با افزایش دشواری‌های رژیم بیشتر هم خواهد شد و امکان استفاده از آنها هم بیشتر خواهد شد.»
     
    ارسال پیام های امیدوار کننده به سران فتنه 
    نکته جالب اینجاست که پس از اینکه فتنه 88 فروکش می‌کند و سران اغتشاش به شکست خویش اعتراف می‌کنند، این ژنونشین برای سبزها همچنان پیام مقاومت می‌فرستد و مدعی است شکست در این حرکت راه ندارد و این حرکت در سطح فرهنگی و اجتماعی جریان دارد. وی از همه ابزارها و امکانات رسانه‌ای بهره می‌گیرد تا نفس تازه‌ای در گروه سران از نفس افتاده فتنه دمیده شود.
    جالب اینجاست که او چرخش‌های موسوی و کروبی را نیز توجیه می‌کند. در یکی از مصاحبه‌هایش با «دویچه‌وله» ابتدا به تحسین و توصیف آنها می‌پردازد و می‌گوید: «نقش موسوی و کروبی نقش بسیار مؤثری بوده و مؤثرتر هم می‌شود؛ برای اینکه اینها زبان جنبشند، برای اینکه در جاهایی که جنبش نمی‌تواند خودش را ابراز کند، مثل تظاهرات خیابانی، سخنان و مصاحبه‌ها یا دعوت آنان از مردم بسیار مؤثر است و نقش مثبتی دارد.»
     
  • +دشمنی با جمهوری اسلامی تا پایان عمر

    داریوش همایون تا پایان عمرش یک لحظه از مخالفت با نظام مقدس جمهوری اسلامی دست بر نداشت. او با هدف آسیب رساندن به جمهوری اسلامی ایران دست به هر تلاشی ‌زد، امضای او در زیر بسیاری از بیانیه‌های ضد‌انقلاب خودنمایی می‌کند. مخالفت با حکم ارتداد سلمان رشدی نمونه‌ای از این گونه تلاشهاست.
    همایون سرانجام در 9 بهمن 1389(29 ژانویه 2011) در سن 82 سالگی در بیمارستانی در ژنو سویس درگذشت.
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر