حمید سبزواری

 

حسین ممتحنی، معروف به حمید سبزواری، از بزرگترین شاعران آیینی معاصر که تنها برای اسلام و انقلاب شعر گفته است.


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    حسین ممتحنی در سال 1304، در سبزوار مشهد و در خانواده‏ای فرهنگی متولد شد. اجداد وی اهل شعر و شاعری بودند و مرحوم "تجلی سبزواری" پسر دایی پدر وی از جمله شاعران توانا بود. پدر بزرگ و همچنین پدرش با وجود نابیناشدن شعر می‏گفتند. وی از همان دوران طفولیت، ذوق شاعری داشت و سروده‏هایی می‏گفت. به تدریج با تشویق و راهنمایی‏های پدر سروده‏هایش رنگ شعر گرفت.
    تقریباً از كلاس سوم متوسطه به بعد می‏توانست به خوبی شعر بگوید. مدتی در استخدام وزارت آموزش و پرورش بود و در سال 1331، ازدواج کرد و یک سال بعد از ازدواج، کودتای 28 مرداد 1332، برای حمید گرفتاری‏هایی به وجود آورد و او تحت تعقیب قرار گرفت و مدتی متواری بود و مدتی را نیز در شهر اسفراین در شمال غربی استان خراسان شمالی مخفی شد.
    وی مدتی در شرکتی که سنگ معدن استخراج می‏کرد، در اطراف سبزوار و شاهرود کار کرد و مدتی را نیز با اجاره حمام در سبزوار گذراند. سپس در بانک بازرگانی مشغول به كار شد و پس از انتقال به تهران، با مجامع مختلف ادبی آشنا شد و نتیجه این آشنایی‏ها، اشعاری در زمینه‏های سیاسی و اجتماعی بود.
    شعرهای وی با جریان پیدا کردن انقلاب حال و هوای مذهبی پیدا کرد و او در ساخت سرودهای انقلابی پیش‏قدم گشت. مدتی نیز در جبهه حضور داشت و اشعاری در رابطه با جنگ تحمیلی سرود، پس از آن به طور مداوم با سازمان صدا و سیما و دیگر سازمان‏های اسلامی همكاری دارد. به دلیل فعالیت‏های سیاسی و نیز شهر محل تولد به حمید سبزواری تخلص پیدا کرد.
     
  • +خانواده

    حمید سبزواری در رابطه با خانواده‏اش چنین بیان می‏کند: «پدربزرگم "ملا محمد صادق ممتحنی" معدن‌شناس و شاعری مردمی بود که به "ملا معدنی" معروف شده بود و در اواخر دوره‏ قاجار مأموریت پیدا کرد تا به شهرهای مختلف برود و معادن بزرگ را شناسایی کند. او ذوق شعری داشت، معادن شناخته شده را در قالب شعر معرفی کرده بود. من خودم دیوان شعر او را دیده بودم و متأسفانه غفلت کردم و چون مدتی در سبزوار نبودم؛ آن شعرها از بین رفت. پدربزرگم در تحولات سیاسی که بعدها رخ داد، در آوه‏ ترکمن دستگیر شد و وقتی تشخیص دادند که برایشان خطری ندارد، او را آزاد کردند و پدرم "عبد الوهاب" پیشه‏ور ساده‌ای بود که قریحه شعری داشت، کارمند دولت بود و حقوق خوبی داشت، آن موقع سی تومان دریافت می‏کرد که می‏توانست به راحتی زندگی را اداره کند».

     

  • +تحصيلات

    از آنجایی که مادر حمید سبزواری زنی باسواد بود قبل از آنکه پسرش به مدرسه برود تمام حروف را به او آموزش داد. سبزواری قبل از مدرسه قرآن را در خانه و نزد ماردش آموخت. وقتی به مدرسه رفت در کلاس اول می‏توانست بسیاری از کتاب‏ها را بخواند. سپس به مدرسه "شيخ حسن داور زنی" رفت.
    سبزواری اصول شاعری را نزد پدر آموخت و "جامع المقدمات" را نزد او خواند سپس نزد "میرزا حبیب جوینی" عربی را به کمال رساند. سبزواری در این‏باره می‏گوید: «به خاطر دارم که وقتی "ادیب جوینی" وارد کلاس می‏شد، به من اشاره می‏کرد که از روی کتاب بخوان و من به راحتی می‏خواندم...».
    پدر حمید سبزواری بعدها تراخم پیدا کرد و چشمهایش آب آورد که پس از تشخیص اشتباه پزشکان و بعد از عمل جراحی در مشهد، نابینا شد و با همان وضعیتی که داشت، خط خوش را به فرزندش آموخت و آنقدر مسلط بود که با چشم نابینا به وی سرمشق می‏داد. "محمد علی محمدی" نیز از استادان سبزواری بود.
    سبزواری در دوره نوجوانی در زادگاهش، شعرهای خود را در دفتری بنام "فریاد نامه" می‏نوشت که بیشتر اشعار آن به علت جریانهای سال 1320 و ورود متفقین به ایران و مشکلات اقتصادی و معشیتی، اجتماعی بود. وی شعرهایش را در کتاب‏فروشی بنام "خسروی" چاپ می‏کرد و می‏فروخت و قصد داشت این کار را در تهران نیز انجام دهد اما این امر صورت نگرفت.
     
  • +فعالیت‏های قبل از انقلاب

    حمید سبزواری در دوران نوجوانی شاهد سرکوب فرهنگ و مذهب و احساسات مردم کشورش توسط رضا شاه پهلوی بود. وی در آن سالها به هر حزب و گروهی که فکر می‌کرد حامل حقیقت یا حامی محرومانند می‏پیوست اما زمانی که در می‌یافت آن‏ها هیچگاه نمی‌توانند عدالت و شوق استقلال جویی او را سیراب کنند، سرخورده کنار می‌کشید.
    سبزواری در اثر کودتای 28 مرداد سال 1332، که با طرح و حمایت مالی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا بر ضد دولت "محمد مصدق" به انجام رسید متواری و مخفی شد ولی پس از مدتی خود را به شهربانی سبزوار معرفی کرد و چهار سال در وضعیت بلاتکلیفی و تعلیق طی کرد تا سرانجام تبرئه شد.
     
    اشعار سیاسی و فرهنگی
    سبزواری در گفتگویی که روز جمعه 20 بهمن 1391 با نماینده هیأت تحریریه نشریه چشمه دانشگاه تربیت مدرس داشت، در رابطه با سروده‏هایش گفت: « قبل از انقلاب، شنبه شب‏ها در منزل یکی از آشنایان جلسه مخفی داشتیم و مسایل را تحلیل می‏کردیم و به این ترتیب معلوم می‏شد که چه نوع شعری برای پیشبرد انقلاب اسلامی لازم است و متناسب با مسایل روز شعر می‏سرودیم. اشعار سیاسی را نیز مخفیانه انتشار می‏دادیم. همین مسأله زمینه‏ای شد تا بعد از کودتای آمریکایی 1332 مرا از معلمی عزل کنند.
    باز هم کوتاه نیامدم و علیه رئیس آموزش و پرورش، یک شعر طنز انتقادی سرودم و انتشار دادم. تا این‏که آشنایان واسطه شدند و راهنمایی کردند تا به استخدام بانک تجارت درآمدم؛ البته آن موقع بانک بازرگانی نام داشت. اواخر دهه چهل، یعنی سال 1349، انتقالی گرفتم و به تهران آمدم. سبب آمدنم به تهران دو چیزبود: یکی آنکه برادر خانمم در تهران بود و دوم آنکه به خاطر مسایل سیاسی در سبزوار اذیت می‏شدم، چند نوبت هم مرا بازداشت کردند و چون دلیلی محکم نداشتند، و از طرفی بازجو هم زمانی دانش آموز من و آشنا بود، مرا زود آزاد کردند. در تهران هم مرا تحت فشار قرار دادند، اما اتفاق بدی که افتاد، این بود که خانواده‏ام از نگرانی که داشتند، مرا مجبور کردند که سروده‏ها و دست نوشته‏هایم را به سبزوار بفرستم... متأسفانه در سبزوار مأمورین به خانه ریخته بودند و خانواده‏ام از ترسشان، همه سروده‏ها و نوشته‏ها را به داخل تنور ریخته و سوزانده بودند. به هرحال بعدها خانواده هم به تهران منتقل شدند و ما در تهران فعالیت‏های فرهنگی خود را دنبال کردیم».
     
    اولين ديدار و آشنايی با مقام معظم رهبری
    اولین دیدار سبزواری با مقام معظم رهبری پيش از انقلاب و در جلسات شعری بود که در منزل حمید تشكيل می‏شد، برخی افراد مثل "محمود شاهرخی" ، مرحوم "اوستا" ، مرحوم "سپيده كاشانی"، "حسين لاهوتی"، "مشفق كاشانی" و ... هميشه در این انجمن ادبی که شب‏های شنبه تشكيل می‏شد حضور داشتند. 
    اين جلسات تا بعد از انقلاب ادامه داشت و پس از آنکه مقام معظم رهبری رئیس جمهور شدند اين مجلس و محفل ادبی به خانه ایشان كشيده شد ولی بتدریج با توجه به حجم كار بالای ايشان به‏خصوص پس از ارتحال امام(ره) جلسات از هفته‏ای يكبار به ماه و بعد هم سالی يک بار كاهش يافت.

     

  • +فعالیت‏های بعد از انقلاب

    سبزواری بعد از انقلاب و در جریان جنگ تحمیلی، بر اساس شعارهای مردم، اقدام به ساختن سرود کرد که می‏توان به سرود معروف زیر اشاره کرد:
                                     این بانگ آزادی است کز خاوران خیزد     فریاد انسان‏هاست کز نای جان خیزد...
     
    هنگامی که رهبر معظم انقلاب رئیس جمهور بودند، از وی خواستند تا اشعارش را جمع آوری و به چاپ برساند و سبزواری دو جلد کتاب "سرود درد" را با مقدمه و تمجیدی که رهبر معظم انقلاب بر آن نوشتند منتشر ساخت. وی تنها شاعری است که مقام معظم رهبری برای کتاب وی مقدمه نوشته است.
    در این مقدمه آمده است: «شعر انقلاب اسلامی در میان همه مقاطع تاریخ طولانی ایران، این ویژگی را دارد که تقریباً یکدست و کامل و در جهت آرمان‏ها و هدف‏های والا و سخنگوی احساسات و افکار و جهت‏گیری‏های ملتی است که شاعر از متن آن برخاسته و بدان وابسته است. شعر دوران انقلاب، شعر زر و زور نیست، شعر احساسات سطحی و فردی و متوجه به آرزوها و امیال حقیر بشری نیست، زبان یک ملت و شرح حال یک امت است. انعکاسی از روح بزرگ جامعه‏ای است که یک‏پارچه در جهت هدف‏ها و آرمان‏های الهی و انسانی گام برداشته و فداکاری کرده است ...».
     
  • +فعاليت‏های هنری

    سبزواری از سالهای پیش از انقلاب فعالیتهای هنری را با سرودن شعر آغاز کرد و هر رویداد و اتفاق مهم را که نظاره‏گر آن بود به شیوه‏ای ماهرانه در قالب شعر به تصویر می‏کشید. او در هر شرایطی پیام خود را با سرودن شعر به گوش مردم می‏رساند و با این کار وظیفه خود را در دفاع از آرمان‏ها و دفاع از انقلاب ادا می‏نمود. همچنین وی هنگامی که کارمند بانک بازرگانی بود، یک نشریه داخلی برای بانک راه اندازی کرد و در آن اخبار بانک، مسایل اقتصادی، ‌جدول، صفحه شعر و داستان را نیز به چاپ می‏رساند.

     

  • +قالب‏های شعری سبزواری

    سبزواری اشعار مختلف حماسی و عرفانی اعم از قصیده، غزل، دوبیتی، رباعی و شعر نو را سروده است. او خود را در یک سطح متوقف نکرد و غزل‌های هندی،‌ عراقی و خراسانی را نیز تجربه کرد اما اشعار وی بیشتر در قالب قصیده و به پیروی از سبک خراسانی است و به این سبک تعلق خاطر خاصی دارد چون معتقد است سبک خراسانی سرمایه گرانبهایی است که از بزرگان به میراث رسیده است. وی می‏گوید: «هیچ گاه شعر بیهوده نگفتم و هنرم را در راهی صرف نكردم كه پشیمان باشم».
     
    اولین شعر سبزواری
    سبزواری در گفتگویی با خبرگزاری رجا نیوز در تاریخ 18 مهر 1391، از اولین شعرها و سروده‏هایش مطالبی را بیان می‏کند. وی در بیان خاطراتی از اولین شعرهایش می‏گوید: «اولین شعرم را برای معلم گفتم. با بچه‏ها که در کوچه بعضی وقت‏ها دعوایمان می‏شد من را می‏زدند. من هم می‏رفتم هجوشان می‏کردم:
     
                                      چه خوب بود در کوچه غوغایی نمی‏شد    حــسـن بخـتی نـیـز پـیـدا نـمی‏شـد
     
    شعر کودکانه سبزواری
    سبزواری در بیان خاطراتی از کودکی‏اش می‏گوید: «پدرم گاهی سر به سرم می‏گذاشت، چون می‏دید که من در کوچه با بچه‏ها رو به رو می‏شوم و مشکلاتی برایم پیش می‏آید، اگر زورم به بچه‏ها نمی‏رسید، برای آنها شعر می‏گفتم و هجوشان می‏کردم. پدرم می‏خواست مرا از این کار باز دارد و راه دیگری پیش پای من بگذارد. بنابراین در یکی از ایامی که ما در منزل، ده شب فقرا را اطعام می‏کردیم، با وجود تمام ناراحتی‏های پدرم و موقوفاتی که تولیت آن به پدرم رسیده بود که ما خودمان احق از همه بودیم، ولی پدرم آن را صرف عزاداری بر امام حسین(ع) می‏کرد، به نظرم نهم محرم(تاسوعا) بود که پدرم پیشنهاد کرد که تو بیا امشب یک شعر برای حضرت علی اصغر(ع) بساز، من یک شعر آنجا سرودم شعری که کودکانه بود:
    آه از آن دم که شاه تشنه و بی یار
    آمد و آمد به نزد زینب افگار
     
    گفت ای خواهر ستم کش و زارم
    روبه حرم طفل شیرخوارم برم آر
     
    زینبش طفل شیر خوار برِشاه
    شاه گرفتش به بر چو گهر شهوار
     
    دید کبود از عطش شده لب لعلش
    مرغ خوش الحانش اوفتاده ز اظهار».
     
    یک آگهی در قالب شعر
    سبزواری همچنین بیان می‏کند: «یک آگهی تبلیغاتی به شعر برای حمام گفته بودم. آگهی که منتشر شد آمدند من را گرفتند. یک شب من را به شهربانی بردند. آن شب آنجا خوابیدم و صبح من را به دادگستری بردند. رفتیم پیش دادیار. گفت: «پسر این چیه که منتشر کردی؟». گفتم: آگهی. با تعجب پرسید: «آگهی». گفتم: بله.  گفت: «از کی تا بحال آگهی را با شعر منتشر می‏کنند؟». گفتم: همه‏اش که نباید نثر باشد یکی هم حالا با شعر باشد. دادیار کمی با قلم خودش بازی کرد گفت: «بخوان ببینم»، من شعر را از اول تا آخر خواندم. مامور شهربانی هم آنجا بود. منتظر بود تا دوباره من را دستبند بزند و ببرد. ایشان یک مقداری فکر کرد و گفت: «آقا شما بفرمایید». مامور شهربانی با تعجب پرسید:«چی؟». گفت: «که ایشان آزاد است». مامور خشکش زد. من را آزاد کردند.مدتی آن حمام را داشتم. زمینش هست ولی حمام را خراب کردند، چون دیگر به درد نمی‏خورد. وقتی که لوله‏کشی کردند کسی به حمام نمی‏آمد».
     
  • +اشعار خاطره انگیز

    سرود "الله اکبر، خمینی رهبر، این بانگ آزادی است کز خاوران خیزد" 
    سرود "خمینی ای امام" 
    سرود "برخیزید ای شهیدان راه خدا" 
    سرود "ای شهیدان راه خدایی"
    سرود "این پیروزی خجسته باد این پیروزی"
    سرود "آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو"
     
  • +آثار و تألیفات

    "سرود درد" (مجموعه شعر پيش از انقلاب از 1336، تا 1357)

    "سرود سپیده" (مجموعه شعر پس از انقلاب از 1357، تا 1367)

    "سرودی دیگر" (142 قطعه شعر از 1366، به بعد)

    "به رنگ آمده دشمن" (مثنوی 56 بیتی از سال 1367، به بعد)

    "كاروان سپیده" (26 قطعه شعر)

    "یاد یاران" (مثنوی بلند در رثای سردار شهید "سید محمد تقی رضوی")

    "گزیده ادبیات معاصر" (34 قطعه شعر سبزواری در بخش 35 این مجموعه)

    "حال اهل درد" (زندگینامه و گزیده‏ای از اشعار)

    "آخرین سرود" (مجموعه شعرهای چاپ نشده)

     

  • +افتخارات

    ثبت سرود خاطره انگیز "خمینی ای امام" در خراسان به‏عنوان نخستین سرود انقلاب
    مقدمه نویسی "مقام معظم رهبری" بر کتاب‏ "سرود درد" 
    انتخاب به‏عنوان کارمند نمونه کشور در دهه 1370
    دریافت مدال درجه یک "فرهنگ و هنر" در رشته ادبیات در دهه 1370
    انتخاب کتاب شعر "سرود درد" به‏عنوان کتاب سال در 1375
    انتخاب به‏عنوان چهره ماندگار شعر و ادبیات کشور در سومین دوره از همایش چهره‏های ماندگار در سال 1382
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر