حلقه کیان

 

حلقه کیان، گروهی از نیروهای چپ انقلابی كه در سال 1370 با تأسیس مؤسسه‌ای با همین نام که محفلی برای اتصال گروه‌های به ظاهر مخالف و متضاد بود، به فعالیت‌ فرهنگی پرداختند. این افراد با انتشار ماهنامه‌ای با نام «كیان» هدف تأثیرگذاری بر اذهان مخاطب و تغییر فضای فرهنگی كشور را پی گرفتند. حلقه کیان واسطه فکری گروهک نهضت آزادی وابسته به آمریکا و گروه‌های تندرو با تفکرات به ظاهر ضد امپریالیستی و متمایل به چپ همچون مجاهدین انقلاب و تحکیم وحدت بود که تحلیلگران و نویسندگان، برآمدن گفتمان چرخش یافته چهره‏های شاخص حزب مشارکت را ناشی از آن مرکز می‏دانند.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -حلقه‏ی کیان

    حلقه‏ کیان، به عنوان معروف‌ترین مرکز مطالعاتی تجدیدنظر طلبان، در آغاز به توصیه و علاقه شهید حسن شاه‌چراغی برای ایجاد کانونی فکری و دینی تشکیل شده بود و پیشینه آن به کانون فرهنگی نهضت اسلامی قبل از پیروزی انقلاب می‌رسد.
    پس از پیروزی انقلاب این افراد به دعوت شاه‌چراغی در مؤسسه کیهان دور هم جمع شدند و به انتشار کیهان فرهنگی تا سال 1369 پرداختند. افراد حلقه کیان در آغاز تماماً دارای یک گرایش خاص نبودند برخی از آن‌ها همچون سعید حجاریان، علی‌رضا علوی تبار، اکبر گنجی و عمادالدین باقی در دوره‌های معینی مربوط و وابسته به نهادهای جمهوری اسلامی نبودند.
    حلقه کیان باسرکردگی فکری سروش که خود او نیز پروسه استحاله فکری و عقیدتی را طی کرد و در آخر به انکار مقدسات اسلامی روی آورد، روند استحاله و انحراف فکری را به اعضاء مجاهدین انقلاب و اعضاء جوان و بی‌تجربه تحکیم وحدت منتقل کرد. 
     
    کیهان فرهنگی، جریده مخصوص حلقه کیان
    حلقه کیان افکار و عقاید خود را در کیهان فرهنگی، جریده مخصوص این حلقه به چاپ می‌رساندند. در کیهان فرهنگی مقالات جنجالی سروش با عنوان قبض و بسط شریعت منتشر شد که بحث و جدل‌های متعددی را برانگیخت. علاوه بر سروش افراد دیگری با گرایش‌های سکولار همچون مجید محمدی، مرتضی مردی‌ها و حمید وحید با کیهان فرهنگی همکاری و ارتباط داشتند درحالی‌که با خط مشی دینی و فرهنگی انقلاب هماهنگی نداشتند. در این مقطع بیشتر افراد حلقه کیان از اعضای سردبیری روزنامه کیهان بوده و در روزنامه هم به نویسندگی و فعالیت‌های دیگر می‌پرداختند و با محمد خاتمی که سرپرست این مؤسسه بود ارتباطی نه چندان جدی پیداکرده بودند.
     
    راه اندازی ماهنامه کیان
    بعد از بسته شدن کیهان فرهنگی و استعفای خاتمی از مؤسسه کیهان طرفداران سروش و منتقدان نظام جمهوری اسلامی هم دسته‌جمعی از کیهان استعفا داده و مجله کیان را از اواخر سال 69 راه‌اندازی کردند. ماهنامه «کیان»، معروف‌ترین نشریه روشن‌فکری دینی پس از انقلاب اسلامی در ایران است. ماهنامه جدید با مدیرمسئولی رضا تهرانی و سردبیری شمس‌الواعظین شروع به کارکرد و اکبر گنجی در انتشارات صراط درس‌ها و سخنرانی‌های سروش و افراد همفکر خود را در محفل کیان به سرعت چاپ و توزیع می‌کرد.
     
  • +خط فکری حلقه کیان

    از نظر فکری، گرایش اصلی این افراد چپ گرایی بود و نقش آن‌ها در تسخیر سفارت آمریکا بیشتر از دیگران بود. اعضای حلقه کیان که ترکیبی از لیبرال‌ها و چپ‌گرایان بودند هر هفته چهارشنبه‌ها در منزل یکی از اعضا دور هم جمع شده و به بحث‌های معرفت‌شناختی و فلسفی می‏پرداختند.
    این افراد با بازاندیشی افکار خود غرب پژوهی را استراتژی مطالعاتی خود قرار داده و به این نتیجه رسیدند که تلفیقی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی کردن آن‌ها با ارزش‌های بومی و محلی بهترین راهکار است و در همین راستا به تلفیق سه شکاف ملی، اسلامی و غربی تأکید می‌ورزیدند. آن‌ها به مرور زمان از مواضع اصولی و دینی نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته و با شعار توسعه سیاسی و پیوستن به نظام جهانی به سوی تمدن و تفکر غرب و لیبرالی حرکت کردند.
    دگرگونی پایه‏های اندیشه‌های کسانی چون سعید حجاریان و برخی سازمان دهندگان اصلی جریان سیاسی دوم خرداد، در این حلقه و تحت تأثیر آن شکل گرفت. همچنین تخصص عبدالکریم سروش به عنوان استاد و پدرخوانده محفل کیان در ترجمه و انتقال مفاهیم جدید غربی با رنگ و لعاب اشعار مولوی و تفکر غزالی همراه بود.
    در اواسط دهه 70 حلقه کیان گسترده‌تر شد و افراد دیگری از شهرهای مختلف، اعضای سابق جنبش دانشجویی، افرادی از نیروهای وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات و افراد ملی مذهبی به حلقه کیان پیوستند و تعداد آن‌ها به بیش از هزار نفر رسید. محمد قوچانی، یکی از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب، افراد حلقه کیان را کسانی می‌داند که در 27 تیر 1374 در اعتراض به تهدید فرج دباغ (سروش)، نامه‌هایی به هاشمی رفسنجانی نوشته بودند. 
     
  • +جریان شناسی حلقه‌ی كیان در جناح چپ

    اعضای حلقه‏ی كیان از جوانان انقلابی چپ بودند كه در حوزه سیاسی یا فرهنگی فعالیت داشتند و بخشی از آن‌ها نیز از نیروهای امنیتی و حكومت جدا شده و عده‌ای از آنان نیز از نویسندگانی بودند كه پیش‌ترها در روزنامه كیهان مطالبشان چاپ می‌شد. این افراد به مرور زمان در دهه دوم انقلاب از انقلاب اسلامی جدا شدند كه بعدها در قالب یك حلقه به نام كیان دور هم جمع شدند و افكار و عقایدشان را سازماندهی كردند.
    حلقه كیان در زمینه فقه، كلام و فلسفه افكار و عقایدی داشت و آرام آرام ریشه‌های انحراف در افكار و عقاید اعضای این حلقه پدیدار شد؛ آنها از گفتمان انقلاب اسلامی و ساختار برآمده از انقلاب جدا شدند و انحرافی در آیین‌نامه این گروه آشكار شد كه عملاً به نفی تأثیر فقه در اجتماع و سیاست، رأی داد که این افكار و عقاید در دوره اصلاحات، در اجتماع و به خصوص مطبوعات جناح چپ بروز پیدا کرد.
     
    چهره‌های فعال حلقه‏ کیان در روزنامه‌های زنجیره‌ای
    افرادی که در روزنامه‌ها و نشریات زنجیره‌ای قلم می‌زدند غالباً تکراری بودند و موضوعات نیز هم‌چنین. هر یک فراز و فرودهایی داشتند ولی با مطالعه یک روزنامه، گویی بقیه روزنامه‌ها هم مطالعه می‏شدند.
    منابع اصلی اخبار این روزنامه‌ها خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) و ترجمه اخبار خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و نشریات معروف جهانی مانند BBC CNN و... بود. در این نشریات، مقالات ترجمه‌ای و تلاش برای تقویت روابط ایران با کشورهای اروپایی و مذاکره با آمریکا و... فراوان منتشر می‌شد.
    در این نشریات نام چهره‌های سیاسی چون شمس‌الواعظین، محمد محسن سازگارا، سعید حجاریان، حمیدرضا جلایی پور، صادق زیباکلام، عباس عبدی، علی‌رضا علوی تبار، محسن آرمین، مسعود بهنود، غلام عباس توسلی، عزت‌الله سحابی، بهمن کشاورز، مهرانگیز کار، ابراهیم یزدی، موسی غنی نژاد، سعید رضوی فقیه، احمد زیدآبادی، عمادالدین باقی، سید ابراهیم نبوی، مرتضی مردی‌ها، علی‌رضا رجایی، هوشنگ امیر احمدی، اکبر گنجی و... زیاد به چشم می‌خورد. 
    کاریکاتوریست‌هایی چون هادی حیدری، داوود شهیدی، مانا نیستانی، جمال رحمتی و نیک آهنگ کوثر در آن روزنامه‌ها نیز حضور فعال و تکراری داشتند.

     

  • +کیهان فرهنگی

    در سال 1359 رهبر کبیر انقلاب، طی حکمی سید محمد خاتمی را به عنوان نماینده خود و سرپرست مؤسسه کیهان منصوب کرد. خاتمی در حالی مؤسسه کیهان را از دکتر ابراهیم یزدی، عضو برجسته نهضت آزادی تحویل گرفت که دست‌اندرکاران اصلی روزنامه را افرادی همانند ماشاءالله شمس‌الواعظین، بهروز گران پایه، رضا تهرانی و مصطفی رخ صفت تشکیل می‌دادند و بعدها محسن آرمین هم به جمع آن‌ها پیوست.
    در سال 1361 شهید سید حسن شاه‌چراغی از سوی خاتمی به عنوان مسئول مؤسسه معرفی شد. از اقدامات شهید شاه‌چراغی دعوت از فعالان فرهنگی برای انتشار نشریه «کیهان فرهنگی» بود. این افراد که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در «کانون فرهنگی نهضت اسلامی» فعالیت می‌کردند به علت پذیرش کارهای اجرایی فعالیت‌های فرهنگی‌شان متوقف مانده بود.
    در شروع و ادامه کیهان فرهنگی، به خاطر سابقه طولانی دوستی شهید شاه‌چراغی با حسن منتظر قائم، ابتدا با او صحبت شد. حسن منتظر قائم از چهره‌های بسیار فعال سیاسی - فرهنگی در رژیم شاه بود و سابقه مبارزاتی و زندان داشت. در کنار این دو نفر کمال حاج سید جوادی و سید مصطفی رخ صفت هم قرار گرفتند. شهید شاه‌چراغی کیهان فرهنگی را با این سه نفر آغاز کرد.
     
    اهداف عالی مؤسسین
    آنان از ابتدا بنای خود را صریحاً بر وصل به جای فصل و جذب به جای دفع گذارده بودند و معتقد بودند که انقلاب باید تحول در جان‌ها پدید آورد و دیگران را به صف ارزش‌ها بکشاند. در راستای اهداف اعلام‌شده از سوی مؤسسین، نشریه کیهان فرهنگی راه و روش خاصی را در پیش گرفت که به طور آشکار از دیگر نشریات انقلابی و اسلامی در آن زمان متمایز و الگوی تنوع‌پذیر و نوگرایانه ای از فعالیت فرهنگی و مطبوعاتی را در چارچوب نظام ارائه داد. 
     
    تغییر آرام آرام مشی کیهان فرهنگی
    پس از شهادت شهید شاه‌چراغی و درگذشت حسن منتظر قائم، کیهان فرهنگی در اختیار دو نفر قرار گرفت: کمال حاج سید جوادی و سید مصطفی رخ صفت. بعد از مدتی حاج سید جوادی به وزارت ارشاد رفت و رخ صفت به تنهایی نشریه را اداره ‌کرد و در واقع از این زمان به بعد مشی کیهان فرهنگی آرام آرام تغییر کرد و در سال 67 با چاپ مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت»، کیهان فرهنگی به تریبون سروش تبدیل شد و گویی رسالت این نشریه فرهنگی تنها در طرح و بسط افکار سروش خلاصه می‌شد که در قضاوت خوانندگان کیهان فرهنگی به طنز. به همین دلیل این نشریه «سروش نامه» نیز نامیده می‌شد. 
    در کیهان فرهنگی به خصوص در اواخر دهه 60 از نویسندگانی مانند عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری، محمد مسجد جامعی، کیومرث صابری، حسین رزمجو، محسن مخملباف، علیرضا ذکاوتی و... مقالاتی درج شد. در واقع این نشریه منعکس‌کننده مهم‌ترین چالش‌های فکری و فرهنگی آن دوره بود که آخرین نمونه‌های آن بر محور گفتار «دین و عقل» محمد مجتهد شبستری و گفتار «قبض و بسط شریعت» سروش (اردیبهشت 1367) دور می‌زد. 
     
    استعفاهای مکرر شورای سردبیری
    در  سال 1364 با حضور اصغری به عنوان سرپرست و انتصاب مهدی نصیری در سال 1367 به عنوان سردبیر و مدیرمسئول روزنامه کیهان تنش‌ها بالا گرفت و شورای سردبیری روزنامه کیهان متشکل از ماشاءالله شمس‌الواعظین، محسن آرمین، هادی خانیکی و همفکرانشان به صورت دست جمعی استعفا دادند؛ اما با توصیه سید محمد خاتمی افراد مستعفی برای ادامه فعالیت مطبوعاتی‌شان به کیهان فرهنگی نقل‌مکان کردند. با اضافه شدن این افراد به کادر قبلی، این نشریه بیش از پیش به محل اجتماع روشنفکران دینی تبدیل شد؛ در این دوره علاوه بر شبستری و سروش افرادی نظیر محسن آرمین، محمدتقی فاضل میبدی، اکبر گنجی و مرتضی مردی‌ها نیز قلم‌فرسایی کردند. با استعفای خاتمی و انتصاب اصغری به جای وی در سال 1369 این افراد از کیهان فرهنگی استعفا دادند.
     
  • +نشریه کیان

    افراد مستعفی از کیهان فرهنگی، پس از یک سال فترت و بازسازی، در تیرماه 1370 با بیانیه‌هایی که تحت عنوان شورای سردبیری و هیئت تحریریه اولیه نشریه کیهان فرهنگی در اواسط تیرماه سال 1370، در روزنامه‌های ابرار، سلام، کار و کارگر، رسالت و اواخر تیر همان سال در روزنامه اطلاعات منتشر گردید؛ بار دیگر اعلام حضور کردند و آبان ماه سال 1370 نشریه کیان را به صاحب امتیازی سید مصطفی رخ صفت، مدیرمسئولی رضا تهرانی و سردبیری ماشاءالله شمس‌الواعظین راه‌اندازی نمودند.
    عبدالکریم سروش دراین‌باره می‌گوید: «دوستانی که پایه‌گذار مجله کیان بودند، کار خود را با کیهان فرهنگی آغاز کردند. کیهان فرهنگی پدر و مادر مجله کیان بود و کیان از دل آن به دنیا آمد.»
     
    محورهای فکری و عملیاتی کیان
    مجله کیان با محوریت فکری سروش و محوریت عملیاتی علیرضا علوی تبار، رضا تهرانی، سعید حجاریان، اکبر گنجی، مصطفی تاج‏زاده، عمادالدین باقی، محمد محسن سازگارا، و ... آغاز به تولید و ترویج تفکر و اندیشه‌هایی کردند که بسترساز افکار و اندیشه‌های حزب مشارکت شد.
    اعضای حلقه‏ی کیان به لحاظ فکری متشکل از لیبرال‌ها و چپ گرایانی بود که هر هفته در جلسات خانگی دور هم جمع می‌شدند و به مباحث شناختی و فلسفی می‌پرداختند و در این میان پایه‌های فکری افراد چپ گرای حلقه‏ی کیان مانند سعید حجاریان، شمس‌الواعظین، گنجی و ... به سوی افکار لیبرالی سوق پیدا کرد. در واقع تولد کیان نقطه عطفی در شکل‌گیری جریان روشنفکری التقاطی و مطرح‌ترین جریان‌های فکری و فرهنگی در این زمینه پس از جنگ تحمیلی محسوب شد. به نحوی که ارتباط و هم اندیشی با لیبرال‌ها و حتی عناصر نهضت آزادی که قبل از آن در کیهان فرهنگی به صورت مستور و یا نیمه پنهان دنبال می‌شد، در مجله کیان رویه کاملآ آشکاری را به خود گرفت.
     
    پدرخوانده کیان و تلاش برای تلفیق افکار غربی و اسلامی
    در اولین مقالات، اعضای حلقه از اقدامات چپ‌گرایانه‌ای که در فاصله سال‌های 59 تا 64 در مقابل نهضت آزادی داشتند عذرخواهی کرد و پس از آن مقالات و مصاحبه‌های عناصر شناخته‌شده نهضت آزادی و ملی مذهبی‌ها را انتشار داد. در این بین عبدالکریم سروش به عنوان استاد و پدرخوانده محفل کیان با ترجمه و انتقال مفاهیم غربی با رنگ و لعاب اشعار مولوی و تفکر غزالی سعی در تلفیق و هماهنگی بین افکار غربی و اسلامی نمود. به همین سبب برخی بر او و همفکرانش نام «روشنفکران تلفیقی» نهاده‌اند. تاج‌زاده درباره بهره‌گیری از سروش گفت: «در این جلسات خیلی مسائل برای من روشن شد و خیلی از آقای سروش استفاده کردیم. نقش سروش اجتماعی کردن این مسئله بود.»
     
    مطالب منعکس‌شده در مجله کیان عمدتاً شامل مباحث زیر بود:
    اسلام فقاهتی مقلد پرور و اسلام اخلاقی - عرفانی و فلسفی چون و چرا بردار است. 
    معرفت دینی غیر از خود دین است و مقدس نیست.
    گذر از تندروی‌ها و حلالیت طلبی از مهندس بازرگان
    حکومت دموکراتیک دینی
    دین غیر ایدئولوژی 
    نقد روحانیت 
    پلورالیسم دینی

     

  • +کیان و شناخت اسلام از راه مطالعه آزاد!

    روشنفکران مرتبط با نشریه کیان که با چهره شاخص آن عبدالکریم سروش بود، معتقد بودند که افراد برای شناخت «اسلام» می‏توانند به مطالعه آزاد روی آورند و برای فهم مبانی دینی الزاماً نیازی به مراجعه به اسلوب و روش خاصی که در حوزه‌های علمیه دینی مورد توجه قرار می‌گیرد، نیست!
    علاوه بر این، کیان در ادامه کار به ترویج مسائلی همانند «سکولاریسم»، «عصری بودن فهم دین»، «شریعت زدایی»، «حمله به فقه و روحانیت» و ... در اشکال مختلف پرداخت. تفکراتی که گروه کیان در نشریات مختلف ترویج کردند؛ صرفاً بیان یک گفتمان متفاوت در مقابل گفتمان عمومی جمهوری اسلامی نبود زیرا اگر چنین بود، یک مواجهه علمی می‌توانست پاسخگوی آن باشد. در واقع آموزه‌های روشنفکری دینی برآمده از حلقه کیان یک روند سیاسی بود که در قالب مباحث تئوریک بیان گردید.
     
    تعمیم باورهای سروش به دنیای سیاست 
    در یادداشت یکی از نویسندگان دراین‌باره چنین آمده است: 
    «در حقیقت حمیدرضا جلایی پور، ماشاءالله شمس‌الواعظین، سید مرتضی مردی‌ها، سعید حجاریان و ... مردانی بودند که می‌کوشیدند تا با تعمیم آموزه‌های سروش به قلمرو سیاست، امتداد منطقی باورهای نوین لیبرال را نشان دهند؛ باورهایی که از پوزیتیویسم و لیبرالیسم کلاسیک مهدی بازرگان و پراگماتیسم و مصلحت‌گرایی ساده عناصری از دولت هاشمی فراتر رفته و به نوعی ایدئولوژی «لیبرالیسم نو» بدل می‌شد. نشریه کیان فراتر از مباحث تئوریک، حلقه اتصال جریان‌های متفاوت نسل جدید محسوب می‌شد که در حال قوام و شکل‌گیری بودند و به جز جلسات چهارشنبه، جلسات دیگری نیز فراتر از مباحث حلقه کیان به منظور فعالیت منسجم‌تر تشکیل می‌شد در این جلسات افرادی مانند سعید حجاریان، آرمین، آغاجری، و عباس عبدی به همراهی عمادالدین باقی و دیگران شرکت می‌کردند و در آن زمینه فکری حرکت‌های سیاسی و راه‌اندازی یک حزب فراهم شد. حزبی كه ما امروزه آن را به نام حزب مشاركت می‌شناسیم. 
    این حلقه تنها نیاز به یك چیز داشت: روی كار آوردن دولتی همسو كه بتواند مقاصد آنان را تأمین كند. انتخابات دوم خرداد 76 و روی كار آمدن سید محمد خاتمی به عنوان رئیس‌جمهور ایران عملاً فضا را برای پیگیری مقاصد حلقه كیان فراهم ساخت. از دل حلقه كیان در همین دوران بود كه حزب دولت ساخته و رانت‌خواری به نام حزب مشاركت بیرون آمد و شد هر آنچه نباید می‌شد...»
     
    عمده موضوعاتی که حلقه کیان پیگیر آن بود عبارتند از:
    ترویج علنی افکار و اندیشه‌های لیبرالیستی «کارل پوپر»
    مخالفت سیاسی با آرمان‌گرایی و انقلاب گری 
    دفاع شبکه‌های اجرایی و سیاسی کیان در قالب تکنو کرات‏ها و مدیران حکومتی از بازسازی اقتصادی ایران بر اساس نسخه‌های بانک جهانی
    خواهان سازش مذاکره و رابطه با آمریکا در سیاست خارجی
    اعتقاد به نوعی از سکولاریسم و انتقاد آشکار و پنهان از تئوری سیاسی امام خمینی (ره)
    دفاع از پلورالیسم و تکثرگرایی دینی و نسبیت معرفت دین  
    تلاش برای تئوریزه کردن دین و ارائه آن به جامعه  
     
  • +وظیفه اصلی حلقه کیان

    بعد از شكل‌گیری حلقه كیان، پروژه توسعه افكار ضدانقلابی (نقد و سپس نفی جنبه‌های استكبارستیزانه انقلاب اسلامی ایران، از جمله با طرح موضوعاتی همچون اشتباه بودن تسخیر لانه جاسوسی امریكا در ایران و...) و ضد دینی (دین زدایی از حوزه اجتماع و سیاست و اقتصاد) وارد مراحل تازه‌ای شد. 
    این پروژه از ابتدای انقلاب اسلامی به انحا و اشكال مختلف دنبال شد و دشمنان انقلاب كوشش فراوانی را به كار بستند تا بتوانند از این فعالیت نتیجه بگیرند و با جدا كردن مردم از انقلاب و كمرنگ كردن نقش دین در جامعه، زمینه را برای به شكست كشاندن انقلاب اسلامی و حتی شكست دادن ایران در جبهه‌های جنگ فراهم كنند كه با هوشیاری بی‌بدیل حضرت امام خمینی (ره) نقشه‌ها و برنامه‌های آنان ناكام ماند.
     
    حرکت تفرقه افکنانه حلقه کیان
    وظیفه اصلی و عمده این حلقه، نظریه‌پردازی علیه ولایت‌فقیه در نظام جمهوری اسلامی است و جالب اینكه به همان ترتیبی كه در میان شخصیت‌های انقلابی در پی استفاده از یك شخصیت علیه شخصیت‌های دیگر بودند، در دنیای نظریه نیز برای نفی یك بخش از نظریه حكومتی امام (ره) سعی كردند از بخش دیگر آن استفاده كنند. لذا تمام بحث‌هایی كه در طول سال‌های دهه 70 و 80 شمسی دامن زده شد، در این خصوص بود كه جمهوریت نظام در مقابل اسلامیت آن قرار دارد، همگی بر اساس همان حركت تفرقه‌افكن برای تهی كردن نظام از اندیشه ولایت‌فقیه و اسلام بود چرا كه جمهوری اسلامی بدون اسلام یك نظام غربی و بدون ولایت‌فقیه یك نظام سست و بی‌سرانجام است. 
     
    پشت پرده ارتباط محسن كدیور و حلقه كیان
    حلقه كیان، برای پیشبرد پروژه خود، در همان دهه 70 اقدام به یارگیری و ارتباط گیری با افرادی كرد كه زمینه و گرایش به چنین موضوعاتی را داشتند و به همین جهت بود كه روی شخصی به نام محسن كدیور متمركز شدند. وی از شاگردان آیت الله منتظری بود و احتمالاً با جریان مهدی هاشمی (در بیت منتظری) ارتباط داشت. 
    تأكید مكرر امام (ره) بر اهمیت ولایت‌فقیه و حفظ وحدت و پیروی جانانه مردم از رهنمودها و هدایتگری‌های امام (ره) باعث شد تا عوامل داخلی آن جریان منحوس فرصت جولان پیدا نكنند. از سوی دیگر، در كنار برخی اشخاص كه در روند انقلاب اسلامی حضور داشتند، افرادی مشغول زمینه‌چینی برای به دست گرفتن قدرت به كمک و با سوءاستفاده از سوابق انقلابی آنان شدند كه به طور مشخص باید از بیت مرحوم منتظری یاد کرد. حضرت امام (ره) از این روند بسیار خطرناک نیز غافل نبودند و در موقع مناسب این جریان را افشا و نظام را از شر آن حفظ نمودند. 
    پس از رویارویی مسلحانه منافقین با نظام و شكست در این رویارویی، بسیاری از آنان به خارج كشور متواری شدند و برخی نیز در داخل مانده و تلاش كردند به افرادی كه مستعد اغوا شدن بودند، نزدیك شوند. یكی از هدف‌های آنان بیت منتظری بود كه با نفوذ در آن توانستند او را به تقابل با امام (ره) بكشند كه در نهایت امام (ره) با تشخیص وقوع آن انحراف به صراحت و بدون هیچ ملاحظه‌ای، وی را از حكومت كنار گذاشتند و از دخالت در سیاست منع كردند. 
     
    سه ضلع زر، زور و تزویر
    درعین‌حال، طیف وابسته به این جریان‌ها با استفاده از موقعیت جنگ در كشور و به قیمت تشدید فقر بسیاری از مردم جامعه، به ثروت‌اندوزی‌های افسانه‌ای مشغول بودند. كسانی كه امروز حاضر به پاسخ دادن به این نیستند كه چنین ثروت‌های كلانی را چگونه و از چه طریق و با كدام تخصص و یا حرفه و كسب و كاری به دست آورده‌اند، همان‌هایی هستند كه در آن زمان بی‌سر و صدا ثروت جامعه را به نام خود زدند... 
    بعد از رحلت امام خمینی (ره)، این سه ضلع زر و زور و تزویر به این امید كه در فقدان آن رهبر بزرگ، زمینه برای پیگیری نقشه‌های شوم مهیا شده باز هم دست به كار شدند و این بار آشكارتر و در چارچوب هجمه رسانه‌ای دائماً رو به تشدید و تزاید، به مبانی انقلاب اسلامی حمله كردند. اینبار نشانگاه اصلی این طیف اندیشه ولایت‌فقیه و ولی‌فقیه بود. باز هم به همان روش‌های منافقین تلاش كردند از چهره‌های انقلابی و موجه یارگیری كنند و آنان را در تقابل با نظام قرار دهند.
     
    چرا کدیور؟
    اسم محسن كدیور در سال‌های حضور عطاءالله مهاجرانی به عنوان وزیر ارشاد در دولت اول خاتمی مطرح شد و او با كمک جریان‌هایی نظیر نهضت آزادی و سازمان منحله مجاهدین انقلاب و استفاده از امكانات رسانه‌ای آن‌ها توانست نظرات خود را كه مبتنی بر مواضع سیاسی منتظری بود، منتشر كند. 
    محسن كدیور كه برادر همسر اول مهاجرانی نیز بود، در دولت اصلاحات موقعیت‌های خاصی به دست آورد و نشریاتی مانند عصر ما و حتی روزنامه زن كه توسط فائزه هاشمی منتشر می‌شد، نظرات او را چاپ كردند. 
    اینكه محسن كدیور مورد توجه حلقه كیان واقع شد چند دلیل داشت. اول اینكه او تربیت‌شده منتظری بود. دوم آنكه ملبس به لباس روحانیت بود. سوم اینكه با تفكرات غرب ممزوج و محشور بود (توجه كنید كه او از سال 2002 مشمول یك فرصت مطالعاتی اعطایی از سوی دانشگاه هاروارد شد و خیلی عجیب و شاید بی‌سابقه باشد كه چنان دانشگاهی به یك روحانی، آن هم از ایران، چنین فرصتی را بدهد.) چهارم، او جاه‌طلبی ویژه‌ای برای مطرح كردن خود داشت و در این مسیر حتی حاضر بود اصول اسلام را زیر سؤال برد. پنجم، او وابسته نزدیك مهاجرانی بود و مهاجرانی هم به نوبه خود از نزدیكان هاشمی رفسنجانی به شمار می‌رفت. 

     

  • +مشارکت، حزب دولت ساخته

    پس از انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در ایران در سال 1376 و پیروزی کاندیدای مورد حمایت جریان‌های موسوم به جناح چپ در انتخابات مذکور، حزب مشارکت به مثابه یک حزب دولتی شکل گرفت که در واقع پایگاه حاکمان پیروز انتخابات و یا حزب حاکم تلقی می‌شدند.
    مشارکتی‌ها پس از پیروزی خاتمی تلاش کردند تا با نظریه‌پردازی برای دوم خرداد و معرفی آن به عنوان انقلاب، جنبش یا شبه انقلاب جهت و گرایش خاصی به دوم خرداد بدهند. آن‌ها مدتی مسئولیت‌هایی حساس داشتند. اکثر آن‌ها زمینه اولیه تحصیلاتشان فنی و غیر علوم انسانی بود اما با دور ماندن از قدرت به سوی علوم انسانی گرایش یافته و به تحقیق و تحصیل در آن پرداختند.
     
    حمایت‌ کشورهای غربی و اپوزیسیون از مشارکت
    حزب مشارکت از زمان اعلام موجودیت همواره از سوی کشورهای غربی و گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور مورد حمایت قرار گرفت است. عملکرد این حزب نزد آمریکایی‌ها آن چنان مطلوب بوده است که سناتور «جوزف بایدن» رئیس کمیته سیاست خارجی سنا در 22 اسفند 1380، در کنفرانسی تحت عنوان «ایران و آمریکا آیا برخورد الزامی است.» ضمن بیان اتهاماتی علیه جمهوری اسلامی و تکرار مواضع مشارکت مبنی بر وجود حاکمیت دوگانه انتخابی و انتصابی در ایران، در کمک به اصلاح‌طلبان متمایل به آمریکا که در رأس آن‌ها حزب مشارکت قرار داشت برای سرعت بخشیدن به اصلاحات تأکید ورزید.
    «بایدن» دراین‌باره گفت: «ما باید فرض را بر این بگذاریم که جنگ قدرت در ایران باعث خواهد شد که ایران به ژست‌های سیاسی آمریکا روی خوش نشان ندهد. از این رو ما باید قدم‌های بسیار حساب‌شده و سنجیده‌ای برداریم که هدف آن کمک به افرادی باشد که خواهان دگرگونی در ایران هستند. دولت بوش باید به تمامی سازمان‌های غیردولتی آمریکا اجازه بدهد که به گروه‌های ایرانی مرتبط با جامعه مدنی- حقوق بشر- فرهنگ و خواهان دموکراسی کمک مالی کنند.» 
    سناتور «بایدن» بعد از مشخص کردن اهداف خود به منظور یارگیری در داخل ایران از میان افراد مدعی اصلاحات در درون مجلس ششم که اکثریت آن در اختیار حزب مشارکت قرار داشت، پیشنهاد کرد: «اجازه بدهید به عنوان رئیس کمیته {سنا} دعوتی به عمل آورم. من آمادگی دارم در هر جایی که بخواهند ملاقات کنم. اگر دیدار برای اعضای پارلمان ایران حساسیت برانگیز است، من آمادگی دارم که با آن‌ها در جای دیگری ملاقات کنم.» 
    اظهارات «بایدن» در روزنامه‌های مختلف داخلی انعکاس متفاوتی داشت؛ درحالی‌که روزنامه‌های زنجیره‌ای متمایل به اصلاح‌طلبی و حزب مشارکت، قسمت‌های مداخله‌جویانه و حمایتی «بایدن» از خودشان را حذف کرده و تنها پیشنهاد مذاکره را منعکس کرده بودند، روزنامه کیهان به افشای جزئیات آن مبادرت کرد و به این نکته اشاره نمود که روزنامه‌های زنجیره‌ای جمله «کمک مالی به اصلاح‌طلبان» را برای جلوگیری از تبعات داخلی آن به عبارت «کمک به اصلاح‌طلبان» ترجمه کردند.
     
    حزب مشارکت و اشتراک مواضع با دولتهای غربی 
    عملکرد حزب مشارکت در طول فعالیت آن در برخی اوقات با مواضع دولت‌های غربی همسو و هماهنگ گردیده و اشتراک در مواضع دو طرف را در پی داشته است. مهم‌ترین جلوه این اشتراک در جریان رد صلاحیت تعدادی از نامزدهای نمایندگی مجلس ششم از سوی شورای نگهبان قانون اساسی و تهدید به استعفا، خروج از حاکمیت، تحصن و تهدید به تحریم انتخابات و غیرآزاد بودن انتخابات ایران از سوی حزب مشارکت و غربی‌ها نمود یافته است. نمونه این نوع حمایت‌ها را در سخنان سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در پی مسائل پیش‌آمده در 13 دی ماه 1382 می‌توان یافت که در اقدامی مداخله‌جویانه چنین اعلام کرد: «اقدامات و تصمیمات شورای نگهبان باید باطل شود.»
    اروپایی‌ها نیز مانند آمریکایی‌ها پس از اعلام رد صلاحیت برخی از اصلاح‌طلبان، تحصن نمایندگان مشارکتی مجلس ششم در حمایت از آن‌ها موضع‌گیری نمودند. در این هنگام «میکائیل گاهلر»، عضو کمسیون روابط خارجی پارلمان اروپا به مسئولان ایرانی هشدار داد: «تداوم وضعیت حاضر مبنی بر فشار علیه اصلاح‌طلبان ادامه رابطه میان اتحادیه اروپا و حکومت ایران را دچار مشکلات جدی خواهد نمود.»
     
    دیدار محرمانه‏ای که لو رفت!
    البته این مواضع حمایتی یک هم اندیشی ساده نبود که کشورهای غربی صرفاً به خاطر اینکه احساس می‌کردند حزب مشارکت در راستای منافع آن‌ها گام برمی‌دارد از آن حمایت کنند، بلکه این حزب در قالب نیازمندان سیاسی با رویکردی برون‌گرایانه از غربی‌ها تقاضای این حمایت‌ها را داشت و به صورت آشکار و پنهان ملاقات هایی نیز با یکدیگر انجام دادند که نمونه عینی آن را در دیدار دبیر کل سابق حزب مشارکت، محمدرضا خاتمی، با سفیر آلمان در آستانه انتخابات مجلس هشتم بود.
    این دیدار که به صورت محرمانه صورت گرفت، با افشای برخی از جزئیات آن، به ناچار مورد اعتراف محمدرضا خاتمی نیز قرار گرفت. وی اظهار داشت: «بله ما چند وقت پیش دیدار داشتیم و در آن دیدار تأکید کردیم که هر فشاری و هر قطعنامه‌ای که صادر شود به ضرر ایران است و در دیدار با سفیر آلمان نیز این‌ها را اعلام کردیم.» هر چند محمدرضا خاتمی موضوع مذاکرات را مسائل هسته‌ای اعلام کرد؛ اما با افشای برخی از مفاد این دیدار مشخص گردید که مسائل انتخاباتی نیز مورد مذاکره دو طرف بوده است. در این دیدار محمدرضا خاتمی در نقش یک گزارشگر مسائل داخلی ظاهر شد و سفیر آلمان به عنوان نماینده کشورهای غربی نقش گزارش گیرنده و گاه نیز توصیه‌کننده را بر عهده داشت.
     
    آنچه که از دبیر کل سابق انتظار می‏رفت.
    این دیدار مورد اعتراف برخی تشکل‌های اصلاح‌طلب و همچنین اصولگرایان قرار گرفت. از دید منتقدان انتظار این بود که دبیر کل سابق مشارکت، اولاً دیدار با سفیر یک کشور خارجی را به صورت علنی انجام دهد؛ ثانیاً سفیر یک کشور اروپایی متخاصم با جمهوری اسلامی ایران را در زمینه زورگویی‌ها و قانون‌شکنی‌های آمریکا و متحدان اروپایی‌اش به چالش بکشد؛ ثالثاً نزد سفیر یک کشور اروپایی هم‌پیمان با آمریکا و رژیم صهیونیستی، سفره دل خویش و دوستان مدعی اصلاحات خود را باز نکند و رابعاً موضوع مذاکرات و اظهارات رد و بدل شده را بلافاصله در اختیار افکار عمومی قرار دهد که در این زمینه هیچ یک از اصول تعریف‌شده و ضروری رعایت نشده است و این تنها یک تعبیر دارد و آن حمایت پی در پی آمریکا و متحدان اروپایی آن از مدعیان اصلاحات است.
     
    دیگر حامیان خارج نشین و ضد انقلاب مشارکت
    علاوه بر کشورهای غربی، حمایت بسیاری از گروه‌های ضد انقلاب خارج از کشور نیز در حمایت از حزب مشارکت، به ثبت رسیده است که برخی از مهم‌ترین آن‌ها به قرار زیر است:
    گروهک کمونیستی جوانان مبارز مستقر در کشور آلمان
    کانون دفاع از دموکراسی در ایران مستقر در کشور هلند
    گروهک سوسیالیست‌های ایران
    گروهک دفاعیان خلق (اکثریت)
    شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ایران
    سازمان مشروطه خواهان ایران (خط مقدم)
     
  • +نقش محوری حلقه‏ کیان در غائله 18 تیر 78

    مجتبی شاکری، عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، در اوایل مرداد سال 91 در خصوص اینکه چه کسانی پشت غائله 18 تیر 1378 بودند، گفت: «آن‌ها جریان فکری بودند که مقابل اصول و ارزش‌های انقلاب شکل گرفتند و عموماً از دانش‌آموختگان حلقه «کیان» بودند. بعضی از آن‌ها بعد از دو دوره سازندگی، در انتخابات سال 76 توانستند جایگاهی پیدا کنند و به محض پیروزی، آقای حجاریان قضیه فتح «سنگر به سنگر» را در روزنامه «صبح امروز» مطرح کرد. در ادامه آن بحث «چانه‌زنی از بالا و پایین» و «حاکمیت دوگانه» هم مطرح شد. با اینکه آن‌ها خودشان از بدنه نظام بودند تبدیل به اپوزیسیون نظام شده بودند. شعار اولیه آنان اصلاحات بود؛ اما بعدها معلوم شد استحاله و براندازی را دنبال می‌کنند. این تفکر آن‌ها هم در 18 تیر سال 78 نمود پیدا کرد. بهانه اتفاق این روز هم تعطیلی روزنامه «سلام» بود. این روزنامه که محکوم به انتشار اسناد محرمانه کشور شده بود، به طور قانونی تعطیل شد؛ اما برخی از آن سوءاستفاده و از دانشجویان برای مقابله با این قضیه استفاده کردند.»
     
    همان کسانی که در فتنه 78 بودند در فتنه 88 هم حضور داشتند.
    عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران، با مرتبط خواندن قضیه فتنه 78 با فتنه 88، خاطرنشان کرد: «همان کسانی که در فتنه 78 بودند، در فتنه 88 هم حضور داشتند و شعارهای ضد نظام و رهبری سر می‌دادند. البته این بار سازماندهی اطلاعاتی قوی غربی هم داشتند. با این حال با روشنگری‌های مقام معظم رهبری و هوشیاری دستگاه‌های امنیتی داخلی، این فتنه خوابید و دشمنان به نتیجه‌ای که می‌خواستند، دست پیدا نکردند.»
     
    فتنه 18 تیر از دل یک دستگاه وابسته به نظام درآمد.
    وی در پایان با اشاره به حضور معین در آشوب 18 تیر 78 گفت: «این‌ها یک کمیته داشتند به نام «ایست» شورای راهبردی آن را هم برنامه‌ریزی می‌کرد و هم طراحی‌های آن را صورت می‌داد. آقای خوئینی‌ها، معین، منتجب نیا و دوستان این‌ها همگی از یک طیف بودند که متأسفانه در به هم ریختن اوضاع نقش بسزایی داشتند. اهمیت این واقعه هم به خاطر این است که فتنه از دل یک دستگاه در آمد که وابسته به نظام بود؛ یعنی همه این‌ها در یکی از قوا گرد هم آمده و علیه نظام فعالیت کردند.»
     
    معاون سیاسی وزیر کشور شورشیان را تهییج می‌کرد.
    شاکری درباره عوامل آن حادثه گفت: «متأسفانه وزارت کشور هم در این قضیه هیچ دخالتی نکرده و تلاشی برای خواباندن فتنه کوی دانشگاه نکرد؛ حتی آقای تاج‌زاده، معاون سیاسی وزیر کشور در این قضایا بود و با حرف‌های تحریک‌کننده خود شورشیان را تهییج می‌کرد. متأسفانه شخصیت‌هایی که انتظار می‌رفت در قضیه ورود کنند و جلوی ماجرا را بگیرند سکوت کردند که البته این افراد در رأس قوا هم بودند.»
    شاکری در پاسخ به سؤالی در خصوص اسامی این افراد گفت: «مثلاً آقای لاری که عضو روحانیون مبارز بودند. مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت و یا حزب کارگزاران هم بودند که در هر دو فتنه دست داشتند. بهزاد نبوی، آقای آرمین، امین زاده، حجاریان، تاجیک، خاتمی، سلامت این‌ها همگی در هر دو فتنه حضور داشتند.»

     

  • +حلقه کیان در خدمت عرفان‌های کاذب

    تمامی ادیان در زمان خود، دینی نوظهور تلقی می‌شدند: «مسیحیت، زرتشت، اسلام، متودیسم و...» خصوصیت ویژه‌ای که در ادیان نوظهور معاصر وجود دارد و آن‌ها را از ادیان سنتی جدا می‌سازد، تکثر، تنوع و التقاط گرایی شدیدی است که در میان آن‌ها یافت می‌شود. اولین موج ظهور فِرق جدید در غرب، نظیر «بیداری‌های بزرگ» در آمریكا یا آیین‌هایی نظیر «علم مسیحی»، «شهود یهوه» و «مورمون‌ها» که در قرن نوزدهم میلادی ظهور یافتند، تقریباً همگی مشترکاتی با سنت یهودی - مسیحی داشتند؛ اما در موج جدیدتر، اول؛ به ادیان غیر ابراهیمی نظیر هندوییزم، بودیزم و شینتو تمایل و تشابه فراوان نشان داده‌اند و دوم؛ ترکیبی التقاطی از ادیان رسمی، مفاهیم اومانیستی و سایکولوژیک، در قالبی تجربه‌گرایانه مهیا ساخته‌اند.
     
    سیری نزولی در ادیان جدید
    جامعه‌شناسان دینی، از نوعی ادیان بسیار جدید نیز یادکرده‌اند که خصوصیت فرو کاهشی دین در آن‌ها بسیار ملموس‌تر و مشهودتر است و به طور کلی سیری نزولی در ادیان جدید دیده می‌شود: 
    از وحی لایتغیر الهی به دینی، چنان عناصر معنوی و تجربی
    از این دین معنوی فرو کاسته به دین معنوی معطوف به غایات اومانیستی
    از دین اومانیستی به دین مصرفی عرضه‌شده در بازار دینی
    از بازار دینی به دینی مانند ابزاری معطوف به اهداف اقتصادی دون‌پایه
     
    روشنفکرانی که به جنگ با خدا برخاسته‏اند...
    در جامعه ایران نیز برخی از روشنفکران، خواسته یا ناخواسته در همین راه گام برداشته‌اند و در واقع با دین و خدا به جنگ برخاسته‌اند. میراث پیامبران الهی حذف «دنیاگرایی» بود؛ اما در عصر جدید، پیامبران «این جهانی گری» به دنبال حذف خدا و دین از شئون دنیوی بودند تا سکولاریسم و «این جهانی گرایی» بر حیات جمعی آدمی چیره شود و قلمرو حضور دین و معنویت، محدود به حوزه خصوصی و آخرت شود، موج سوم مخالفت با خدا همچون کف روی آب در حال شکل گیری است و سودای حذف خدا و دین از معنویت و سکولاریزاسیون امور آخرت را در سر می‌پروراند.
    روشنفکر‌نمایان دینی کشورمان از جمله «سروش، ملکیان و کدیور»، در واقع به جنگ باخدا برخاسته‌اند و نشان این مدعا نیز، ادعاهای خود ایشان است. ادعاهایی مبنی بر «دین سکولار»، «سکولاریسم دینی»، «معنا منهای خدا»، «معنویت بلا دیانت»، «معنویان بی‌دین» و...
    این روشنفکر‌نمایان به جای اینکه به دنبال رفع مشکلات معرفتی مردم باشند، اول حیات آدمی را تا حد زیست حیوانی فرو کاستند و تمامی همت بشر را مصروف شکم و شهوات معرفی کردند و سپس معنویت و دیانت را تا حد احساسات روان‌شناختی و حالات درونی، بریده از مبدأ، معاد و فارغ از هستی‌بخش و معنا بخش جهان، فرو می‌کاهند.
     
    نسبیت معرفتی و پلورالیسم دینی
    عبدالکریم سروش با ترویج نسبیت معرفتی، پلورالیسم دینی، تجربه دینی، ضدیت با اسلام فقاهتی و مرجعیت مدار، اخلاق نسبی، مخالفت با جهاد و شهادت، طرد حجیت دین، نفی دین در دنیای مدرن و... دقیقاً همان مدعاهای مروجان عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور را مطرح ساخت و راه را برای روشنفکران بعد از خود، باز کرد.
     
    پروژه عقلانیت و معنویت 
    «مصطفی ملکیان» در پروژه عقلانیت و معنویت خود گفته است: «معنویت یعنی احساس آرامش، شادی، امید و رضایت باطن داشتن و با درون خود کشمکش نداشتن.» وی همچنین اظهار داشته است: «دین و معنویت دو پدیده متعارض و متغایرند و شرط معنویت تعلق خاطر داشتن به یک دین و مذهب خاص نیست، بلکه معنویت از نظر تعلق خاطر و عدم تعلق خاطر به یک دین خاص، بی اقتضا و لا به شرط است. شاخصه بسیار اصلی معنویت، فاصله گرفتن از ادیان سنتی در اموری همچون تفاسیر آزاد متون دینی و خالی شدن از مناسک و شعائر است.» 
     
    آغاز رسمی گفتمان معنویت 
    خالی شدن ادیان مبتنی بر معنویت جدید، از محوریت وحی و اتوریته فوق بشری، موجب آن می‌شود که انواع «معنویت»، بی‌اندازه متکثر و غیرمشابه شود، به گونه‌ای که مفهوم «معنویت» همچون مثالی که ویتگنشتاین به کار می‌برد یعنی «بازی» و جز با «شباهت خانوادگی»، قابل بازشناسی نخواهد بود. به ظاهر همین امر است که جناب ملکیان را وا‌می‌دارد تا تعریفی کارکردی از «معنویت» ارائه دهد: «ما معنویت را بر اساس فونکسیون آن این‌گونه تعریف می‌کنیم: فرآیندی که فرآورده آن، کمترین درد و رنج ممکن باشد.»
    افزون بر غایتی که بنا به اعتقاد ملکیان، عبارت است از کاستن درد و رنج انسان، نه بار یافتن به عبودیت و تهی گشتن از انیت و انانیت، بدایت معنویت نیز ناظر به انسان است. انسان روشنگری شده و غوطه‌ور در نگرش اومانیستی، آغاز پروژه «معنویت» را نه در خارج، بلکه در درون فرد انسانی می‌جوید. «معنویت»، دیانتی است در خدمت بشر، نه آنکه بشر در خدمت معنویت باشد. «معنویت» تا آنجا معتبر، قابل احترام و لازم‌الاطاعه است که فرد انسانی، آن را خادم و نه سر بار و مزاحم خویش بیابد. صبغه اومانیستی «معنویت»، کاملاً غالب است و بنابراین معنویت‌های نوظهور «مادی‌گرایی معنوی» است و شاخصه اصلی آن‌ها، تقویت نوعی خود‌محوری به وسیله تکنیک‌های معنوی است.
     
    تشدید زدایی از دین، نقطه جوهری معنویت عقلانی و اسلام معنوی
    مصطفی ملکیان اولین بحثی که به طور رسمی گفتمان معنویت را شکل داد، آغاز کرد و «اسلام معنوی»، اصطلاحی که از سوی «محسن کدیور» در سال 1380 به کار رفت، کاربردی متأخر بود. پیش‌تر از او، مصطفی ملکیان با پیگیری آنچه خود، آن را «پروژه عقلانیت و معنویت» خواند، از اواسط دهه 70، جایگزینی «معنویت» به جای دین را مطرح ساخت و پیش از این نیز، بحث صرطه‌ای مستقیم (پلورالیسم) و تجربه نبوی (تجربه دینی) که از سوی عبدالکریم سروش مطرح شده بود، راه را برای ادعاهای تناقض‌آمیز و پیامبرگونه معنویت‌های نوظهور باز کرده بود. هر چند ملکیان از «معنویت»، به شدت حمایت کرده است، ولی سخنی از «اسلام معنوی» به میان نیاورده است، شاید به این دلیل که در معنویت ملکیان، چندان تمایزی میان ادیان مختلف باقی نمی‌ماند. پروژه معنویت ملکیان و کدیور، یک نقطه اساسی و جوهری مشترک دارند: «تشدید زدایی از دین».
     
    آشتی دادن سنت دینی و تجدد
    «محسن کدیور»، رها کردن اسلام از آن دسته احکامی که مصلحتشان منقضی شده و تنها قالب، ظاهر و صورتشان باقی‌مانده و دیگر، وصول به اهداف و غایات متعالی دین را تأمین نمی‌کنند و تأکید مضاعف بر غایت، محتوا و مغز تعالیم دینی، را کار مشترک عالمان دین و اسلام‌شناسان بصیر دانسته است. وی پذیرفته است که این روند، سبب «کوچک‌تر شدن قلمرو دین» می‌شود و ضرورت پیگیری این روند را در تناقضی می‌جوید که مفاهیم دینی با یافته‌های عصر مدرنیته پیداکرده‌اند. او معتقد است: «آرام آرام دستاوردهای تمدن جدید و محصولات مدرنیته به عرف زمانه و به اصطلاح فنیتر، به سیره عقلای این دوران تبدیل شده است» و همین سیره عقلا است که باید گزاره‌های دینی متعارض با آن به صورتی حل شود.
     
    مقایسه معنویت عقلانی ملکیان و اسلام معنوی کدیور
    مصطفی ملکیان معتقد است که باید امروزه فهم سنتی از دین تاریخی را کنار نهاد و به معنویت رو آورد. به تعریف وی، «معنویت یعنی دین عقلانیت یافته و عقلانی شده»؛ معنویت ملکیان، غیر تعبدی، تجربه‌گرا و غیر مبتنی بر ما‌بعدالطبیعه و فاقد شخصیت‌های مقدس و امور مقطعی و محلی است. در مقایسه این مفهوم از معنویت با اسلام معنوی کدیور، آشکار می‌شود که به رغم اشتراک در تشدید زدایی از دین، تفاوت‌هایی جدی در میزان این تشدید زدایی میان آن دو وجود دارد. محسن کدیور با مد نظر قرار دادن نوعی روتوش دین برای سازگار ساختن آن با مدرنیته، این پروژه را در حوزه فقه، آن هم تنها در بخش احکام معاملی، محدود و محصور ساخته است؛ حال آنکه مصطفی ملکیان، آن را به تمام ابعاد دین، از مبانی متافیزیکی گرفته تا روح تعبد، بر کشانده است.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر