جمال عبدالناصر

 

جمال عبدالناصر، دومین رئیس‌جمهور مصر از سال 1956 تا سال 1970 بود. شخصیت شناخته شده‏ای که پیشرو حرکت به سمت مدرنیسم و ترویج حق تعیین سرنوشت و عدم وابستگی و گسترش اندیشه عدم تعهد در آفریقا در سایه ملی‌گرایی عربی، سوسیالیسم و جدایی دین از سیاست بود.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    جمال عبد الناصر در 2 ربیع‌الاخر 1336 ق (16 ژانویه 1918)، در روستای بنی‌مُرّ، نزدیک شهر اسیوط، از توابع ایالت اسکندریه مصر به‌دنیا آمد. پدرش، عبدالناصر حسین، در سال 1335 ق (1917)، با دختر یک تاجر زغال‌سنگ ازدواج کرده و جمال اولین فرزند آن دو بود.

     

    کودکی و تحصیل

    وی به اقتضای شغل پدرش، که کارمند پست اسکندریه بود، ناگزیر در کودکی در شهرهای گوناگون زندگی و تحصیل کرد. در شش سالگی در اسیوط به مدرسه ابتدایی رفت. در هفت سالگی، در حالی که پدرش در شهر حُلوان ساکن بود، به قاهره فرستاده شد تا تحت سرپرستی عموی خود، خلیل، در مدرسه نَحّاسین (مسگرها) این شهر تحصیلات ابتدایی خود را ادامه دهد. این مدرسه در یکی از مناطق شلوغ و پرجمعیت قاهره واقع بود و تحصیل در آن، این فرصت را برای جمال فراهم آورد تا زندگی فقیران را از نزدیک مشاهده کند. مرگ مادرش، فهیمه حامد، در زمانی که جمال بیش از هشت سال نداشت، و ازدواج مجدد پدرش، تأثیر بدی بر روحیه او گذاشت. جمال به حلوان، نزد پدرش، بازگشت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. پس از مدتی، با انتقال پدرش به اسکندریه، وی نیز به اسکندریه رفت و به تحصیل ادامه داد. 

    عبد الناصر دومین رئیس‌جمهور مصر از سال 1956 تا هنگام مرگش در سال 1970 بود. رئیس‌جمهور انقلابی مصر، شخصیت شناخته شده‏ای که پیشرو حرکت به سمت مدرنیسم و ترویج حق تعیین سرنوشت و عدم وابستگی و گسترش اندیشه عدم تعهد در آفریقا بوده است. اعتقاد او ملی‌گرایی عربی، سوسیالیسم و جدایی دین از سیاست بود.

    سیاست‌های ملی‌گرایانه عبدالناصر که منجر به ملی شدن کانال سوئز و همچنین مبارزه با اشغالگری رژیم صهیونیستی بود، او را تبدیل به چهره‌ای قابل‌اتکا در میان اعراب و ملل آفریقایی کرد. چنان‌که ناصریسم به هواداری از اندیشه‌های سیاسی وی در میان ملل عرب و آفریقایی در دهه 1950 و 1960 اشاره دارد.

     

  • +سمتها

    دبیرکل جنبش عدم تعهد از سال 1964تا سال 1970
    رئیس اتحادیه آفریقا از سال 1964تا سال 1965
    نخست‌وزیر جمهوری متحده عربی از سال 1958تا سال 1962
    نخست‌وزیر مصر از سال 1954تا سال 1958
    نایب‌رئیس شورای فرماندهی انقلابی مصر از سال 1952تا سال 1954

    رئیس‌جمهور مصر و رئیس اتحادیه آفریقا، چهره کاریزماتیکی در میان کشورهای عربی و آفریقایی داشت چنان‌که بسیاری از کشورهای این منطقه به اعتبار اندیشه‌های وی که برای آنها نماد حیثیت، آزادی و توسعه بدون وابستگی بود به جنبش عدم تعهد پیوستند.

     

  • +سوابق سیاسی و مبارزاتی

    عبد الناصر در سال 1308ش (1929)، در یازده سالگی، به سبب شرکت در تظاهراتِ ضد انگلیسی، که مصر تحت‌الحمایه آن بود، بازداشت شد. پس از آزادی از زندان، پدرش مدرسه او را تغییر داد و بعد از مدت کوتاهی، وی به همراه پدرش به قاهره رفت. در سال 1312ش (1933)، عبدالناصر تحصیلاتش را در دبیرستان النهضه ادامه داد. به‌ تدریج، روحیه مخالفت و مبارزه با انگلیس در او تقویت شد. او در این دوران تحت تأثیر حزب وَفْد، به رهبری مصطفی نَحّاس‌پاشا، نخست‌وزیر مصر، بود و اندیشه‌های احمد شوقی (شاعر بلندآوازه مصر) و توفیق‌الحکیم (نویسنده معاصر مصری) در او تأثیر فراوان داشت.

    در آبان 1314ش (نوامبر 1935)، در پی مخالفت «سر ساموئل‌هور»، وزیرخارجه انگلیس، با لغو قانون اساسی سال 1309ش (1930) و برقراری مجدد قانون اساسی سال 1302ش (1923)، که باعث کاهش قدرت شاه می‌شد، تظاهرات گسترده‌ای برضد انگلیس در قاهره صورت گرفت و جمال که اینک جوانی با احساسات پرشور ملی‌گرایانه بود، در این تظاهرات شرکت کرد و با اصابت گلوله، صورتش مجروح شد.

     

  • +شروع مبارزات علیه انگلیس

    عبدالناصر در 1315 ش (1936)، وارد دانشکده افسری شد. پیش از آن، چند ماهی در رشته حقوق تحصیل کرده بود. در همین سال ملک فؤاد درگذشت و پسر شانزده ساله‌اش، فاروق، جانشین او شد. بی‌کفایتی سیاسی فاروق سبب شد که جمال عبدالناصر، با چند تن از دوستان همفکرش، گروه مخفی نظامی الضُبّاط الاحرار (افسران آزاد) را تشکیل دهد. هدف نهایی این گروه براندازی نظام پادشاهی بود. هنگام تشکیل گروه افسران آزاد در 1328 ش (1949)، جمال جزو شورای مرکزی این تشکیلات بود و در 1329 ش (1950) به ریاست آن انتخاب شد. او در دانشکده افسری با عبدالحکیم عامر، زکریا محیی‌الدین و محمد انورسادات آشنا گردید و در همین سالها، از طریق خالد محیی‌الدین، با اندیشه‌های مارکسیستی و به‌واسطه انورسادات با جنبش اخوان‌المسلمین آشنایی یافت.

    عبد الناصر در 1323 ش (1944) با دختر یک بازرگان ایرانی مقیم قاهره ازدواج کرد.

     

  • +ورود به دانشگاه و تشکیل گروه افسران آزاد

    عبد الناصر در 22 اردیبهشت 1327(12 مه 1948) دانشگاه جنگ را با موفقیت به پایان رساند و به درجه سرگردی ارتقا یافت. در همین زمان، در پی اعلام موجودیت اسرائیل، ارتش مصر در اقدامی هماهنگ با چند کشور عربی دیگر، با اسرائیل وارد جنگ شد. جمال عبدالناصر در این جنگ حضور داشت و در آن مجروح شد. این جنگ به شکست مصر و کشورهای متحد با آن انجامید. شکست از دولتی کوچک و تازه تأسیس، سرخوردگی مصریان را در پی داشت. بسیاری از جمله عبدالناصر، بی‌کفایتی فاروق، شاه مصر را عامل شکست در این جنگ می‌دانستند؛ ازاین‌رو، عبدالناصر و همفکرانش در گروه افسران آزاد، با صدور بیانیه‌ای، از عملکرد وی انتقاد کردند.
     

  • +شکست اعراب در جنگ با اسراییل

    در حالی که مصر پس از شکست 1327 ش (1948) سالهای پرالتهابی را سپری می‌نمود، ظهور محمد مصدق، در ایران، توجه همگان، از جمله مردم مصر، را به خود جلب کرده بود. وی، در مقام نخست‌وزیری ایران و رهبر جنبش ملی کردن صنعت نفت، توانسته بود شاه را از ایران اخراج و دست دولت انگلیس را، با ملی کردن صنعت نفت در 29 اسفند 1329 (20 مارس 1951)، از ثروت ملی ایران کوتاه کند.

    این حوادث تأثیر بسیاری در تحولات مصر و از جمله در عبدالناصر داشت. در سفر مصدق به قاهره در 29 آبان 1330 (21 نوامبر 1951)، در راه بازگشت از نیویورک، مردم مصر به گرمی از او استقبال کردند و به وی لقب زعیم الشرق دادند. استقبال بی‌نظیر از مصدق، پیامی بود به رهبران مصر که باید همچون او دست استعمار انگلیس را از منافع مصر، به ویژه کانال سوئز، کوتاه کنند؛ کاری که بعدها جمال عبدالناصر آن را انجام داد و به فرمان او، در تجلیل از نخست‌وزیر ایران، خیابانی را محمد مصدق نامیدند که اینک نیز به همین نام است. 

     

  • +تأثیر دولت مصدق بر تحولات مصر

    در آبان 1330 (کتبر 1951)، دولت مصر معاهده ننگین 1315 ش (1936) را با انگلیس لغو کرد. این اقدام، آغاز مبارزه با نیروهای انگلیسی مستقر در کانال سوئز بود. در حمله نیروهای ویژه انگلیس به سربازخانه‌ای در شهر اسماعیلیه در 6 بهمن 1330 (26 ژانویه 1952)، بسیاری از سربازان مصری کشته شدند و آن روز شنبه سیاه نامیده شد. فاروق مجدداً متهم به بی‌مبالاتی در قبال مردم شد. عبدالناصر، که رئیس و مؤثرترین عضو افسران آزاد بود، برای اینکه شخصیتی ملی و شناخته شده در رأس تشکیلات قرار بگیرد، در 1330 ش (1951) از محمد نجیب درخواست کرد که ریاست افسران آزاد را برعهده بگیرد.

    پس از سفر تأثیرگذار مصدق به مصر و تنها دو روز پس از قیام 30 تیر 1331، افسران آزاد در اول مرداد 1331(23 ژوئیه 1952)، فاروق را از سلطنت بر کنار کردند و به جای او فرزند خردسالش، فؤاد دوم، به سلطنت رسید. در 6 بهمن 1331 (26 ژانویه 1953)، افسران آزاد فؤاد دوم را نیز بر کنار کردند و نظام سلطنتی را به جمهوری تغییر دادند.
    شورای افسران آزاد پس از پیروزی، با حفظ ترکیب اولیه خود، به شورای فرماندهی انقلاب تغییر نام داد و ژنرال نجیب به ریاست شورا برگزیده شد؛ اما در عمل جمال عبدالناصر قدرت را در اختیار داشت. 

     

  • +برکناری فاروق و تبدیل نظام سلطنتی به جمهوری

    در 28 خرداد 1332(18 ژوئن 1953)، نظام جمهوری مصر رسماً اعلام گردید و ژنرال نجیب رئیس‌جمهوری و جمال عبدالناصر قائم‌مقام او شد. در دوره ریاست جمهوری ژنرال نجیب، اختلافات عبدالناصر با او به‌ تدریج افزایش یافت. در شهریور 1332(سپتامبر1953)، به‌دستور عبدالناصر یکی از دوستان نزدیک ژنرال نجیب به نام سرهنگ احمد شوقی، به دلیل انتقاد از شورای فرماندهی، از ارتش اخراج شد و در دی 1332 (ژانویه 1954)، عبدالناصر، بدون مشورت با نجیب، فعالیت گروه اخوان‌المسلمین را غیرقانونی اعلام نمود و مراکز آنها را تعطیل کرد. در 23 دی 1332(13 ژانویه 1954)، دانشجویان طرفدار اخوان‌المسلمین در دانشگاه قاهره با هواداران دولت درگیر شدند. این حوادث در گردهمایی اخوان‌المسلمین در دانشگاه قاهره رخ داد که نواب صفوی از ایران، مهمان ویژه اخوان‌المسلمین در این مراسم بود. همان شب شورای انقلاب، جماعت اخوان‌المسلمین را غیرقانونی اعلام کرد. 

     

  • +اقدامات عبد الناصر پس از به قدرت رسیدن

    عبد الناصر در 1333 ش (1954) احساس می‌کرد در مورد اخوان‌المسلمین در برابر بحرانی قرار دارد که ممکن است باعث فروپاشی نظام سیاسی جدید مصر شود، چون به اعتقاد او اخوان بر آن بودند که خواستهای خود را بر شورای انقلاب تحمیل کنند. عبدالناصر همه نهادها و مؤسسات دینی را زیرسلطه دولت قرار داد و در کل با حاکمیت دینی مخالف بود. این عوامل باعث درگیری عبدالناصر و اخوان‌المسلمین شد. اما، به‌رغم این تضاد و درگیری، عبدالناصر توانست، به موازات پیروی از مرام سوسیالیستی پان‌عربیسم، بخش عمده‌ای از خواستهای اخوان را در مورد وحدت، دوری از غرب و استقرار عدالت اجتماعی و اقتصادی محقق سازد.

    ژنرال نجیب، که این وضع را تحمل‌ناپذیر می‌دانست، در 4 اسفند 1332 (23 فوریه 1954) استعفانامه خود را به شورای فرماندهی انقلاب تسلیم نمود. شورای انقلاب، چون نجیب را خواهان قدرت مطلق می‌دانست، با این درخواست موافقت کرد؛ اما، حمایت روزافزون مردم از وی سبب شد تا در مقام ریاست جمهوری ابقا شود. سوءقصد نافرجام به‌جان عبدالناصر در 4 آبان 1333(26 اکتبر 1954) در اسکندریه، به اخوان‌المسلمین نسبت داده شد و از این‌رو، فشار بیشتری بر این گروه وارد گردید و هزاران تن از اعضای آن بازداشت و شش تن از رهبران آن در دادگاه خلق، متشکل از افسران شورای فرماندهی انقلاب از جمله جمال سالم‌المشهور و انورسادات، محاکمه و به اعدام محکوم شدند.. در جریان محاکمه رهبران اخوان‌المسلمین، ژنرال نجیب متهم شد که با آنان ارتباط داشته است. ازاین‌رو، وی در 23 آبان 1333(14 نوامبر 1954) از ریاست جمهوری برکنار و تا پایان عمرش در خانه خود، در حومه قاهره، حبس شد و عبدالناصر زمام تمام امور را به‌دست گرفت.

     

  • +درگیری عبد الناصر و اخوان المسلمین

    در 5 اسفند سال 1333(24 فوریه 1955)، واقعه‌ای روی داد که سبب شد جمال عبدالناصر در مشی سیاسی خود در قبال غرب تجدیدنظر کند و به چپ گرایش یابد. امضای پیمان بغداد میان ترکیه و عراق سبب شد تا وی در سال 1333 ش (1955)، با حضور مارشال ژوزف تیتو (رئیس‌جمهوری یوگسلاوی سابق) و جواهر لعل‌ نهرو (نخست‌وزیر هند) و احمد سوکارنو (رئیس‌جمهوری اندونزی)، جنبش عدم‌تعهد را در باندونگ اندونزی تأسیس نمایند. در واقع، این اقدام عبدالناصر در هماهنگی با سه کشور دیگر، واکنشی بود به پیمان بغداد که خاورمیانه را کانون منازعات جنگ سرد کرده بود. عبدالناصر با این اقدام، در ایجاد سازمانی شرکت کرد که سالها پس از لغو پیمان بغداد، همچنان یکی از نهادهای فعال بین‌المللی است. 

     

  • +جمال عبد الناصر و جنبش عدم تعهد

    یکی دیگر از اقدامات خطیر و جسورانه عبد الناصر که نام وی را نه تنها در مصر بلکه در جهان عرب و کشورهای استعمارستیز پرآوازه کرد ملی کردن کانال سوئز بود. به اعتراف خود او، اقدام دکتر مصدق در کوتاه کردن دست انگلیس از صنعت نفت ایران، درس بزرگی برای او بود. وی در یک سخنرانی عمومی در 4 مرداد 1335(26 ژوئیه 1956)، کانال سوئز را ملی اعلام کرد تا هزینه ساخت سد اَسْوان را تأمین نماید.
    عبدالناصر در سخنرانی خود سعی کرد تا به تاریخ و چگونگی ساخت کانال سوئز و زحمت و محنتی که بر دوش مصریان بود، اشاره کند. این موضوع به او امکان داد تا به نام سازنده کانال فردیناندو دولسپس اشاره کند، او این نام را حداقل سیزده بار تکرار کرد که بعدها معلوم شد «اسم رمز» عملیات اشغال دفاتر خارجی اداره کننده کانال سوئز بود. این اقدام سرفصل جدیدی در سیاست اروپا، خاورمیانه و آمریکا بود. بحران سوئز و حوادثی که در پی آن آمد، پایان غمباری بر نفوذ دو کشور اروپایی فرانسه و بریتانیا در جهان رقم زد.

    این اقدام با استقبال مردم مواجه شد، اما در 7 آبان 1335(29 اکتبر 1956)، اسرائیل و در 12 آبان همان سال، انگلیس و فرانسه، مشترکاً، به مصر حمله نظامی کردند. بحران سوئز سرانجام با مداخله شوروی و امریکا پایان یافت، در حالی‌که خسارات فراوانی به مصر وارد آمده بود.
    ملی شدن کانال سوئز سبب شد تا آنتونی ایدن، نخست وزیر وقت بریتانیا، شغل خود را از دست بدهد و در فرانسه، جمهوری چهارم ساقط و جمهوری پنجم به رهبری شارل دوگل ظهور کند و سرانجام اینکه بحران سوئز تفوق و برتری ایالات متحده را بر متحدان غربی اش آشکار کرد و موجب تقویت انگیزه شکل گیری چیزی بود که امروزه به اتحادیه اروپا شناخته می شود.
    گرچه ملی کردن کانال سوئز خسارت سنگینی به مصر وارد آورد، اقدام عبدالناصر باعث شد که آوازه او سراسر جهان عرب را فراگیرد.

     

  • +بحران کانال سوئز و شکل گیری اتحادیه اروپا

    از بحران سوئز به بعد، عبدالناصر مظهر نوعی تفکر سیاسی در جهان شد که آن را ناصریسم نامیده‌اند. مهم‌ترین مؤلفه‌های ناصریسم، ملی‌گرایی عربی، سوسیالیسم و جدایی دین از سیاست است. از نظر عبدالناصر ، سوسیالیسم عرب بر وحدت عرب برتری دارد و ابتدا باید در هریک از کشورهای عربی یک انقلاب اجتماعی صورت بگیرد. هدف جمال عبدالناصر اتحاد ملت عرب از خلیج‌ فارس تا اقیانوس اطلس بود.

    نظریه او در مورد پان‌عربیسم، معطوف به محرومیت اجتماعی مشترک و تحمل رنجها و مصائب دوران گذشته کشورهای عرب زبان بود و با سه عامل مهم ارتباط داشت: اشتراک زبان، اشتراک تاریخ، و اشتراک در تحمل رنجها و محرومیتها. 

     

  • +ناصریسم و جدایی دین از سیاست

    نخستین اقدام عبدالناصر در تحقق بخشیدن به آرمان وحدت جهان عرب، اتحاد میان مصر و سوریه بود. در دوران سختی که پس از بحران سوئز بر مصر می‌گذشت، تأسیس دولت بزرگ عربی، با اتحاد سوریه و مصر، در رأس برنامه‌های سیاست خارجی عبدالناصر قرار گرفت. این دو کشور در سال1337  (1958)، «جمهوری متحد عربی » را، مرکّب از دو ایالت مصر و سوریه، تأسیس کردند و عبدالناصر در همه‌پرسی به ریاست آن برگزیده شد.

    کمی بعد یمن شمالی نیز به این اتحاد پیوست. جمهوری متحد عربی نخستین آزمایش همبستگی اعراب بود که به سرعت دستخوش اختلافات شد و پس از سه سال‌ونیم، با شورش گروهی از افسران سوری در 6 مهر سال 1340(28 سپتامبر 1961)، که اداره سوریه را از دست مصر خارج کردند، عملاً به پایان رسید و یمن شمالی نیز از این اتحاد خارج شد. عبدالناصر با استقلال سوریه و یمن مخالفتی نکرد و اعلام نمود مصر همچنان جمهوری متحد عربی باقی خواهد ماند. این نام تا زمان حیات عبدالناصر بر مصر باقی ماند تا اینکه در سال1350 (1971) به جمهوری عربی مصر تغییر نام یافت. بعدها عبدالناصر تأسیس این جمهوری را یکی از بزرگ‌ترین دردسرهای خود خواند.
     

  • +مرگ عبدالناصر؛ افول قومیتگرایی عربی؛ الهام بخشی انقلاب اسلامی ایران

    عبد الناصر سرانجام در 28 سپتامبر 1970م پس از 16 سال حکومت در سن 52 سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. بعضی از مفسران سیاسی، مرگ او را ناشی از توطئه‌ای با هدف ارتقاء سادات می‌دانند. در پی مرگ عبدالناصر، محمد انور سادات، معاون او که به لزوم دوستی با غرب و صهیونیست‌ها معتقد بود، به قدرت رسید. با مرگ عبدالناصر، قومیت‌گرایی عربی تنها در اذهان شخصیت‌هایی مانند صدام، قذافی، یاسر عرفات و... باقی ماند و این اندیشه دیگر نتوانست اعتبار پیشین خود را در میان جهان عرب حفظ کند. در واقع شکست عبدالناصر و مرگ او و سپس الهام بخشی انقلاب اسلامی، افول قومیت‌گرائی عربی را نمایان ساخت و با اقبال ستمدیدگان فسلطینی و لبنانی به فرهنگ اسلامی زمینه برپایی نهضت‌های اسلامی فراهم گشت.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر