بهرام آریانا

حسین منوچهری معروف به ارتشبد بهرام آریانا، از سران نظامی دوران پهلوی بود. نقش آریانا در فرماندهی "عملیات جنوب "سرکوب خونین عشایر  سبب شهرت او شد.


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    حسین منوچهری معروف به بهرام آریانا، فرزند صدرالدین در سال 1285 ش در تهران به دنیا آمد و در سال 1365 ‏ش، در پاریس در سن 80 سالگی در گذشت. او نسبت مادری خود را به منوچهر خان معتمدالدوله ارمنی، والی اصفهان، می‌رساند که به علت حمایت از علی‌محمد باب شهرت دارد و از کارگزاران قسی‌القلب ‏دوران قاجاریه محسوب می‌شود. شهرت معتمدالدوله همچنین به خاطر شقاوت او در سرکوب ایلات و ‏عشایر جنوب، به‌ویژه ایلات بختیاری و ممسنی، است. با توطئه او بود که حسین‌علی خان هفت لنگ به ‏ریاست این ایل رسید و دودمان اشرافی (خوانین بختیاری) را پایه گذارد و همچنین  او بود که به همراه فیروز ‏میرزا، طوایف ممسنی فارس را، به رهبری ولی خان، بی‌رحمانه به خون کشید.

     

  • +فرماندهی

    حسین منوچهری که در دانشکده افسری از دوستان صمیمی خسرو روزبه بود. از زمره افسرانی بود که ‏در سال‌های جنگ جهانی دوم ظاهراً به سمت نازیسم و آلمان هیتلری گرایش از خود نشان داد. لذا، با اشغال ایران توسط قشون متفقین، سرهنگ منوچهری نیز ‏به همراه برخی افسران (آلما نوفیل) (مانند فضل‌الله زاهدی، حسن بقائی و نادر باتمانقلیچ) مدت ‏کوتاهی بازداشت شد. در سال‌های پس از شهریور 1320، سرهنگ منوچهری از وابستگان سرلشگر حسن ‏ارفع، رئیس ستاد ارتش،  بود و از اعضاء حزب او که مهم‌ترین پایگاه دربار و استعمار انگلیس در ارتش ‏محسوب می‌شد و در دستگاه ارفع به ریاست رکن یکم ریاست ارتش رسید. 

    سرهنگ حسین منوچهری ‏در سال 1329، به علت گرایشات شدید شووینیستی نام خود را به بهرام آریانا تغییر داد و به علت وابستگی ‏به دربار در درجه سرتیپی به فرماندهی لشگر یک گارد شاهنشاهی رسید. او در دوران دولت مصدق به‌عنوان وابسته نظامی به فرانسه اعزام شد و در سال‌های پس از کودتای 28 مرداد 1332 با درجه سرلشگری ‏فرمانده نیروی زمینی و سپس با درجه سپهبدی ژنرال آجودان شاه شد.

     

  • +سرکوب عشایر

    با آغاز قیام عشایر جنوب، سپهبد بهرام آریانا در اسفند 1341 توسط شاه با اختیارات تام و با عنوان فرمانده ‏‏نیروهای جنوب به شیراز رفت. او با شیوه‌های خشن، از جمله بمباران شدید مناطق عشایری، موفق ‏شد که تا تابستان 1342 این قیام گسترده را سرکوب کند. نقش آریانا در فرماندهی (عملیات جنوب) که در ‏زمان خود در رسانه‌های داخلی و خارجی بازتاب وسیع داشت سبب شهرت او شد و وی بعدها این نقش ‏ضد انسانی را دستمایه مباهات قرار داد و در تشریح آن کتاب‌های تاریخچه عملیات جنوب «چاپخانه ‏ارتش، 1342» و نتایج عملیات جنوب «اداره خدمات پرسنلی، چاپخانه ارتش» را نگاشت.‏

    بمباران گسترده عشایر جنوب در زمان خود در نشریات داخلی و خارجی انعکاس یافت و سپهبد کریم و ‏رهرام، استاندار نظامی فارس، اعلام داشت:‏ «تا 24 ساعت دیگر کلیه اشرار یا در بمباران نابود و یا در شیراز به دار آویخته می‌شوند. من حتی اجازه ‏نمی دهم اجساد اشرار در شیراز دفن شوند. از اینکه عده‌ای بی‌گناه در این بمباران از بین می روند، ‏متأثرم ولی چاره دیگری نیست و سپهبد آریانا به دستور شاهنشاه از امروز سرکوبی اشرار را آغاز کردند.‏»

    آریانا پس از تکرار مطالبی که در تاریخچه عملیات نظامی جنوب درج‌شده، سرکوب خونین عشایر جنوب ‏را افتخار بزرگ خود می‌داند و می‌نویسد:‏ «من بزرگ‌ترین خدمت را در این نبردها به ایران‌زمین کردم... من درجه ارتشبدی را در سال نگرفتم، من در ‏پایان عملیات 10500 قبضه اسلحه ضمن زد و خورد از اشرار گرفتم و پس از پایان نبردها این شمارش به ‏‏27000 قبضه رسید. اینها داستان‌سرایی نیست، همه مدارک در نیروی زمینی ارتش وجود دارد ...‏»

    ‏آریانا که به گواه اسناد با خدعه و فریب سران عشایر فارس را تأمین داد و با واسطه برخی افراد موجه و ‏ارسال قرآن توانست آنها را به شیراز کشانیده و دستگیر و سپس تیرباران کند، در این نامه مدتی است:‏ «من با هماوردان خود با مردانگی رفتار کردم! و جز 6 نفر از آنها که انگیزه این کشت و کشتارها بودند، به ‏همه ... بخشش همگانی (عفو عمومی) دادم و به آن 6 تن هم هیچ‏گونه زینهار ندادم و گفتم که این ‏دادگاه‌های ارتشی است که باید سرنوشت شما را روشن کند ...‏»

     نقش جنون‌آمیز آریانا در قتل‌عام عشایر جنوب مورد توجه سرهنگ گراتیان یاستوویچ، رئیس ‏سیا در ایران که در فروردین 1342 به همراه رابرت کومر، کارشناس برجسته سیا در جنگ روستایی در فارس ‏حضور مستقیم داشت و هیئت مستشاری آمریکا در ارتش و محمدرضا پهلوی قرار گرفت و وی به درجه ‏ارتشبدی رسید، به توصیه آمریکایی‌ها آریانا در تاریخ 1344/9/30 به‌جای ارتشبد حجازی رئیس ستاد ارتش عالی‌ترین پست نظامی کشور شد و در اطلاعیه‌ای که بدین مناسبت در جراید درج گردید، خدمات آریانا در ‏سرکوب عشایر جنوب عامل اصلی این انتصاب ذکر شد.‏

     

  • +بعد از انقلاب

    پس از انقلاب اسلامی نقش ضد انسانی آریانا در این منطقه توسط برخی بازماندگان عشایر در نشریات ‏داخلی مطرح شد و پس از پاریس نامه‌ای به روزنامه اطلاعات ارسال داشت. توجه به برخی مطالب این ‏نامه منتشرنشده در شناخت روحیات این «اعجوبه» نظامی محمد رضاشاهی جالب است:‏

     از: ارتشبد دکتر بهرام آریانا

    ‏2 خرداد 1358‏

    به: روزنامه اطلاعات

    پاسخ به برخی یاوه‌سرایی‌ها!‏

    ‏...دزد سر گردنه که تا دیروز راهزنی و آدم کشی می‌کرد مرا دژخیم می‌خواند و او و مانند او ابزارهای بی‌ارزش دست های ناپاک پشت پرده هستند، همان‌هایی که نمی‌توانند فرزندان پاک و شایسته و میهن‌پرست این سرزمین!! را با پیشینه بس درخشان!! ببینند. مَردَک! می‌نویسد که من عشایر فارس را بمباران ‏کردم؟!... در پایان زمستان 1342 خورشیدی آشوب بزرگی در یک بخش گسترده‌ای در جنوب ایران که ‏استان اصفهان، پارس، خوزستان را دربر می‌گرفت بر پا خواست. شورشیان ژاندارم‌ها را کشتند و پاسگاه‌ها ‏را خلع سلاح کردند، جاده‌ها را بستند و روستاها را یغما کرده بودند؟! و یگان‌های ارتش هم در برابر ‏شورشیان نتوانسته بودند کاری از پیش ببرند تا اینکه ناگزیر من به فرماندهی نیروهای جنوب برگزیده شدم ‏و فرمان یافتم که شورشیان را خلع سلاح و آرامش را به آن استان‌ها بازگردانم. شورشیان که شماره تیراندازان آنها پیرامون 10 هزار نفر بود در کوهستان‌های سخت و سر به آسمان کشیده جایگزین شده و هر بار ‏پس از تاخت به راه‌ها... و دستبرد به یگان‌های ارتش به آشیانه‌ای سر سخت و دست‌نیافتنی کوهستانی ‏خود پناه می برند ... 

     

  • +ریاست ارتش

    ‏ آريانا در دوران رياست ستاد ارتش به تقويت حزب آريانا به رهبری هادي سپر که داراي تمثيلات ‏شووينيستي بود، دست زد جاه‌طلبی‌ها و هرزگي‏های اخلاقی آريانا که ارتشبد حسين فردوست به آن ‏اشاره دارد، عناد و کينه برخي امرای ارتش را برانگيخت و ظاهراً توسط آنان توطئه سازمان‌یافته‌ای عليه او ‏آغاز شد. طبق اسناد ساواک منحله، از تیرماه 1346 شايعه وسيعي در سراسر کشور به‌ویژه آذربایجان پخش ‏شد که گويا آريانا به همراه تيمسار باتمانقليچ و در ارتباط با وابسته نظامی الجزاير در تهران قصد کودتا دارد! ‏اين شايعه از کانال‌های مختلف به دفتر ويژه اطلاعات منعکس می‌شد و از طريق فردوست به اطلاع محمدرضا پهلوي می‏رسيد. دامنه اين توطئه که ظاهراً راديويی پيک ايران، ارگان حزب توده نيز به آن دامن ‏می‌زد تا بدان جا رسيد که شايعه دستگيري بيش از يک‏صد افسر در رابطه با کودتای آريانا منتشر شد! ‏علي‏رغم کذب بودن اين شايعات و تکذيب مکرر آن توسط عوامل ساواک، مستشاران آمريکايي و شاه، به ‏دليل گسترش نارضايي در ارتش، حضور بيشتر آريانا را صلاح ندانستند و او در نيمه ارديبهشت 1348 از ‏سمت رياست ستاد ارتش بر کنار شد و ارتشبد فريدون جم جايگزين او گرديد. ساواک در گزارش مورخ ‏‏1348/2/21 اعلام کرد که تعويض ارتشبد آريانا در ميان طبقات جوان ارتش با حسن اثر تلقی شده و افراد ‏مختلف اين تغيير را با خوش‏بينی تلقی کرده‌اند.‏

     

  • +برکناری

    برکناري آريانا، شايعات ديرينه عليه او را توسعه داد و مسأله در جرايد خارجي بازتاب يافت. رژيم وقت ‏مصر و عراق در چهار چوب ستيز خود با رژيم شاه به اين شايعه دامن مي زدند. نشريه فرانسوي زبان ‏لوريان، چاپ بيروت، انفصال آريانا را به علت اختلاف نظر او با شاه در مسأله تشکيلات ارتش عنوان کرد ‏و نشريه پاترويت، چاپ دهلي نو، به نقل از خبر گزاري خاور ميانه مصر علت آن را مخالفت آريانا با سياست ‏شاه در خليج فارس دانست و اين مسأله در يکي از سخنراني هاي صالح مهدي عماش، نخست وزير وقت ‏عراق، نيز مطرح شد!‏

    ساواک براي مقابله با اين شايعه به تکاپو افتاد. نواب، رئيس ساواک تهران، در تاريخ 1348/3/18 به اداره ‏کل سوم چنين نوشت:‏

    «تيمسار رياست معظم ساواک ( نصيري ) ذيل گزارش خبر ( شايعه فوق) ...  پي نوشت فرمودند:‏

    «(ارتشبد آريانا مورد محبت شاهنشاه آريا مهر است و ماهيانه کسري زندگي او  به فرمان شاهنشاه طبق ‏حقوق فعلي حقوق رياست ستاد ارتش تأمين مي‏شود و اتومبيل ارتشي هم در اختيار دارد). با توجه به پي ‏نوشت تيمسار رياست معظم ساواک و اينکه موضوع تحت تعقيب قرار گرفتن و حتي اعدام ارتشبد آريانا در ‏افواه عمومي شايع مي باشد، به نظر اين ساواک اصلح است طي مراسمي از خدمات گذشته افسر مزبور ‏تجليل و موضوع از طريق راديو و تلويزيون و نشريات به اطلاع همگان برسد تا بدينوسيله شايعات موجود ‏خنثي شود.‏»

    در پي اين توصيه ساواک، به منظور خنثي ساختن شايعات در تاريخ 1348/3/19 ارتشبد فريدون جم، رئيس ‏جديد ستاد ارتش، ضيافت شامي براي توديع با آريانا در باشگاه افسران ترتيب داد و خبر آن در رسانه هاي ‏عمومي وسيعاً منعکس شد. در اين ضيافت، جم به نمايندگي از شاه از آريانا به شدت تجليل کرد و « ‏فرمان همايوني مبني بر رضايتمندي خاطر خطير ملوکانه» و هدايایي را به وي اهدا نمود. مدت کوتاهي بعد، ‏آريانا بازنشسته شد. متن فرمان شاه چنين است:‏ «با تأييد خداوند متعال ما محمد رضا پهلوي آريامهر شاهنشاه ايران در اين موقع که ارتشبد بهرام آريانا به ‏افتخار بازنشستگي نائل مي گردد به موجب اين فرمان همايوني مراتب رضايتمندي خود را به پاس خدمات ‏گذشته مشاراليه ابلاغ مي نمائيم .»1348/4/1‏

    آريانا در مراسم جشن بازنشستگي خود سخناني ايراد کرد و برنامه خود را پس از بازنشستگي نگارش کتابي ‏در ترسيم « ايدئولوژي ارتش ايران» اعلام داشت. به زعم آريانا اين ايدئولوژي چنين است:‏ نخستين سفارش من اين است که در ارتش ايدئولوژي را که بر مبناي فلسفه شاهنشاهي! است و هم ‏اکنون در دانشکده ها و دانشگاههاي ارتش آموخته مي شود پشتيباني بفرمائيد. از سه سال قبل اين فلسفه ‏‏! که در خون نژاد ايراني بطور طبيعي وجود داشته و دارد! تنظيم و نوشته شده و هم اکنون بطور ‏ديالکتيک! تدريس مي شود و اين موضوع اهميت شايان دارد، زيرا در دنياي امروز همانطور که در جنگ ‏دوم ديديم، هيچ ارتشي بدون داشتن ايدئولوژي نمي جنگد.‏

    عليرغم اين نمايش تبليغاتي، تحمل بازنشستگي براي اين عنصر جاه طلب بسيار دشوار بود. ثريا عصار، ‏همسر دوم آريانا، بعدها گفت:‏ وقتي تيمسار بازنشسته شد برايش خيلي غير منتظره بود. تيمسار گفت: «من کسي بودم که در روز 28 ‏مرداد در برابر اين همه دشمن روي تانک رفتم و براي ملت نطق کردم در حالي که بقيه اطرافيان ‏اعلي‏حضرت خود را قايم کرده بودند. من هميشه معتقدم ايران بايد شاهنشاهي باشد و به سلطنت پهلوي ‏افتخار مي کنم و از مريدان رضا شاه هستم. چگونه ممکن است که به پسر او خيانت کنم.»‏ گفته فوق توسط منبع خبري ساواک گزارش شد و فردوست در زير آن چنين نوشت:‏ تيمسار آريانا 28 مرداد در تهران نبود که روي تانک سوار شود. اين حرفهاي زنانه است.‏

     

  • +ازدواج دوم

    آريانا پس از بازنشستگي رنج کار در ترسيم اين ايدئولوژي! را بر خود هموار نکرد و ترجيح داد که ‏به فعاليت‏های نژادی و ديالکتيکی مطبوع‏تری بپردازد و به شکل بی‌پروایی به هرزگی‌ها و عياشی های ‏ديرين خود دامن زد. او که در دوران فقر و جوانی و در درجه ستوان يکمي با دختر ساده چرده فهيم الملک (فهيمي) ازدواج کرده بود، اينک در سن 63 سالگي با عنوان شامخ ارتشبدي و غوطه‌ور در ‏ثروت بادآورده‌ای که از عطايای پدر تاجدار به وی رسيده بود هوس تجديد فراش کرد و با دختر کم سن ‏و سال و زیبایی ازدواج نمود و نام او را از ثريا به آريانوش تغيير داد!

    در تاريخ 1348/4/4 ساواک از مجلس ‏آريانا چنين گزارش داد:‏ «در تاریخ ‏1348/4/3، مراسم ازدواج ارتشبد بازنشسته آريانا و دوشيزه ثريا عصار برگزار شد. در اين مراسم ارتشبد آريانا ‏مست بود و مرتباً دست به حرکات ناشايستي می‏زد. هنگامی که از او خواستند جهت مدعوين صحبت ‏نمايند، اظهار کرد که من فقط راجع به همسرم ثريا صحبت می‏کنم. سپس سرگرد عصار يکي از اقوام ‏عروس صحبت کرد و نسبت به شاهنشاه ابراز وفاداری نمود، ولی ارتشبد آريانا عکس‌العملی از خود نشان ‏نداد و در پايان مراسم شمشيری آورده و کيک را با آن بريدند.‏»

    رفتار آريانا در نخستين ماه‌های پس از تجديد فراش بسيار وهن آور بود. او که با بازنشستگي بازگشت به ‏قدرت را غیرممکن می‌بیند، تظاهر بیش‌ازپیش به هرزگي را دستمايه ارضای روح بيمار خود می‌سازد.‏ رفتار آريانا در اين دوره که حتي ساواک نيز آن را ناشايست ارزيابي می‌کرد سبب شد تا وی به اشاره ‏غیرمستقیم شاه از کشور خارج شود و در پاريس اقامت گزيند. نمونه‌هایی از عقايد آريانا در اين دوران، ‏بر اساس اسناد ساواک، چنين است:‏ «در سال 1351 برابر گزارشی، دکتر رفيعی جريان حمله چريک‏های عرب به خوابگاه قهرمانان اسرائيلي در ‏مونيخ را براي تيمسار تعريف کرد. تيمسار که در جريان نبود سخت ناراحت شد و ضمن محکوم کردن ‏عمليات چريکي اعراب اظهار داشت: ملت عرب هيچ‏وقت خوي وحشيگري را از دست نمی‌دهد و الان ‏ملتي شدند که مزاحم امنيت جهان هستند و اين عمل واقعاً وحشيانه بود.

    من چند سال قبل به طور غیررسمی به اسرائيل رفتم. وقتي هواپيما به مرز اسرائيل رسيد کلاً سبز و خرم بود. اسرائيل واقعاً يک ملت ‏زنده هستند و در هر موردي که فکر کنيد پيشرفت کردند و دارند عظمت قبلي خود را که استحقاق آنهاست ‏به‌دست می‌آورند.‏»

    و در گزارش ديگر چنين می‌خوانیم:‏

    «خانم آريانوش در جلسه‌ای اظهار داشته: «بهایی‌ها خيلي به تيمسار، همسرم علاقه دارند، چون جد مادری ‏تيمسار منوچهر خان والی اصفهان بود که باب را پناه می‌دهد.»

    تيمسار آريانا نيز در ادامه اظهار نموده: ‏«جالب اينجاست که باب مرگ زودرس منوچهر خان را پیش‌بینی می‌کند و درست از آب در می‌آید ... ‏دين اسلام يک دين سياسي است و براي جامعه ما خطرناک شده.‏»

     

  • +انقلاب اسلامی

    آريانا پس از 7 سال عياشي لجام‌گسیخته در پاريس، با انقلاب اسلامي ايران مواجه شد. سرویس‌های ‏اطلاعاتی غرب که در ميان عناصر نظامي ورشکسته رژيم موجودی جاه‌طلب تر از آريانا نمی‌شناختند، به ‏سراغ او رفتند و با وعيدهاي فراوان دال بر سقوط قریب‌الوقوع جمهوري اسلامي ايران، کوشيدند تا ‏مجدداً رؤيای ديرينه ناپلئونی را در اين کاريکاتور نظامی زنده کنند. بدين ترتيب، آريانا با يک ميليون ‏دلار اعتباری که سرشاپور ريپورتر در اختيار او گذارد، در رأس يکی از نخستين گروهک‌های سلطنت‌طلبی ‏قرار گرفت که خرابکاری مسلحانه را در مرزهای شمال غربی ايران هدف قرار داده بود. آريانا که با پول ‏امپراتوری روچيلدها و صهيونيسم جهاني تقويت و تسليح می‌شد، نخست با حمايت رژيم عراق مرکز فعاليت ‏خود را در شهريار ولي عراق (جنوب شرقي کرکوک) قرار داد و به همراه افرادی چون سردار جاف، دکتر ‏حسن جاف و سروان مختاری برای آموزش نظامي ضد انقلابيون اردوگاهی تأسيس کرد.

    در پي تجاوز ‏نظامي رژيم عراق به ايران، آريانا توانست از طريق سرویس‌های جاسوسي آمريکا و انگليس حمايت ‏دولت ترکيه را جلب کند و مرکز گروه خود را در شهر مرزی وان قرار دهد و اين در حالي بود که ‏نخست‌وزیر ترکيه در دی ماه 1360(ژانويه 1981) رسماً حضور ضد انقلابيون مسلح ايراني را در خاک ‏ترکيه تکذيب کرد! بدین‌سان، گروهک «ارتش آزادی‏بخش ايران آرا» با حضور قريب به 300 نفر از ‏وابستگان امنيتي و نظام رژيم ساقط‌ شده پهلوي به خرابکاري مسلحانه عليه انقلاب اسلامي ايران پرداخت. ‏در رأس اين گروه، آريانا و ارتشبد غلامعلي اويسي و فردی به نام جمشيد حسنی (ليسانسه حقوق از ‏دانشکده تهران) قرار داشتند و توسط محمود فروغي (پسر ذکاء الملک فروغي) ارتباط آنان با رضا پهلوي ‏تأمين مي‏شد و افرادی چون دکتر خليليان، دکتر معين زاده، مهندس افزارمنش (استاد سابق دانشگاه) و ‏آرش اسپهبدي (آرشيتکت) و فريبا روان‏بخش (مسئول سازمان جوانان ناسيوناليست) در اين رابطه فعال ‏بودند.

    پس از چندي ميان آريانا و اويسي اختلاف پديد شد. به نوشته نشريات ضد انقلاب در خارج از کشور، ‏پس از دريافت 8 ميليون دلار وجه از سرويس‏هاي اطلاعاتی غرب، در هتل بزرگ آنکارا ميان ژنرال‏ها و ‏همسرانشان بر سر تقسيم پول فوق اختلاف در گرفت و به نزاع آنان انجاميد!‏ بدین‌سان، آخرين تلاش بقايای ژنرال‏های رژيم پهلوی در کارزار رقابت‌ها و نزاع های شديد بر سر تقسيم ‏واپسين ميراث رژيم در سال 1362 به رکود کامل کشيده شد و تنها دستاورد آن برای سرويس های ‏جاسوسی غرب سياهه حداقل 10 ميليون دلاری هزینه‌های بر باد رفته آن بود! اين افول با نام ارتشبد سابق ‏بهرام آريانا در پيوند است.

     

  • +درگذشت

    بهرام آریانا در تاریخ 31 خرداد 1364 پس از یک بیماری چندماهه در 80 سالگی در بیمارستان ارتشی پاریس درگذشت.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر