برادران وارنر

 

برادران وارنر، چهار برادر یهودی لهستانی بودند که شرکت "برادران وارنر" را در امریکا تأسیس کردند.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    برادران وارنر (Warner Brothers) به نامهای "هریش"، "آبراهام"، "سموئیل" و "جیکوب" بودند که اسامی خود را تغییر دادند: "هریش" نام خود را به "هری"، "آبراهام" به "آلبرت" و "سموئیل" به "سم" و "جیکوب یا یعقوب" به "جک".

    "بنجامین وارنر"، پدرشان رعیت لهستانی فقیری بود که در سال 1883 به وسوسه همشهریش به بالتیمور مهاجرت کرد تا از راه تعمیر کفش شرایط مهاجرت برای خانواده خود را فراهم آورد. مذهب، پناهگاه بنجامین وارنر بود. او یهودی مؤمن بود و می گفت زمانی در لهستان مجبور بوده مناسک دینی اش را پنهانی در اسطبل به جا آورد؛ آن هم وقتی کسی دیگر مواظب بود پلیس از راه نرسد. هری، پسر بزرگ خانواده هم مثل پدرش به یهودیت پایبند بود؛ چیزی که به هم پیوندشان می داد. مطمئناً یکی از دلایل هری برای ترویج مشتاقانه رواداری نژادی و مذهبی همین بود. پدرش به هری گفته بود: «پسرم تو باید با سلاحی که داری بجنگی تا بچه هایت و بچه های بچه هایت بتوانند زندگی کنند و دین داشته باشند.»

    خانواده وارنر پس از بالتیمور به کانادا رفنتد و جک کوچکترین فرزند خانواده در لندن، شهری در انتاریو کانادا به دنیا آمد. به دلیل مشکلات اقتصادی، خانواده وارنر به یانگستاون، مرکز مهاجران یهودی در اهایو رفتند و در آنجا مغازه تعمیر کفش بازکردند اما همچنان شرایط زندگی برای آنها سخت بود تا اینکه "سم" خانواده را با صنعت فیلم آشنا کرد.

    برادران وارنر کار خود را با نمایش فیلم در شهرهای کوچک آغاز کردند و پس از موفقیتی که به دست آوردند سینما "کسکید" را افتتاح کردند. سم و جک در لس آنجلس کار تولید و ساخت فیلم را در پیش گرفتند و هری و آلبرت سرمایه گذاری و تولید فیلم را به عهده گرفتند که با به دست آوردن موقعیت مالی مناسب، در سال 1923، با ادغام این دو شرکت، شرکت "وارنر برادرز پیکچرز" را تأسیس کردند. استودیوی برادران وارنر، استودیویی بود که تولید کننده اولین فیلم صدادار تاریخ سینما شد و موفقیت چشمگیری را برای برادران وارنر به همراه داشت؛ فیلم‌های پرهزینه‌ای چون "بتمن" و "هری‌ پاتر" در این استودیو ساخته شده اند.

    آرم این شرکت خلاصه ای از (Warner Brothers Entertainment Inc) به صورت WB در ابتدای فیلمهای تولید شده در این شرکت آورده می شود.

    سم که به عنوان موازنه ای بین برادران وارنر بود، در سال 1927 درگذشت و پس از آن اعضای خانواده هر روز از یکدیگر دورتر شدند. هری بزرگترین برادر در سال 1958 و آلبرت در سال 1967 فوت کردند. جک وارنر نیز که با توطئه ای ریاست شرکت برادران وارنر را به دست گرفته بود، سهام شرکت را در سال 1966 فروخت. او در سال 1978 بر اثر سکته قلبی درگذشت.

     

  • +ورود خانواده وارنر به دنیای سینما

    "سم" خانواده خود را با فرصت های فوق العاده نمایش آشنا کرد. او از طریق دوستی قدیمی که آپاراتی ابتدایی بود ساعتها وقت صرف کرد تا کار با آپارات را یاد بگیرد. بعد از شغلش در راه آهن استعفا داد و به شیکاگو رفت تا در سینمای سه بعدی کار کند. او سرانجام پس از مدتی به خانه برگشت و خانواده را راضی کرد با روی هم گذاشتن پس اندازهایشان و حتی گرو گذاشتن اسب باری پدر، دستگاه آپاراتی را خریداری کنند و وارد کسب و کار سینما شوند. 
    عجیب نبود سم که زمانی قمارخانه سیار داشت، تبلیغات چی کارناوال بود و دوره می افتاد و بستنی قیفی می فروخت، از سینما خوشش بیاید؛ در این میان جک نیز کوچکتر از آن بود که در خرید آپارات سهم داشته باشد اما حس هری و آلبرت نسبت به فیلمها و جذابیت های آنها حسی مبهم بود و سالها بعد بود که هری فهمید می تواند از فیلمها –طبق توصیه پدر- در راه ترویج رواداری استفاده کند.
     
    سینما "کسکید" اولین فعالیت سینمایی وارنرها
    وارنرها در سال 1903 اولین شرکتشان را به راه انداختند آنها نسخه ای از "سرقت قطار" که به همراه آپارات خریداری کرده بودند را نمایش می دادند. برای نمایش این فیلم به شهرهای کوچک می رفتند و در این دوره گردی چون در شهر نیوکسل پنسیلوانیا بیشتر سود کرده بودند، این شهر را انتخاب و سینما "کسکید" (Cascade) را افتتاح کردند. هری فیلمها را از شرکتی در پیتزبرگ اجاره می کرد و کارها را سر و سامان می داد، آلبرت به امور حسابداری رسیدگی می کرد، سم آپارات را راه می انداخت و جک آخر هفته ها به آنها می پیوست.
    در این میان هری فهمیده بود که اگر فیلم ها را بخرد و اجاره دهد، سودشان خیلی بیشتر می شود بنابراین در سال 1907 به پیتزبرگ رفتند و شرکت اجاره ای "دوکین" را راه انداختند؛ به موازات پیشرفت سریع فیلمها پیشرفتی جهشی داشتند اما اوج گیری وارنرها دشواری هایی هم داشت؛ آنها نتوانستند در مقابل شرکت های بزرگ توزیع کننده دوام آوردند و مجبور شدند شرکت خود را بفروشند.
    وارنرها پس از آن به فیلمسازی روی آوردند و با شکستهای پیاپی مواجه شدند. سرانجام سم و جک در لس آنجلس کالیفرنیا کار تولید و ساخت فیلم را در پیش گرفتند در حالی‌که "هری" و "آلبرت" وظیفه سرمایه ‌گذاری و توزیع فیلم را در نیویورک به عهده داشتند. 
     
  • +فیلم "4 سال من در آلمان" نخستین موفقیت وارنرها در فیلمسازی

    فیلم "4 سال من در آلمان" برگرفته از کتابی به همین نام نوشته "جیمز دبلیو جرارد"، سفیر سابق آمریکا در آلمان، نقش تعیین کننده ای برای وارنر به همراه داشت. این کتاب روایتی دست اول از جرارد از سالهای منتهی به ورود آمریکا به منازعه اروپا در جنگ جهانی اول و تلاش جرارد برای توافق با "قیصر ویلهلم" بود. وارنرها با خرید اقتباس از کتاب و پیدا کردن شخصی برای تأمین هزینه های ساخت فیلم، "4 سال من در آلمان" را ساختند که بن مایه اصلی آن میهن پرستی متعصبانه آمریکایی دوران پس از جنگ، شهوت و خونریزی بود. این فیلم، فیلم ظریفی نبود اما تأثیر گذار بود و سود سرشاری را برای وارنرها به همراه آورد. با درآمد و موفقیت این فیلم، وارنرها توزیع فیلم را کنار گذاشتند.

     

  • +مراحل پیشرفت برادران وارنر و رسیدن به گنج قارون

    شرکت برادران وارنر برای تولید فیلم نیاز به سرمایه داشت؛ هری برای تأمین این هزینه "کچینگز"، یکی از سرمایه داران را به عنوان رئیس کمیته مالی هیئت مدیره برادران وارنر منصوب کرد؛ کچینگز 6 بانک مهم را که تا آن زمان به شرکت های فیلمسازی وام نداده بودند، متقاعد کرد اعتبار چند میلیون دلاری را به برادران وارنر اختصاص دهند. به این وسیله در آوریل سال 1923 دو شرکت تولید و توزیع "برادران وارنر"، تحت نام "وارنر برادرز پیکچرز" با یکدیگر ادغام شدند. این شرکت علاوه بر تولید محصولات سینمایی دست به تولید محصولات تلویزیونی نیز زد و زیر مجموعه‌های خود را در این دو حوزه افزایش داد.
    پس از آن با استفاده از این اعتبار، شرکت برادران وارنر استودیوی قدیمی ویتاگراف را خریدند. به این وسیله وارنرها یک مجموعه تولیدی بزرگ و شبکه ای توزیعی داشتند.
    موفقیت دیگر آنها با پیدایش صدا در سینما به دست آمد. سم که چیزهایی از صداگذاری روی فیلمها شنیده بود به نیویورک رفت تا خود کار را از نزدیک ببیند. او وقتی شگفت زده برگشت و ایده صداگذاری فیلمها را مطرح کرد، مورد استقبال هری قرار نگرفت. سم که می خواست برادر خود را متقاعد کند از او دعوت کرد به جلسه ای برود و هری که فکر می کرد جلسه ای با بانک داران وال استریت است، پذیرفت. در جلسه، هری فیلم کوتاهی از یک گروه جاز دید و فهمید می توان از فیلمهای کوتاه ناطق به عنوان پیش درآمدی بر فیلمهای بلند استفاده کرد و ایده صداگذاری فیلمها را پذیرفت.
    تا پایان سال 1924، شرکت "برادران وارنر" به عنوان یک استودیوی مستقل بسیار موفق در هالیوود مطرح بود ولی او همچنان سه رقیب سرسخت به نام‌های "فرست نشنال"، "پارامونت پیکچرز" و "مترو گلدن مایر" داشت. 
     
    رسیدن به گنج قارون
    سم وارنر به عنوان مشتاق ترین عضو خانواده به صداگذاری، شروع به ساخت فیلمهای کوتاه ناطق کرد. اولین بار در 6 آگوست 1926 در سینمای پر از تماشاچی وارنر در برادوی از ویتافن، سیستمی برای صداگذاری استفاده کردند؛ برنامه را با پیش درآمدی ویتافنی شروع کردند و 8 فیلم کوتاه هم نشان دادند که موسیقی داشتند؛ موسیقی و صدا، تماشاگران را حیرت زده کرد. به گفته سم، شب اول نمایش کسانی مثل آدولف زوکر، ویلیام فاکس و لوئیس سلزنیک هم آنجا بودند، نامهایی که پیروزی را برای وارنرها شیرین تر کردند. قیمت سهام برادران وارنر از 8 دلار به 65 دلار رسید و چون سهامداران عمده، خود وارنرها بودند به معنای واقعی کلمه یک شبه به گنج قارون رسیدند.
     
  • +موفق ترین فیلم وارنرها براساس اقتباسی یهودی

    پس از موفقیتی که وارنرها در بکارگیری صدا بدست آوردند، با مشکلاتی در استفاده از دستگاه های ویتافن مواجه شدند؛ ویتافن ها دستگاههای بزرگی بودند که پخش صدا را با آپارات همزمان می کردند، غول پیکر و نامطمئن بودند که ممکن بود با پخش صدای نامناسب تمام جذابیت فیلم را از بین ببرند. این مشکلات موجب ضررهایی برای آنها شد. وارنرها برای حل این مسئله تصمیم به ساخت فیلمهای بلند ویتافنی گرفتند که سیستم را خوب معرفی کند و دوباره به جنبش صدا جان دهد.
     
    "خواننده جاز" نقطه عطف سینما و مطرح شدن وارنرها در هالیوود
    ساخت فیلم ویتافنی بلند، کار بسیار دشواری بود و آثار دوم و سوم وارنرها موفقیت چندانی به دست نیاورد تا اینکه تصمیم به ساخت درامی یهودی گرفتند. فیلم "خواننده جاز" بر اساس داستانی از "سمسن رافائلسن" نویسنده جوان یهودی بود؛ این فیلم نقطه عطف تاریخ سینما شد و وارنرها را یکی از قدرتهای بزرگ هالیوود کرد.
    "خواننده جاز" در 6 اکتبر سال 1927 به نمایش درآمد که "ال جالسن" ستاره برادوی در آن ایفای نقش کرد. نمایش این فیلم بسیار مورد توجه قرار گرفت تا جاییکه این روز را در تاریخ سینما آغاز عصر سینما دانستند و هر کس به وجود صدا در سینما شک داشت، آن شب جوابش را گرفت.
    "خواننده جاز" داستان خواننده ای مذهبی به نام "رابینوویتز" هفتمین خواننده مذهبی خانواده و پدرخوانده جامعه یهودی خود در لورایست ساید، گمان می کند تنها پسرش جکی این سنت را ادامه خواهد داد اما جکی ترجیح می دهد از جامعه یهودیان بگریزد و به سینما برود. پدر رفتن پسرش را به سینما قدغن می کند و پسر از خانه فرار میکند. سالها بعد، جکی رابینوویتز که نامش به جک رابین تغییر کرده است خواننده باشگاه شبانه ای شده است، به خانه باز می گردد اما پدر او را نمی بخشد. گره ماجرا جایی است که پدر ظاهراً به دلیل ضعف ناشی از قلب شکسته اش، نمی تواند دعای طلب بخشش یهودیان را بخواند. کنیسه محل از جک می خواهد جانشین پدر شود اما نمایش جک در باشگاه اتفاقاً در همان شب افتتاح می شود و جک بین زندگی کهنه و نو، وظیفه فرزندی و بلند پروازی های زندگی سرگردان است...  
    آنچه "خواننده جاز" واقعا نشان داد رابطه بین این دو زندگی و دشواری آشتی دادن و یکی کردنشان است. "خواننده جاز" چیزی می گفت که بسیاری از یهودیان می خواستند –هر چند از ترس زیر سؤال رفتن وفاداریشان به امریکا فقط در خفا- بگویند؛ یهودیت به نوعی صنعت نمایش را غنی کرده بود، یهودیت یکی از ریشه های موفقیت آنان در صنعت سینما و یکی از برتری های آنان در برابر غیریهودیان بود.
     
  • +درگذشت "سم" و جدایی خانواده

    سم، کسی که بیشترین زحمت را برای فیلم "خواننده جاز" کشید یک روز قبل از افتتاحیه آن در 5 اکتبر 1927 درگذشت. سم که مدتی پیش به عفونت سینوسی مبتلا شده بود بعد از جراحی به استودیو بازگشته بود. او بهبودی کامل را به دست نیاورده بود و دوباره به بیمارستان بازگشت، جراحی شد و چند روز بعد از آن درگذشت. سم هم پیمان جک بود بدون آنکه دشمن هری باشد. او موازنه در میان اعضای خانواده بود که با مرگش وارنرها دیگر هرگز خانواده نشدند.

     

  • +منازعه فامیلی

    "خواننده جاز" موفقیت چشمگیری را برای وارنرها به دنبال داشت اما این موفقیت با تراژدی ها و اختلافات شخصی همراه بود. پس از مرگ "سم"، پسر 22 ساله هری نیز در سال 1932 درگذشت. این امر برای هری بسیار دردناک بود چرا که پسرش را با این هدف بزرگ کرده بود که روزی رهبر استودیو شود.
    علاوه بر آن چیزی که در این میان خانواده را دوپاره کرد دشمنی علنی بین جک و هری بود؛ این دشمنی بیشتر به ازدواج جک و مقید نبودن او به سنت های خانواده بر می گشت. جک که یک بار در سال 1915 با یک یهودی آلمانی تبار ازدواج کرده بود حتی در نامگذاری فرزندش سنت خانواده را رعایت نکرد و نام این کودک را جک ام گذاشت که با سنت یهودیان آلمانی سازگار بود اما با آداب و رسوم یهودیان اروپای شرقی مغایرت داشت. او که به ازدواج خود پایند نبود، عاشق بازیگری کاتولیک شد و برخلاف عقیده خانواده خود حتی قبل از طلاقش زندگی با او را آغاز کرد اما ازدواجشان را تعویق انداخت.
    پس از مرگ بنجامین وارنر، هری که پیش از آن هم خود را رئیس خانواده می دانست، کنترل خانواده را به دست گرفت. جک تنها دو ماه پس از مرگ پدرش ازدواج کرد. شکاف عمیقی که بین خانواده ایجاد شده بود، ترمیم ناپذیر بود. هری و خواهران وارنر، جک را طرد کردند.
     
  • +نگاه استودیوی وارنرها

    فیلمهای وارنرها مانند خودشان، از نوعی لیبرالیسم مبهم و ناکام تأثیر می گرفتند؛ فیلمهایشان به رغم سادگی وجدان گرا بودند. به نظر می رسید هر فیلم برادران وارنر مأموریتی دارد. جک وارنر به خبرنگاری گفته بود: «این موضوع که فیلمها می توانند نقشی بسیار مهم در توسعه فرهنگی و آموزشی جهان بازی کنند و اکنون هم چنین نقشی بازی می کنند، بیشتر و بیشتر پذیرفته می شود. منظورم این نیست که باید فیلمهای به اصطلاح روشنفکری بسازیم؛ اما باید سعی کنیم فیلمهایی بسازیم که چیزی بیش از یکی دو ساعت سرگرمی در اوقات بیکاری عرضه کنند.»
    در این مورد جک کاملا بیانگر باورهای برادرش هری بود که خودش را وجدان خانواده وارنر می دانست. هری عمدتا به دلیل حساسیت زیاد به یهودیت خود، می توانست به شکلی خستگی ناپذیر و اغلب خسته کننده درباره تعصب نژادی و مذهبی موعظه کند. وقتی به جشن تکلیف پسر ادوارد "جی رابینسن" رفته بود، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که رابینسن را متقاعد کرد مراسم را تکرار کند تا استودیو از آن فیلم بگیرد. می خواست فیلم، همراه فیلمهایی از مراسم مذهبی پروتستان و کاتولیک ها، نمایش ویژه هفته ای برادوی باشد اما رابینسن از ساخت فیلم منصرف شد. موعظه گری هری در فیلم ضد خشونت نژادی "آنها فراموش نمی کنند" آشکار است. وارنرها در این فیلم به تعصب می تاختند. فیلمهای زندگینامه ای وارنرها هم چنین بود؛ بسیاری از این فیلمها: "دیزرائیلی"، "زندگی امیل زولا" و "گلوله جادویی دکتر اریش" روایتگر تأثیرگذاری یهودیان و قربانی شدنشان بودند.
    فیلمهای دیگر وارنرها درباره آدمهای شکست خورده و تنها، مشت زن های حرفه ای، راننده های کامیون، کارگران معادن زغال سنگ، قماربازهای کلاهبردار، کاراگاههای خصوصی و... بود. فیلمهای آنها همدلی نامعمولی با این آدمها و بدبختی هایشان نشان می داند؛ انقدر که هدف آشکار حمله های اخلاق گرایان خشمگینی شدند که به این فیلمها حمله می کردند و پاسخ هری این بود: «فیلمها هم مثل انجیل، درست و غلط را نمایش می دهند. با نشان دادن هر دو می توان درست را تشخیص داد.»
     
    ستیز با امریکا
    فیلمهای وارنرها مطمئناً، آن طور که مبلغان دینی می گفتند ضداجتماعی نبودند اما بیش از فیلمهای هر استودیوی دیگری به ارزشهای سنتی امریکا بی اعتنا بودند؛ درست همانطور که خود وارنرها هم به نسبت رؤسای دیگر استودیوها به این ارزشها بی اعتناتر بودند. نیروی محرک فیلمهای آنها اغلب با سایه تاریکی از ناامیدی همراه بود؛ در "I am a fugitive from a chain gang"، مردی که ناعادلانه به سرقت متهمش کرده اند درمی یابد تبرئه یا رهایی در کار نخواهد بود، در فیلم "چهار دختر" جان گارفیلد دوره گرد سالخورده ای است که هر جا می رود فضایی از ناامیدی می سازد، در "دهه پرهیایوی 1920" کگنی، کهنه سرباز جنگ، از سر ناچاری قاچاقچی مشروب می شود و خودش را در آستانه گریزناپذیر مرگ می یابد، داستان "خیابان چهل و دوم" درباره مدیر اپرای شکست خورده ای است که نومیدانه سعی می کند بازیگرانش را برای آخرین نمایش به هیجان بیاورد و ...
     
  • +دموکرات بودن مصلحتی وارنرها

    از لحاظ سیاسی، آسان نمی شود گفت که دموکرات بودن وارنرها تا چه حد ناشی از باور سیاسی آنان و تا چه حد ناشی از تاکتیکی برای حمله به اقدامات سیاسی هالیوود بود. 
     
    حمایت از حزب دموکرات و رئیس جمهوری روزولت
    هری در سال 1932 برادرش جک را به جلسه ای محرمانه فرستاد؛ جک وقتی به دفتر برادران وارنر در نیویورک رسید، دید "ال اسمیت"، "جوزف کندی" کارخانه دار، "جان رسکاب" رئیس سابق جنرال موتورز، رئیس جدید کمیته دموکرات ملی و چند مشاور "فرانکلین روزولت" فرماندار نیویورک، آن جا هستند. وارنرها از قدیم جمهوری خواه بودند؛ با این وجود سران حزب دموکرات از آنها می خواستند به نامزدی و انتخاب روزولت به ریاست جمهوری کمک کنند. جک از این تغییر موضع برادر خود متعجب بود و جواب هری این بود: «کشور آشفته است، بوی انقلاب در هواست و ما به تغییر نیاز داریم.» بنابراین جک رئیس فعالیت های سینمایی تبلیغات ریاست جمهوری روزولت شد. او تجمعی تماشایی از ستاره ها را در استادیوم لس آنجلس ترتیب داد. وقتی روزولت برنده انتخابات شد، از جک دعوت کرد رئیس هیآت نمایندگی ستاره های سینما در مراسم افتتاح باشد. کمی بعد، جک رئیس طرح "بهبود ملی" روزولت در لس آنجلس شد. 
    جک بعدها درباره رابطه اش با روزولت گفت: «فکر می کنم دوست داشت دور و برش باشم. چند وقتی به کاخ سفید می رفتم چون آدم سرگرم کننده ای بودم و در مقابل چیزی نمی خواستم.» تفسیر وارنرها این بود اما روزولت  در مقابل به چیزهای زیادی رسید، مهمتر از همه دسترسی به هالیوود و پشتیبانی برادران وارنر در فیلمهای سینمایی. به روایت جک رئیس جمهور یکبار هم سعی کرده بود او را سفیر کند تا پاداشی به او داد باشد.
     
    عدم حمایت روزولت از وارنرها و بازگشت آنها به اردوی جمهوری خواهان
    در سال 1936 وارنرها سرخورده از آنچه هری ناسپاسی روزولت تلقی می کرد به اردوی جمهوری خواهان برگشتند. ریشه این جدایی به اختلاف هری با بانکداری به نام "هری آرتور" بود. در سال 1926 وارنرها استودیوی فرست نشنال را خریدند و بیش از نیمی از سینماهای زنجیره ای که فرست نشنال مالک آنها بود به آنها رسید. در سال 1931 قیمت سینماها کم شده بود و تعدادی از سهامداران خواهان انحلال شرکت شدند اما پیش از آنکه هری کارهای تسویه را در دست بگیرد، دادگاه بانکداری به نام "آرتور" را مأمور این کار کرد. هری برای تلافی چند سینمای بزرگ درجه اول را برای کوتاه مدت اجاره کرد و با "آر کی او" و "پارامونت" قراردادی برای نمایش انحصاری فیلمهایشان بست. آرتور معتقد بود وارنر سعی می کند با کسب انحصار فیلمهای درجه یک فلجش کند و شکایتی را به دادگاه برد. با برگزاری دادگاه هری تبرئه شد اما بعد دولت از او شکایت کرد. جک سعی کرد با روزولت صحبت کند اما درخواستش را رد کردند و جک بسیار عصبانی بود؛ او معتقد بود در مقابل کارهایی که انجام داده می توانستند کمی به او کمک کنند.
     
  • +یهودی باشم یا فیلمساز

    با ظهور "آدولف هیتلر" مدیران یهودی در موقعیت خاصی قرار گرفتند، گروهی از آنها نازی ها را خیلی ساده نادیده گرفته، معتقد بودند که با موجود اینکه خیلی از یهودی ها جان خود را از دست داده اند اما عمر هیتلر و هیتلریسم تمام می شود و یهودیان باز آنجا خواهند بود؛ آنها معتقد بودند که یهودیان آلمانی نباید متقابلا بجنگند و یهودیان دیگر نقاط جهان نیز نباید دخالت کنند اما آنچه مدیران یهودی را به جنب و جوش انداخت کاری نبود که هیتلر با یهودیان اروپا کرد بلکه تهدیدهای تند او علیه یهودیان هالیوود بود. 
    یهودیان هالیوود نیز این حمله ها را بی جواب نگذاشتند آنها کمیته ای تشکیل دادند تا بودجه لازم را تأمین کنند؛ تالبرگ از "ام جی ام"، کان از "کلمبیا"، جو شنک از "قرن بیستم، جک وارنر از "برادران وارنر"، منی کوهن از "پارامونت"، سول ورتزل از "فاکس" و پندرروبرمن از "آرکی" به نمایندگی انتخاب شدند. همین گروه بود که در نهایت به کمیته روابط جامعه، بازوی سیاسی یهودیان ثروتمند لس آنجلس بدل شدند. دشوار میتوان گفت این کمیته چقدر در مبارزه با نازی ها مؤثر بود.
    در این میان بسیاری از مدیران یهودی منفعل بودند، برخی می گفتند یهودیان نمی خواهند توجهی به خودشان جلب کنند چون می ترسند به عنوان خارجی و خرابکار مورد حمله قرار گیرند، گروهی اما این انفعال را شیوه یهودیان می دانستند برای اینکه نشان دهند بیش از یهودی بودن امریکایی هستند؛ اما گروهی دیگر ظنین بودند پای دلایل اقتصادی در میان باشد. وقتی نازی ها در سال 1934 دفترهای توزیع هالیوودی ها را در آلمان بستند، اشتیاقشان برای فعالیت علیه نازیسم خیلی بیشتر شد. چرا که شرکت های سینمایی سود زیادی از توزیع فیلم در اروپا می بردند. شرکت برادران وارنر فقط وقتی دفتر آلمانش را تعطیل کرد که گروهی از اوباش نازی "جو کافمن" نماینده یهودی شرکت را در آلمان تعقیب کردند و کشتند.
    میان یهودیان هالیوود، نازیسم موضوعی بود که سخت می شد از آن اجتناب کرد. بسیاری از آنان به گونه ای رفتار می کردند که در حاشیه بمانند تا دخالتشان آشکار نشود، بسیاری از آنها هم کمونیست شده بودند؛ حتی کسی مثل هری وارنر که به مسائل یهودیان حساس بود، تردیدهایی درباره درگیرکردن استودیو در فیلمهای ضد نازی داشت. برادرزاده اش، جک وارنر جونیور، وقتی از هری پرسید: «این فیلمها را می سازیم چون یهودی هستیم یا چون می شود در این باره فیلمهای خوب ساخت؟» هری پاسخ داد: «باید توجه کنیم یهودی هستیم و جامعه، نه فقط هالیوود، حواسش به حرفهایی که می زنیم هست چون علاوه بر اینکه فیلم می سازیم یهودی هستیم.» 
    از جمله فیلمهایی که در این دوران و در سال 1939 علیه نازی ها ساخته شد، فیلم "شهادت‌های یک جاسوس نازی" محصول شرکت یهودی برادران وارنر بود.
     
    تلاش برای امریکا
    با ادامه یافتن این جریان مدیران یهودی در دوره ای محتاطانه و در دوره ای دیگر آشکارا علیه هیتلر فعالیت کردند اما با شروع جنگ ترس و وحشت از یهودی ستیزی با تعهدشان در جایگاه آمریکایی و میهن پرستی جایگزین شد. یهودیان امریکا پیچیده در پرچم امریکا، دیوانه وار میهن پرست بودند و پشت سر هم فیلمهایی درباره بی رحمی نازی ها، فتنه هواداران نازیها در امریکا، شجاعت سربازان امریکایی، پایداری مردم و حقانیت رسالت امریکا می ساختند. آنها درباره ژاپنی ها هم به همین اندازه پر شور بودند. وقتی در سال 1941 "جبهه عمومی" دوباره تشکیل شد حتی رادیکالها و مرتجعان هم نقطه اشتراکی داشتند همه از متحدین متنفر بودند اما مدیران یهودی مشتاق بودند نشان دهند آنچه آنها را بیشتر برمی انگیزد عشقشان به کشور است و انگیزه آنها نه از مذهب که از ملیت ریشه می گیرد. کمی پس از پایان جنگ جک وارنر به "لوئلا پارسونز" روزنامه نگار گفت: «می خواهم همه فیلمهایم امریکا را بهتر نشان دهند نه بدتر. من و برادرهایم نمونه هایی از کاری هستیم که این کشور برای شهروندانش می کند. ما در ناز و نعمت به دنیا نیامده ایم. تنها چیزی که داشتیم دردسر بود اما آزاد بودیم تا هر جا که توان و مغزمان اجازه می دهد خودمان را بالا بکشیم.»
     
  • +انتقام جک و فروپاشی خانواده

    همه در هالیوود می دانستند هری وارنر نگاه پدر شاهانه ای را به برادر کوچکترش، جک دارد و جک چقدر از چنین نگاهی بدش می آید. شاید گفته "گرترود اشتاین" درباره جک صدق می کرد که هیچ چیزی زیر پوسته اش پنهان نبود اما انگار در زندگی اش هدفی نهفته داشت؛ از برادرش انتقام بگیرد و استقلالش را نشان دهد.
    برادرها برای نشان دادن اعتماد متقابلشان قول شرف داده بودند که هیچکدام سهمش را از شرکت نفروشد مگر اینکه همه تصمیم به فروش بگیرند.
    بحث فروش سهام زمانی مطرح شده بود که در اواخر دهه 1940 و 1950، از دست دادن برخی سینماها براساس توافقات قانونی، رقابت با تلویزیون و افزایش تولیدات مستقل، به برادران وارنر مثل همه استودیوها ضربه زده بود و سود شرکت بسیار کم شده بود. "ترمن آرنلد" دادستان کل دولت روزولت، در اواخر دهه 1930، با توسل به لایحه ای به استودیوها فشار آورده بود که مجموعه سینماهای خود را واگذار کنند اما استودیوها نپذیرفته بودند. پس از یک دهه دیوان عالی در می 1948 استودیوها را انحصارگر دانست، صنعت سینما هم که دریافته بود درگیر جنگی از پیش باخته شده است، بالاخره تعدادی توافقنامه قانونی را پذیرفت و در نتیجه بخشهای تولید و توزیع از بخشهای نمایش جدا شدند. 
    در سال 1953، مسئله فروش شرکت برادران وارنر جدی شد اما هری وقتی فهمید که جک می خواهد قرارشان را زیر پا بگذارد و حاضر به فروش سهم خود نیست، قرارداد را فسخ کرد.
     
    توطئه جک برای حفظ ریاست 
    جک بالاخره انتقامش را گرفت. در سال 1956 برادران وارنر سهمشان را از استودیو به اتحادیه ای که بانک فرست نشنال بوستون مدیریتش می کرد فروختند اما جک از قبل ترتیبی داده بود که سهامش را دوباره بخرد و منصبش را حفظ کند؛ دست کم هری چنین فکر می کرد. بعد از این معامله برادرها دیگر هیچ وقت با یکدیگر حرف نزدند. درست بعد از فروش سهام هری سکه سختی کرد و 2 سال پس از آن در 27 جولای 1958 درگذشت. در زمان تدفین هری، جک که به جنوب فرانسه رفته بود حتی برای تدفین برادرش حاضر نشد و یک هفته پس از آن وقتی که از قماری طولانی بازمی گشت با تریلری تصادف کرد و به سختی مجروح شد. بهبودی جراحت های جک یک سال طول کشید. بعد دوباره نقش رئیس را در استودیو بازی کرد اما دیگر رئیس استودیویی نبود که رؤیایش را داشت؛ تولید کم بود، بازیگرهای پیمانی رفته بودند، هنرمندان استقلال یافته بودند. جک که به دنبال مقصر می گشت تهیه کنندگان مستقل را سرزنش می کرد.
     
  • +فروش سهام و پایان زندگی آخرین بازمانده برادران وارنر

    جک وارنر، مثل میر و کان و دیگر یهودیان هالیوود، بازمانده دوره ای بود که استودیو ابزاری بود برای ترجمه آرزوهای یهودیان به زبان فیلم و خلق نوعی قلمروی روان شناختی برای آنها اما هالیوود بعد از جنگ جهانی دوم مثل جنوب بعد از جنگ داخلی بود؛ مزارع ویران بودند، برده ها آزاد شده بودند و سبکی از زندگی برای همیشه از بین رفته بود. در سال 1966 جک وارنر سهامش را به "سون آرتزلیمیتد" فروخت. دیگر رئیس نبود اما آنجا بود، دوستانش را می دید و برای ساخت فیلمهایش برنامه ریزی می کرد. دو فیلم هم ساخت "بیلی کوچولوی کثیف" که از خلافکارهای معروف قرن نوزده آمریکا بود که درباره اش زیاد داستان سرایی کرده اند و در سال 1976 فیلمی با اقتباس از نمایش موزیکال برادوی درباره تدوین اعلامیه استقلال ساخت اما هیچکدام موفق نبودند. دو سال بعد استودیو را ترک کرد. او که باور داشت تهیه کننده برادوی می شود، برای شروع کارش نمایش موزیکال پرخرجی بر اساس زندگی "جیمی واکر" شهردار خودنمای نیویورک را به نمایش درآورد که از آغاز کار برای او ضررهایی را به دنبال داشت و سرانجام او که شکست را نمی پذیرفت تسلیم شد و نمایش را لغو کرد.
    جک در بقیه سالهای عمر خود معمولا مشغول قمار و تنیس بود، حتی در 80 سالگی هم عاشق تنیس بود، عصر یک روز در سال 1974 سر خورد، افتاد و قفسه سینه اش ترک خورد، هیچ وقت خوب نشد و سرانجام در 9 دسامبر 1978 مثل برادرش هری سکته کرد و درگذشت.
     
  • +زیر مجموعه های شرکت برادران وارنر

    شرکت فیلمسازی "برادران وارنر" دارای چندین شرکت کوچکتر در زیر مجموعه خود است که عبارتند از: "وارنر برادرز استودیو"، "وارنر برادرز پیکچرز"، "وارنر برادرز اینتراکیتو اینترتیمنت"، "وارنر برادرز تلویژن"، "وارنر برادرز انیمیشن"، "وارنر هوم ویدئو"، "سینما نیولاین"، "دبلیو بی دات کام" و "دی ‌سی اینترتیمنت"، همچنین نیمی از سهام شبکه تلویزیونی "سی دبلیو" آمریکا (American broadcast television network) نیز برای این شرکت است.
     
    استودیوی موسیقی
    برادران وارنر چندی بعد از پیدایش صدا در سینما با گرد هم آوردن عده‌‌ای از تولید‌ کنندگان مشهور موسیقی، استودیوی موسیقی برادران وارنر را تأسیس کردند. 
     
    استودیوی تولید بازی‌های آتاری
    شرکت "برادران وارنر" در سال 1980 همزمان با ترویج و محبوبیت بازی‌های ویدئویی، استودیوی تولید بازی‌های آتاری را راه‌اندازی کرد.
     
    استودیوی فیلم در انگلستان
    همچنین این استودیو در انگلستان یک استودیوی تولید فیلم 160 جریبی دارد که محل تولید فیلم‌های پرهزینه‌ای چون هشت فیلم "هری‌ پاتر"، "شوالیه تاریکی"، "شرلوک هلمز" و "چارلی و کارخانه شکلات" است.
     
    موزه استودیویی هالیوود
    شرکت برادران وارنر دارای موزه‌ای بزرگ و دو طبقه ای است که در آن تمامی وسایل مربوط به فیلم‌هایی که در استودیوی "برادران وارنر" ساخته شده از نمایشنامه، لباس، اتومبیل و ... نگهداری می‌شود.
     
    سالنهای نمایش‌ مجهز در سراسر جهان
    شرکت "برادران وارنر" از سال 1991 اقدام به ساخت سینما در سراسر جهان کرد؛ این شرکت در کشورهای پرتغال، ژاپن، هلند، ایتالیا، چین، انگلستان و تایوان سینما ساخته است.
     
    محصولات جانبی 
    این شرکت از سال 1984 بیش از 3 هزار و 700 مجوز برای فروش محصولات جانبی خود از عروسک، لباس و لگو و ... در سراسر جهان صادر کرده است. در تمامی این محصولات از شخصیت‌های جهانی چون "بتمن"، "سوپرمن"، "زن شگفت‌انگیز" و "هری ‌پاتر" گرفته تا شخصیت‌های انیمیشنی چون "لونی تونز"، "اسکوبی دو"، "یوگی" و "تام و جری" الهام گرفته شده است.
     
  • +انیمیشن های ساخته شده در شرکت برادران وارنر

    انیمیشن های "پورگی پیگ"، "باگز بانی"، "توییتی برد" و "سیلوستر" از جمله انیمیشن های بودند که در شرکت برادران وارنر ساخته شده اند. این شرکت در دهه 30 میلادی، به منظور دست یافتن به محبوبیت دلخواه خود تصمیم به تولید انیمیشن گرفت. برادران وارنر در ابتدا از استودیوی "هرمن و ایسینگ" که پیش از آن برای "والت دیزنی" انیمیشن ساخته بود، خواستند تا انیمیشنی به نام "مری ملودیز" را برای آنان بسازد.
     
    "باگز بانی" از جمله انیمیشن های ضد اسلامی و عرب ستیزی
    به اعتقاد دکتر جک شاهین، استاد دانشگاه ایلینویز، در سینمای هالیوود انیمیشن های ضد اسلامی و عرب ستیزی بسیاری ساخته شده است که از آن جمله می توان به "باگز بانی"، "گوفی"، "ملوان زبل"، "یوسمیت سم"، "دارکوب زبله"، "پوپی"، "اسکوبی دو"، "هکل و جکل"، "پورکی پیگ"،"دنل داک"، "مرد پلاستیکی"، "ریچی ریچ"، "پینکی و برین"، "سندباد" و "علاءالدین" اشاره کرد.
    انیمیشن "باگز بانی" در سال 1955 به کارگردانی "فریز فرلنگ" توسط شرکت برادران وارنر ساخته شد. در این انیمیشن خرگوش "باگز بانی" که نماد انسانی غربی است حتی در بیابان به تمیزی اهمیت می‌دهد و اتومبیل سوار می‌شود، ولی عرب شترسوار، بیابانگردی بی‌تمدن، خشن و اسلحه به دست است که حتی در برخورد با حیوانی که به او سواری می‌دهد بسیار خشن و غیر انسانی رفتار می‌کند. 
     
    انیمیشن‌های نژاد پرستانه 
    شرکت برادران وارنر ساخت محصولات نژاد پرستانه را در دهه 30 و 40 به اوج خود رساند، آثاری که در آنها به اشخاص آمریکایی آفریقایی توهین می ‌شد، تا آنجا که تعدادی انیمیشن محصول این شرکت یا سانسور شد یا نمایش آن برای همیشه چه در تلویزیون و چه در سینما ممنوع اعلام شد.
    "خانه ییلاقی عمو تام" و "جنگل وحشت" از جمله انیمیشن های جنجال ‌برانگیزی بودند که نمایش‌ شان ممنوع شد. در انیمیشن "جنگل وحشت" داستان فروشنده احمقی است که سر از خانه‌ای درمی‌آورد که آدم‌‌خوارهایی سیاه ‌پوست در آن زندگی می‌کنند و او را برای ناهار خود در نظر می‌گیرند.
     
  • +ساخت پروژه های عظیم با تفکرات فراماسونری و شیطان پرستی

    هالیوود همواره در پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی خود به طور آشکار از نماد‌های فراماسونری و شیطان‌پرستانه استفاده کرده و در این امر هیچ واهمه‌ای نداشته است. شرکت صهیونیستی برادران وارنر، یکی از تولید‌کنندگان محصولاتی از این دست است؛ این شرکت به طور متوسط 18 الی 22 فیلم در سال تولید کرده است که در میان آنها پروژه‌های عظیم سینمایی زیادی به چشم می‌خورد که از جمله آنها می‌توان به سری فیلمهای "بتمن آغاز می کند"، "شوالیه تاریکی" و "شوالیه تاریکی برمی خیزد"، قسمتهای هشت گانه "هری پاتر" و "ارباب حلقه ها" اشاره کرد. 
     
    "هری‌ پاتر" با درون مایه جادوگری و عرفان کابالایی
     شرکت "برادران وارنر" اواخر دهه 90 حق امتیاز سری رمان ‌های "هری ‌پاتر" را خریداری کرد و با ساخت فیلم‌های پرهزینه "هری ‌پاتر" تحولی در کارنامه خود به وجود آورد و از این طریق به سود سرشاری دست یافت.
    مجموعه هشت گانه "هری پاتر" فیلمهایی با اقتباس از رمانهایی به همین نام به نویسندگی "جوآن رولینگ" و کارگردانی دیوید ییتس هستند. "هری پاتر" داستانی مملو از انگاره های آخرالزمانی است؛ این انگاره ها در "هری پاتر و شاهزاده دورگه" ظهور و بروز بیشتری دارد. شروع فیلم با آشوبی آخرالزمانی همراه است و در پی آن، تقابل جبهه خیر و شر در آستانه نقطه نهایی و جدال واپسین خود قرار می گیرد.
    در این فیلم، هری پاتر برای اولین بار به عنوان فرد برگزیده (the chosen one) معرفی می شود. پسری که منجی موعود دنیاست و برای نجات جهان از شر نیروهای شیطانی انتخاب شده است. در سکانس های بسیاری از فیلم روی منجی بودن هری و این که ولدمورت تنها به دست وی شکست خواهد خورد، تأکید می شود.
    باید توجه داشت که درون مایه های داستانی هری پاتر از جهات مختلفی به آموزه های فرقه یهودی کابالا نزدیک است. این فرقه که ریشه در جادوگری و عرفان انحرافی یهودیت دارد، منشأ تفکرات ماسونی و تشکیل لژهای فراماسونری محسوب می شود. از این رو، در بررسی مجموعه هری پاتر نباید از اهمیت این نکته غافل بود. 
     
    مضمون آخرالزمانی و ترویج شیطان گرایی در "ارباب حلقه ها"
    فیلم "ارباب حلقه ها" فیلمهایی به کارگردانی پیتر جکسون و توسط شرکت "نیولاین سینما" که یکی از زیر مجموعه های شرکت "برادران وارنر است، توزیع شده است. این مجموعه فیلمها از جمله فیلمهای با مضمون آخرالزمانی هستند که مخاطب آنها مدهوش جلوه های ویژه و دیگر زرق و برقهای فیلم شده و در این میان آنچه نادیده گرفته می شود، دین است. در این فیلم نگرش آخرالزمانی و نبرد آرماگدونی که هالیوود به آن معتقد است، نمایش داده می شود. از دیدگاه دیگر نیز این مجموعه فیلمها به ترویج شیطان گرایی اشاره داشته و با هدف القای ترس در ذهن و قلب مخاطب نسبت به شیطان و بزرگ ‌نمایی قدرت او ساخته شده‌اند.
     
    بازیگر "شوالیه تاریکی" در قراردادی به سوی تباهی
    "نیکولاس دوپلسیس"، محقق در نمادهای فراماسونری و شیطان پرستانه بر این عقیده است که شیطان پرستان هالیوود به بازیگرانی که نتوانند کنترل آنها را در دست بگیرند علاقه چندانی ندارند و انتخاب اولشان، بازیگرانی است که به نوعی با مشکلاتی چون اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند و این یکی از دلایلی است که بسیاری از این بازیگران آخر و عاقبت چندان مطلوبی ندارند.
    این محقق آمریکایی تاکید کرد: «به هیچ عنوان نمی‌توان باور کرد که هالیوود به شما اجازه دهد که در شوهای پرزرق و برق باقی بمانید و هر ساله 100 میلیون دلار به جیب بزنید و در عوض روحتان را به آنها نفروشید.»
    "دوپلسیس" به "هیث لجر"، بازیگر جوکر در فیلم "بتمن: شوالیه تاریکی" ساخته کریستوفر نولان اشاره کرده و معتقد است: «هیث لجر، هرگز سابقه استفاده از مواد مخدر نداشت تا آنکه با شرکت برادران وارنر قرارداد بست و تنها مدتی بعد در آپارتمانش در نیویورک درحالی که بر اثر استفاده بیش از حد کوکائین درگذشته بود، پیدا شد.»
     
  • +پروژه های ضد اسلامی و ضد ایرانی شرکت برادران وارنر

    هالیوود از دیرباز ساخت فیلم‌های ضد اسلامی و به دنبال آن ضد ایرانی را در برنامه کاری خود قرار داده است، برخی از این پروژه‌ها در شرکت "برادران وارنر" شکل گرفته ‌اند که از جمله آنها می ‌توان به دو فیلم سینمایی "300" که یکی سال 2007 ساخته شد و دیگری در سال 2014 به نمایش درآمد، فیلم برنده اسکار "آرگو"، فیلم سینمایی "اسکندر" ساخته الیور استون و فیلم "تول ‌هِد" اشاره کرد.
     
    فیلم "اسکندر"
    شرکت برادران وارنر، فیلم "اسکندر" را سال 2004 به کارگردانی الیور استون ساخت. این فیلم دوران کودکی و آموزش دیدن اسکندر توسط ارسطو را نشان می‌دهد و سپس نبردهای اسکندر با داریوش سوم و نابود ساختن امپراتوری هخامنشیان که ریشه‌ای طولانی داشت و همچنین پس از آن حملات اسکندر به هند و مرگش را نشان می‌دهد؛ ولی در این فیلم تصویری که از ایرانیان ارائه شده، انسان‌هایی وحشی و دور از تمدن است و وقایع تاریخی در آن تا حد زیادی تحریف شده است.
     
    فیلم "300" در دو قسمت
    این شرکت سال 2007 اقدام به ساخت فیلم ضد ایرانی دیگری با نام "300" کرد که اعتراض ایرانیان در سراسر جهان را برانگیخت، کارگردانی این فیلم را "زاک اسنایدر" براساس فیلمنامه‌ای اقتباس شده از کمیک استریپی از "فرانک میلر"، نویسنده آمریکایی به عهده گرفت. در این فیلم ماجرای حمله خشایارشا به یونان به طرزی غیر واقعی تصویر شده است. نکته خاص و عجیب ماجرای ساختگی فیلم، پیروزی 300 سرباز یونانی بر سپاهی 120 هزار نفری ایران است.
    در این فیلم همچنین ایرانیان را مردمانی هیولا صفت، فاقد فرهنگ و شعور و انسانیت معرفی می‌کنند که جز حمله به سرزمین های دیگر، تهدید صلح و کشتن انسان‌ها، چیز دیگری نمی‌دانند و البته در مقابل این قوم شرور چاره ای جز جنگ و نابودی آنها نیست تا بلکه جهانیان از دست این محور شرارت رهایی یابند.
    شرکت برادران وارنر در واکنش به اعتراض ایرانیان پس ساخت این فیلم، در بیانه ای، در مارچ 2007 که در سایت خود منتشر کرد، آورد: «هدف ما از ساخت این فیلم توهین به هیچ فرهنگ، ملیت و یا نژادی نبوده و این فیلم سندیت تاریخی ندارد.»
    آنها بدون هیچ عذرخواهی و بدون توجه به جریحه دار شدن احساسات ایرانیان، قسمت دوم این فیلم را با نام "300: خیزش یک امپراتوری" را در سال 2014 به نمایش درآورند.
    این فیلم در بخشی از ماجرا، داستان ماقبل ماجرای "300" را بیان کرده و بخشی هایی از آن نیز به ادامه ماجرای "300" پرداخته است. "خیزش یک امپراتوری" داستان خشایارشا را تا رسیدن به قدرت دنبال می کند. در تبلیغات این فیلم با استفاده از تصاویر اسلوموشن از صحنه‌های وحشیانه جنگ و با استفاده از ترانه "خوک های جنگ" ترانه کلاسیکی از گروه بلک سابات (یکشنبه سیاه) گروه راک بریتانیایی که به عنوان ترانه‌ ای ضد جنگ شناخته می ‌شود، تلاش کردند تا از زاویه ضد جنگ، برای خود هوادار به دست بیاورند. این ترانه در اعتراض به ایجادکنندگان جنگ ها که موجب کشته شدن هزاران نفر می شوند، در دهه هفتاد هواداران زیادی به دست آورده بود.
     
    فیلم "هیچ چیز خصوصی نیست"
    شرکت برادران وارنر در سال 2007 علاوه بر ساخت فیلم ضد ایرانی "300"، اقدام به ساخت فیلم "هیچ چیز خصوصی نیست" کرد. شرکت کمی بعد نام این پروژه را به "تُوِل‌هِد" تغییر داد، واژه‌ای بسیار توهین آمیز برای افرادی از مذاهب مختلف که به عنوان حجاب یا با عناوین مختلف چیزی بر سر می‌نهند.
    موضوع تغییر اسم فیلم، خشم مسلمانان را برانگیخت و نگرانی‌ها تا آنجا بالا گرفت که انجمن ارتباطات آمریکایی اسلامی طی نامه‌ای به شرکت برادران وارنر، از این شرکت خواستند که فیلم با همان نام "چیزی خصوصی نیست" پخش شود، ولی پاسخ این شرکت کاملا منفی بود.  
     
    فیلم برنده اسکار: "آرگو"
    آخرین فیلم ضد ایرانی که شرکت برادران وارنر دست به تولید آن زد، فیلم "آرگو" به کارگردانی "بن افلک" بود. فیلمی که علی‌رغم اعتراف برخی از رسانه‌های غربی و منتقدان سینمای غرب مبنی بر ضعیف بودنش، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم سال 2013 شد. 
    فیلم "آرگو" روایتی هالیوودی از واقعه تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان ایرانی در جریان وقوع انقلاب اسلامی ایران است. در این فیلم همچون دیگر آثار ضد ایرانی که در هالیوود ساخته شده است، علاوه بر تحریف تاریخی، ایرانیان را انسان‌هایی غیرمتمدن و خالی از فرهنگ معرفی می‌کند.
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر