اکبر گنجی

 

اکبر گنجی، از حاميان خارج نشین فتنه سبز كه تا قبل از انقلاب اسلامی از فعالین خیابانی بود و بعدها با تشکیل سپاه پاسداران به آن پیوست. وی دارای مدرک تحصیلی فوق لیسانس در رشته ارتباطات است. او بعد از کنار رفتن از سپاه چند سالی رابط فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بود. وی عضو گروه اصلاح طلبان است که با دریافت مجوز انتشار نشریه راه نو، به طور مستقیم به تخریب مبانی حکومت دینی پرداخت. وی از مخالفین ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    اکبر گنجی در روز 11 بهمن سال 1338، در کوی سیزده آبان شهر ری به دنیا آمد. پدرش کارگر پمپ بنزين بود که در روز اول خرداد 1376، یک روز قبل برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، درگذشت. او يک خواهر و دو برادر دارد. او در محله‏های «نازی آباد» و «یاخچی آباد» بزرگ شد. دوران کودکی و نوجوانی اش را با «سعید حجاریان» و «عباس عبدی» گذراند، این آشنایی منجر به فعالیت های سیاسی مشترک آنان در سال‏های بعد شد. 
    گنجی بعد از گذراندن دوران دبستان و راهنمايی، به «هنرستان صنعتی» شهر ری رفت و تا سال 1357 که انقلاب آغاز شد، در هنرستان درس می‏خواند. همسرش «معصومه شفيعی» نام دارد و حاصل ازدواج آنها، دو دختر به نام‏های رضوانه و کيميا است.
     
    اکبر پونز!
    هر چند از سوابق انقلابی و مبارزاتی اکبر گنجی اطلاعات دقیقی وجود ندارد اما بسیاری او را همانند محسن مخملباف، جزو آن گروه از افرادی می‏دانند که در ابتدای پیروزی انقلاب دارای روحیه‏ای افراطی بودند و در سر چهار راه ها با دوستان و هم مسلکان خود می‏ایستادند و به صورت خود سرانه با افرادی که تشخیص می دادند ظاهری نامناسب دارند برخورد تند می کردند. محمدحسین صفارهرندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، در این باره چنین می‏گوید: «اكبر گنجی كه امروز ادعا میكند آن روزها دنبال دخترهایی می‏گشت كه چند تار مو از زلف‏شان بیرون زده و به روی آن‌ها اسید می‌پاشید و اینكه به او اكبر پونز می‏گفتند برای این بود كه به پیشانی دخترهای جوانی كه پوشش متفاوتی داشتند پونز می‌چسباند.» از این رو است که امروز عده ای او را با لقب دهه 60 وی یعنی اکبر پونز صدا می کنند!

     

  • +گنجی بعد از پیروزی انقلاب

    گنجی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران، در سال 1358 وارد سپاه پاسداران شد و در واحد عقیدتی که در آن روزها با عنوان واحد ایدئولوژی خوانده می شد به فعالیت پرداخت. او همزمان در مرکز تحقیقات سیاسی ایدئولوژیک سپاه پاسداران در قم فعالیت میکرد.
     
    مخالفت با سیاستهای امام خمینی(ره)
    اکبر گنجی از جمله افرادی بود که پس از سال 1360 با سیاست‏های حضرت امام(ره) مبنی بر ادامه جنگ مخالفت کرد. وی در سال 1362 در یک سخنرانی علنی در پادگان ولی عصر به سیاست ادامه جنگ اعتراض کرد و آن را بی فایده دانست و فرماندهان سپاه را متهم کرد که سپاه را آلت دست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی کرده اند و خواستار برکناری فرماندهی سپاه شد.
    در پی این اقدام، حضرت امام خمینی(ره) طی نامه ای برای آیت الله محلاتی که در آن زمان نماینده ایشان در سپاه بود، فرماندهی سپاه و سیاست های نظام مبنی بر ادامه جنگ را مورد تأیید قرار داد. از سوی دیگر دادستانی سپاه نیز این برخورد را تمرد در شرایط جنگی دانست و برای گنجی خواستار اشد مجازات یعنی حکم اعدام شد. اما با وساطت آیت الله منتظری و شیخ یوسف صانعی این موضوع منتفی شد. وی در سال 1363 از سپاه استعفا داد.
     
    ارتباط با اطلاعات نخست وزیری
    در اینکه گنجی با اعضای نهاد اطلاعات نخست وزیری مانند سعید حجاریان که بنیانگذاران اصلی وزارت اطلاعات بودند، ارتباطاتی داشته شکی وجود ندارد اما هر چند افراد بسیاری معتقد به همکاری وی با وزارت اطلاعات می باشند، خود وی مدعی است که «من هرگز در هیچ زمانی با وزارت اطلاعات کار نکردم.»
     
    همجواری با خاتمی در وزارت ارشاد
    او پس از بیرون آمدن از سپاه، در سال 1363 به وزارت ارشاد اسلامی که در آن زمان توسط سید محمد خاتمی اداره می شد رفت و در کنار کسانی مانند سعید پورعزیزی، مصطفی تاج زاده، کیومرث صابری، محمد علی ابطحی، جواد فریدزاده و بسیاری از کسانی که بعدها نام شان در فهرست اصلاح طلبان آمد، مشغول به کار شد. 
     
    عزیمت به آنکارا
    او اوایل سال 1366 در دورانی که رضازاده مسؤول خانه فرهنگ ایران در آنکارا بود، به عنوان کارمند خانه فرهنگ به ترکیه رفت. پس از رضازاده، مصطفی عرب سرخی و سپس سعید پور عزیزی مسؤولان خانه فرهنگ شدند و در دوره آنها اکبر گنجی به کارش در خانه فرهنگ ایران ادامه داد. در آغاز سال 1369، گنجی پس از سه سال به ایران بازگشت. این در حالی بود که اکبر گنجی در بسیاری از نقطه نظرهای قبلی خود در مورد انقلاب و سیاست تجدید نظر کرده بود.
     
  • +فعالیت مطبوعاتی

    اکبر گنجی در سال 1369 تحصیلات ناتمام خود را به پایان رساند و لیسانس ارتباطات خود را گرفت و در سال 1371 نیز فوق لیسانس خود را در همان رشته به پایان برد. او پیش از این در کنار مصطفی رخ صفت، رضا تهرانی، ماشاء الله شمس الواعظین و دیگر نویسندگان و مدیران موسسه کیهان و تا قبل از مهدی نصیری مدیر مسئول وقت روزنامه کیهان در نشریه کیهان فرهنگی کار می کرد. وی مدتی نیز با  روزنامه سلام به مدیر مسئولی موسوی خوئینی ها همکاری کرد.

    در اواخر سال 69، بعد از بسته شدن کیهان فرهنگی، به اتفاق دیگر اعضای حلقه کیان، از کیهان استعفا داده و «مجله کیان»را راه اندازی کرد. در دوران شهرداری غلامحسین کرباسچی، به همراه افرادی چون ماشاء الله شمس الواعظین، احمد ستاری و بسیاری دیگر که بعدها جنبش مطبوعات اصلاح طلب را شکل دادند، در روزنامه "همشهری" شهرداری تهران مشغول به فعالیت شد. 

     

  • +از مؤسسه کیهان تا حلقه کیان

    گنجی از اوایل دههٔ هفتاد و بعد از ورود به دانشگاه، به حلقهٔ کیان پیوست. این حلقه در آغاز به توصیه شهید حسن شاه‌چراغی (از مدیران ارشد موسسه کیهان) برای ایجاد کانونی فکری و دینی تشکیل شده بود. سعید حجاریان، محسن آرمین، علوی‌تبار، عمادالدین باقی، مرتضی مردی‌ها، اكبر گنجی، آرش نراقی، ابراهیم سلطانی، محسن سازگارا، جواد كاشی، حسین قاضیان، ناصر هادیان، مصطفی تاج‌زاده از جمله افرادی بودند که رابطه نزدیکی با این حلقه داشتند. اینان كه تركیبی از لیبرال‌ها و چپگرایان بودند، هر هفته چهارشنبه‌ها در منزل یكی از اعضا دور هم جمع شده و به بحث‌های معرفت‌شناختی و فلسفی می‌پرداختند. این افراد به دعوت شهید شاه‌چراغی در مؤسسه‌ کیهان به سرپرستی سید محمد خاتمی دور هم جمع شدند و به انتشار ماه‌نامه "کیهان فرهنگی" تا سال 1369 پرداختند. 
    اعضای این حلقه با محوریت فکری عبدالکریم سروش، غرب‌ پژوهی را استراتژی مطالعاتی خود قرار داده و به این نتیجه رسیده بودند كه تلفیقی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی كردن آنها با ارزش‌های بومی و محلی، بهترین راهكار است و در همین راستا به تلفیق سه شكاف ملی، اسلامی و غربی تأكید می‌ورزند. این نگاه به تدریج منجر به التقاط فکری اعضای حلقه و حرکت خزنده آنان به سوی دگردیسی فکری و اندیشه‏ای گردید؛ به گونه‌ای که این افراد به تدریج با شعار توسعه سیاسی و پیوستن به نظام جهانی، به سوی تمدن و تفكر غرب و لیبرالی حركت كردند و برخی از آنان همچون عبدالکریم سروش و اکبر گنجی به انکار بدیهی‏ترین اعتقادات شیعه و حتی مسلمانان پرداختند. 
     
    هایدگر علیه هایدگر
    اکبر گنجی یکی از جنجالی ترین مقالاتش را با «عنوان هایدگر علیه هایدگر» در سال 1365 در کیهان فرهنگی چاپ کرد. در آن سال‏ها هایدگر به عنوان فیلسوف مقبول اصولگرایان فعلی شناخته می شد که از طریق دکتر احمد فردید و شاگردانش تلاش می کردند تا با اندیشه های طرفدار جامعه باز، از جمله دیدگاه های پوپر که توسط دکتر عبدالکریم سروش به اندیشمندان ایرانی شناخته شده بود، مبارزه کنند. چنین بود که هایدگر به عنوان فیلسوفی متاله و احمد فردید به عنوان سرحلقه فیلسوفان و متفکران انقلابی شناخته می شد.
    شاگردان دکتر احمد فردید مانند دکتر رضا داوری، محمد رضا جوزی، محمد مددپور، برادران رجبی، یوسفعلی میرشکاک و برخی دیگر، تفسیر تازه دکتر سروش را از دین و اندیشه دینی خطرناک می دانستند و کیهان فرهنگی پایگاهی بود که در آن اندیشه های سروش مورد پذیرش قرار گرفته بود و از همین رو این نشریه مقبولیت بسیار نزد روشنفکران یافته بود. اکبر گنجی چندی با کیهان فرهنگی همکاری کرد و مدتی نیز مقالاتی را در روزنامه سلام نوشت.
     
    مجله کیان
    بعد از بسته شدن کیهان فرهنگی و استعفای خاتمی از مؤسسه کیهان، اعضای حلقه کیان نیز به شکل دسته جمعی از کیهان استعفا داده و «مجله کیان» را از اواخر سال 69 راه اندازی کردند. ماهنامه جدید با مدیر مسئولی «رضا تهرانی» و سردبیری «شمس الواعظین» شروع به کار کرده بود و محملی جهت نشر افکار اعضای این حلقه فراهم نموده بود. او از زمان تأسیس کیان همیشه در آن نشریه به عنوان یکی از اعضای شورای سردبیری بود و مقالات تئوریک خود را با نام مستعار «حمید پایدار» در کیان چاپ می‏کرد. وی علاوه بر این، در انتشارات «صراط» درس‏ها و سخنرانی‏های سروش و افراد همفکر خود را در محفل کیان به سرعت چاپ و توزیع می کرد.
     
  • +از همشهری تا دوم خرداد

    در سال 1371 در ساختمان چهار طبقه و نوساز کوچه تندیس در خیابان جردن، اتفاقی تازه در شرف رخ دادن بود. شهرداری تهران با مدیریت غلامحسین کرباسچی روزنامه ای به نام همشهری را منتشر کرد. این روزنامه از چند جهت در میان مطبوعات ایران یگانه بود؛ این روزنامه اولین روزنامه رنگی کشور بود، و نه از ابتدا که پس از مدتی با صفحه بندی ماشینی بسته می شد، روزنامه ای با موضوعات اجتماعی بود و به شیوه ای مدرن اداره می شد. همشهری در سالهای اول نه تنها برای شهرداری تهران هزینه ای نداشت، بلکه به دلیل سازمان آگهی و نیازمندی های گسترده اش به موسسه ای درآمدزا و ثروتمند تبدیل شده بود. زمان زیادی طول نکشید که این سیاست روزنامه همشهری روزنامه کیهان را که در آن دوره جذب کننده اصلی آگهی های کشور بود، به ورطه ورشکستگی، کاهش شدید تیراژ و از دست دادن مشتریان سی ساله سنتی کشاند. 
     
    تحریریه‏ای در دست اصلاح‏طلبان 
    کسانی که این روزنامه را اداره می کردند، اکثرا انقلابی‏های تجدیدنظرطلبی بودند که پس از رسیدن به بن بست در کار با حکومت، از سازمان‏های حکومتی بیرون آمده و در جستجوی رسانه ای برای نقد وضع موجود بودند. در فهرست مدیران و کارکنان اولیه همشهری عجیب نیست اگر این اسامی را بخوانیم؛ ماشاء الله شمس الواعظین، احمد ستاری، سعید پورعزیزی، اکبر گنجی، بهروز گرانپایه، سید ابراهیم نبوی، فریدون عموزاده خلیلی، فاطمه راکعی، محسن اشرفی، علی اصغر رمضانپور و بسیاری دیگر که بعدها جنبش مطبوعات اصلاح طلب را شکل دادند. اکبر گنجی از ابتدای کار روزنامه همشهری به عنوان دبیر گروه اندیشه این روزنامه به کار مشغول شد. 
     
    پایان کار گنجی در همشهری
    عمر این گروه تحریریه چندان طولانی نشد، دادگاه این ماهنامه را به دلیل اهانت به رهبری توقیف کرد. از سوی دیگر مجلس از کرباسچی خواست تا نام سردبیر و ماهیت روزنامه را تغییر دهد. کرباسچی در دفتر روزنامه حضور پیدا کرد و اعلام کرد که نظر مجلس را برای تغییرات جدی در روزنامه همشهری پذیرفته است. اکبر گنجی همان روز از روزنامه همشهری استعفا داد و بیرون رفت.
     
  • +اکبر گنجی و دوم خرداد

    با پیروزی محمد خاتمی در دوم خرداد 1376 و در انتخابات ریاست جمهوری، یاران او که اکبر گنجی نیز در میان آن‌ها بود به نام اصلاح طلبان شهره شدند و فعالیت‌های گستردهٔ سیاسی و اجتماعی را پی گرفتند. گنجی به دلیل سخنرانی توهین آمیز خویش با عنوان «واکاوی فاشیسم مذهبی» در دانشگاه شیراز مدتی در زندان بسر برد. وی بعد از آزادی، عضو شورای سردبیری نشریه «راه نو» و نیز برخی از روزنامه‏های زنجیره‏ای آن دوران از جمله صبح امروز، خرداد، فتح و برخی روزنامه های دیگر شد. روزنامه‏هایی که پایگاه اصلی جنگ روانی اصلاح‏طلبان برای وارونه نشان دادن واقعیت های موجود در جامعه، ناکارآمد نشان دادن نظام و فشار به ارکان نظام برای گام برداشتن به سوی تحقق نظامی سکولار و غیردینی محسوب می‏شدند.
     
    نشریه راه نو و تخریب مبانی حکومت دینی 
    اکبر گنجی با دریافت مجوز انتشار نشریه راه نو به طور مستقیم به تخریب مبانی حکومت دینی پرداخت. نشریه ای تئوریک که در هر شماره اش یک جنجال تئوریک به راه می افتاد. این نشریه از سال 1377 آغاز به انتشار کرد و تا 21 شماره به صورت ماهنامه منتشر شد. وی در این نشریه با انتشار افکاری که به طور مستقیم به تخریب ولایت فقیه می پرداخت ضدیت خود و همفکران خود را با اندیشه حضرت امام روشن و اشکار ساخت. نشریه راه نو ولایت مطلقه فقیه را انکار و فقه را فاقد توانایی در تدبیر حکومت معرفی می‏کرد. از طرف دیگر وی مروج اندیشه دموکراسی لیبرال و سکولاریسم بود.
     
    تلاش برای مخدوش نمودن چهره نظام اسلامی 
    اکبر گنجی از جمله افراد حلقه کیان بود که سال‏ها در کلاس درس سروش به آموزش لیبرالیسم و سکولاریسم و پلورالیسم پرداختند و پس از دوم خرداد 76، در سایه وزرات فرهنگ وارشاد اسلامی به عملیاتی کردن آموخته های ضد دینی خود پرداختند. گنجی و هم فکرانش با دریافت موقعیت مناسب با ایجاد فضای تسامح وتساهل توسط دولت اصلاح طلب خاتمی تلاش نمودند فضای رسانه ای ضد دینی و انقلابی بوجود آورده و بنیاد های دینی حکومت اسلامی را به چالش بکشانند. گنجی درطول دوران اصلاحات تلاش داشت چهره حکومت اسلامی را مخدوش نموده و اثبات نماید که حکومت اسلامی کارایی لازم را برای اداره جامعه ندارد. لذا وی با خصومتی بی نظیر تلاش داشت خشونت و ظلم وستم را در ذات حکومت اسلامی معرفی نماید. وی همزمان با آغاز ماه محرم درسال 78 در مقاله ای با عنوان (خون به خون شستن محال آمد محال) سعی کرد تا اساس قیام امام حسین و مظلومیت آن حضرت را زیر سؤال ببرد. اکبر گنجی تلاش داشت چنین وانمود کند که عاشورا معلول تعارض های قومی و بالاخص نتیجه خشونت پیامبر در جنگ بدر و خیبر و ... است.
     
  • +قتل‏های زنجیره‏ ای و عالیجناب سرخ‏ پوش

    قتل‌های زنجیره‌وار تنی چند از نویسندگان از جمله داریوش فروهر و همسرش پروانه مجد اسکندری، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده که غالباً از اعضای کانون نویسندگان بودند؛ در آذر ماه 1377، از وقایع مشکوک و مرموزی بود که فضا را برای موج سواری فرصت‏طلبانی همچون گنجی فراهم نمود.
    با افشای خبر این قتل‏ها، مقام معظم رهبری بلافاصله ریاست جمهور وقت را موظف به تشكیل كمیته ویژه ای را با عضویت 3 وزیر نمودند و اختیارات ویژه‏اى را به رئیس جمهور واگذار كردند، به طورى كه در این پرونده‏هاى قضایى، هیأت ویژه‏ى پى‏گیرى، گزارش ‏هاى خود را به طور مرتّب به رئیس جمهور ارائه مى‏ كرد.
    در تاریخ 1377/10/15، وزارت اطلاعات با انتشار بیانیه‌ای مسؤولیت این قتلها را به معدودی از «همكاران مسئولیت‌ناشناس، كج‌اندیش و خودسر این وزارت كه بی‌شك آلت‌دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زده‌اند» نسبت داد.
    نگاهی به سابقه افراد کشته شده در این ماجرا، نشان می‏داد که این افراد آنقدر حاشیه‏ای و ناشناخته بودند که دلیلی برای برخورد قهرآمیز نظام با آنان وجود نداشته و چنانچه نظام می‏خواست با این اقدام مخالفان خویش را از پیش روی بردارد، افراد بسیار تأثیرگذارتری باید مورد هدف قرار می‏گرفتند. با تحقیقات صورت گرفته از سوی دستگاه قضایی و اعتراف برخی متهمان ثابت گردید که این اقدامات برنامه‏هایی از پیش طراحی شده با همکاری دستگاه های اطلاعاتی خارجی برای تضعیف سیستم امنیتی کشور و سلب اعتماد از آن و متهم نمودن نظام اسلامی به دیکتاتوری و بهره گیری از خشونت برای پیشبرد اهداف حکومت بود.
     
    تقدیر مقام معظم رهبری از اقدام وزارت اطلاعات
    این اقدام وزارت اطلاعات مورد تقدیر مقام معظم رهبری قرار گرفت و ایشان ضمن تشكر از وزارت اطلاعات در خطبه‌های نمازجمعه تهران در تاریخ 18 دی ماه 1377، فرمودند: «این شوخی نیست كه انسان یك نقطه ضعفی در پیكره خودش احساس بكند و صادقانه آن را با مردم در میان بگذارد و بگوید این جایم، این اشكال را دارد.
    با توجّه به تجربه خودم در زمینه‌هاى گوناگون اداره كشور در طول این بیست سال و آشنایى با جریان‏هاى سیاسى داخلى و خارجى، من نمى‌توانم باور و قبول كنم كه این قتلهایى كه اتّفاق افتاد، بدون یك سناریوى خارجى باشد؛ چنین چیزى ممكن نیست. این قتل‏ها به ضرر ملت ایران بود، به ضرر دولت بود، به ضرر حكومت بود. یك گروه داخلى كه جزو وزارت اطّلاعات هم باشند، هرچه هم حالا فرض كنید كه متعصّب باشند و بناى این كار را داشته باشند، در سطوحى از وزارت اطّلاعات كه اهل تحلیلند، امكان ندارد دست به چنین قتلهایى بزنند. این افرادى كه كشته شدند، بعضی‏ها را ما از نزدیك مى‌شناختیم. اینها كسانى نبودند كه یك نظام، اگر بخواهد اهل این حرفها باشد، سراغ اینها برود. اگر نظام جمهورى اسلامى اهل دشمن‌كُشى است، دشمنان خودش را مى‌كُشد؛ چرا سراغ فروهر و عیالش برود؟! مرحوم فروهر، قبل از انقلاب دوست ما بود؛ اوّلِ انقلاب همكار ما بود؛ بعد از پدید آمدن این فتنه‌هاى سال شصت دشمن ما شد؛ اما دشمن بى‌خطر و بى‌ضرر. بینى و بین‌اللَّه، فروهر و همسرش - این دو مرحوم - دشمنان ما بودند؛ اما دشمنان بى‌ضرر و بى‌خطر. اینها هیچ ضررى نداشتند. نه به جایى وابسته بودند و نه اقتداری داشتند.»
     
    انگشت اتهام ضدانقلاب بسوی اصل نظام اسلامی
    در این میان، در حالی که هنوز موضوع قتل‌ها ابعاد روشنی نیافته بود و همه گروه‌‌ها این جنایات را محکوم می‌کردند، مشارکتی‌ها به همراه ملی - مذهبی‌ها و رادیو‌های ضد انقلاب، انگشت اشاره خود را به سوی جناح ارزشگرا و اصل نظام اسلامی نشانه گرفتند. عزت‌الله سحابی، رهبر ملی- مذهبی‌ها که به اتهام براندازی بازداشت و اعترافات تکان‌دهنده‌ای در رابطه با کودتا علیه نظام داشت، جناح اصولگرا را به اجرای قتل‌ها متهم ساخت: «انتساب جنایت‌های اخیر به جناح انحصار غیرقابل انکار است چرا که نظریه‌پرداز‌ها، مبلغ‌ها، مجوز شرعی صادرکن‌ها و فتوا بده‌ها، همه در این جناح مقابل قرار دارند.»
     
    سناریوی مقتول سازی
    این افراد همچنین با عطش خاصی به «مقتول‌سازی» پرداختند. طبق سناریو، هر فعال سیاسی که در سال های گذشته سكته كرده بود و یا در اثر تصادف جان باخته بود، باید به فهرست قتل‌های زنجیره‌ای افزوده می‌شد. عمادالدین باقی و اكبر گنجی این مأموریت را بر عهده داشتند. عمادالدین باقی در 1377/10/30 در مقاله‌ای كه روزنامه‌ خرداد آن را به چاپ رسانید از 18 نفر به عنوان مقتولین نام برد و اكبر گنجی، که ید طولایی در طرح مدعیات بی‏سند دارد، در روزنامه‌ آفتاب امروز، ارگان حزب مشاركت، این رقم را تا 120 نفر افزایش داد و طبق روال گذشته‌اش، نه نامی از مقتولین آورد و نه دلیلی بر ادعای خود ذكر كرد و نوشت كه در ذیل پروژه‌ قتل‌عام درمانی در دهه‌ گذشته، به طور متوسط در هر ماه یك نفر به قتل رسیده است.
     
    واکنش رهبر معظم انقلاب به عملکرد روزنامه‏های زنجیره‏ای
    رهبر معظم انقلاب، در دیدار با جوانان در مصلّاى بزرگ تهران، در تاریخ یکم اردیبهشت 1379، در تقبیح عملکرد روزنامه‏های موسوم به زنجیره‏ای در این دوران چنین فرمودند: «متأسّفانه امروز مى‌بینم همان دشمنى كه به‌ وسیله تبلیغات خود، همّتش این بود كه افكار عمومى یك كشور را به سمتى متوجّه كند، به‌ جاى رادیوها آمده در داخل كشور ما پایگاه زده است! بعضى از این مطبوعاتى كه امروز هستند، پایگاههاى دشمنند؛ همان كارى را مى‌كنند كه رادیو و تلویزیونهاى بى.بى.سى و آمریكا و رژیم صهیونیستى مى‌خواهند بكنند!... امروز مطبوعاتى پیدا مى‌شوند كه همه همّتشان، تشویش افكار عمومى و ایجاد اختلاف و بدبینى در مردم و خوانندگانشان نسبت به نظام است! 
    ده عنوان، پانزده عنوان‌روزنامه، گویا از یك مركز هدایت مى‌شوند؛ با تیترهاى شبیه به هم در قضایاى مختلف. قضایاى كوچك را بزرگ مى‌كنند و تیترهایى مى‌زنند كه هركس این تیترها را مى‌بیند، خیال مى‌كند كه همه چیز در كشور از دست رفته است! اینها امید را در جوانان مى‌میرانند؛ روح اعتماد به مسؤولان را در آحاد مردم كشور تضعیف مى‌كنند و نهادهاى اصلى كشور را مورد اهانت و توهین قرار مى‌دهند!... من نمى‌دانم مدل اینها كجاست و كیست!؟ مطبوعات غربى هم این‌طور نیستند! این یك نوع شارلاتانیزم مطبوعاتى است كه امروز بعضى از مطبوعات در پیش گرفته‌اند!
     
    عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری
    با توجه به اینکه این قتل‏ها در فاصله کوتاهی قبل از انتخابات مجلس ششم برگزار شد، گنجی پیشروتر از سایر روزنامه نگاران، تلاش کرد با بهره گیری از فضای ایجاد شده و با هدف جلوگیری از ورود هاشمی رفسنجانی به مجلس ششم، با نگارش کتاب «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری" که در واقع مجموعه ای از یادداشت ها و گفتگوهای وی با روزنامه‏های اصلاح‏طلب بود، مجموعه ای از تهمت‏ها و اتهامات بی پایه و اساس را متوجه ساختار نظام و برخی از ارکان آن سازد. در واقع این اولین گام او برای جدایی کامل از طیف اصلاح طلبان طرفدار حکومت ولایت فقیه به شمار می‌رود و از مهم‌ترین نوشته‌های وی در این دوران است. 
    وی در این کتاب بدون نام بردن از آقای هاشمی، به گونه ای قلم راند که همه اذهان را متوجه وی ساخته و او را «عالیجناب سرخپوش» یا «شاه کلید» فهم قتل‏های زنجیره ای دانست که «عالیجنابان خاکستری» قتل ها و جنایات فراوانی را در طول چندین سال به دستور وی انجام داده اند.
    این کتاب در برهه یکساله منتهی به انتخابات مجلس ششم نزدیک به سی بار تجدید چاپ شد و در کنار مقالات و یادداشت های پر تعداد و البته هتاکانه ای که با استفاده از روزنامه های زنجیره ای وابسته به این طیف به چاپ می‏رسید، تلاش شد تا از راه‏یابی هاشمی رفسنجانی به مجلس شورای اسلامی و ریاست احتمالی وی بر مجلس به هر محو ممکن جلوگیری و آن را «به معنای حذف شعار توسعه سیاسی و در نوردیدن تومار دولت خاتمی» جلوه دهد.
    انتخابات مجلس ششم با پیروزی کامل لیست مطبوعات اصلاح طلب و انتخاب هاشمی رفسنجانی که تا پیش از آن همیشه اولین منتخب تهران بود در جایگاه سی ام منتخبین، پایان یافت. چند روز پس از اعلام نتایج انتخابات هاشمی رفسنجانی که جایگاه مناسبی در میان منتخبین تهران نداشت از نمایندگی مجلس استعفا داد. گنجی و همفکرانش از جریان قتلهای زنجیره ای برای متهم کردن حکومت اسلامی به خشونت و عدم آزادی بیان نهایت استفاده را کردند.
     
    گنجی و حمایت از هاشمی!
    گنجی و همفکرانش تصور نمی کردند چند سال بعد، منافع اصلاحات را در احیای زندگی سیاسی آقای هاشمی ببیند و برای زنده ماندن اصلاحات ناگزیر از حمایت از شخصی شوند که خودشان چهره‏ای مخوف و انحصارطلب از وی در اذهان مردم ساخته بودند. اکبر گنجی که خود خالق "عالیجناب سرخپوش" بود، با نگاهی ترحم آمیز و دلسوزانه نسبت به «شاه‏کلید» ماجرای قتل های زنجیره ای، که تا مدتی پیش از نگاه وی متهم اصلی قتل ده ها تن از روشنفکران بوده، با اشاره به بازداشت فرزندان آقای هاشمی (مهدی و فائزه) این امر را به فال نیک گرفته و مدعی می شود: «طیفی که گرایش به اصلاح‌طلبان دارند، در آن قشر، آقای هاشمی چهره‌اش بازسازی خواهد شد و این جریان در اینجا به سود آقای هاشمی تمام خواهد شد.»
    عطاءالله مهاجرانی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز که در پرتو حمایت‌هایش کتاب "عالیجناب سرخ‌پوش" اکبر گنجی بارها تجدید چاپ گردید، با تغییر جهتی آشکار اظهار می دارد: «برخوردی که با آقای هاشمی رفسنجانی از سوی برخی مطبوعات انجام شد، یک اشتباه استراتژیک بود که از سوی همان کسانی که مطالبات را شعله ور کرده اند، صورت گرفت. برخورد با هاشمی رفسنجانی یک اشتباه محدود، مقطعی و تاکتیکی نبود، بلکه به کل جریان اصلاحات در یک مقطعی آسیب زد.»
     
  • +اصلاحات از نگاه گنجی

    اکبر گنجی که در آن روزها به طور مستقیم در آشوب های تیر 78 فعالیت داشت، پس از شکست این فتنه، درباره طیف‏های متعدد جبهه دوم خرداد چنین می نویسد: «جبهه دوم خرداد متشکل از یک طیف وسیع است که در یک سر آن نیروهای معتقد به فرآیند «تغییر شکل» و در سر دیگر طیف، نیروهای معتقد به فرایند «جابه‌جایی» قرار دارند.» او فرایند تغییر شکل را این چنین معنا می‌کند که: «ابتدا گروهی از رهبران اصلاح‌ طلب در گام اول، فضا را لیبرالیزه می‌کنند و سپس با اشغال مناصب کلیدی و ائتلاف گسترده حتی با مخالفان خارج از نظام روند جاری را تغییر می‌دهند.» (کنفرانس برلین نمونه‌ای از تلاش‌ها برای این ائتلاف‌هاست.) وی تفاوت مهم این فرایند با براندازی و فروپاشی را در این می‌داند که: «در حالی که در فرایند فروپاشی مقامات رژیم پیشین تقریباً همواره مجازات می‌شوند، در فرآیند تغییر شکل تقریباً هرگز مجازات نمی‌شوند.» او همچنین فرایند جابه‌جایی را این چنین معنا می‌کند که: «مطابق آن مخالفان درمی‌یابند که توانایی براندازی رژیم را ندارند و حکومت می‌فهمد که مخالفان قوی‌تر از آنند که بتوان نادیده‌شان گرفت. لذا چاره‌ای جز گفتگو باقی نمی‌ماند.»

    او گفتگوهای جابه‌جایی را شامل چهار مرحله می‌داند: «نخست، حکومت قدم‌هایی در جهت لیبرالی کردن برمی­دارد و کم کم از اقتدار خود می‌کاهد. دوم، مخالفان با بهره‌گیری از این موقعیت و تضعیف حکومت به تقویت هواداران می‌پردازند و فعالیت خود را تشدید می‌کنند. بدین امید که به زودی خواهند توانست حکومت را براندازند. سوم، حکومت به جایی می‌رسد که به اجبار و از روی اضطرار در مقابل مخالفان بایستد و تحرک قدرت سیاسی آنان را محدود کند. چهارم، رهبران حکومت و مخالفان مشاهده می‌کنند که بی‌حرکت مانده‌اند. به فکر می‌افتند از امکانات برای گذار سود جویند. در این شرایط مذاکره و مصالحه به مقابله و ایجاد فاجعه ترجیح داده می‌شود.»

     

  • +شرکت در کنفرانس برلین

    کنفرانس برلین نام کنفرانسی است که بعد از انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره ششم از 19 تا 21 فروردین 1379 به مدت سه روز از سوی حزب سبزهای آلمان و به دعوت بنیاد "هاینریش بل" که ارتباطات تنگاتنگی با حزب سبزهای این کشور داشت، در خانه فرهنگ‌های جهان در برلین و با موضوع تغییرات دمکراتیک در ایران و اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران برگزار شد.
     
    برگزارکنندگان کنفرانس:
     
    بنیاد هاینریش بل
    فارغ از کنفرانس برلین،  بنیاد هاینریش بل اهداف خود را به این صورت معرفی می‌کرد: «قصد ما فراهم کردن امکانات لازم برای انجام مباحثات اصولی و روزآمد است. ما همچنین تلاش می‌کنیم شرایط را برای بررسی علمی و کارشناسانه‌ی مشکلات موجود بر سر راه روند اصلاحات اجتماعی فراهم کنیم.»
     
    حزب سبزهای آلمان
    دشمنی عجیب حزب سبزهای آلمان با اسلام، تا حدی است كه از اعطای مجوز به مسلمانان عرب ساكن آلمان در شهر آخن (از ایالات غربی آلمان) در جهت ساخت یك مدرسه‌ فرهنگی به اتهام اینكه روزی ممكن است این گروه نیز همانند جمهوری اسلامی شوند، مخالفت كرده‏ و بیش از ده سال است كه از اجرای این پروژه جلوگیری می‌كند. این حزب همچنین در پی جنجال‌های تبلیغاتی همچون دادگاه صهیونیستی میكونوس با صدور بیانیه‌ای تحت عنوان "شهامت"، اقدام دادگاه را در صدور حكم علیه مسؤولان جمهوری اسلامی ستود. حزب سبزها روابط ویژه‌ای نیز با رژیم صهیونیستی دارد. این حزب از معدود احزاب در آلمان و دیگر كشورهای اروپایی است كه به دنبال مطرح شدن موضوع انتقال پایتخت اسرائیل به بیت‌المقدس، از این پروژه‌ی استكباری حمایت نمود.
     
    اپوزیسیون خارج‌نشین
    علاوه بر بنیاد هاینریش بل، بخشی از اپوزیسیون خارج‌نشین نیز به رهبری حسن ماسالی، شامل کتایون امیرپور، مهدی سردانی (نویسنده‌ی ضد انقلاب)، احمد طاهری (خبرنگار روزنامه‌ی فرانکفورتر روندشاو)، بهمن نیرومند و نوید کرمانی در تدارک این کنفرانس دخالت داشتند. این عده در آغازین روز کنفرانس، بیانیه‌ی مشترکی صادر کردند و در آن خواستار تشکیل یک حکومت لائیک و سکولار در ایران شدند.
     
    همنشینی اصلاح طلبان و نویسندگان لائیک
    از داخل کشور نیز هفده تن از شخصیت‌های سیاسی، مطبوعاتی، علمی و ادبی ایران در این کنفرانس حاضر شدند که بخشی از آن‌ها از اعضای ارشد "حزب مشارکت" بودند. عزت‌الله سحابی، اکبر گنجی، یوسفی اشکوری، کاظم کردوانی، علیرضا علوی‌تبار، حمیدرضا جلایی‌پور، چنگیز پهلوان، فریبرز رئیس‌دانا، علی افشاری، محمود دولت‌آبادی، مهرانگیز کار، شهلا شرکت، شهلا لاهیجی، منیرو روانی‌پور، جمیله کدیور، خدیجه مقدم و محمدعلی سپانلو از حاضران در این کنفرانس 3 روزه بودند. این افراد که عمدتاً دارای گرایش‌های سکولار بودند، در اثر کسب اکثریت آرا در انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی دچار این توهم شده بودن که می‏توانند نسخه‌های بدیلی را برای جمهوری اسلامی ایران مطرح کنند و با طرح این مباحث، فضا را جهت تغییرات بنیادین در ساختار نظام در ایران فراهم آورند.
    کنفرانس برلین یک کنفرانس ضد انقلابی، با هدف نزدیکی و پیوند ضد انقلاب اپوزیسیون و اصلاح طلبان درون نظام در دوره خاتمی بود که با وجود فضای ضد نظام غالب بر آن، انتظار نمی رفت کسانی که داعیه اصلاح طلبی دارند و در درون نظام اسلامی هم دارای جایگاه قانونی هستند دراین کنفرانس شرکت نمایند. ترکیبی که در برلین کنار گنجی نشسته بودند، چنان ترکیب نامتجانسی بودند که تصور همنشینی آنان در یک جلسه تا آن روز غیرممکن بود.
    این افراد در سخنان خود تلاش نمودند با طرح ادعاهایی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و بخصوص اصل ولایت فقیه، خود را مبارزانی معرفی نمایند که برای سرنگونی نظام دیکتاتوری در ایران و جایگزینی آن با یک نظام دموکراتیک تلاش می نمایند. شرکت‏کنندگان در این کنفرانس همچنین به بیان دیدگاه‌های خود در حمایت از تشکیل نظام سیاسی غیردینی در ایران پرداخته و انتخابات مجلس ششم را رأی منفی مردم به جریان حاکم دانستند.
    مینا اوحدی که سازمان دهنده تجمع ضد انقلاب در بیرون کنفرانس وعضو کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری  بود در این کنفرانس  گفت: «اعلام می کنم جمهوری اسلامی رفتنی است و تقلاهای جبهه دوم خرداد بیهوده است.»
     
    تلاش گنجی برای تبدیل معاند به مخالف
    اکبر گنجی در این کنفرانس از اصلاحات دفاع کرد و حکومت را نظامی اصلاح پذیر خواند و گفت: «کسانی این رژیم را ذاتاً یک رژیم اصلاح ناپذیر می دانند و به دنبال آنند که با تروریسم این رژیم را براندازند. اما به گمان من رژیم جمهوری اسلامی ایران، رژیمی اصلاح پذیر است و شاهد مدعای من انتخابات ریاست جمهوری در سال 1376، انتخابات شوراها در سال 1377 و انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 1378 می باشد. علاوه بر اینها حضور مطبوعات متنوع، نشر کتاب، بهبود وضعیت حقوق بشر، تحمل مخالفان و فعالیتهایشان برخی دیگر از شواهدی است که نشانگر اصلاحات در ایران است.....در واقع انتخابات، روز قیامت و روز داوری درباره حاکمان است. اگر کسانی بخواهند به روش‏هایی غیر از گفت و گو و رایزنی جمعی به اهداف خود دست بیایند، به راه بیهوده ای می روند که هیچ گاه به دموکراسی هم دست نخواهد یافت... در قانون اساسی ایران نهاد رهبری انقلاب اختیاراتش محدود است. یک مجلس نظارتی هم که منتخب مردم است می تواند وی را عزل کند. این ابزار تا به حال بکار گرفته نشده است. تا کنون رهبر انقلاب خود را بالاتر از قانون و قانون اساسی قرار داده است و حال ما خواسته ایم در محدوده قانون اساسی عمل شود. آقای خامنه ای هم با این أمر موافقت دارد. ما در چارچوب قانون اساسی فعلی هم می توانیم یک نظام کاملا دموکراتیک در ایران برقرار کنیم. ... ما نظرات امام خمینی را به گونه ای بازخوانی می کنیم که با دموکراسی سازگار باشد....»
    سخنان گنجی در واقع نوعی امید بود که گنجی به ضد انقلابیون می‏داد که اصلاح طلبان درصددند اصلاحات مورد نظر آنان را در کشور ایجاد کنند. این سخنان گنجی نه تنها جمعیت ضد انقلاب را، آرام نکرد، بلکه آنان را خشمگین تر نیز کرد. چرا که آنان با اساس نظام اسلامی مشکل داشتند و تلاش اصلاح طلبان برای تبدیل معاند به مخالف حرف مفت بود.
     
    روایت خبرنگار سابق واحد مركزی خبر از کنفرانس برلین
    این کنفرانس علاوه بر متن، از حواشی مهم و خبرسازی نیز برخوردار شد که اهمیت آن کمتر از متن نبود. مرتضی غرقی، خبرنگار سابق واحد مركزی خبر در آلمان، به عنوان تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران كه فیلم این كنفرانس را تهیه و به تهران فرستاد گوشه هایی از وقایع روی داده در این کنفرانس را اینچنین توصیف می کند:
    «در حین سخنرانی گنجی هم دوباره همان شعارها سر داده شد. عده‌ای از كردهای حاضر در همایش به گنجی گفتند كه: تو خودت مزدوری و در كردستان آدم كشتی بنابر این حق صحبت ندارید. گنجی گفت: همان هایی كه این شعارها را در برلین می‌دهند در تهران هم نمی‌گذارند ما صحبت كنیم. شما خشونت طلبید و...به هر حال گنجی هم نتوانست صحبت خود را ادامه دهد و جلسه به هم ریخت. همزمان یك آقا كه از چریك‌های فدایی خلق بود و طرف چپ من قرار داشت، بلند شد و لباس‌های خود را درآورد. لخت مادرزاد به میان جمعیت رفت و یك زخم بزرگی كه روی بدنش بود كه معلوم نبود این زخم براثر چه بوده را نشان داد و ‌گفت كه جمهوری اسلامی من را شكنجه كرده است. همزمان در طرف دیگر سالن یك گروه كه متعلق به حزب كارگران كمونیست بودند، زن رقاصه‌ای را آوردند كه شروع به رقصیدن كرد و همزمان در كنار آن ویولون هم می‌زدند. این در حالی بود كه سخنران هم برای خودش سخنرانی می‌كرد...»
     
  • +واکنش رهبر معظم انقلاب به برگزاری کنفرانس برلین

    رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزاری این کنفرانس در آلمان را نشانه کند ذهنی سیاستمداران آلمانی در تحلیل مسائل و جریانات سیاسی داخل ایران دانسته و آن را اقدامی‌ زشت‌ و توطئه‌ای‌ برای‌ زير سؤال‌ بردن‌ نظام‌ و انقلاب‌ دانستند.
    ایشان با اشاره‌ به‌ اين‌ كه‌ بنيادهای‌ برپاكننده‌ اينگونه‌ كنفرانس‏ها معمولاً مورد حمايت‌ دستگاه های‌ امنيتی‌، سياسی‌ و جاسوسی‌ دشمنان‌ هستند، اهداف پشت پرده این برنامه را چنین برشمردند:
    «كنفرانس‌ برلين به‌ دنبال‌ تدارك‌ و برنامه‌ريزی‌ چندين‌ ماهه‌ و با دقت‌ در انتخاب‌ ميهمانان‌ كنفرانس‌ برگزار شد، تا اينگونه‌ وانمود شود كه‌ اين‌ افراد، نمايندگان‌ قشرهای‌ مختلف‌ ملت‌ ايران‌ هستند. برگزارکنندگان کنفرانس در واقع در صدد بودند با این مقدمات و تدارکات و دعوت از همه‌ی جناح‌های مخالف نظام در خارج، کنفرانس را به جلسه‌ی محاکمه‌ی انقلاب و نظام اسلامی تبدیل کنند و با تبلیغ ناکارآمدی نظام اسلامی از زبان دعوت‌شدگان داخلی، از زبان ضد انقلاب هم این گونه تبلیغ کنند که اصلاحات اساسی تنها با حذف اسلام، ولایت فقیه، شورای نگهبان و حدود اسلامی از قانون اساسی و یا کلاً نوشتن قانون اساسی جدید امکان‌پذیر است.»
     
  • +بازداشت به جرم اقدام علیه امنیت ملی

    شرکت در کنفرانس برلین به اندازه‏ای مغایر با ارزش های انسانی و اخلاقی بود که موجی از محکومیت در داخل کشور علیه شرکت کنندگان در کنفرانس به وجود آمد و حتی جای دفاعی برای افرادی که اعتقادی به مذهب و دین نداشته ولی اندکی از غرور و غیرت ملی برخوردار بودند نیز باقی نگذاشت. 
    بدین ترتیب اکبر گنجی به همراه برخی دیگر از شرکت کنندگان در کنفرانس برلین پس از بازگشت به ایران درفرودگاه مهرآباد تهران در مورخ سوم اردیبهشت 1379 دستگیر شده و توسط دادگاه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام مورد محاکمه قرار گرفتند. دادگاه اولیه گنجی به ریاست قاضی مرتضوی وی را به دلیل چند اتهام سنگین سیاسی به ده سال حبس و پنج سال تبعید محکوم کرد، اما دو سال بعد در دادگاه تجدیدنظر حکم گنجی تنها به شش ماه حبس کاهش یافت. با اعتراض دادستانی تهران، حکم گنجی دوباره نقض شد و این بار به شش سال حبس بدل گردید.
     
    گنجی و روزهای جنجالی زندان
    اکبر گنجی در زندان ابتدا جزوه مانیفست جمهوری‌خواهی را نوشت که در آن به جدایی کامل دین از سیاست پرداخت. از این مانیفست در سال 1384، جلد دومی هم به قلم گنجی در زندان اوین منتشر شد که وی در آن از تاکتیک تحریم انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم دفاع کرد.
    وی ابتدا برای 13 روز دست به اعتصاب غذای نامحدود زد که با موافقت برای به مرخصی آمدنش، این اعتصاب غذا شکست. گنجی پس از بازگشت به خانه در مصاحبه‌هایی با خبرگزاری‌های بین‌المللی رسماً بر سیاست تحریم انتخابات صحه گذارد و به‌ شدت از جدایی کامل دین از سیاست و تأسیس یک جمهوری تمام عیار به جای جمهوری اسلامی دفاع کرد.
    با بازگشت گنجی به زندان وی دوباره برای مدت قریب 70 روز دست به اعتصاب غذای نامحدود زد. در این مدت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، جرج دبلیو بوش و تونی بلر، نخست وزیر انگلیس، خواهان آزادی گنجی شدند.
     
    گنجی، محبوب دل آمريكایی‏ها 
    در این دوره بود که يك هفته‌‌ نامه انگليسی در گزارشی از اكبر گنجی به عنوان يكی از عوامل پيشين وزارت اطلاعات ايران ياد كرد و با اشاره به توجه دولتمردان آمريكايی به وی نوشت: «اكنون گنجی به محبوب دل جمهوری‏خواهان آمريكا و قهرمان نومحافظه‌ كاران اين كشور بدل گشته‌ كه خواستار سياست تندتری عليه ايران هستند.»
    هفته‌ نامه «آبزرور» در اين گزارش به اظهارات پر تب و تاب جرج بوش، رييس جمهوری آمريكا، درباره گنجی پرداخت که خواستار آزادی گنجی از زندان شده بود. رئيس جمهوری آمريكا مدعی شده بود: «بايد به صدای آزادی‏خواهی گنجی گوش فرا داد و نبايد اجازه داد تلاش او هدر رود.»
    در حالی كه گنجی به جرم اقدام عليه امنيت ملی در زندان بسر می‏برد، آبزرور علت زندانی شدن وی را نگارش كتابی درباره قتل‌های زنجيره‌ای عنوان و به اعتصاب غذای گنجی اشاره كرد كه بنا بر برخی گزارش‌ها بيش از يك ماه بطول كشيد.
    پرونده گنجی هواخواهان بسياری در ميان محافظه‌ كاران آمريكايی پيدا كرده بود و تقريبا هر روز عناوين اصلی روزنامه‌های راستگرايی چون «نيويورك سان» و مقالات «وال استريت ژورنال» را به خود اختصاص می داد. به نوشته آبزرور، علاوه بر بوش افرادی چون «ريك سنتوروم» سناتور برجسته جمهوری‏خواه آمريكا از ديگر كسانی است  كه خواستار آزادی گنجی شده‌ بود. اين هفته نامه انگليسی در ارزيابی خود از اين امر به نقل از منتقدين نوشته بود: «برخی منتقدين اعتقاد دارند مطرح شدن پرونده گنجی ارتباطی به شهرت وی ندارد بلكه تنها برای اعمال فشار بر نظام ايران است.»
     
  • +گنجی و خروج از ایران

    اکبر گنجی سرانجام پس از گذراندن 6 سال زندان و پایان محکومیت خود، در مورخ 28 اسفند 1384 از زندان آزاد شد. این مدعی حقوق بشر پس از آزادی به اروپا و سپس آمریکا رفت و به نگارش مقالاتی علیه نظام اسلامی و ادامه روند اتهامزنی بدون هیچ سند و مدرکی پرداخت و با بسیاری از چهره‏های معاند نظام اسلامی و خوانندگان فراری دیدار و همفکری نمود.
    وی در سفرهای مختلف خود در اروپا و آمریکا همچنین با بیش از بیست نفر از به ظاهر اندیشمندان جهان از جمله آنتونی گیدنز، یورگن هابرماس، دیوید هلت، نوآم چامسکی، ریچارد رورتی، فوکویاما، رابرت بلا، نیکی کدی، خالد ابوالفضل، السدر مک‏اینتایر، مارتا نونپام، مارشال برمن، رونالد رورکین، نانسی فریزر، مایکل سندل، چارلز تیلور، فیلیپ پتیت، عبدالحی عبدالنعیم، خوزه کازاناوا و اولیور روآ ملاقات و با آنان به گفتگو پرداخت.
    وی همچنین بخاطر فعالیت‏های هتاکانه رسانه ایش در دوران حضور در ایران و سخنانش در مخدوش ساختن چهره جمهوری اسلامی ایران در اذهان عمومی مردم جهان، جوایز متعددی از جشنواره ها و انجمن های وابسته صهیونیستی و نهادهای حقوق بشری غربی دریافت نمود.
    در جریان حوادث پس از انتخابات 1388 نیز گنجی با حضور در تجمعات ضد انقلاب خارج نشسین، حمایت خود را از سران فتنه اعلام کرد و این در حالی بود که چندی بعد باز هم در یک چرخش آشکار، اپوزیسیون خارج‏نشین را هم شوکه کرد و هر گونه ادعای تقلب در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را ادعایی گزاف دانست.
     
     
  • +اقدامات گنجی در هدایت و حمایت از جنبش سبز

    اکبر گنجی که بعد آزادی از زندان به دامن غرب  همان آبشخور فکری خود  پناه برده است یکی از سران گرداننده انقلاب مخملی در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم بود. وی که قبلا با نوشتن مانفیست جمهوری خواهی اهداف و راه  اصلی جنبش سبز را ترسیم کرده بود با آغاز انتخابات ریاست جمهوری تلاش‏های وسیعی را در عرصه مطبوعات و رسانه های ماهواره‏ای برای زیر سئوال بردن انتخابات در ایران انجام داد. این اعمال برای ایجاد جو روانی و زمینه سازی برای اغتشاشات و ناآرامی ها بعد از انتخابات بود. وقتی با اقدامات غیرقانونی و ساختارشکنانه بعضی از کاندیداهای ریاست جمهوری، فضا ملتهب گردیده و اغتشاشات آغاز گردید؛ افرادی مثل اکبر گنجی تلاش نمودند تا از این آب گل آلود ماهی بگیرند. لذا اقداماتی را در خارج از کشور در جهت هدایت و حمایت از جنبش سبز انجام دادند:
     
    تحصن در برابر مقر سازمان ملل:
    اولین اقدام در این زمینه که با پشتوانه رسانه‌ای قوی توسط حامیان صهیونیستی همراه بود، تحصن در مقابل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک بود. این اقدام توسط عنصر معلوم الحالی چون اکبر گنجی که با نفی الهی بودن قرآن کریم تا مرز ارتداد پیش رفته است، مدیریت شد. به دعوت اکبر گنجی از روز چهارشنبه 31 تیر تا 2 مرداد ماه 88(22 تا 24 جولای)، تعدای از ضد انقلابیون فراری در مقابل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک به اعتصاب غذا دست زدند.
    در فراخوان مشترک اکبر گنجی و 26 شخصیت ضد انقلاب دیگر که در تاریخ 88/4/21 صادر شد، آمده بود:
    «مردم شریف ایران با حضور گسترده خود در انتخابات 22 خرداد نشان دادند که علی رغم نقایص اساسی نظام انتخاباتی در ایران ترجیح می دهند که سرنوشت خود را به شیوه های مسالمت آمیز و دموکراتیک تغییر دهند. متأسفانه دولت حاکم بر ایران حق مشارکت مؤثر شهروندان ایرانی را در تعیین سرنوشت شان پاس نداشت و با تقلبی گسترده این حق اساسی مردم ایران را به نحو گسترده نقض کرد و آشکارا علیه مردم خود دست به کودتا زد.
    و تأسف بیشتر آنکه دولت برآمده از کودتا در برابر موج اعتراضات گسترده اما آرام و صلح جویانه مردم نسبت به نقض آشکار حقوق اساسی شان دست به سرکوبی بسیار خشونت آمیز و بی‌رحمانه زده است و شمار زیادی از فعالان سیاسی، روشنفکران، روزنامه نگاران و مردم عادی در خیابان‏ها را بر خلاف رویه های قانونی بازداشت و راهی سلول‏های انفرادی کرده است و بنا به اطلاعات موثق آنها را تحت انواع فشارهای شدید روحی و جسمانی قرار می دهد تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند.
    ما امضا کنندگان این نامه برای اعلام پشتیبانی از جنبش سبز مردم ایران، محکوم کردن تقلب گسترده درانتخابات، سرکوب بی رحمانه اعتراضات مردمی و بازداشت غیرقانونی صدها شهروند و فعال سیاسی و اجتماعی در ایران به مدّت سه روز از 31 تیر تا 2 مرداد ماه (22 تا 24 جولای) در برابر مقر سازمان ملل متحد در نیویورک دست به اعتصاب غذا خواهیم زد تا صدای مظلومیت مردم شریف ایران زمین را به گوش جهانیان برسانیم و از اعضای مسؤول جامعه جهانی بخواهیم که مصرانه و بجدّ از دولت جمهوری اسلامی بخواهند که تمامی بازداشت شدگان را بسرعت و بدون هیچ قید و شرطی آزاد نمایند. با توجه به وضعیت نگران کننده ی در معرض خطر بودن جان و سلامتی بازداشت شدگان اخیر، خواستار دیدار نماینده ی دبیر کل سازمان ملل متحد با بازداشت شدگان و آزادی فوری نامبردگان هستیم. در پایان از ایرانیان مقیم آمریکا خواسته شده بود تا به این تجمع بپیوندند.»
     
    گفتگو با رادیو فردا:
    اکبر گنجی همچنین در گفتگو با رادیو فردا درباره اهداف برگزاری اعتصاب غذا در مقابل سازمان ملل متحد گفت: «ما برای اینکه صدای اعتراض مردم ایران و زندانی‌ها را به گوش جهان برسانیم، تصمیم گرفتیم یک اعتصاب غذای سه روزه در برابر مقر سازمان ملل در نیویورک برگزار کنیم. خواست اصلی ما محکوم کردن سرکوب ها، بازداشت‌ها و شکنجه در ایران است و خواستار آزادی سریع تمامی بازداشت شده‌ها و تمام زندانیان سیاسی- عقیدتی هستیم.»
     
    تلاش ضد انقلاب در حمایت و بزرگنمایی تحصن:
    پس از انتشار خبر تجمع، موجی از فعالیت رسانه‌ای برای بزرگنمایی این تجمع چندین نفره صورت گرفت و تلاش شد تمامی مخالفین از بازیگران و خوانندگان فاسد رژیم پهلوی تا ضد انقلابیون به نام  و حتی روشنفکران وابسته و قلم بدستان دیروز روزنامه‌های زنجیره‌ای که امروز به دامن غرب پناهنده شده‌اند را در جبهه‌ای واحد گردهم آورده و بر علیه نظام اسلامی و رأی 40 میلیونی ملت متحد سازند.
    گوگوش، خواننده فاسد دوران پهلوی، ابی، خواننده منحرف، شهره آغداشلو، بازیگر فاسد، فرامرز اصلانی، خواننده و آهنگساز، شهیار قنبری، شاعر و ترانه سرا، شیرین عبادی، سیمین بهبهانی، اسماعیل خویی، داریوش اقبالی، رضا براهنی، رضا فانی، عبدالعلی رضایی، بنا عزیزی، شیرین نشاط و ... عناصر معلوم الحال دیگری بودند که در این مراسم حاضر شده و حمایت خود را از این جمع چندین نفره اعلام کردند.
    نکته قابل توجه در مورد این تجمع اینکه در حالی که میلیون‏ها ایران در آمریکا زندگی می‌کنند و علی‌رغم تبلیغات و اطلاع‌ رسانی وسیعی که توسط رسانه‌های آمریکایی از این تجمع صورت گرفته بود، تنها تعداد معدودی که آمار آنها از چند ده نفر تجاوز نمی‌کرد، آن هم بطور پراکنده در مراسم حضور داشتند.
     
  • +نامه به کمیساریای عالی حقوق بشر

    یکی دیگر از اقدامات اکبر گنجی، نوشتن نامه ای خطاب به خانم ناوانتم پیلی، کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد است که مملو از اتهامات ناروا علیه مسؤولین نظام اسلامی است و نشان از آن دارد که اکبر گنجی و سایر تنظیم کنندگان آن دلی سرشار از کینه نسبت به جمهوری اسلامی داشته و بطور کامل در خدمت بیگانگان و دشمنان انقلاب اسلامی قرار گرفته‌اند.

    نویسندگان وابسته و وطن فروش در ادامه جهت وارد ساختن فشارهای بین المللی به جمهوری اسلامی، خواستار جلوگیری از ورود رئیس جمهوری ایران زمین به نشست سالیانه مجمع عمومی سازمان در سپتامبر پیش رو (شهریور 1388) می شود. این خائنین به وطن، کار را به آنجا می‌رساند که حتی جلوتر از رژیم صهیونیستی خواستار معرفی سران نظام اسلامی به عنوان "جنایت کار" شده و دستگیری و بازداشت رئیس جمهوری 24/5 میلیونی ملت ایران را از دشمنان وطن خواستار می‌گردند.

    اکبر گنجی که این بار هم نقش محوری در این اقدام تبلیغی را برعهده دارد در گفتگو با خبرنگار دویچه‌وله درباره چگونگی تنظیم این نامه می‌گوید:

    «پس از موفقیت برنامه‌ جمعی اعتصاب غذا مقابل سازمان ملل، دوستان قرار گذاشتند فعالیت‌های جمعی دیگری در این راستا داشته باشیم تا همه ایرانیان بتوانند با تنوع و تکثر برای رعایت حقوق بشر در ایران تلاش کنند. این رژیم به صورت سازمان‌ یافته و برنامه ریزی شده، گروه‌های اجتماعی را سرکوب می‌کند و طبق اساسنامه دیوان کیفری لاهه، سرکوب‌هایی از این دست، جنایت علیه بشریت به شمار می‌رود.»

    وی ناامید از به ثمر رسیدن اینگونه اقدامات خائنانه در ضربه زدن به جایگاه و اعتبار جهانی نظام اسلامی در پاسخ به این سوال خبرنگار که "وقتی منافع سیاسی و اقتصادی بسیاری کشورها ایجاب می‌کند که کاری به دولت ایران نداشته باشند، چه چشم‌انداز امیدوار کننده‌ای برای این فعالیت‌ها می‌توان متصور شد؟" می‌گوید:

    «ما در دنیای تراژیکی زندگی می‌کنیم که عدالت در آن به خصوص در روابط بین‌الملل وضع نامناسبی دارد. اما این‌که عدالت به امری واقعی در روابط بین‌المللی تبدیل نشده، باعث نمی‌شود ما خواست عدالت را کنار بگذاریم.»

     

  • +نامه به دبیرکل سازمان ملل

    آخرین نمونه از اقدامات وطن فروشان بی‌خانمانی چون گنجی که زندگی در غرب را به بهای خیانت به ملت برگزیده‌اند، نوشتن نامه‌ای تکراری این بار به آقای «بان کی مون»، دبیر کل سازمان ملل بود. این نامه بعد از یک ماه لابی‌گری و دریوزگی، به امضای تعدادی از اساتید دانشگاههای آمریکا و اروپا رسیده است و این در حالی است که اغلب آنها اطلاعات صحیحی از وضعیت سیاسی کشور ایران نداشته و اذهان آنها با اخبار نادرست منتقل شده توسط افرادی منحرفی چون اکبرگنجی و محسن سازگارا شکل گرفته است.
    گنجی در این نامه  خواسته‌های 6 گانه خود از دبیرکل سازمان ملل را بیان می‌دارد. این خواسته ها که نشان از ماهیت وطن فروشانه گنجی دارد، عباراتی است که حتی از زبان بسیاری از دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی نیز بطور رسمی بیان نگردیده است. اینکه چطور چنین درخواست‌هایی از زبان یکی از فعالان جبهه دوم خرداد بیان می‌شود و واکنشی از سوی سران این جریان مشاهده نمی‌شود، به خوبی حکایت از اغراض پنهان سران کودتای سبز دارد.
    این خواسته‌ها به شرح زیر است:
     
    تشکیل یک کمیته بین المللی حقیقت یاب به منظور بررسی فرآیند رأی گیری، شمارش آرا و اعلام نتایج موارد تقلب و دستکاری در آرای مردم
    اعمال فشار به دولت ایران جهت ابطال انتخابات تقلبی و برگزاری انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه زیر نظر سازمان ملل متحد
    اعمال فشار به دولت ایران جهت آزادی کلیه زندانیان اعتراض های اخیر
    اعمال فشار به دولت ایران جهت رفع توقیف از رسانه های تعطیل شده در روزهای اخیر و به رسمیت شناختن حق مردم ایران در زمینه آزادی اظهار نظر و اعتراض مسالمت آمیز به نتایج انتخابات اخیر
    اعمال فشار به دولت ایران جهت ممانعت از هرگونه سرکوب و اعمال خشونت علیه مردم ایران
    به رسمیت نشناختن دولت کودتایی احمدی نژاد و عدم همکاری با آن از سوی تمامی دولت ها و مجامع بین‌المللی
     
    صدور بیانیه مشترک گنجی و کدیور
    اکبر گنجی در پی سلسله اقدامات خائنانه خود همراه با افردی همچون محسن کدیور و عطاء الله مهاجرانی، اقدام به صدور بیانیه مشترک نمودند و خود را اعضاء اتاق فکر جنبش سبز معرفی کردند. این یعنی اینکه مبانی فکری جنبش سبز را آنان تعیین می‏کنند. البته چند روز بعد از صدور این بیانیه، انکار امام زمان(عج) و نفی معصومیت ائمه(ع) توسط گنجی در مصاحبه با شبکه آمریکایی BBC موجب رسوایی هرچه بیشتر این جریان گردید. این انکار نشان میدهد که این جمع که خود را اعضای اتاق فکر جنبش سبز میدانند چقدر به مبانی دینی واصول اساسی اسلام اعتقاد دارند.
     
    یادداشتهای اهانت آمیز علیه امام خمینی(ره)
    اکبرگنجی که  اظهاراتش علیه مهدویت موجب رسوایی هرچه بیشتر جنبش سبز گردید با انتشار مقاله‌ای در وب سایت BBC ادعاهای بی‌پایه‌ای را علیه حضرت امام خمینی(ره) عنوان کرد. وی در این یادداشت اهانت‌آمیز، با تفسیر به رأی و تأویل‌های غیرعلمی و غیرمنطقی از بیانات امام‌(ره) به زعم خود تطورات اندیشه‌ای ایشان را مورد بررسی قرار داده است.
     
  • +از افراط در انقلابی‏گری تا ژست روشنفکری

    وی در حالی اکنون با ژست روشنفکری، نظام جمهوری اسلامی را متهم به اقدامات ضد حقوق بشری می کند که در اوایل دهه 60 در پاسخ به سؤالی در گزینش یک نهاد، درباره اقدامات دادگاه انقلاب و اینکه کدام کارهای دادگاه انقلاب مورد تأیید شما بوده و کدامیک مورد تأیید شما نیست، اینچنین نوشته بود:
    «آن که مورد تأیید ماست، اعدام مفسدین است و آنکه نیست، برخورد مکتبی نکردن با ضد انقلاب است که هزاران ساواکی و گروه های ضد انقلاب در کمال مطلق آزادی، هر کاری دلشان می خواهد می کنند.»
    وی همچنین درباره استعفای بازرگان گفته است: «ببینید، دولت بازرگان دولتی نبود که انقلابی باشد و برخوردش به جای اینکه برخورد مکتبی باشد، یک برخورد سیاسی بود و در آن جو که احتیاج به یک دولت انقلابی با برخورد مکتبی بوده، این دولت ازش کاری ساخته نبود و فشار مردم از یک طرف و پیام های امام که دولت، انقلابی نیست از طرف دیگر، و ملاقات آمریکایی ها از طرف دیگر و بالاخره اشغال سفارت آمریکا باعث استعفای دولتش شد.»
    همچنین اکبر گنجی درباره تفاوت انقلاب اسلامی با قیام مصدق اینچنین گفته بود: «قیام مصدق یک قیام ملی بود و اصلا مکتبی نبود و اختلاف مصدق و آیت الله کاشانی نیز از همینجا بود ولی انقلاب فعلی یک انقلاب مکتبی است که فقط به خاطر خدا صورت گرفت و رهبرش که تجلی امت است، کاملا مکتبی است و فقط به خاطر خدا کار میکند.»
    همانگونه که به وضوح مشخص است، اکبر گنجی که اکنون گستاخانه امام زمان(عج) را مورد انکار قرار داده و از هیچ گونه اهانتی به امام خمینی(ره) در BBC خودداری نمی کند، دچار تناقض های رفتاری شدیدی بوده است و آنچه که به قلم خود در سال‏های گذشته مکتوب کرده، 100 درصد با آنچه که اکنون در آغوش دشمنان قسم خورده انقلاب بر زبان می راند، در تناقض است.
     
  • +گنجی و دفاع از همجنس‏گرایی

    اکبر گنجی در مقاله ای به نام «همجنس گرایی اقلیتی ناحق و فاقد حقوق» که مستقیماً در پاسخ به آرای «محسن کدیور» درباره عدم جواز عقلی و شرعی همجنس‌گرایی در روشنفکری دینی نوشته شده پس از ذکر آرای او همجنس‏گرایی را «همچون یهودیت و بهائیت و تسنن و تشیع، یک سبک متفاوت زندگی محسوب» می کند و می‌نویسد:
    «کدیور می‌گوید مجازات شدید هم‌جنس‌گرایان از احکام ثابت و دائمی شرعی است. ملاک و معیار تمایز احکام موقت از دائمی چیست تا بر اساس آن ملاک گفته شود مسأله‌ای جزو احکام دائمی اسلام است؟ کدیور می‌گوید مسلمانی مطلقاً با هم‌جنس‌گرایی نمی‌سازد. ملاک و معیار مسلمانی چیست تا بر مبنای آن ملاک بفهیمم چه چیز با مسلمانی سازگار است و چه چیز ناسازگار؟...
    کدیور هم‌جنس‌گرایی را امری غیرعقلانی، غیرانسانی، انحراف از مسیر صحیح بشری و تأسف بار به شمار می‌آورد. اما هیچ دلیلی برای موجه کردن مدعای خود ارائه نمی‌کند. پرسش این است: مسیر صحیح بشری چیست؟ مگر فقط یک راه صحیح وجود دارد که بشریت باید آن را طی کند؟ آیا نفی پلورالیسم و قبول انحصار گرایی معرفتی و اجتماعی لازمه‌ی منطقی این مدعا نیست؟
    تا آن‌جا که من می‌فهمم، هر رفتاری که از آدمیان سر می‌زند (خوب و بد) عملی انسانی است؛ نه غیرانسانی یا حیوانی. انسان همان موجودی است که در تاریخ خود را محقق کرده (انسان واقعی مطابق تعاریف پسینی) نه انسانی آرمانی که وجود خارجی ندارد (انسان خیالی مطابق تعاریف پیشینی) ...هم‌جنس‌گرایی همان قدر انسانی است که ناهم‌جنس‌گرایی. عدالت‌ورزی همان قدر انسانی است که ظلم و بیداد. با این تفاوت که عدالت از نظر اخلاقی فضیلت است و ظلم رذیلت.»
    وی همچنین در مقاله ای تحت عنوان «از حق بهایی بودن تا بهایی صاحب حق بودن» بر خلاف فتوای غالب فقهای شیعه مبنی بر ضاله بودن فرقه بهاییت، به دفاع از حقوق بهائیان پرداخت.
     
  • +زیر سؤال بردن الهی بودن قرآن

    اکبر گنجی به تدریج پای خود را از حد زیر سؤال بردن نظام جمهوری اسلامی فراتر نهاد و به تقلید از افرادی چون سروش و شبستری و به اسم «عقلانی کردن معتقدات دینی» به انکار بدیهی ترین اعتقادات مسلمین همچون کلام خدا بودن قرآن کریم، خاتم بودن پیامبر اسلام، وجود زندگی پس از مرگ و... پرداخته است.
    گنجی با ایجاد شبهاتی بی پایه و اساس پیرامون سخن خدا بودن قرآن کریم، مدعی می شود قرآن می‏تواند سخنی غیرالهی و برساخته ذهن پیامبر باشد چرا که دارای تناقضات عدیده‏ای است! حال آنکه سخن خدا باید مبری از تناقض باشد.
    وی با طرح این سؤال که «آیا گزاره "قرآن کلام خداست"، مدعایی قابل اثبات و خرد پذیر است؟ از میان دو مدل رقیب، "قرآن کلام خداست" و "قرآن کلام محمد است"، احتمال صدق کدامیک بیشتر است؟» می گوید: «تمام ادعای پیامبر اسلام این است که جبرئیل کلام خدا را به اطلاع او رسانده است. حتی اگر اثبات وجود خدا امکان پذیر باشد، اثبات سخن گفتن خدا با یک شخص محال ‏است.» وی در نهایت با طرح این مقدمات مدعی می‏شود که: «این مدعا که "قرآن سخن پیامبر است"، سخنی غیر دینی نیست.»
    وی در ادامه، وجود زندگی پس از مرگ را نیز مورد تردید جدی قرار داده و مدعی می‏شود: «نه دلیلی بر صدقحیات شخصی پس از مرگ ارائه شده است، نه تصاویر بهشت و جهنم قابل دفاع عقلانی است.» وی چهره به تصویر کشیده شده از بهشت و جهنم در قرآن را نتیجه «عصر بودن» قرآن دانسته و به تقلید از سروش، ادعا می‏کند که بهشت و جهنم به تصویر کشیده شده در قرآن «تصویر صورت های اسطوره‏ای عصری است که‏ تجربه ی دینی در آن محقق شده است.»
     
  • +گنجی و انکار وجود امام زمان(عج)

    گنجی پس از طرح ادعای «کلام پیامبر بودن قرآن» با نگارش مجموعه مقالاتی تحت عنوان «امام زمان به چه کار فقها می‏آید؟» به طرح ادعاهایی، به تردید در وجود امام عصر(عج) پرداخت و مدعی شد: «تاکنون حتی یک دلیل بر وجود موجود مقدس و معصومی با عمر بیش از هزار و دویست سال (مهدی موعود) اقامه نشده واساساًاقامه شدنی نیست.»
    وی سپس با ژستی متفکرانه! مدعی شد: «اولاً دلیل تاریخی متقنی در اثبات وجود امام دوازدهم شیعیان وجود ندارد و ثانیاً به فرض آنکه بتوان از طریق تحقیقات تاریخی، اثبات کرد که امام یازدهم شیعیان فرزندی‏ داشته‏اند، ادعای طول عمر بیش از هزار و دویست سال، با علم تجربی مدرن تعارض دارد.»
    وی سپس تلاش نمود تا اعتقاد به منجی و موعود آخرالزمان را مختص شیعیان جلوه دهد و با طرح این بحث که «در قرآن هیچ سخنی از موجودی به نام امام زمان، فرزند امام یازدهم شیعیان نیست»، مدعی شد: «به همین دلیل اهل تسنن و شیعیان غیر دوازده امامی به وجود امام دوازدهم شیعیان باور ندارند. لذا می‏توان مسلمان یا شیعه بود و به وجود امام زمان باور نداشت.»
    این در حالی است که نه تنها تمام اهل سنت بلکه بسیاری از صاحبان ادیان توحیدی به وجود منجی آخرالزمان اعتقاد دارند و در برخی صحاح سته، معتبرترین کتب روایی اهل سنت، حتی بابی به نام "مهدی" وجود دارد که حکایت از باورمندی آنها به این مساله است.
    گنجی سپس در ادعایی مضحک در حالی که اعتقاد به وجود امام زمان(عج) از اعتقادات اصیل مسلمانان است که در زمان امامان معصوم(ع) نیز اشارات متعددی به وجود ایشان شده است، مدعی شد: «افسانه وجود امام زمان را ساخته و پرداخته روحانیون حاکم بر ایران دانست؛ چرا که حیات و ممات آنان وابسته و متکی بر این باور بلادلیل است. روحانیون حاکم بر ایران که با اتکا بر این باور مردم ایران را به اسارت گرفته اند» و مدعی شد «تصویر و تصور امامیه از امام زمان، با دموکراسی و حقوق بشر تعارض بنیادین دارد.»
    ادعایی که در گفتگو با شبکه BBC فارسی تکرار شد: «دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی ) وجود خارجی ندارد، امام غایب، برساخته نزاع‌های خانوادگی بر سر ارث و میراث است.»
    البته این اولین و آخرین جملات توهین آمیز وی درباره اسلام و قرآن کریم  و شیعه اثنی عشری نبود. گنجی  در تعارض بين دين و دموكراسی  به صورت عام و اسلام و دموكراسی  به صورت خاص، دموكراسی  را برگزيده است و به اين برداشت روشنفكران كه ميخواهند با تفسيری هرمنوتيك از متون دينی، دين را با دموكراسی جمع كنند انتقاد كرده است.
     
  • +اکبر گنجی و خاطرخواهی گوگوش

    اکبر گنجی در تاریخ 8 تیر 92، با انتشار مقاله‌ای در خبرنامه گویا که وابسته به اپوزسیون خارج از کشور است از گوگوش به عنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران! یادکرده و در این خصوص گفت: «سال‌ها پیش یک جامعه‌شناس آمریکایی در مقاله‌ای به نقش «مدونا» در جنبش فمینیستی آمریکا پرداخته و نشان داده بود که چه نقش مهمی در گسترش فمینیسم در آمریکا ایفا کرده است. این کار را با گوگوش هم می‌توان کرد و باید محققان به نقش او در این زمینه بنگرند.تا حدی که من می‌فهمم، گوگوش بخشی از تاریخ معاصر ایران است. همه‌ی ما کودکی و نوجوانی و جوانی و بزرگی خود را با او طی کرده‌ایم می‌دانم که از این سخن دلخور خواهد شد.»
    وی با اشاره به  نام گوگوش در لیست کاندیداهای دریافت جوایز موسیقی جهان! گفت: «اینک نام او «گوگوش» به عنوان نماینده‌ی ایران در جوایز موسیقی جهان به لیست بهترین خواننده‌ی زن و بهترین اجرای کنسرت اضافه و به رأی گذاشته شده است. حالا همه‌ی ما باید به او رأی دهیم. تحریم هر انتخاباتی موجه باشد، تحریم این انتخابات قطعاً ناموجه و غیرمسئولانه است[!] برای تمامی زنان ستم دیده به گوگوش رأی دهید. از کجا معلوم، شاید این بار گوگوش ایران و ایرانیان را شاد کند.»
    سخنان سخیف این روزنامه‌نگار فراری در خصوص فائقه آتشین، مشهور به گوگوش و یاد کردن از این رقاصه هرزه  به عنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران، انسان را به یاد سخنان بهروز وثوقی زمانی که قصد ازدواج با این هرزه‌گرد کاباره‌های تهران را داشت می‌اندازد و بعید نیست که اکبر گنجی در دوران پیری خود با این چرب‌زبانی‌ها و حمایت‌های بی‌دریغ از فائقه آتشین خود را به عنوان کاندیدای پنجمین همسر این خواننده  فاسد لس انجلسی معرفی نماید.
    ضرب‌المثلی از قدیم برای ایرانیان به یادگار مانده است که می‌گوید: عشق پیری کشد به رسوایی...

     

  • +آثار و تألیفات

    کتاب‌های نوشته شده توسط اکبر گنجی که به ماجرای قتل‌های سیاسی دهه شصت و هفتاد می‌پردازند:
    تلقی فاشیستی از دین و حکومت
    برای تمام فصول
    تاریکخانه اشباح
    عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری
     
    مقالات گنجی پس از خروج موقت از کشور
    ملاحظاتی پیرامون سرکوب زنان
    جمهوری اسلامی: نظام سلطانی یا فاشیستی؟
    دولت احمدی و مجلس سلطانی
    بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان
    به کام سلطان، به زیان دموکراسی
    صدای سلطان و صدای آزادی
    حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن
    هم‌جنس‌گرایی: اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق!؟
    گزاره‏های غلط و غیر عقلانی در اسلام 
    مجموعه مقالات قرآن محمدی
     
  • +همه جایزه ‏های گنجی

    گنجی تاکنون 12 جایزه رسانه ای دریافت نموده است.

    جوایز:

    برای دفاع از آزادی بيان، "هلمن همت" در سال 1999

    "انجمن روزنامه نگاران" کانادا در سال 2000

    از سوی شهرداری پراتو "درفش نقره ای" ايالت توسکانی ايتاليا، آذر 84

    "قلم طلايی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ايران" در سال 1384

    "انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران" در سال 1385

    "آزادی مطبوعات" شهر سی ينا در ايتاليا، نوامبر 2006

    اعطای شهروندی افتخاری فلورانس در 25 نوامبر، آذر 1384

    "گفتگوی فرهنگهای انجمن خبرنگاران خارجی" در بريتانيا، آذر 1384

    "قلم طلائی از سوی انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران" در سال 2006 

    "مدافعان حقوق بشر مارتين آنالز" در سال 2006

    "انجمن ملی روزنامه نگاران آمريکا" جولای 2006

    "آزادی بيان جان هامفری" از سوی سازمان حقوق و دموکراسی کانادا در سال 2007

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر