الهه بقراط

الهه بقراط، روزنامه‌ نگار، نویسنده و مترجم ایرانی است. وی هم‌اکنون ساکن شهر برلین در آلمان است و مدیریت نشریه هفتگی اینترنتی «ژورنالیست» را که متعلق به خود وی می‏باشد، به عهده دارد.


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    الهه بقراط در شهر ساری به دنیا آمده و در این شهر بزرگ شد. در دبستان دوشیزگان و فروغی و بعد هم دبیرستان حافظ و چند ماهی در ایراندخت و سه سال آخر هم در رشته طبیعی در دبیرستان ملی آزرم به تحصیل پرداخت تا اینکه در کنکور سال 54 پذیرفته شده و به تهران عزیمت کرد. وی در مورد وضعیت خانوادگی خود می گوید: «از نظر اقتصادی متوسط و از نظر فرهنگی لیبرال بودیم.»

     

  • +دوران تحصیل و گرایشات سیاسی

    در دوران تحصیل گرایشات مارکسیستی داشت چنان که وقتی محاکمه گلسرخی از تلویزیون پخش شد تصویر مشتی را بر روی لباس دبیرستانش کشیده و به مدرسه رفت. امروز اما نسبت به این جور طرح ها احساس ناخوشایندی دارد: «بدم نمی آید تی شرتی با عکس چه گوارا بپوشم (الان یک پوستر از چه گوارا به دیوار آشپزخانه مان هست) ولی تصویر مشت و فریاد و اسلحه... نه، شاید به همین دلیل تصویر احمد باطبی که با لبهای به هم فشرده فقط یک پیراهن خونی را بالای سر گرفته است، از دهها مشت و فریاد بیشتر سخن می گوید.»

     

  • +دانشگاه و آشنایی با چریکهای فدایی

    بقراط با داشتن چنین زمینه ای از گرایشات سیاسی، به دانشکده حقوق دانشگاه ملی راه یافته و به چریک های فدایی خلق علاقمند می شود:

    «من به چریکهای فدایی علاقه داشتم. به نظر من حزب توده فرصت طلب بود. رهبرانش در خارج نشسته بودند و هیچ کار نمی کردند در حالی که فداییان حاضر بودند حتی از جان خودشان در مبارزه با دیکتاتوری بگذرند و این برای من خیلی با ارزش بود.»
    در یکی از تجمعات در حالی که مردم شعار می دادند: «مرگ بر دیکتار» و «مرگ بر این حکومت فاشیستی» او فریاد می زند «زنده باد حکومت کارگری!» ولی کسی اعتنا نمی کند!  
     
  • +فوت پدر و بازگشت به ساری

    نوزدهم دی ماه 57 پدرش  در اثر بیماری سرطان درگذشت و وی به همراه خانواده به ساری بازگشت.

    بقراط در این زمینه می گوید: « تا اواخر فروردین 58 به تهران باز نگشتم. وقتی برگشتم مستقیم به ستاد چریکهای فدایی در خیابان میکده رفتم.»
     
  • +بقراط در کنار گروه های مارکسیست

    بقراط سالها با گروه های مختلف با گرایشات مارکسیستی همکاری می کند تا اینکه در سال 1990 از فدائیان جدا می شود: « پس از آنکه در سال 1990 از سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) کناره گرفتم، دیگر با هیچ گروه و سازمان سیاسی یا اجتماعی همکاری نداشتم. اساسا تجربه خوبی در کار گروهی با ایرانیان ندارم. خیلی زود به «قبیله» تبدیل می شوند و فکر می کنند نیاز به یک «رییس قبیله» هم دارتد و طبیعتا هر کدام دلشان می خواهد این «رییس» خودشان باشند!»

     

  • +ضدیت با مذهب

    بزرگ شدن در یک خانواده لیبرال که اهمیتی به مسائل شرعی نمی داد او را به سمت ضدیت با مذهب سوق می دهد به نحوی که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نمی تواند حجاب زنان و نهادینه شدن ارزش های اسلامی را تحمل کند. 

    وی می گوید: «من صد در صد با حجاب اجباری مخالفم. پوشش یک امر کاملا خصوصی است و به هیچ کس ربطی ندارد که کی چه می پوشد یا نمی پوشد چه برسد به دولت و حکومت.»
     
  • +کشف حجاب اقدامی مثبت است!

    او حتی از این نیز گام فراتر می نهد و نه تنها مخالفت خود را با حجاب بیان می کند بلکه خواستار این می شود که همچون رضا خان حجاب به صورت اجباری از سر زنان برداشته شود! 

    الهه بقراط در این زمینه می گوید:
    «من با این موضوع هم که «حجاب اجباری» و «کشف حجاب» را در کنار هم قرار می دهند و اینطور قلمداد می کنند که این هر دو از جنس «اجبار» پس هر دو غلط هستند، به شدت مخالفم. «کشف حجاب» توسط هر نظام و هر فردی که صورت گرفته باشد، اقدامی مثبت و گامی بسیار بلند و رو به جلو برای زنان بود. آن «بالا» در آن دوران به خواست زنان مترقی جامعه پاسخ داد. این کجایش بد است؟!»
     
  • +مخالفت با کشف حجاب از بیسوادی مردم بود!

    الهه بقراط تا آن اندازه با مردم مسلمان کشورش عناد و به آنها کینه دارد که مخالفت مردم با کشف حجاب را به بیسوادی آنان مربوط می داند و می گوید:

    «اینکه «کشف حجاب» از «بالا» بود، نه تنها از درستی آن کم نمی کند، بلکه این واقعیت را نشان می دهد که در آن زمان، زمانی که مرتجعان و آخوندها حتی با درس خواندن و کار کردن زنان مخالفت می کردند، نمی شد انتظار داشت جامعه نا آگاه و عقب مانده آن دوران از «پایین» خواهان کشف حجاب شود!» 
    بقراط وادادگی خود در برابر فرهنگ غرب و نیز دیکتاتوری رضا خانی را اینگونه واگویه می کند که:
    «کشف حجاب» یک اقدام اصلاحی در جهت تثبیت نقش زنان در زندگی سیاسی و اجتماعی بود و من معتقدم «اصلاح» بر خلاف «انقلاب» باید از «بالا» صورت گیرد وگرنه «اصلاح» نیست!»
     
  • +مسلمانان باید لیبرال شوند!

    او که خود در یک خانواده لیبرال بزرگ شده است این نسخه را برای همه مسلمانان تجویز کرده و می گوید:

    «اینکه آیا اسلام بتواند مشکل خود را با زنان و جهان امروز حل کند، نه در لیبرالیزه شدن اسلام بلکه در لیبرال شدن حاملان اسلام، یعنی مسلمانان است.» 

     

  • +آثار

    یادداشت‌های مجنون‌خانه

    نام‌ها و نگاه‌ها
    زنانه (مجموع داستان)
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر