استیو مک کوئین

 

استیون رُدنی "استیو" مک کوئین کارگردان، تهیه کننده و فیلمنامه نویس انگلیسی است که در سال 2014 برای فیلم "دوازده سال بردگی" جایزه اسکار دریافت کرد.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    استیون رُدنی "استیو" مک کوئین (Steven Rodney "Steve" McQueen) در 9 اکتبر 1969 در لندن به دنیا آمد. او در غرب لندن بزرگ شد و به دبیرستان Drayton Manor رفت. مک کوئین در مصاحبه ای در سال 2014 بیان کرد که تجربه بدی را در مدرسه داشته؛ او را در کلاسی قرار دادند که گفته می شده آنها برای کارگری، لوله کشی و کارگری مناسب هستند.

    مک کوئین به بازی فوتبال علاقمند بود و حتی در تیم فوتبال St. Georges Colts نیز بازی میکرد. او هنر و طراحی را در کالج هنرهای چلسی خواند و سپس به کالج "گلد اسمیت" دانشگاه لندن رفت و در آنجا بود که به فیلمسازی علاقمند شد. پس از مدتی "گلد اسمیت" را ترک کرد و در دانشگاه نیویورک مشغول به تحصیل شد.

    استیو مک کوئین که نباید او را به دلیل تشابه اسمی با استیو مک کوئین بازیگر قدیمی سینما اشتباه گرفت، فیلمسازی خود را با ساخت فیلمهای کوتاه آغاز کرد و پس از چند سال اولین فیلم بلند خود را با نام "گرسنگی" در سال 2008 ساخت که جایزه جشنواره کن را دریافت کرد. او پس از ساخت فیلم "شرمساری" (2011)، در سال 2013 فیلم "دوازده سال بردگی" را ساخت که جایزه بهترین فیلم اسکار 2014 را دریافت کرد؛ او به عنوان اولین کارگردان سیاه‌ پوست تاریخ سینما نام گرفت که اسکار بهترین فیلم را گرفته است؛ او این جایزه را به تمام بردگان جهان تقدیم کرد.

     

  • +ساخت فیلم کوتاه، آغاز فعالیت فیلمسازی

    استیو مک کوئین در آغاز فیلمسازی خود فیلم کوتاه "خرس" را در سال 1993 ساخت؛ فیلمی که در کالج هنر رویال لندن به نمایش در آمد. او پس از آن فیلمهای کوتاه "5 قطعه آسان" را در سال 1955، "فقط بالای سر من" را در سال 1996، "اکسودس" را در سال 1997، "Western Deep" را در سال 2002 و "Rolling Thunder" را در سال 2007 ساخت. او در بسیاری از فیلمهای کوتاه خود حضور داشته است.
     
    فیلمی درباره سربازان انگلیسی در جنگ عراق
    در سال 2006 استیو مک کوئین به عنوان یک فیلمساز جنگی به عراق رفت و سال بعد فیلم  Queen and Country را ساخت که در آن مرگ سربازان انگلیسی را در جنگ عراق به تصویر کشیده بود، چهره هرکدام از این سربازان به صورت یک ورقه تمبر نمایش داده شده بود.
     
  • +"گرسنگی" نخستین فیلم بلند مک کوئین

    اولین فیلم بلند استیو مک کوئین یعنی "گرسنگی" در سال 2008 در رابطه با اعتصاب غذایی زندانی های ایرلندی در سال 1981 بود که در شصت و یکمین جشنواره کن سال 2008 برنده جایزه دوربین طلایی شد، او اولین کارگردان بریتانیایی بود که چنین جایزه ای را دریافت می کرد. این فیلم در جشنواره های فیلم تورنتو و سیدنی هم جوایزی را کسب کرد و انجمن منتقدین فیلم لس آنجلس جایزه برتر خود را به فیلم " گرسنگی " داد.
    فیلم "گرسنگی" درباره "بابی سندز" از اعضای ارتش سری جمهوری خواه ایرلند بود که به خاطر پیکار با اشغالگران انگلیسی به 14 سال حبس محکوم شده بود. 
    در این فیلم مک کوئین 6 هفته آخر زندگی "سندز" را به تصویر می کشد. سال 1981 زمانی که "سندز" به دلیل اوضاع نابسامان زندانیان سیاسی دست به اعتصاب غذا می زند و پس از گذشت 66 روز در زندان سیاسی جان می دهد. 
    فیلم "گرسنگی" از سوی جمعی از شخصیت های سیاسی از جمله "جفری دانلدسن" یکی از نمایندگان مجلس ایرلند و "ریچارد اوریو" که هنگام مرگ سندز سخنگوی مطبوعاتی زندانیان ارتش جمهوری خواه ایرلند بود، مورد انتقاد قرار گرفت چرا که آنان معتقد بودند مسئه اعتصاب غذا نباید به عنوان یک نماد هنری ترسیم شود.
    استیو مک کوئین هدف خود از ساخت این فیلم را تأملی بر یک مرگ هدفمند خواند و گفت: «آنچه من می خواهم در این فیلم به بیننده انتقال دهم چیزهایی است که در کتاب ها و آرشیوها پیدا نمی کنید یعنی مسائل عادی و غیرعادی زندگی در این دنیای زندان.»
     
  • +"شرمساری" فیلمی درباره اعتیادی ویرانگر

    استیو مک کوئین در سال 2011 فیلم "شرمساری" را ساخت. 
    داستان فیلم درباره برندون سالیوان (مایکل فاسبندر) کارمند جوان و مرفهی است که در نیویورک تنها زندگی می کند و از ظواهر زندگی اش به نظر می رسد چیزی کم نداشته باشد. هزینه آپارتمان مجلل و ولخرجی های شبانه اش از درآمد بالایش تأمین می شوند اما در زندگی او رازی وجود دارد، رابطه جنسی برای او به نیازی سیری ناپذیر و جبری ویران کننده تبدیل شده است. سیسی (کری مولیگان) خواهر نیازمندش که صدمه عاطفی هم خورده، چون بی سرپناه مانده، برای زندگی پیش او می آید. برندون با دیدن اسباب و اثاثیه خواهرش، کنترل خود را از دست می دهد ...
    در واقع این فیلم اعتیاد به روابط جنسی را نشان می دهد؛ اعتیادی که می تواند مانند انواع دیگر آن ویرانگر باشد. این نوع اعتیاد، اشتیاقی مستهلک کننده است که چشم شخص مبتلا را بر روی دیگر مسائل مهم زندگی بسته نگاه می دارد. داستان فیلم درباره زندگی آلوده به اعتیاد است و اینکه چطور این اعتیاد کنترل تک تک لحظات زندگی شخص معتاد را در دست می گیرد.
     
  • +"دوازده سال بردگی" نمایش برده داری در امریکا

    مک ‌کوئین فیلم "دوازده سال بردگی" را در سال 2013 ساخت؛ این فیلم در سپتامبر سال 2013 در جشنواره فیلم تورنتو به عنوان بهترین فیلم از نگاه مخاطبان انتخاب شد؛ "دوازده سال بردگی" که یکی از شانسهای دریافت جایزه بهترین فیلم آکادمی اسکار 2014 بود، توانست این جایزه را از آن خود کند و استیو مک کوئین به عنوان اولین کارگردان سیاه پوست اسکار را دریافت کرد.
    در این فیلم "برد پیت"، بازیگر هالیوودی، یکی از تهیه ‌کنندگان این فیلم بود که نقش کوتاهی را در فیلم بازی کرد. علاوه بر این، فیلم " دوازده سال بردگی" سومین همکاری "مایکل فاسبندر" با مک کوئین است.
     
    نگاهی به داستان فیلم
    داستان فیلم: یک سیاهپوست آزاد به نام "سالومن نورثاپ" است که در دوران برده‌ داری به عنوان یک نوازنده ویولن با همسر و فرزندانش در ساراتوگای نیویورک زندگی می کند اما یک شب توسط چند نفر اراذل و اوباش اغفال شده، به وسیله آنها مسموم و به‌عنوان برده فروخته می شود. به هوش که می‌آید، خود را در غل و زنجیر می‌بیند. سپس به مزارع پنبه لوییزیانا در جنوب آمریکا برده می‌شود، جایی که ابتدا توسط یک برده‌دار به نام ویلیام فورد خریده شده و بعد از آن به ادوین اپس (مایکل فاسبندر) فروخته می‌شود. سالومن پس از 12 سال بردگی نجات پیدا کرد.
    استیو مک کوئین درباره فیلم "دوازده سال بردگی" گفت: «من این فیلم را ساختم چون می‌خواستم داستانی درباره‌ برده‌داری روایت کنم،‌ موضوعی که در سینما فرصت ظهور نیافته است. خواندن درباره‌ برده‌داری یک چیز است و تماشای یک روایت چیز دیگر. حال اگر این اثر دربردارنده‌ دیالوگ هم باشد، دیگر فوق‌العاده می‌شود اما برای من "دوازده سال بردگی"، درباره‌ جان سالم به در بردن از یک موقعیت خطرناک است. امیدوارم این فیلم فراتر از مسائل نژادی باشد. نژاد بخشی از فیلم است، اما نه همه‌ آن.»
     
    "دوازده سال بردگی" فیلمی بر اساس یک ماجرای واقعی
    "دوازده سال بردگی" با لحن تاریک و تلخ خود به بازسازی بخش مهم و حساسی از تاریخ آمریکا پرداخته و موضوع بردگی را از زاویه تازه‌ای مورد بحث و بررسی قرار داده است. این فیلم براساس یک ماجرای واقعی ساخته شده است.
    مک کوئین از سال 2008 در صدد ساخت فیلمی با مضمون بردگی بود. به گفته مک کوئین: «در آن زمان به فکر آن بودم که یک آمریکایی آفریقایی تبار آزاد را در مرکز ماجراها قرار دهم. او ربوده شده و کمی بعد وارد دنیای خشن و پر دردسر بردگی می‌شود. این تمام چیزی بود که در ذهن داشتم و بر سر جزئیات آن، هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده بودم. کتاب خاطرات قرن نوزدهمی "سالومن نورثاپ" را خواندم و از تجربه بردگی او وحشت کردم. حقیقتاً شگفت زده شده بودم. پس از پایان مطالعه کتاب، نوعی حس خشم و عصبانیت داشتم. در عین حال نگران بودم و از خودم می‌پرسیدم چرا تا قبل از این چیزی درباره این کتاب نمی‌دانستم؟ تعجبم زمانی بیشتر شد که فهمیدم بسیاری از دوستان و آدم‌های دور و برم هم، چیزی درباره این کتاب و محتویات آن نمی‌دانند.»

     

  • +دفاع از انتقاداتی به فیلم "دوازده سال بردگی"

    پس از آنکه فیلم "دوازده سال بردگی" جایزه بهترین فیلم اسکار را گرفت، جار و جنجال‌هایی درباره ارزش‌های سینمایی این فیلم مطرح شد. 
    شبکه BBC در نقدی که از فیلم "دوازده سال بردگی" ارائه داده، به سه انتقاد اصلی از سوی مخالفان این فیلم اشاره کرد: «عده‌ای این فیلم را کلیشه ‌ای دانسته و معتقدند این اثر، حرف جدیدی پیرامون موضوع برده ‌داری مطرح نمی‌کند؛ برخی بر ساختار ملودراماتیک فیلم انتقاد وارد آورده و آن را کاری سانتی‌مانتال می‌دانند و برخی هم با تأکید بر اهمیت "برد پیت" در آزادسازی برده زندانی در فیلم، معتقدند که ماجرای تصویر شده در فیلم در ادامه‌ نگاه امپریالیستی حاکم بر هالیوود است.»
     
    چنین فیلمی چه از طرف سیاه پوستان و چه از طرف سفید پوستان مورد انتقاد وارد می شود
    BBC در دفاع از فیلم "دوازده سال بردگی" در بررسی کلیشه‌ای بودن داستان فیلم مطرح کرد: «باید توجه داشت که برده‌ داری از سیاه ‌ترین پدیده‌ها در تاریخ آمریکا است و بر خلاف تصور رایج، پرداختن به آن در هالیوود کار چندان راحتی نیست و همواره ناگفته‌ها بر گفته‌ها غالب است و از سویی دیگر می‌توان گفت ساخت چنین فیلمی در قلب آمریکا و پرداختن به موضوعی نه چندان خوشایند در تاریخ آمریکا کار ساده‌ای نیست. چنین فیلم‌هایی چه از طرف جامعه‌ سیاه ‌پوستان (به دلیل عذاب از دیدن تحقیرشدگی در دوران برده‌داری) و چه سفیدپوستان (ناراحتی و عذاب وجدان از ظلم و ستم وارد شده بر سیاهان) همواره مورد انتقاد واقع می‌شوند.
    از این رو در تاریخ هالیوود تعداد بسیار معدودی فیلم پیرامون برده‌داری ساخته شده و هیچ‌کدام از این آثار به طور کامل و دقیق، قادر به بازگویی تاریخ برده‌داری نبوده‌اند و از سویی دیگر از فیلمی با مدت محدود هم نمی‌توان انتظار داشت که تاریخ چندین دهه‌ ستم برده‌داری را به تمام و کمال بیان کند و هر کدام تنها به بخشی از این تاریخ پرداخته‌اند اما در میان این فیلم‌ها، مهم‌ترین نوآوری "استیو مک‌کوئین" در این است که او ما را با زندگی روزمره برده‌ها آشنا می‌کند.»
     
    فیلم بر زندگی روزمره برده های سیاه تمرکز یافته است
    BBC در ادامه آورده است: «برخلاف فیلم‌هایی همانند "لینکلن" و یا "آمیستاد"، ماجرای "دوازده سال بردگی" پیرامون قدرت قانون برده‌داری در آمریکا نیست؛ بلکه این زندگی خود برده‌هاست که در اینجا اهمیت دارد. فیلم، با تمرکز بر روی زندگی روزمره برده‌های سیاه، نشان می‌دهد که در دوران برده‌ داری، برده‌های آمریکایی دارای فرهنگ ویژه‌ای بوده‌اند و برخلاف تصاویر نشان داده شده از این برده‌ها در فیلمی مانند "برباد رفته" آنها از بودن با ارباب خود لذت نمی‌برند.
    هم‌چنین برخلاف "جانگوی آزاد شده" ساخته تارانتینو، از برده‌داری در جهت ساخت یک وسترن اسپاگتی استفاده نشده است و یا مثل "تولد یک ملت" ساخته "گریفیث"، برده‌ها در فیلم مک ‌کوئین انسان‌هایی سبک مغز تصویر نمی‌شوند که فقط می‌رقصند و آواز می‌خوانند؛ بلکه برده‌های فیلم مک ‌کوئین به شکل‌های مختلف در فکر رهایی از وضعیت خود هستند و گاه در این راه جان خود را هم از دست می‌دهند.
    این برده‌ها همانند صحنه‌ دفن یکی از بردگان، با هم حرف می زنند، به مرور خاطرات خود می‌پردازند، در مشکلات به یکدیگر کمک می‌کنند و به هم دلداری می‌دهند؛ به هم عشق می‌ورزند و در واقع به اشکال مختلف، "فرهنگ" درون برده‌داری را به بیننده منتقل می‌کنند.»
     
    دلیل استفاده از ملودرام اهمیت دارد
    به گزارش BBC، آیا این واقعیت که "دوازده سال بردگی" فیلمی ملودرام است، نقطه ضعف فیلم محسوب می‌شود؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت در تفکر رایج، بدبینی مشخصی نسبت به ملودرام وجود دارد و ملودراماتیک بودن یک اثر، حربه‌ای برای کوبیدن آن است اما باید توجه داشت که ساختار ملودرام به خودی خود نشانه ضعف یک فیلم نیست و نفی ملودرام به آن معنا است که به جز رمان‌های مدرن و پاره‌ای از کارهای پست ‌مدرن، هر چه که مانده را باید در سطل آشغال ریخت، بلکه باید به این پرسش انتقادی مهم در برخورد با ملودارم توجه داشت که به چه دلیل و به چه نیتی استفاده شده است.
     
    صفات انسانی در نزد کارگردان اهمیت داشته است
    "باس" که در فیلم "دوازده سال بردگی" نقش او را "برد پیت" بازی کرده است، سبب آزادی برده‌ زندانی "سالومن" در انتهای فیلم شد که برای عده‌ای از بینند‌گان، این مورد ادامه‌ای بر تفکر استعماری است که بر مبنای آن فرد استعمار شده بدون کمک یک سفید قدرتمند قادر به نجات نیست. BBC، درباره استدلال فوق گفت: «قبول و یا رد این استدلال بستگی زیادی به آن دارد که ما تا چه حد در تقابل انسانیت و سیاست اهمیت را به انسانیت بدهیم.
    به نظر می‌آید در این اثر، صفات انسانی همانند گذشت اهمیت مهمی در نزد کارگردان داشته و انسان در نگاه او بدین واسطه قادر است حتی از منافع اقتصادی خود نیز بگذرد.
    هم‌چنین با توجه به این که او در فیلم کانادایی معرفی می‌شود، این نکته به بیننده منتقل می‌شود که کارگردان به سراغ ملیتی رفته که بیشتر به صلح دوستی معروف است تا داشتن تاریخی امپریالیستی.»
     
  • +آثار

    مک کوئین در ابتدای کار خود فیلمهای کوتاه بسیاری ساخت. او در فیلمهای بلند خود علاوه بر کارگردانی، به عنوان یکی از نویسنده ها و گاهی هم یکی از تهیه کننده ها فعال بوده است.
     
    فیلمهای کوتاه
    -"خرس" (Bear) محصول سال 1993
    -"پنج قطعه آسان" (Five Easy Pieces) محصول سال 1995
    -"فقط بالای سر من" (Just Above My Head) محصول سال 1996
    -"اکسودوس" (Exodus) محصول سال 1997
    -"وسترن عمیق" (Western Deep) محصول سال 2002
    -"Rolling Thunder" محصول سال 2007
     
    فیلمهای بلند
    -"گرسنگی" (Hunger) محصول سال 2008
    -"شرمساری" (Shame) محصول سال 2011
    -"دوازده سال بردگی" (12 Years a Slave) محصول سال 2013
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر