آیت الله محمد باقر اصطهباناتی

 

شهید آیت الله العظمی محمد باقر اصطهباناتی، معروف به شهید رابع، از علمای بزرگ مشروطه خواه قرن 13 که در قیام مردم ایران علیه حکومت قاجار به خصوص در شهر شیراز نقش بسزایی را ایفا نمود که سرانجام با توطئه حکام قجری به شهادت رسید.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    شهید آیت الله محمد باقر اصطهباناتی در سال 1216 ش، چشم به جهان گشود. پدرش، ملا عبدالمحسن اصطهباناتى او را محمد باقر نامید تا در علم و دانش پیرو امام محمدباقر(علیه السلام) باشد و چنین هم شد، به گونه اى كه علامه امینى او را شكافنده هسته علم و پیشتاز میدان دانش معرفى مى كند.
    وی همگام با تحصیلات خود به تدریس نیز مشغول شد و پس از طی مدارج علمی در ایران و عراق به درجه اجتهاد رسید. به دلیل مبارزه با دستگاه قاجار مدتی به سامرا تبعید شد اما مجدداً به شیراز بازگشت. در دوران زندگی خود با سخنرانیهای پرشور و دعوت مردم به قیام به مبارزه با شاهان و حکام فاسد قاجار پرداخت و با کمک گرفتن از میرزای شیرازی عامل اتحاد مردم بود.
    شهید رابع توان و نیروی خود را برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با استعمارگران روس و انگلیس و حکومت فاسد قاجار با سخنرانیهای پر شور و برگزاری تحصنات و اجرای حدود اسلام به کار گرفت.
    سرانجام این عالم مجاهد پس از سالها مبارزه و اجرای احکام اسلامی در سن هفتاد سالگی و در اسفند سال 1286 ش، بر اثر توطئه درباریان قاجار به طرز فجیعی به شهادت رسید. پیکر وی در باغ غزل حافظیه شیراز با تشییع مردم به خاک سپرده شد.

     

  • +نسب و خاندان

    محمدباقر در خانواده اى تربیت شد كه همه از علما و مجاهدان بودند. پدرش ملاعبدالمحسن فرزند مرحوم ملاباقر فرزند ملا سراج الدین بود و همه در شمار اهل زهد و تقوا و پناه مردم در حوادث روزگار جاى گرفته اند. پدر و جد پدرى اش در جرگه عالمان مجاهدى بودند كه در زمان حمله افغانها به اصطهبان، به شهادت رسیدند.
    ملقب شدن پدر و جدش به "ملا" گویاى مراتب علمى آنان است. پدرش علاوه بر تحصیل به تجارت اشتغال داشت و داراى روحى پاك بود. اموالش هم از حیث شرعى همواره طاهر و پاك بود، به طورى كه یك بار سارقان به آنان حمله كردند ولى او با اطمینان خاطر گفت: اجناس مرا دزد نمى برد. جالب اینكه پس از چند روز اموالش را پیدا كردند. برادرش، شیخ عبدالله، از علماى بزرگ شهر بود و علاوه بر ارشاد مردم، در امور خیریه هم تلاش مى كرد. او انجیرستانى را وقف كارهاى عام المنفعة كرد.

     

  • +ازدواج و فرزندان

    آیت الله اصطهباناتی در سال 1258 ش با دختر حجت الاسلام آقا سید محمد حسن لاریجانى ازدواج كرد. همسرش در سال 1279 درگذشت. از نامه اى كه ایشان در فراق همسرش نوشته است، مى توان به احترام زایدالوصف او نسبت به همسرش پى برد:
    «آه چقدر سخت است سفر واپسین. كى امید بازگشتن از این سفر دارد، همسر من، هنوز باور نمى كنم كه تو رفته اى و برنمى گردى. هروقت چنین تصورى در مغز من داخل مى شود، لرزه بر اندامم مى افتد و برق از سرم مى پرد، چه مرحله عجیبى است فراق و چه اوضاع پرشور و شینى است هجران، بویژه یك چنین همسر باوفا و دلدار باصفا! همسر عزیز حال كه تو رفتى چرا دل مرا همراه خود بردى، من بى دل چگونه زندگى كنم؟ چطور بیاسایم پس مى خواهى تنم را نیز ببر و از زندان غمت آزادم كن. من به تو دل بسته و به عشقت پابسته بودم و هیچ فكر فراقت نمى كردم...
    گل نازنینم، در این موسم كه گل ها همه سر ز خاك بیرون كرده اند، تو چرا سر به خاك فرو برده اى چرا سینه خاك را بر سینه من برترى دادى؟ مگر از من چه دیدى كه خود را در زیر خاك پنهان كردى. جان شیرینم، پس از تو خواب به چشمم نرفته و سر بر بالش پر مهرت نگذاشته ام.
    نازنینم، عزیزم، اگر انقلابات جهان تو را از من گرفت، آسوده باش كه هرگز نمى تواند مهر تو را كه تا ابد در كانون دلم جاى دارد از من بگیرد.» شهید رابع فرزندی به نام شیخ محمد تقى روانشاد دارد.

     

  • +مدارج تحصیلی و اساتید

    آیت الله اصطهباناتی تحصیل را به همت پدر و به ویژه دایى اش "قاضى عبدالصمد" آغاز كرد. در دوازده سالگى با راهنمایى قاضى به شیراز رفت و هشت سال در مدرسه منصوریه به فراگیرى علوم دینى پرداخت و در بیست و یك سالگى به مقام استادى آن مدرسه برگزیده شد.


    اساتید آیت الله اصطهباناتی در یک نگاه چنین است:
    آقا على حكیم (مدرس)
    محمدرضا حكیم قمشه اى
    میرزا ابوالحسن جلوه
    حاج ملا على كنى
    سید مهدى قزوینى نجفى
    مولى محمد تقى هروى
    حاج میرزا محمد هاشم چهار سوقى
    آقا شیخ محمدباقر اصفهانى نجفى
    میرزاى شیرازى

     

  • +تدریس و تربیت شاگردان

    شهید رابع تدریس را همگام با تحصیل شروع كرد؛ با این حال عطش سیرى ناپذیرش وى را در سال 1246 ش، به تهران كشاند تا از محضر دانش بزرگانى همچون آقا على حكیم (مدرس)، محمدرضا حكیم قمشه اى و میرزا ابوالحسن جلوه بهره ببرد و مراحل عالى حكمت و فلسفه را طى كند.
    همچنین او در تهران در درس حاج ملاعلى كنى، سید مهدى قزوینى نجفى و مولى محمد تقى هروى حاضر شد و از آن بزرگان اجازه اجتهاد گرفت. وى به خواهش استادش آیت الله حاج ملاعلى كنى به تدریس در مدرسه مروى پرداخت و در مدت دوازده سال ضمن تدریس در اداره مدرسه نیز به استادش كمك كرد.

     

  • +بازگشت به شیراز

    محمد باقر اصطهباناتى بار دیگر رو به شیراز آورد و در بین راه مدتى در اصفهان ماند و مباحثات و مذاكرات علمى عمیقى با علما و دانشمندان انجام داد و مدتى در درس حاج میرزا محمد هاشم چهار سوقى (صاحب روضات) و آقا شیخ محمدباقر اصفهانى نجفى شركت كرد و از آن دو اجازه اجتهاد گرفت، در سال 1258 ش، به شیراز وارد شد. وى در این شهر به حل و فصل كارهاى مردم، امامت جماعت مسجد آقا احمد و ارشاد و تبلیغ مشغول شد.

     

  • +تبعید به سامرا و برگزاری مباحثات علمی

    شیخ محمدباقر در شش سالى كه در وطنش خدمت مى كرد با حاكم وقت فارس (قوام الملك) درگیر شد و علیه او به حكومت مركزى شكایت كرد، در نهایت زندانى و به سامرا تبعید شد. در آنجا از محضر میرزاى شیرازى استفاده كرد و نزد او منزلتى خاص یافت و از وى اجازه نامه اجتهاد گرفت.
    جامعیت علمى آیت الله اصطهباناتى سبب شده بود میرزاى شیرازى سؤالات علمى را كه از او مى شد، به وى ارجاع دهد. نویسنده مقاله "آیت الله اصطهباناتى بر صدر جنبش مشروطه خواهى" در این باره مى نویسد:
    وى به سرعت در دستگاه علمى و تبلیغى میرزاى شیرازى به عنوان یكى از اركان شاخص و كارآمد حوزه سامرا درخشید. در شرایطى كه شهر سامرا كانون مرجعیت شیعه و مركز تبادل فكرى و مباحثه علوم دینى جهان اسلام به شمار مى آمد، شیخ اصطهباناتى در آن میان نقش فعال و ارزنده اى ایفا نمود. جلسات وعظ و خطابه ى وى در حرم امام حسن عسكرى علیه السلام محل اجتماع گسترده فضلا و طلاب شهر سامرا گشت.
    در این ایام آیت الله اصطهباناتى با مباحثات علمى دقیق، از مبانى تشیع به خوبى دفاع كرد و با افراد و دانشمندانى چون شیخ سعید (مفتى اهل تسنن) فؤاد آقا مصرى در مباحث ریاضى، عارف كرمانى و ركن الملك شیرازى در مباحث ادبى، حكیم داوود در مسایل پزشكى و بهداشتى، و الكسیس كارل در دین شناسى به بحث نشست.

     

  • +تدریس در حوزه نجف

    شیخ محمدباقر پس از رحلت میرزاى شیرازى به نجف اشرف رفت و صدها طلبه فاضل از جمله "محمد جعفر آل كاشف الغطا" و عالم بزرگ چون "شیخ محمد حسین غروى اصفهانى" در مسجد طوسى به درس او حاضر و از آن بهره مند شدند. به اقرار دانشمندان بزرگ، او در این زمان جامع علوم معقول و منقول بود. روزها فقه و اصول و اسفار تدریس مى نمود و شب ها در مقبره میرزاى شیرازى، اخلاق و عقاید تدریس مى كرد و در ایام تعطیل هم مباحث اعتقادى را طبق مبانى فلسفى براى طلاب بازگو مى كرد. از خدمات علمى آن مرحوم پایه گذارى حوزه فلسفى در نجف اشرف است. وى با همه بى مهرى و بى توجهى حوزه به فلسفه، فقر و ندارى و بدگویى ها را به جان خرید و هفت سال افكار فلسفى ملاصدراى شیرازى را در حوزه نجف مطرح مى نمود و با خون دل شاگردانى را تربیت كرد.
    علم و دانش مرحوم شیخ محمد باقر به یك رشته و یك علم اختصاص نداشت. او در علوم مختلف چون: فقه، اصول، فلسفه، ریاضیات، هیئت و نجوم، ادبیات و طب، معلوماتى وافر داشت و به راستى شكافنده علوم و جامع معقول و منقول بود. به اختصار به توضیح این جامعیت علمى مى پردازیم.

    تبحر در حکمت و شعر
    او حكیم بزرگى بود كه حكمت صدرایى را با تبحر خاص و تحمل سختیها به بهترین شیوه مطرح كرد. از سویى او مجتهدى صاحب نظر بود كه مقلدهاى زیادى داشت و از اكثر مراجع مشهور زمانش اجازه نامه اجتهاد دریافت كرده بود.
    در ادبیات، ادیبى كامل و نكته سنج و دقیق بود و توضیحات او درباره شعر شاعران گذشته نشان از تبحر او دارد. شعر در نظر وى وسیله اى براى خدمت به دین و بیان احكام الهى است. او به زیبایى علوم مختلف ازجمله فقه و احكام را با زبان شعر بیان مى كرد و رساله احكام دین او مشتمل بر هزار بیت شعر بود و در جواب سؤالات شاگردش شیخ زین العابدین اسدالله مهربانى بالغ بر دویست بیت سرود. اشعار او به زبان عربى و فارسى و در قالب هاى رباعى، مثنوى و ثلاثیات والفیه است.

    تبحر در ریاضیات و طب
    آیت الله اصطهباناتى در ریاضى و شاخه هاى آن صاحب نظر بود و مقالات مختلفى در این زمینه داشت، پاسخگویى به سؤالات ریاضى دانشمند مصرى (فؤاد آقامصرى) حكایت از تسلط وى در این رشته دارد. احاطه اش بر علوم گوناگون باعث شد ابتكارات و اختراعات فنى، هندسى و ریاضى بسیارى از خود به یادگار بگذارد. مباحث ریاضى، نقشه بردارى و مساحى زمینى، اثبات گردش ماه به دور خود، تركیب اعداد و علت باران خونین از موضوعاتى است كه از او باقى ماند. ازجمله اختراعات باقى مانده از او ساعت آبى، بادزن دوار، قاعده تعیین قبله، قاعده استخراج جذر و تعیین مركز و محور بیضى است.
    در پزشكى، به پیروى از معصومان(علیهم السلام) بیشتر به پیشگیرى و رعایت بهداشت و نظافت محیط توجه داشت. تأكید بر بهداشت همگانى، درمان با بهداشت، ورزش و نظافت آب شرب، منزل، هوا، رختخواب، فرش، بدن و لباس و تنظیم دفع سموم بدن، گویاى تسلط وى بر علم پزشكى است. او مى گفت: من رسماً طبیب نیستم، ولى هزاران تن را به طریق بهداشت معالجه قطعى كرده ام.

     

  • +شاگردان

    اسامى بعضى شاگردان شهید آیت الله اصطهباناتی چنین است:
    آیت الله محمد حسین غروى اصفهانى (كمپانى)
    آیت الله محمد حسین كاشف الغطاء
    آیت الله سید هبة الدین شهرستانى
    حاج میرزا عبدالحسین ذوالریاستین
    آیت الله سید محمد حسین (آقا نجفى قوچانى)
    میرزا على اكبر حكمى یزدى قمى
    حاج شیخ غلامرضا یزدى
    آیت الله آقا سید ابراهیم حسینى اصطهباناتى (میرزا آقا شیرزاى)
    شیخ زین العابدین اسدالله مهربانى سرابى

     

  • +آثار و تالیفات

    محمدباقر اصطهباناتى آثار مختلفى به زبان عربى و فارسى داشت كه بسیارى از آنها از بین رفته و به چاپ نرسیده است. از مجموع افكار و اندیشه هاى آن عالم مجاهد، بخشى به همت فرزندش شیخ محمدتقى روانشاد با عنوان شمه اى از آثار شهید رابع تهیه و منتشر شده است. آثار دیگر وى كه در كتب و آثار تاریخى به آنها اشاره شده، عبارت است از:
    احكام الدین (رساله اى منظوم در احكام و فرایض كه هزار بیت است این كتاب در كتابخانه خصوصى میرزاى شیرازى موجود بوده است)
    رساله حدوث عالم (در موضوع جهان هستى، حكمت و فلسفه)
    مجمع المسایل (رساله ى عملیه و دربردارنده فتواى وى)
    رساله شمس التصاریف
    رساله جوابیه (این رساله را كه دویست سطر بود، در جواب سؤالات شاگردش زین العابدین اسدالله مهربانى نوشت. موضوع آن مربوط به برخى از فروع بیع خیارى (بیع شرط) بود)

     

  • +اهتمام به سواد عمومی

    از دیگر اندیشه هاى بلند آیت الله اصطهباناتى، تأكید به سواد عمومى است. او در نامه اى كه در سال 1280ش، از نجف به اداره فرهنگ تهران فرستاد، یكى از اساسى ترین نیازهاى جامعه ایران را لزوم سواد عمومى برشمرد و آن را یكى از شگفتیهاى خلقت انسان دانست و سواد را زبان دوم آدمى و راهنما در كار دانست. وى مى گوید:
    سواد ابتدایى بر همه كس لازم است و آن را سواد عمومى مى گوییم و بر اولیاى اطفال لازم و واجب است كه به وسیله خود یا معلم، آن ها را از سن هفت سالگى تعلیم نمایند و سعى كنند پس از مدتى عموم افراد كشور خواندن و نوشتن و قدرى حساب و هندسه را فراگیرند و بدین وسیله زندگى دنیا و آخرت آن ها مرتب مى گردد.

     

  • +زندگی و دیدگاههای اجتماعى

    عشق به مردم، شجاعت و ایثار شیخ محمدباقر اصطهباناتى، وى را در جرگه عالمان مبارز و مجاهدى قرار داد كه سرتاسر عمرشان را به جهاد در راه حق و دفاع از حقوق مردم گذراندند، اندیشه هاى بلندش در مورد خدمت به مردم، كار و تلاش، تعلیم و تربیت، خانواده و همسردارى و لزوم سواد عمومى او را به عنوان عالمى خدمتگزار و مسئولیت شناس مطرح كرد.
    وى بعد از طى مراحل كسب علم و دانش، وقتى به شیراز برگشت علاوه بر اقامه نماز جماعت، براى كمك به دردمندان پیشقدم بود. بعد از ترك نجف بااینكه بسیارى او را به تدریس در حوزه خراسان دعوت كردند، نپذیرفت.
    وى عقیده داشت: حسن معاشرت و تحبیب قلوب در زندگى، از هر چیزى مؤثرتر است و به علاوه تمدن انسانى مقتضى معاشرت و مصاحبت است، براى این كه انسان مشتق از انس است و زندگى او در سایه مؤانست و مردمدارى تأمین مى گردد.
    روشهاى مردمدارى در نظر او عبارت است از: ترك خصومت و پرده درى، برآورده كردن خواهش آنان، سلام و تعارف و رعایت احترام آنان، از دلتنگ كردن دیگران پرهیز كردن، داشتن سكینه و وقار و پرهیز از مصاحبت ناجنس. وى مى گوید: معاشرت و مردم دارى به قدرى در زندگى آدم مؤثر است كه زیاده روى در آن بى زیان مى باشد.
    در مورد كار و تلاش مى گوید: شالوده زندگى آدم كار و سعى و عمل اوست و بدون آن هیچ چیز ندارد و بلكه پول و ثروت جز كار، حقیقت دیگرى ندارد. فلسفه عیش آدمى، كار و جنبش و كوشش اوست، انسان باید در كار بجوشد و در زندگى بخروشد و جد و جهد نماید.
    در مورد ویژگیهاى كار سودمند نیز معتقد است: باتجربه توأم باشد، تمرین در كار به درجه ى ملكه برسد، از روى سستى و بى حالى انجام نشود، یأس و نومیدى در كار راه نداشته باشد، ترتیب و انتظام و انضباط در كار باشد، محصول و نتیجه ى كار را نباید تلف نمود و به رایگان از دست داد.

     

  • +مبارزات سیاسی

    مرحوم اصطهباناتى بعد از مراجعت به شیراز، از نزدیك شاهد ظلم و جور حكام از جمله شعاع السلطنه (فرزند شاه) و قوام الملك (حاكم شیراز) و دیگر دست نشاندگان آنان بود. او مى دید كه چگونه عمال حكومت براحتى اموال مردم را مصادره مى كنند و تظلم خواهى آنان مورد بى توجهى حكومت مركزى قرار مى گیرد. از این رو شجاعانه و با اقتدار مبارزه كرد و در سخنرانیهاى پرشور چهره ظالمان را افشا نمود و مردم را به قیام علیه آنان فرا مى خواند.
    از اقدامات شجاعانه او شكوائیه اى است كه علیه صاحب دیوان، حاكم فارس، قوام الملك به تهران فرستاد. وقتى عین شكایت، بدون هیچ رسیدگى، براى صاحب دیوان باز فرستاده شد، وى مجلسى تشكیل داد تا محمدباقر را در حضور دیگران مؤاخذه كند. محمدباقر با شهامت گفت: هرچه در شما بود، نوشته ام. و در جواب بعضى از اطرافیان كه شیخ را به عذرخواهى و بوسیدن دست حاكم ترغیب مى كردند، گفت: بوسیدن دست این ظالم، توهین به دین است. حاكم هم كه به شدت عصبانى شده بود، دستور زندانى كردن او را صادر كرد.

    دعوت به اتحاد
    بینش سیاسى مرحوم اصطهباناتى او را بر آن داشت تا در هر مرحله از مبارزات، مؤثرترین اقدام را عملى سازد، لذا در اوج مبارزات سیاسى مردم ایران، هنگامى كه استعمار انگلیس و عمال داخلى اش قصد داشتند با ایجاد اختلاف در حركت انقلابى مردم، انقلاب مشروطه را نتیجه كینه هاى داخلى و شخصى قلمداد كنند، آیت الله اصطهباناتى، نامه اى به سامرا براى میرزاى شیرازى نوشت كه باید آن را نامه اتحاد اسلام نامید. وى در آن نامه علماى اسلام را به وحدت براى اجراى دو فریضه امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود اسلامى فراخواند. در فرازى از این نامه آمده است:
    ...ما علماى روحانى اسلام، باید آنچه را كه خوانده ایم به مرحله اجرا در آوریم تا از زحمات خود نتیجه بگیریم، مانند پیشوایان بزرگ خود شمشیر به كمر بسته و در راه خدا و اجراى اوامر او مجاهده نماییم.
    آیت الله شیرازى، ضمن موافقت با نامه مرحوم اصطهباناتى در جواب نامه نوشت:
    من مدت زمانى است در این فكر مى باشم كه اگر بخواهیم وظیفه شرعى خود را حقاً، ادا نماییم باید از الفاظ گذشته، پا به دایره عمل بگذاریم و از شما خواهش مى كنم در اول دقیقه ممكن این بارقه اسلامى رابرپا نموده، رضاى خدا و فرستادگان او را فراهم سازید.

    تشكیل انجمن اسلامى
    آیت الله اصطهباناتى، جهت نظم و انسجام بخشیدن به مبارزات مردم در اسفند 1285 ش، اقدام به تشكیل انجمن اسلامى كرد. این انجمن با انگیزه تقویت مشروطیت و با شعار پاینده باد آزادى به رهبرى شیخ تأسیس شد. جلسات انجمن با حضور علما و بزرگانى چون آیت الله محلاتى برگزار مى شد.
    در فصل دوم اساسنامه، هدف از تشكیل انجمن چنین بیان شده بود: اجراى مشروطه، حفظ بیضه اسلام، رفاه مسلمانان، اجراى قوانین دولت علیه كه به تصویب دارالشوراى كبرى ایران و شاه رسیده باشد، رواج مدارس، كمك به بنیه اقتصاد مردم و...
    در فصل سوم آیت الله اصطهباناتى و یكى دیگر از روحانیون شیراز به عنوان رؤساى دایمى انجمن انتخاب شده بودند. رضا حكمت (سردار حكمت) از فعالان سیاسى آن دوران درباره نقش و جایگاه انجمن مى نویسد:
    این انجمن كم كم به صورت یك مركز تجمع مشروطه طلبى و آزادى خواهى درآمد و به خدماتى در جهت تقویت مشروطیت و تنویر افكار مردم و روشن كردن آنان به مسایل و جریانات روز و تقویت بنیان مشروطیت پرداخت.
    همچنین انجمن نقش فعالى در هماهنگى مبارزات و انعكاس و انتشار وقایع داشت، طورى كه نگاهى كوتاه به روزنامه هاى دوران مشروطیت، نشان مى دهد كمتر جریانى هست كه این انجمن در آن اعلام موضع نكرده باشد. وزارت امور خارجه انگلیس در گزارش محرمانه خود مى نویسد:
    طلاب و تجار و بسیار طبقات مردم به عده پانصد نفر متحد شده، انجمنى موسوم به انجمن اسلام منعقد ساخته و قسم یاد كرده اند كه در حفظ مجلس شورا و اساس مشروطیت از فداكارى جان دریغ ننمایند.

    سخنرانیهاى پرشور
    مؤثرترین فعالیتهاى سیاسى مرحوم محمدباقر اصطهباناتى، سخنرانیهاى پرشور و مهیجى است كه بنیان حكومت ظلم و ستم را به شدت لرزاند و در آگاهى عموم بسیار مؤثر بود. مردم مسلمان روحانى شجاع و بى باك را ملاحظه مى كردند كه دلسوزانه از علل عقب ماندگى ممالك اسلامى و ظلم و جنایت حكام سخن مى گوید و تسلط بیگانگان، عدم اجراى احكام اسلامى و نداشتن قانون و شورا را علل اصلى ذلت آنان مى داند و از اینكه ملتش گرفتار چنگال روس و انگلیس شده اند، زجر مى كشد. وى در این سخنرانیها، از جمله سخنرانى دهه آخر ماه صفر 1286 ش، شجاعانه از مبانى مشروطه مشروعه و آزادى خواهى مردم دفاع كرد و مخالفت با مشروطه را مایه بدبختى مسلمانان دانست در فرازى از این سخنرانى آمده است:
    «از امروز تا یوم القیامه هرگونه بدبختى و نكبت و هتك حرمت و معصیت به مسلمین برسد و مرتكب شوند، هر آینه به گردن كسى وارد است كه یداً، لساناً، قلماً، قدماً، شرفاً و نفساً با اساس مشروعه دار الشورى و مشروطه همراه نباشد...»

    تحصن در تلگراف خانه
    مخالفان مشروطه در فارس (طرفداران قوام الملك)، همیشه تلگراف خانه را در دست داشتند و مانع مى شدند كه فریاد اعتراض مردم به گوش شاه و حكومت مركزى برسد. همچنین از رسیدن اخبار صحیح و مبارزات مشروطه خواهى تهران و شهرهاى دیگر، جلوگیرى مى كردند. در اردیبهشت 1286 ش، به پیشنهاد آیت الله اصطهباناتى، اعضاى انجمن اسلامى و مشروطه خواهان فارس در تلگراف خانه تحصن و خواسته هاى به حق خود را به تهران مخابره كردند.
    حضور آیت الله اصطهباناتى به اقرار گزارش هاى محرمانه وزارت خارجه انگلیس، هیجان خاصى به مبارزات سیاسى مردم بخشید و تلاش گسترده او براى انعكاس خواسته هاى مردم، موجب شد خبر این حادثه به تهران و دیگر شهرها برسد و انجمن فارس (انجمن فارس هاى مقیم مركز كه براى پیشرفت مشروطیت در تهران تشكیل شده بود) و آزادى خواهان تهران در جلوى عمارت بهارستان تجمع كنند و با مقاصد انجمن اسلامى هم آواز شوند.
    از دیگر آثار این اقدام سیاسى عملى شدن درخواست مشروطه خواهان مبنى بر عزل قوام السلطنه یكى از مخالفان بنام مشروطه، بود.
    با عزل وى، مردم به پیشنهاد محمدباقر، آیت الله سید عبدالحسین لارى را به شیراز دعوت كردند. با استقبال گرم از او، امید طرفداران قوام به برگشت وى به ناامیدى تبدیل شد. با ورود سید لارى و همراهى آیت الله اصطهباناتى، سنگر نماز جمعه جایگاهى براى انجام مبارزات سیاسى تشكیل شد. به همین علت پسران و مریدان قوام به شدت با برپایى نماز جمعه مخالفت مى كردند و همین امر موجب درگیریهایى بین آنان شد و سرانجام به تجمع بزرگ مشروطه خواهان در شاهچراغ انجامید.

    تحصن در شاه چراغ
    دلیل اصلى این تحصن مخالفت پسران قوام با برپایى نماز جمعه بود. علت دیگرش هم اعتراض به بازگشت علاءالدوله بود كه شایعه بازگشتش در شیراز پخش شده بود. ازسوى دیگر این تحصن زمینه را مساعد كرد تا رهبران مبارزه در تلگرافهاى مشترك افكار و اندیشه هاى خود را مطرح كنند و به حكومت مركزى تفهیم نمایند كه تا اسلام و احكام اسلامى اجرا نشود و ظالمان باقى باشند، مبارزه ادامه دارد.

    اجراى حدود اسلام
    سیره امامان معصوم علیهم السلام و علمان ربانى كه به حقیقت وارث آنان مى باشد، نشان مى دهد آنان هیچ گاه به دنبال جاه و مقام نبودند و اگر تلاشى براى تغییر حكومتها داشته اند، براى برپایى و اجراى حدود خداوند بوده است. آیت الله شیخ محمدباقر اصطهباناتى هم ازجمله همین عالمان بود. وى، شجاعانه فتوا به حرمت كشیدن تریاك داد و از قمار و مسكرات جلوگیرى و مرتكبین و فاسدین را براى اجراى حد و تعزیر شرعى جلب كرد. به دستور ایشان فاحشه خانه ها بسته و شیشه هاى شراب و جعبه هاى قمار شكسته شد.

     

  • +دیدگاهها و ویژگیهاى اخلاقى

    آیت الله محمدباقر اصطهباناتى، انسانى وارسته، بلند اندیش، و شكیبا بود كه جز عشق به خدا و خدمت به مردم، به چیزى نمى اندیشید. و به دنبال عناوین دنیوى و جاه و مقام نبود. بااینكه لوازم ریاست و شهرت و مقام براى او مهیا بود، در فقر به سر برد تا به اهداف بزرگش كه گسترش علوم اسلامى و فرهنگ قرآن بود، برسد و هرگز در میدان مبارزه، در مقابل ظالمان سر خم نكرد.
    با آنكه در میدان مبارزه سیاسى و اجراى حدود الهى مصمم بود، در برخورد با زن و فرزند سرشار از مهر و عطوفت بود.
    وى در باب نظام خانواده، شوهردارى، وظایف زن و مرد و تربیت اولاد، افكار و اندیشه هاى بلند داشت كه براى نمونه به بعضى از آن ها اشاره مى كنیم. او مى گوید:
    «زن در اثر مشقت كار خانه و بچه دارى تاب خشونت را ندارد و رفتار تند ممكن است او را خرد نموده و از كار بیندازد.»
    ایشان نتیجه بخش بودن كار مرد را وابسته به تلاش و هماهنگى زن مى داند و مى گوید:
    «همانطور كه مرد براى تحصیل مال، رنج كار را بر خود هموار مى سازد، زن هم براى صرف نمودن آن مال و نتیجه گرفتن از آن باید بجنبد و كار كند و بلكه زحمات مرد در اثر كار كردن زن آشكار مى گردد.»

     

  • +شهادت

    با تلاش آزادى خواهانه مردم فارس و همراهى انقلابیون مشروطه خواه مقیم در تهران، مجلس، قوام الملك را عزل كرد اما چند ماه بعد قوام بدون هیچ بازخواستى با اختیارات ویژه به شیراز برگشت. مردم از این اقدام به خشم آمدند زیرا قوام این بار به نام دین و طرفدارى از مشروطه قصد فریب و ایجاد دودستگى داشت.
    در 17 اسفند 1286، قوام با توطئه حكومت به دست شخصى به نام نعمت الله بروجردى كشته شد و پسران او قتل را به مشروطه خواهان نسبت دادند. و به هر بهانه اى دست به قتل و غارت مردم پرداختند.
    آنان مجلس ختمى در حسینیه قوام برپا و از قبل از آیت الله اصطهباناتى و تعدادى از علما دعوت كردند تا در مجلس حاضر شوند. اطرافیان آیت آلله اصطهباناتى به او توصیه كردند این دعوت را قبول نكنند اما ایشان متذكر شد كه عدم حضورش باعث بدبینى و سوءظن پسران قوام خواهد شد و آنان قتل پدر را به روحانیت نسبت خواهند داد.
    نهایتاً استخاره كرد و طبق استخاره در مجلس حاضر شد. پسران و طرفداران قوام كه از قبل دستور تیراندازى به تفنگچیهاى خود داده بودند و در غرفه هاى فوقانى حسینیه پنهان شده بودند، به طرف سید احمد معین الاسلام و آیت الله اصطهباناتى شلیك كردند و پس از چند شلیك این عالم هفتاد ساله را زیر ضربات قداره و قنداق تفنگ قرار دادند و با فجیع ترین وجه به شهادت رساندند.
    مردم سوگوار، سر و سینه زنان درحالى كه جنازه را در تابوتى در باز گذارده بودند و پیراهن خون آلود روى آن انداخته بودند، بدن را به غسالخانه مسجد حاج عباس بردند. در آنجا آثار هیجده زخم بر بدن وى دیده شد. شخصى از طرف صاحب اختیار حاكم وقت شیراز جنازه را دید و اجازه دفن داد. فرداى آن روز پیكر آیت الله اصطهباناتى در میان حزن و اندوه مردم تشییع شد. پیكر مطهرش را در باغ غزل حافظیه شیراز به خاك سپردند.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر