آیت الله خوئی

 

آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی، از مشهورترین مراجع تقلید قرن اخیر که در دوران مشروطه به همراه پدرش به نجف اشرف مهاجرت کرد و تا پایان عمر همانجا زیست. او از مدرسان پرآوازه حوزه علمیه نجف بود و شاگردان بسیاری را پرورش داد.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    سید ابوالقاسم خویی، فرزند سید علی اکبر در 15 رجب 1317 ق (28 آبان 1278 ش) در شهر خوی متولد شد. پدرش سید علی اکبر از علمای بزرگ و نامی شهرستان خوی بود. پدر بزرگش، میرهاشم موسوی خویی نام داشت.

    وجه نامگذاری ایشان به ابوالقاسم، رویای یکی از شاگردان پدر بود. روزی هنگام تدریس در حوزه عملیه خوی، ناگهان آقاسلمان، یکی از شاگردانش سراسیمه وارد کلاس درس شد و به استاد گفت: خوابی دیده ام که پیامی برای شما دارددیشب در عالم رؤیا حضرت علی علیه السلام را دیدم که فرمود: «به سید علی اکبر بگو حمل عیالش پسر است، اسم او را ابوالقاسم گذاشتم و برای او مقام و منزلت بلندی خواهد بود.»

    پدرش، آیت اللّه سید علی اکبر خوئی، از شاگردان آیت اللّه شیخ عبداللّه مامقانی بود که پس از فراغت از تحصیل به زادگاه خود مراجعت کرد و به وظایف روحانی خود اشتغال ورزید. پس از مطرح شدن مشروطیت در ایران و موضع گیری هایی موافقان و مخالفان، وی سال 1328 ق (1289 ش) شهرستان خوی را به قصد سکونت در نجف اشرف ترک کرد. سید ابوالقاسم نیز در سن 13 سالگی، همراه برادرش، سید عبداللّه خوئی در سال 1330 ق (1291 ش) به پدرشان پیوستند.

     

    فرزندان
    آبت الله خوئی 7 فرزند پسر و 5 فرزند دختر داشت. فرزند بزرگتر ایشان "آیت الله سید جمال خوئی" از فضلای حوزه نجف بشمار می‌رفت که در طول سالیان دراز در کنار پدر تلاش کرد وعلاوه بر شاگردی پدر، تدریس نیز می‌کرد. "سید عبدالمجید خویی" فرزند دیگر او همراه با نیروهای ائتلاف در حمله سال 2003 (1381 ش) به عراق در مسجدی نزدیکی حرم امیرالمومنین (علیه السلام) در نجف اشرف ترور و به شهادت رسیدند. یکی دیگر از پسران ایشان نیز سید صاحب نام دارد.

     

  • +تحصیلات و اساتید

    آیت الله خویی علوم مقدماتی را تا 13 سالگی در زادگاه خویش و نزد پدرش آیت اللّه سید علی اکبر خویی فراگرفت. پس از عزیمت به نجف، در حوزه علمیه آن دیار مشغول تحصیل شد.

    در نجف شروع به فراگرفتن ادبیات عرب، منطق و سطوح عالیه کرد. حدود 21 سالگی توانست در درس خارج بزرگترین مدرس حوزه علمیه نجف، یعنی مرحوم آیت اللّه العظمی شیخ الشریعه اصفهانی، حاضر شود و از علوم و معارف وی بهره گیرد.

    برخی از استادان مشهور آیت الله خویی، عبارتند از:

    شیخ فتح ‏الله شریعت اصفهانی

    حاج شیخ مهدی مازندرانی

    میرزا حسین نائینی

    شیخ محمدجواد بلاغی  

    میرزا علی ‏آقا شیرازی فرزند میرزای شیرازی

    سیدحسین بادکوبه ‏ای

    آقا ضیاءالدین عراقی

    شیخ محمدحسین غروی اصفهانی

    تحصیل آیت الله خویی بیشتر در محضر درس میرزای نائینی و کمپانی بوده ‏است و همواره در جلسات درس آن دو شرکت می‏ جست و آنگاه که شنید جلسات درس میرزای نائینی آغاز شده، سفری را که به ایران داشت، ناتمام گذاشت و دوباره به نجف بازگشت.

    وی پس از 20 سال تحصیل در نجف اشرف، به درجه اجتهاد رسید و جمعی از علمای بزرگ به اجتهادش شهادت دادند.

    مشهور است كه پس از انتشار جلد اول كتاب «اجود التقریرات» خویی، كه تقریر دروس آیت الله میرزای نائینی است، وی را به عنوان یك مجتهد جوان در حوزه نجف معرفی كرده و جمع بسیاری از علمای بزرگ در سال 1352 ق (312 ش) به مقام اجتهادش گواهی دادند.

    سیدابوالقاسم در مدت کوتاهی توانست ادبیات عرب، منطق و درس های مقدماتی فقه و اصول را فراگیرد و در 21 سالگی، در درس خارج آیت الله شیخ فتح اللّه شریعت اصفهانی، معروف به شیخ الشریعه حضور یابد و خوشه چین علوم و معارف دینی گردد.

    استاد او سید عبدالعزیز طباطبایی نقل می کند: «زمانی ایشان در حالی که 15 سال بیش تر نداشت، در صحن مقدس امیرالمؤمنین به حضور آیت اللّه سید محمد کاظم یزدی رسید و از مسأله ای پرسش نمود. مرحوم سید پاسخی داد، امّا آقای خویی قانع نشد و گفت: «شما در کتاب عُروه خلاف این را می فرمایید». مرحوم سید پس از رجوع به کتاب، صحبت آقای خویی را تصدیق نموده، به پدرشان فرمود: «قدر این بچه ات را بدان؛ او آینده درخشانی خواهد داشت.»

     

    اساتید وی در فقه و اصول

    آیت اللّه خویی درباره استادان خود در فقه و اصول چنین می گوید: «من درس خارج را در محضر تعدادی از استادان بزرگ آن زمان آموختم، ولی در میان آنان از پنج نفر نام می برم که خداوند روح آن ها را قرین رحمت فرماید:

    آیت اللّه شیخ فتح اللّه معروف به شیخ الشریعه، آیت اللّه شیخ مهدی مازندرانی، آیت اللّه شیخ ضیاء الدین عراقی، آیت اللّه شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی و آیت اللّه شیخ محمد حسین نائینی. من از دو استاد اخیر بیش تر بهره بردم و یک دوره کامل از اصول را نزد آنان فراگرفتم. مرحوم نائینی آخرین استاد بزرگوار من بود که تا آخر عمر ملازم محضر گهربار او بودم.»

     

    اساتید اخلاق آیت اللّه خویی

    آیت اللّه خویی در کنار تحصیل علم، به تهذیب نفس و خودسازی می پرداخت. عرفان را از آقا شیخ مرتضی طالقانی، آقا سید عبدالغفار مازندرانی فراگرفت و مدتی را نیز نزد عارف بی بدیل آیت اللّه العظمی سید علی آقا قاضی طباطبایی گذراند. وی درباره آن دوران می گوید: «من در ایامی که در نجف اشرف مشغول تحصیل علوم دینیه بودم، بیش تر مقیّد به آداب و سنن و اوراد و اذکار بودم و در مجلس پر فیض مرحوم آیت اللّه علی قاضی شرکت می کردم و از انفاس قدسیه آن بزرگوار بهره می بردم.»

     

  • +تدریس و شاگردان

    آیت الله خویی در خلال تحصیل، به تدریس نیز پرداخته و هر كتابی را كه می‏ آموخت، كتاب پیش از آن را تدریس می‏ كرد. خود در این‏باره چنین می‏ گوید : «زمانی كه دومین جلد شرح لمعه را فرا می‏ گرفتم، خود به تدریس و تعلیم اولین جلد این كتاب پرداختم. من بسیار تدریس كرده ‏ام و در فنون فقه و اصول و تفسیر، جلسات بسیار تشكیل داده و جمعی بی‏شمار از فرزانگان و اندیشمندان را در حوزه علمیه نجف پرورش داده ‏ام.»

    یكی از شاگردانش ـ شیخ مرتضی دزفولی انصاری ـ در وصف وی می ‏نویسد: «این استاد بزرگ، الحق بیانی رسا دارد و مطالب اصولیه، چون مومی در دستش می‏باشد و تسلط كاملی نیز بر آنها دارد.» 

    آیت الله خویی شاگردان بسیاری را از کشورهای مختلفی چون ایران، کویت، پاکستان، سوریه، لبنان، بحرین، هند، افغانستان، آفریقا، خاور دور و عراق تربیت کرد. وی در تمام طول عمر خویش به عده معدودی از شاگردان خود اجازه اجتهاد داد
    برخی از شاگردانش عبارتند از:

    آیت الله میرزا جواد تبریزی

    آیت الله سیدابوالحسن شیرازی

    آیت الله سید جمال ‏الدین خویی

    آیت الله باقرشریف قرشی

    آیت الله باقر ایروانی

    سید محمد باقر حكیم

    آیت الله علی سیستانی

    آیت الله سید محمد شیرازی

    آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی

    آیت الله میرزا محسن کوچه‌ باغی تبریزی

    آیت الله سید محمد صادق روحانی

    آیت الله حسین وحید خراسانی

    امام موسی صدر

    آیت الله سید هاشم غضنفری خوانساری

    آیت الله عبدالکریم حق ‌شناس

    آیت الله سید جلال‌ الدین فقیه ایمانی

    آیت الله محمداسحاق فیاض

    آیت الله سید محمدحسین فضل‌الله

    آیت الله آصف محسنی

    آیت الله علاءالدین بحرالعلوم

    آیت الله محمد باقر صدر

     

  • +آثار

    آیت الله خویی که 83 سال از عمرشریفش را در جوار بارگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در علم اندوزی و علم آموزی سپری نمود، از خدمت حضرات آیات شیخ الشریعه اصفهانی و شیخ محمد جواد بلاغی صاحب تفسیر آلاءالرحمن، تفسیر و علوم قرآنی را درس آموز گشته و خود نیز به تدریس علم تفسیر و نگاشتن کتب در باب علوم قرآنی دست زد. از آثار وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

    معجم رجال حدیث؛ در 22 جلد كه فرهنگ بزرگی در زمینه شناخت بیش از 15670 نفر از رجال و راویان احادیث است

    فقه الشیعه، در 5 جلد، در فقه

    مصباح الاصول، در 2 جلد، در اصول استدلالی

    اجود التقریرات، در تقریرات دروس میرزای نائینی، در 2 جلد

    قصیده در مدح امیرالمومنین (علیه السلام) در 900 بیت

    اضاء القلوب (خطی)

    آثار العقول

    البیان فی تفسیر القرآن؛ (فقط سوره حمد را به عنوان تفسیر یک سوره در خود جای داده است ولیکن اثری است نو و مبتکرانه و بدیع که به عنوان منبعی در علوم قرآنی مورد بهره قرار می گیرد.)
    نفحات الاعجاز فی رد حسن الایجاز؛ (نقد و پاسخی است به كتاب حسن الایجاز فی ابطال الاعجاز یك آمریكایی موسوم به نصیرالدین ظافر، که آیت الله خویی در بیست و پنج سالگی به عنوان نخستین كتابش در نجف اشرف منتشر می كند و در دفاع از کرامت و عظمت قرآن است.)
     تکمله منهاج الصالحین
    مبانی تکمله منهاج الصالحین
    تهذیب و تتمیم منهاج الصالحین
    المسائل المنتخبه
    مستحدثات المسائل
    تعلیقه علی العروه الوثقی
    رساله فی اللباس المشکوک
    منتخب الرسائل
    تعلیقه علی المسائل الفقهیه
    منتخب توضیح المسائل
    تعلیقه علی توضیح المسائل
    تلخیص المنتخب
    مناسک الحج (عربی)
    مناسک حج (فارسی، فقه)
    تعلیقه المنهج لاحکام الحج
    فقه القرآن علی المذاهب الخمس

     

  • +مراکز اسلامی

    آیت الله خویی آثاری نیز ارائه داده که در زمینه تأسیس مراکز فرهنگی و تبلیغی و خدمات اجتماعی، موارد زیر قابل ذکر است:

    مدرسه و کتابخانه حضرت آیت الله خویی در مشهد

    مدینه العلم آیت الله خویی در قم

    مدرسه دارالعلم آیت الله خویی در نجف اشرف

    همچنین در بمبئی، بانکوک، داکا، پاکستان، مالزی، بیروت، نیویورک، لندن، اندونزی، فرانسه، لوس آنجلس و دیگر نقاط جهان، مراکز فرهنگی و پژوهشی مشابهی تأسیس کرده که در تبلیغ مذهب تشیع در جهان بسیار مؤثر و کارآمد بوده ‏اند.

     

  • +دیدگاههای سیاسی و مواضع آیت الله خویی نسبت به امام خمینی(ره)

    مواضع‌ و دیدگاه‌های‌ علمای‌ نجف‌ را نسبت‌ به‌ امام‌ خمینی‌(ره) و نهضت‌ اسلامی‌ رامی‌توان‌ به‌ سه‌ دسته‌ و طیف‌ فکری‌ تقسیم‌ کرد:
    اول

    علما و روحانیونی‌ که‌ خود اهل‌ مبارزه‌ بودند و با امام‌ و نهضت‌ اسلامی‌ هماهنگی‌داشتند.
    دوم

    علما و روحانیونی‌ که‌ علی‌رغم‌ احترامی‌ که‌ برای‌ شخصیت‌ امام‌ خمینی‌(ره) قائل‌شدند، نسبت‌ به‌ مسائل‌ سیاسی‌ و مبارزه‌، سکوت‌ اختیار کرده‌ و بی‌ تفاوت‌ بودند.

    سوم

    علما و روحانیونی‌ که‌ با امام‌ و نهضت‌ اسلامی‌ مخالف‌ بودند و مخالفت‌ خود راعلناً ابراز داشتند.

    آیت الله خویی از علمای‌ طراز اول‌ حوزه‌‌ نجف‌ بود. دیدگاه‌ها و مواضع‌ آیت الله خویی ‌ را نسبت‌ به‌ امام‌ خمینی‌ (ره) و نهضت‌ اسلامی‌ می‌توان‌ به‌ دو مرحله‌ تقسیم‌ کرد

    اول‌
    در این‌ زمان‌ آقای‌ خویی‌ در میان‌ علمای‌ طراز اول‌ نجف‌ تنها مرجعی‌ است‌ که‌ با نهضت‌ امام‌ خمینی(ره)‌ و علمای‌ قم‌ تشریک‌ مساعی‌ و همسویی‌ داشته‌ است‌ و با دادن ‌اعلامیه‌، از نهضت‌ اسلامی‌ حمایت‌ کرده‌ است‌. حتی‌ در یکی‌ از اعلامیه‌ هایش‌ گفته‌ بود که‌ اکنون‌ اسلام‌ به‌ خون‌ نیاز دارد و من‌ خون‌ خود را هدیه‌ می‌کنم‌. هنگام‌ ورود حضرت امام و فرزندشان حاج‌ آقا مصطفی به عراق؛ آیت الله خویی‌ هیئتی‌ را برای‌ استقبال‌ از امام‌ به ‌سوی‌ کربلا اعزام‌ کرد


    دوم‌

    در مرحله دوم از روابط آیت الله خویی با امام خمینی(ره) فاصله ای میان ایشان و امام خمینی(ره) ایجاد می شود که برخی علت این امر را در تفاوت دیدگاه ها و اختلاف نظر آیت الله خویی با امام در برخی مسائل دانسته اند. گویا یکی از اصلی ترین این اختلافات به تغییر رویه‌، مواضع و عملکرد آیت الله خویی نسبت به نهضت‌ اسلامی‌ مربوط می شود. البته به یقین یکی از دلایل مهم‌ این‌ تغییر رویه‌، اطرافیان‌ آیت الله خویی‌ و افرادی از بیت ایشان بوده‌ اند که‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ نهضت در ایران‌ دیدگاه‌ منفی‌ داشتند.

    آنچه که در این مرحله از زندگی آیت الله خویی مشهود است این مطلب می باشد که به دلیل اختلافات پیش آمده بین ایشان و امام خمینی(ره)، مخالفان امام خمینی(ره) چه در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب و چه در سالهای ابتدایی پس از پیروزی، برای پیشبرد اهداف خویش و مقابله با امام و نهضت ایشان، از این شکاف و عدم همراهی آقای خویی نهایت سوء استفاده را نموده و به نحوی رو به آقای خویی آوردند. چرا که جایگاه و قدرت مرجعیت ایشان این ظرفیت را داشت تا وجهه شرعی و مطلوبی برای مخالفت با امام برای آنان نشان دهد. لذا علاوه بر رژیم پهلوی و خاندان سلطنتی، جریان های متدین ضدّ انقلاب همچون انجمن حجتیّه نیز راه چاره خود را در بالابردن هرچه بیشتر علم مرجعیّت وی در مقابل امام دیدند.

    در واقع نحوه برخورد و عملکرد آیت الله خویی در این دوره به گونه ای بود که باعث طمع مخالفین امام خمینی(ره) در ایشان برای مقابل هم قرار دادن این دو مرجع و کاستن از قدرت امام خمینی(ره) در پیشبرد نهضت انقلاب اسلامی ایران شد؛ لذا آیت الله خویی در بین انقلابیون خصوصاً در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب چهره محبوبی به شمار نمی رفت و این امر تا سالهای بعد نیز به چشم می خورد. زیرا وی را به عنوان حامی نهضت امام در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب نمی دانستند.

     

    فعالیتهای سیاسی

    آیت الله خویی، یکی از نخستین کسانی بود که پس از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) حوزه علمیه نجف را به اهمیت حوادث ایران متوجه ساخت و سعی و کوششی ارجمند در همراهی با حرکت عظیم روحانیت و مردم در ایران، مبذول داشت.

    در نهضت خونین مردم عراق در رمضان سال 1412 ق (1370 ش) قطب اصلی نهضت و مرکز صدور حکم قیامت اسلامی بود و به همین دلیل پس از سرکوب این نهضت به واسطه رژیم خونخوار بعثی، ایشان، مورد آزار و شکنجه و اهانت مأموران بعثی قرار گرفت و در معرض خطر جدی واقع شد و پس از آن‏که از خطر، نجات یافت تا مدت‏ها زیر نظر مأموران بعثی در شرایط سخت قرار داشت.

     

    مواضع آیت الله خویی از زبان فرزندش سید صاحب

    حجت الاسلام و المسلمین سید صاحب خوئی در مورد ارتباط آیت‌ الله العظمی خویی با سایر مراجع در آن زمان‌ می گوید: «در حیات ایشان مراجعی نظیر آیات عظام سید عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و آیت ‌الله خمینی در نجف حضور داشتند، این مراجع همواره تلاش می‌كردند تا در شرایط مناسب دیدار و جلساتی داشته باشند؛ حتی وقتی که آقای خمینی به عراق آمدند از طرف ایشان مورد استقبال قرار گرفتند. همچنین ایشان شهادت سید مصطفی را به آیت الله خمینی تسلیت گفتند و مراسم نماز میت را برگزار نمودند. البته از نظر سیاسی، تفاوت‌هایی بین مراجع آن روز وجود داشت كه این تفاوت بیشتر میان آیت‌الله خمینی و دیگر آقایان در رابطه با مسایل ایران بود.

    انقلاب ایران در شرایطی رخ داد که فشارهای داخل عراق هم زیاد بود. بعد از وقوع جنگ هم از طرف دولت عراق به ایشان فشار وارد شد كه علیه جنگ حرف بزنند اما مرحوم آقا ابتدا فرمودند که من در این مسایل دخالت نمی کنم. آنها هم که آمده بودند به آقا عرض کردند که شما به عنوان یک مرجع تقلید، نظرتان نسبت به جنگ بین دو برادرمسلمان چیست؛ اگر رد یا تأیید می کنید بنویسید، آقا فرمودند که شما وقتی جنگ را شروع کردید نظر من را جویا نشدید که حال در مورد توقف آن نظر من را می پرسید.»

     

    اندیشه سیاسی آیت الله خویی در زمان صدام

    "نجف لک زایی" مدیر پ‍ژوهشکده علوم و انديشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در مصاحبه ای با شهروند امروز در خصوص اندیشه سیاسی آیت الله خویی که در کتابی تحت این عنوان به بررسی آن پرداخته شده است نکاتی را در خصوص تفکرات سیاسی آیت الله خویی بیان می کند وی معتقد است:

    «بسیاری از اهل تحقیق و مطالعه در حوزه اندیشه‌های سیاسی نمی‌دانستند که آیت الله خویی قائل به جهاد ابتدایی در عصر غیبت است، در حالی که این تحقیق به شکل مستند این مطلب را نشان داده است.»
    لک زایی در پاسخ به این پرسش که آیا فکر نمی‌کنید، نیت نویسنده این است که به هر صورت ممکن آیت‌الله خویی سیاسی به نمایش گذاشته شود و اگر اینگونه نیست، پس چرا به وقایعی که به نوعی نشان‌دهنده عدم همراهی آیت‌الله خویی با انقلاب اسلامی‌ایران است، اشاره‌ای نشده است؛ جواب داد:
    «طبیعتاً خواندن نیّت دیگران کار اینجانب نیست. اما با شناختی که از محقق دارم و نیز سیاست‌های پژوهشی که در پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی داریم، پاسخ منفی است. پژوهشگران ما مقید به لحاظ استانداردهای پژوهشی در کارهای خودشان هستند و در ضمن ارزیابی‌ها نیز بر همین ملاک‌ها نظارت می‌شود. البته ممکن است دستاوردهای پژوهشی را قابل نشر عموم ندانیم. در انجام پژوهش مورد بحث نیز محقق در تحقیق خود آزاد بوده است و چیزی از تحقیق انجام شده حذف نشده است و طبیعتاً اگر مطلبی در اثر حاضر نیست، یا اساساً چنان چیزی وجود نداشته و تصور نادرستی بوده است، یا این که محقق به آن دست نیافته است.
    ضمن این که دستاورد پژوهش حاضر این است که آیت الله خوئی، برغم تحمل فشارهای بسیار زیاد از سوی رژیم صدام، نه تنها حاضر به صدور فتوی در جهت تضعیف جمهوری اسلامی‌نشد، بلکه تضعیف جمهوری اسلامی‌را جایز نمی‌دانست. تأکید بر این نکته لازم است که فقهای بزرگ اسلام پیوسته براساس مستندات شرعی و ادله‌ای که دارند، اظهارنظر می‌کنند و همین مسأله هم یکی از عوامل اختلاف فتوی است. آیت‌الله خویی در بحث حکومت قائل به نظریه جواز تصرف فقیه است و این در کتاب به خوبی تبیین شده است، اما این نظریه در جهت تضعیف جمهوری اسلامی‌صادر نشده است، بلکه نظر فقهی وی بوده است.
    هر کدام از آثاری که در این زمینه منتشر شده‌اند، ویژگی خاص خودشان را دارند. اما این اثر به لحاظ حساسیتی که در پیرامون آیت‌الله خویی ایجاد شده بود و نیز به جهت ابهامات و تصورات نادرستی که درباره ایشان در ایران و بلکه بخش عمده جهان اسلام پدید آمده است، از اهمیت خاصی برخوردار است.»

     

  • +نظریه ولایت فقیه

    اصل ولایت داشتن فقیه بنا بر نظر همه فقها از جمله آیت الله خویی به طور یقینی ثابت است. آنچه مورد اختلاف است حدود اختیارات فقیه و میزان اثبات آن از طریق ادله است. بسیاری از فقهای بزرگ شیعه همواره در طول غیبت ولایت فقیه را با توجه به نیابت و انتصاب فقیه جامع الشرایط از طرف معصومین (علیهم السلام) اثبات نموده اند و برخی از فقها همانند شیخ انصاری، آیت الله خویی و آیت الله جواد تبریزی، ولایت را از طریق حسبه برای فقیه ثابت می دانند.

    با این توضیح كه تصدی در امور حسبیه، مانند ایجاد نظم در جامعه، اجرای احكام انتظامی اسلام و حفاظت از مصالح همگانی و آنچه مربوط به مصالح عامه امت اسلامی است، ضرورت هایی است كه شرع مقدس درباره آن، اهمال را جایز نمی داند و قدر متقین برای تصدی آن، فقهای جامع الشرایط می باشند. به عنوان نمونه آیت الله خوئی درباره اجرای حدود شرعی (احكام انتظامی اسلام) كه بر عهده ‏حاكم شرع (فقیه جامع الشرائط) است، می گوید:

    «این مساله بر پایه دو دلیل استوار است:

    اول

    اجرای حدود - كه در برنامه انتظامی اسلام آمده - همانا در جهت مصلحت همگانی و سلامت جامعه‏تشریع گردیده است تا جلو فساد گرفته شود و تبهکاری و سركشی و تجاوز نابود و ریشه‏كن گردد. و این‏مصلحت نمی‏تواند مخصوص به زمانی باشد كه معصوم حضور دارد، زیرا وجود معصوم در لزوم رعایت‏چنین مصلحتی كه منظور سلامت جامعه اسلامی است، مدخلیتی ندارد. و مقتضای حكمت الهی كه‏مصلحت را مبنای شریعت و دستورات خود قرار داده، آن است كه این گونه تشریعات، همگانی و برای‏همیشه باشد.

    دوم

    ادله وارده در كتاب و سنت، كه ضرورت اجرای احكام انتظامی را ایجاب می‏كند، اصطلاحا اطلاق‏دارد، و برحسب حجیت «ظواهر الفاظ‏»، به زمان خاصی اختصاص ندارد. لذا چه از جهت مصلحت و زیربنای احكام، مساله را بررسی كنیم، یا از جهت اطلاق دلیل، هر دو جهت‏ناظر به تداوم احكام انتظامی اسلام است و هرگز نمی‏تواند به دوران حضور اختصاص داشته باشد.

     

    فقیه؛ موظف به اجرای حدود الهی

    در نتیجه، این گونه احكام، تداوم داشته و به قوت خود باقی است و اجرای آن در دوران غیبت نیز دستور شارع است، بلی در این كه اجرای آن بر عهده چه كسانی است، بیان صریحی از شارع نرسیده و از دیدگاه‏ عقل ضروری می‏نماید كه مسؤول اجرایی این گونه احكام، آحاد مردم نیستند، تا آن‏كه هركس در هر رتبه ومقام، و در هر سطحی از معلومات باشد، بتواند متصدی اجرای حدود شرعی گردد زیرا این خود، اختلال‏ در نظام است و مایه درهم ریختگی اوضاع و نابسامانی می‏ گردد.

    علاوه آن‏كه در «توقیع شریف‏» آمده: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا، فانهم حجتی علیكم و انا حجه الله‏». در پیش آمدها، به راویان حدیث ما (كسانی كه گفتار ما را می‏توانند گزارش دهند) رجوع كنید، زیرا آنان حجت ما بر شمایند، و ما حجت‏ خدائیم. یعنی حجیت آنان به خدا منتهی می‏ گردد. و در روایت ‏حفص آمده: «اجرای حدود با كسانی است كه شایستگی نظر و فتوی و حكم را دارا باشند.» این گونه روایات به ضمیمه دلائلی كه حق حكم نمودن را در دوران غیبت از آن فقها می‏داند، به خوبی ‏روشن می ‏سازد كه اقامه حدود و اجرای احكام انتظامی در عصر غیبت، حق و وظیفه فقهاء می ‏باشد».

     

    ولایت مقید یا ولایت مطلقه در دیدگاه آیت الله خویی

    آیت الله خوئی در برخی آثار خویش به عدم مطلق بودن ولایت برای فقیه، معتقد و چنین آورده است:« ... بعنوان ولایه الحاكم ففی غایه الصعوبه و الإشكال و إن ذهب إلیه بعضهم» (الاجتهاد و التقلید ص 258) ت.(پذیرش ولایت برای فقیه) به عنوان ولایت حاکم، در نهایت سختی و اشکال است هرچند برخی(از فقهاء) به آن معتقد شده­اند.» 

    امام معصوم علیه السلام سه ولایت کلی بر جامعه دارد:
    اول، ولایت تکوینی ( که از امام معصوم به فقهاء جامع الشرایط منتقل نمی شود.)
    دوم، ولایت در امور شخصی مردم، که این نیز از امام معصوم علیه السلام به فقهاء جامع الشرایط منتقل نمی شود). یعنی اینکه فقیه حاکم نمی تواند بدون استناد به یک مصلحت اجتماعی به کسی بگوید اموالت را در اختیار دولت بگذارو یا به مردی بگوید برو و همسرت را طلاق بده.
    سوم، ولایت در اداره امور جامعه

    ولایتهای امام معصوم عبارتند از:
    ولایت در پذیرش
    ولایت در فتوا 
    ولایت در تعیین موضوعات 
    ولایت در قضاء 
    ولایت در اجرای حدود
    ولایت درزعامت و رهبری 
    ولایت در تصرف 
    ولایت در امور حسبیه
    ولایت دراذن و نظارت
    هر فقیهی که معتقد باشد که همه این 9 نوع ولایت از امام معصوم به فقهاء جامع الشرایط منتقل می شود معتقد به ولایت مطلقه فقیه است. مانند امام خمینی(ره)، شیخ مفید، شیخ طوسی، علامه نراقی، علامه نائینی، آیت الله خوئی و بسیاری از فقهاء مطرح طول تاریخ تشیع .

    آیت الله خویی در كتاب منهاج الصالحین كه به عنوان آخرین اثر تألیفی در حدود یكسال و اندی پیش از رحلت ایشان (در حدود سال 1369 ش) به چاپ رسید با صراحت از عنوان ولایت مطلقه فقیه استفاده نمود و این در حالی است كه وی قبل از آن از جمله فقیهانی بود كه دلالت ادله لفظی و روایی بر اثبات ولایت فقیه را ناتمام می‌دانست. ایشان در این اثر با طرح بحث جهاد ابتدایی در عصر غیبت و ردّ ادله مشهور ـ كه قایل به عدم مشروعیت آن می‌باشند ـ مطابق دیدگاه صاحب جواهر اذن فقیه جامع‌الشرایط را در مشروعیت آن شرط می‌دانند. سپس در بحث تقسیم غنایم پس از آن كه غنایم را به سه دسته تقسیم می‌كنند می‌نویسند:
    «آری ولی امر حق تصرف در آن غنایم را بر اساس آنچه مصلحت تشخیص دهد دارد زیرا این مقتضای ولایت مطلقه او بر آن اموال است...»
    همان گونه كه مشاهده میشود ایشان در این عبارت با صراحت از عنوان ولایت مطلقه استفاده نموده‌اند كه البته با توجه به مطالب قبلی ایشان در كتاب التنقیح كه فقط جواز تصرف را بر اساس دلیل حسبه آن هم در حدودی معین برای فقیه ثابت می‌دانستند، شاید بتوان نتیجه گرفت كه نظر وی در این باب قدری متحول گردیده و در اواخر عمر نظر نهایی خود را مبنی بر ولایت مطلقه فقیه ابراز داشته است.

     

  • +وفات

    آیت الله العظمی خویی سرانجام در پی یک بیماری قلبی، در روز شنبه 17 مرداد 1371 (8 صفر 1413) در شهر کوفه دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.

    پیکر ایشان پس از اقامه نماز توسط آیت اللّه سید علی سیستانی و به دلیل ممانعت رژیم صدام از تشییع و تحت فشار آنها بدون حضور اقشار مردم، شبانه در صحن شریف مولی الموحدین علی بن ابی طالب علیه السلام در مسجد خضراء که جایگاه درسش بود، به خاک سپرده شد.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر