آیت الله بهاءالدینی

 

آیت الله العظمی سید رضا بهاءالدینی، از عرفا و فقهای شیعه در قرن اخیر که از اساتید بنام حوزه های علمیه نجف و قم بود.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    آیت الله العظمی حاج سید رضا بهاءالدینی در اواخر ذی الحجه سال 1327 ق (1288 ش) در خانواده ای متدین ، در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. پدر ایشان، آقا سید صفی الدین، مردی پرهیزکار و از خدمتگزاران آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها بود.
    سید رضا تحصیلات خود را در شهر قم به پایان رساند و به درجه اجتهاد رسید. ایشان از حامیان حضرت امام خمینی(ره) در مراحل مختلف نهضت اسلامی بود. ایشان در شهر قم زندگی کرد و شاگردان بسیاری را تربیت نمود.
    آیت الله بهاءالدینی سرانجام در شهر قم و در شب جمعه 24 تیرماه سال 1376 ش دار فانی را وداع گفت و در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.

     

  • +خانواده

    آیت الله بهاءالدینی در شرح حال والدینش چنین گفته است:
    «ارتباط پدرم با قرآن مداوم بود. شاید در روز، ده الی پانزده جزء قرآن می خواند؛ به طوری که از هر جای این کتاب مقدس سؤال می کردند، فوراً جواب می داد. به علت انس زیاد با قرآن، آیات را می شناخت و به کشف الآیات علما شهرت یافته بود. ایشان در حرم معصومه سلام الله علیها مشغول خدمت بود و در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری و حاج شیخ ابوالقاسم قمی شرکت می کرد. ادبیات را نیکو می دانست و با فقه و اصول هم آشنا بود. او فردی وارسته بود و فکر شیطانی نداشت و هرگز نمی شد به ایشان افکار شیطانی را تحمیل کرد. خیلی صریح و صادق بود، آیت الله العظمی مرعشی نجفی هم نوشته اند که اجداد پدرم، افراد شریفی بودند و در شجره نامه ایشان آمده است که کلید دار حرم فاطمی بوده اند. گویا در فامیل پدرم، این سِمَت رسم بوده است.
    می گویند مادرم نیز به آخوند ملاصدرا منتسب بوده است. والده من با اینکه سواد نداشت خیلی از دعاها را حفظ بود.»
    همچنین در جایی دیگر گفته است: «پدرم، مرا به جاهای خطر آفرین می فرستاد؛ لکن قلباً مطمئن بود که خطری مرا تهدید نمی کند.»
    برخورد و رفتار شایسته پدر، در شکل گیری شخصیت او در دوران کودکی، بسیار موثر بوده است. یکی از شاگردان ایشان می گوید:
    «پدر او، احترام خاصی به آقا [آیت الله بهاءالدینی] می گذاشت و از این گذشته، آزادی عمل فراوانی به ایشان می داد؛ به گونه ای که در روح آماده به انقلاب وی اثر بسیار داشت. او احترام های پدر و استادانش را در ساخت شخصیت خود بسیار مؤثر می دانست.»

     

  • +مدارج تحصیلی و اساتید

    آیت الله العظمی بهاءالدینی از همان آغاز دوران کودکی، از هوش سرشار و فوق العاده ای برخوردار بود، به طوری که در سه یا چهار سالگی به مکتب رفت و خواندن و نوشتن، قرائت و تجوید را آموخت، و در شش سالگی با ورود به حوزه علمیه قم، و به تحصیل علوم دینی روی آورد.
    او از بدو ورود به حوزه، مورد عنایت خاص و محبت ویژه بزرگانی همچون حاج شیخ ابوالقاسم قمی (کبیر)، حاج شیخ عبدالکریم حائری و حاج شیخ محمد تقی بافقی بود و از محضر پرفیض این عالمان وارسته و مفاخر حوزه بهره ها برد.
    آیت الله بهاءالدینی، مقدمات را نخست نزد پدر گرانقدرش و پس از آن، جامع المقدمات سیوطی و مغنی را از محضر استادان آن زمان، آقا شیخ ولی الله عامره ای و آقا میرزا علی ادیب با شور و شوق فراوان فرا گرفت و به دنبال آن، در دروس سطح از محضر استادان بزرگ و عالمان گرانقدر، آخوند میرزا محمد همدانی و آخوند ملا علی همدانی استفاده برد.
    آیت الله بهاءالدینی پس از اتمام سطح و تکمیل و تحکیم مبانی علمی، به منظور فراگیری دروس خارج، در محضر علمای بزرگ و محققان نامدار شیعه، فقهای عظام، حاج شیخ عبدالکریم حائری، سید محمد حجت کوه کمره ای و حاج آقا حسین بروجردی حضور یافت و از خرمن علوم و اطلاعات عمیق آنان خوشه چینی کرد؛ سپس به تحقیق و مطالعه و تدریس پرداخت و سرانجام، به درجه اجتهاد نائل آمد.
    ایشان در نوجوانی اخلاق عملی را نیز از حاج شیخ ابوالقاسم قمی آموخته و تحت اشراف او پرورش یافت. وی کلام را در محضر استاد بزرگوار، آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی شاگردی کرد و در درس اسفار آیت الله شاه آبادی نیز شرکت می نمود.
    آیت الله بهاءالدینی در این باره چنین می فرماید:
    «زمانی که به درس اسفار شاه آبادی می رفتم، امام خمینی(ره) را می دیدم که از اتاق پشتی خارج می شود، شاه آبادی به او فصوص درس می داد. مباحثه ما اسفار بود. البته من مدت کوتاهی رفتم؛ نمی دانم چطور بود که به فلسفه خیلی علاقه نداشتم. ما در فقه و اصول بسیار اهتمام داشتیم.»
    شایان ذکر است که آیت الله بهاءالدینی با فقهای بزرگوار، آیت الله العظمی حاج سید احمد زنجانی و آیت الله العظمی میرزا ابوالفضل زاهدی نیز مباحثه و تبادل علمی داشته است.

     

  • +اجازه اجتهاد و روایت

    آیت الله بهاءالدینی، بدون آن که در صدد اخذ اجازه اجتهاد و روایت باشد، از عالم بزرگوار، سید محمد تقی خوانساری اجازه اجتهاد داشت و محرّر (نویسنده) این اجازه هم شیخ الفقها آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی بود. وی همچنین از علامه محدث، حاج شیخ عباس قمی، اجازه روایت داشت.

     

  • +سفر به عراق

    آیت الله بهاءالدینی (تقریباً) در نوزده سالگی به منظور زیارت ائمه هدی علیهم السلام به عتبات مشرف شده و در مدت اقامت خود در نجف، در درس فقهای گرانمایه، از جمله میرزای نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی، شرکت می کند. سید از او می خواهد که در حوزه نجف بماند؛ ولی چون سفر وی زیارتی بود و از طرفی هم در اوایل ازدواجش صورت گرفته بود، به ایران باز می گردد تا برای امتثال امر سید، مقدمات سفر تحصیلی به نجف را فراهم کند؛ ولی مشکلاتی پیش می آید و موفق نمی شود.

     

  • +جدیت در تحصیل و تدریس

    جدیت در تحصیل علم و تحقیق و تدریس، در زندگی آیت الله بهاءالدینی به خوبی مشهود است. یکی از شاگردان می گوید:
    آقا می فرمود: «یک سال تمام از مدرسه فیضیه بیرون نیامدم. مادرم می آمد در مدرسه و از دور مرا نگاه می کرد و باز می گشت. اشتغالات ما به حدی بود که فرصت نمی کردیم به منزل سری بزنیم».
    یکی دیگر از شاگردان وی نیز چنین می گوید:
    «ما حدود چندین سال، درس هایی پیش از اذان صبح و حوالی وقت اذان از او فرا گرفتیم. هنگامی که به محضرش می رفتیم سماور زغالی و چای نیز آماده بود. حدود اذان، چای می خورد و اول اذان صبح نماز می خواند. گاه یکی دوتا از درس هایش که قبل از اذان تمام می شد، منتظر می ماند تا وقت اذان صبح بشود و نماز بخواند.»
    در این زمینه خود آیت الله بهاءالدینی، چنین گفته است:
    «برای آمدن به مدرسه فیضیه، من همیشه از حدود منزل امام می گذشتم؛ چون در راه مشغول مطالعه بودم و اگر از طریق کوچه ها می رفتم، با اشخاصی برخورد می کردم و ناچار به سلام و علیک می شدم، لذا مطالعاتم مخدوش می شد. معمولاً از پشت باغات اطراف شهر عبور می کردم، تا کسی به من برنخورد و بتوانم به مطالعه خود بپردازم. در آن زمان، دروس سطح، مانند رسائل را تدریس می کردم. برای تدریس هم همیشه دو سه تا مطالعه جلو بودم، تا اگر یک شب مثلاً مانعی پیش آمد و نتوانستم مطالعه کنم، درس صبح ما تعطیل نشود و بتوانم از مطالعه ذخیره استفاده و تدریس بکنم.»
    فرزند ایشان نیز می گوید:
    «آیت الله بهاءالدینی می فرمود: "من طوری از منزل حرکت می کردم که اول اذان در فیضیه بودم (آن هم در تمام سال، در برف و باران، با نبود چراغ و با وجود کوچه های گلی) و تا اول آفتاب دو جلسه تدریس داشتم. روزهایی بود که ما چهارده درس و تدریس و مباحثه داشتیم".»

     

  • +شیوه های تدریس

    آیت الله بهاءالدینی با تدریس مستمر و مداوم و با به کارگیری روشی خاص، شاگردان مبرز و اندیشور را تربیت کرده است. در خصوص شیوه تدریس او، به بیانات دو تن از شاگردانش اشاره می کنیم:
    آیت الله بهاءالدینی در جاهای مختلف تدریس داشت و از یک ساعت قبل از اذان صبح مشغول بود، سپس نماز صبح را می خواند و تا شب، مشغول درس و بحث می شد. بسیاری از بزرگان امروز از شاگردان او هستند. وی به تفکر زیاد، بیشتر از نقل اقوال و بحث در اقوال اهمیت می داد. باید گفت اهل تتبع نبود، بلکه اهل تفکر بود. بیان روشنی داشت و به شاگردان خود بینش می داد.
    آیت الله بهاءالدینی در پرورش اشخاص علمی و شاگردان خود، به گونه ای تدریس می کرد و آنان را پرورش می داد که طی یک تا دو سال، اگر نزد او تحصیل می کرد، رشته اصلی فقه، دستگیرش می شد و همین امر، سبب می شد به مرحله اجتهاد برسد؛ نه این که تنها به فروعات بپردازد و وقت خود را هدر بدهد.
    نکته دقیق و شایان اهمیت این که آیت الله بهاءالدینی علاوه بر تدریس عمومی، یک تقریر دومی خصوصی برای شاگردان ویژه خود، نظیر شهید مطهری داشت.

     

  • +خصوصیات اخلاقی و نفوذ معنوی

    اشتغالات علمی، نه تنها آیت الله بهاءالدینی را از معنویت دور نکرد، بلکه او را آماده ساخت تا از همان آغاز دوره کودکی و نوجوانی در امر خودسازی سعی و تلاش فراوان کند و با الگوگیری از زندگی امامان علیهم السلام به مرحله ای از سلوک برسد که خود، الگویی برای سالکان طریق الی الله و شیفتگان سیر و سلوک به شمار آید.
    آیت الله بهاءالدینی فقیهی موحد و مخلص، عارفی متمسک به اهل بیت علیهم السلام و صاحب کرامات بود و کمالاتی که دیگران را به آن سفارش می کرد، خود به آن مرحله و درجه رسیده و نمونه عینی و عملی آن شده بود؛ لذا وقتی فردی، چند لحظه در محضر او می نشست، حس می کرد سَبُک شده و علاقه او به آخرت افزون گشته و از عشق و علاقه اش به دنیا کاسته شده است.
    او شخصی بود اجتماعی، آگاه به زمان، دارای دیدی وسیع و ژرف و فکری صائب و برخوردار از دوراندیشی، به ویژه در حوادث و وقایع و شرایط خاص اجتماعی؛ لذا می بینیم که قبل از انقلاب، شیفته و ارادتمند امام خمینی (ره) و همواره حامی و پشتیبان انقلاب و در خدمت مردم بود و در سال های پرالتهاب جنگ، یار و همراه رزمندگان در جبهه های نبرد بود و با آغوشی باز رزمندگان را به خدمت می پذیرفت و همچون پدری مهربان به گفت گو با آنان می نشست. او همچنین انس و ارتباطی صمیمی با مقام معظم رهبری داشت و ایشان نیز ارادتی خاص به او می ورزید. یکی از شاگردان ایشان در این زمینه می گوید:
    آیت الله العظمی بهاءالدینی قدس سره به امام خمینی قدس سره به عنوان فردی بی نظیر و بلند مرتبه و در حد یک استثنا می نگریست.

     

  • +سیره تربیتی

    اکثر اوقات شب و روزِ آیت الله بهاءالدینی به تفکر می گذشت. حتی سحر ها بعد از این که نماز شب می خواند به تفکر می پرداخت. می فرمود: «من روی یک جمله صحیفه سجادیه چندین سال فکر کردم» و کراراً می فرمود: «همین فکر کردن، دریچه هایی را روی انسان باز می کند؛ ولی طول می کشد».
    یکی از شاگردان ایشان نقل می کند:
    گاهی که با او از محلی عبور می کردیم، اگر مکان مناسبی همچون سایه یک دیوار یافت می شد، آقا می فرمود: «همین جا قدری بنشینیم و استراحت کنیم» عرض می کردم: «آقا اینجا مناسب شأن شما نیست، مردم در رفت و آمدند». آقا می فرمود: «این حرف ها چیست؟! همین جا خوب است. اگر ما بخواهیم این مسائل را مراعات کنیم و این گونه ملاحظات داشته باشیم، اگر چیزی هم داشته باشیم، از ما می گیرند».
    آیت الله بهاءالدینی می گفت:
    «درس رسائل می گفتم و شاگردان زیادی داشتم یک روز که آمدم پشت در، نگاه کردم دیدم جمعیت شاگردان زیاد است؛ خیلی خوشم آمد. همان جا تصمیم گرفتم درسی را که هوای نفس در آن است، تعطیل کنم؛ لذا درس را به خانه منتقل کردم و عده ای از شاگردان می آمدند خانه.
    وی در جواب این سؤال که: چه کنیم تا بتوانیم از معارف الهی بهره برداری کنیم، می فرمود: «باید بنده خدا باشی، بنده هوا و هوس نباشی. به مالک می فرماید فَاَملِک هَواکَ تو مالک هوا باش، نه هوا مالک تو. ما هوا مالکمان هست؛ هر کجا که هوا باشد، ما را می کشاند؛ در حالی که باید هوا در اختیار شما باشد...»

     

  • +وفات

    سرانجام، این عالم بزرگ پس از طی دوران نقاهت نسبتاً طولانی در شهر قم، در شب جمعه 24 تیرماه سال 1376 ش رحلت نمود و روز یکشنبه، بدن ایشان را از منزل و حسینیه خودشان تشییع کردند.
    پس از اقامه نماز بر آن بدن شریف، آن بزرگوار در حرم مطهر و در قبری دفن شد که کاملاً غیر عادی و بر خلاف پیش بینی معمار حرم، آماده و مهیا بود.

     



ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر