آرش حجازی

 

آرش حجازی، از جمله چهره‌هایی است که پس از قتل ندا آقاسلطان به عنوان شاهد این جنایت معرفی شده و با انجام مصاحبه‌های متعدد در قالب سناریوی طراحی ‌شده سعی در تحلیل! این رویداد و قتل مشکوک علیه روند انتخابات و نظام جمهوری اسلامی داشت.

 


امتیاز دهی به مطلب:
 

به اشتراک گذاری مطلب:
ارسال به دوستانارسال به دوستان
  • -زندگینامه

    آرش حجازی دهاقانی، نویسنده، مترجم، پزشک و ناشر ایرانی در 28 بهمن ماه سال 1349 به دنیا آمد. او فرزند دکتر جلال حجازی، استاد پیشین دانشگاه علم و صنعت تهران در رشته مهندسی و علم مواد می‏باشد. او در سال 1375 از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغ التحصیل شد.

     

  • +مؤسسه کاروان مأمور ترویج عرفان‏های نو ظهور و مخرب

    جنگ نرم علیرغم هزینه های زیادی که برای دولت آمریکا در بر دارد هر سال بخش زیادی از بودجه کنگره این کشور را به خود اختصاص می دهد. دولت امریکا که طی سالهای اخیر در برابر هرگونه حمله نظامی به ایران ناتوان مانده، با صرف هزینه های هنگفت در عرصه جنگ نرم، دایره تخریبی خود علیه ایران را در بخشهای مختلفی افزایش داده است.

    بر اساس این گزارش، در سالهای نه چندان دور و در زمان مسئولیت کاندولیزا رایس بر منصب وزارت خارجه امریکا بودجه ای به مبلغ 75 میلیون دلار برای براندازی جمهوری اسلامی در بخش فرهنگی به برخی از مؤسسات و ناشران ایرانی به منظور ترجمه برخی از آثار منحرف نویسندگان غربی برای تاثیر گذاری بر نسل جوان اختصاص یافت.

    یکی از این موسسات منتخب انتشارات کاروان مترجم رسمی کتابهای پائولو کوئیلو به زبان فارسی بود که به ترویج عرفان های نوظهور و مخرب می پرداخت. مدیر این انتشارات آرش حجازی بود که درجریان اغتشاشات فتنه سال 88 اولین کسی بود که بر سر ندا آقاسلطان حاضر شده و به ظاهر سعی در نجات جان او داشت پس از این واقعه، آرش حجازی طی مصاحبه ای با B.B.C جریان حوادث را شرح داد و با بیان این جمله که شدیدا احساس خطر می کند اعلام کرد قصد بازگشت به ایران را ندارد.

     

  • +پاسداشت اباحیت و ترویج سکولار

    حجازی که از ابتدای تأسیس انتشارات «کاروان» مدیریت آن را بر عهده داشته ‌است، بعد از فراگیر شدن شهرت پائولوکوئیلو به ترجمه‌ی آثار این نویسنده روی آورد و در همکاری با جناب مهاجرانی با دعوت از این مبتذل نویس برزیلی به ایران و گشت و گذار در نقاط مختلف کشورمان، خود را به عنوان ناشر اختصاصی آثار پائولو کوئیلو در ایران معرفی کرد.
    مرکز انتشاراتی کاروان، با انتشار آثاری در حوزه‌ی ادبیات داستانی، آیین و اسطوره، ضمن پاس داشت «اباحیت»، نوعی از عرفان غیردینی را هم به مخاطبان خود معرفی و تبیین می‌کند.
    برخی آثار این مؤسسه مانند رمان‌های پائولو کوئیلو و به ویژه «کیمیاگر» و «11 دقیقه» به صراحت به عرفان سکولار نمی‌پردازند بلکه در قالب داستان، پیوند اباحه‌گری، خود بنیادی، عرفان منهای شریعت و همراه با ابتذال را ترویج می‌کنند.
    اما برخی آثار مانند «عطیه‌ی برتر: رساله درباره‌ی عشق»، «قاموس فرزانگی: گفتارهای کوتاه»، «کتاب راهنمای رزم‌آور نور» همگی از کوئیلو با ترجمه‌ی آرش حجازی متون و جملات قصاری از عرفان سکولار را ارائه می‌کنند.
    نشر کاروان در اقدام عجیب دیگری، متن کامل کتاب «11 دقیقه» اثر پائولو کوئیلو، که در خصوص اعمال جنسی یک فاحشه است را ابتدا به صورت انگلیسی و سپس با ترجمه، روانه بازار کتاب کرد! تا پای بند نبودن خود را به مسایل اخلاقی در حوزه‌ی ادبیات، آشکارا اعلام نماید کما این‌که این لاقیدی قبلاً در چاپ دیگر آثار پائولو کوئیلو به اثبات رسیده‌ بود.
     
  • +ترویج ابتذال با کتاب «11 دقیقه»

    پائولوکوئیلو که به زعم خود مروج معنویت در جهان امروز است در نوشته‌ای متفاوت از دیگر آثارش، هنر نویسندگی خود را با موضوعی پیوند زده که به معنویت ادعایی وی مهر انحطاط زده است.
     
    خلاصه داستان:
    کوئیلو که در کتاب‌های دیگرش درصدد حل معمای «هدفمندی» بر آمده و تلاش می‌کرد با ارائه ایده‌ها و طرح مفاهیم معنوی، نشاط و سرزندگی را به حیات آدمیان بر گرداند در این کتاب موضوع رابطه آزاد جنسی را انتخاب نموده است و به ماجرای زندگی دخترکی فاحشه به نام «ماریا» پرداخته است.
    ماریا همچون دیگر قهرمانان کتب کوئیلو فردی سرگردان و بلاتکلیف است و در پی یک زندگی مطلوب و کسب تجربه‌های لازم به ماجراجویی می‏پردازد.  وی در جستجوی چیزی است که به زندگی او مفهوم ببخشد. دخترک گاهی به تبدیل شدن به ستاره بین‌المللی میاندیشد گاهی به ثروت، گاهی به شوهر ایده آل و گاهی به تجربه متفاوت جنسی و گاهی به مبارزه برای زنده ماندن و گاهی هم مطلوب وی «جستجوی خویشتن» است. در نهایت نیاز خود را در عاشق شدن و عشق ورزیدن می‌بیند و بس.
    کوئیلو طبق معمول منکر برنامه وحیانی برای اداره زندگی بشر می‏شود و از زبان یک کشیش می‌گوید: «آن چه خداوند از ما انتظار دارد نمی‌دانیم، اجدادمان نیز نمی‌دانستند.» 
     
    در کتاب «یازده دقیقه» چند محور اساسی مورد توجه و استفاده مؤلف قرار گرفته است:
     
    عشق
    در این کتاب نویسنده تلاش می‌کند ارتباط جنسی آزاد را با عشق گره بزند و بین این دو ارتباطی ناگسستنی ایجاد نماید. موضوع عشق چنان در این کتاب پر رنگ است که گویا ماریا برای دستیابی به عشق و عاشق ماندن حاضر است تمامی سختی‌ها و حتی سوءبرداشت‌ها و طعن و کنایه‌های اطرافیان را تحمل کند به گونه‌ای که این موضوع به بزرگ‌ترین موضوع زندگی ماریا تبدیل می‌شود تا جایی که اساساً او به خاطر عشق زنده است. 
    در این کتاب عشق به عنوان توجیه گر زندگی عنوان می‌شود. باید اضافه کرد این  مفهوم از نگاه کوئیلو تعریف روشنی ندارد و  در بیان آن تنها می‌توان گفت: «یک احساس است».
     
    بی‌هدفی و سرگردانی
    در این کتاب بارها و بارها از بلاتکلیفی و شک و تردید و سرگردانی شخصیت‌های داستان سخن به میان آمده است. در تبیین نویسنده زندگی از عنصر «هدف» تهی است و منطق و غایتی برای زیستن تصویر نمی‌شود از همین جهت لازم است نگاه انسان‌ها تغییر کند تا زندگی مفهوم یابد.
    واژه‌های مختلفی در کتاب بلاتکلیفی شخصیت‌های داستان را منعکس نموده‌اند و عبارات و سطور زیادی برای تبیین این سردرگمی به کار گرفته‌شده‌اند. این بلاتکلیفی بیش از 30 بار در کتاب به بحث گذاشته شده است. مطالبی که مؤلف در ترویج اباحی گری و لاابالیگری آورده همه و همه به خلأ «منطق زیستن» بر می‌گردد یعنی اگر خلأ «غایت معقول» نبود به قلم‌فرسایی کوئیلو در باب لاابالیگری نیازی نبود.
    توضیحات نویسنده در باب اباحه‌گری عموماً با تأیید و حتی تبلیغ همراه است. آنچه در ترویج الکل و مشروبات الکی و موسیقی و رقص و آوازخوانی و دود و سیگار و رقابت دختران برای جذب مشتری در این کتاب نگاشته شده بر فضای کتاب سایه انداخته و این اثر را به تبلیغ میخانه و توصیف عشرتکده تبدیل نموده است.
     
    ارتباطات آزاد جنسی
    نویسنده در کتابش برای برگرداندن آبروی رفته و توجیه کار نویسندگی خود روسپگری را تهدیدی برای ثبات خانواده به حساب نمی‌آورد و از تلاش روسپی‌ها برای پایدار ماندن زندگی مشتریان خود سخن می‌گوید. از طرف دیگر آزادی که انتخاب در ارتباط جنسی را به همراه دارد از نگاه نویسنده یک مطلوب تلقی می‌شود. با تأسف باید گفت این اثر به طور ناشایستی به جزئیات این موضوع پرداخته به گونه‌ای که بدآموزی‌ها و آموزش‌های منفی زیادی را تعلیم و آموزش می‌دهد و این که رابطه آزاد جنسی ضد ارزش محسوب نمی‌شود بلکه عاملی برای فراموشی مشکلات و آرامش یافتن طرفین است. از همه این‌ها بالاتر «ترویج خشونت» است که به عنوان راهی تسکین‌دهنده و آرامش‌بخش به مخاطب معرفی می‌شود.
     
    پیوند معنویت و ابتذال
    آن چه یک انحراف واضح و مغالطه روشن را در پی دارد و در نتیجه یک آسیب اجتماعی برای اجتماع در پی دارد و یک کج راهه برای انسان‌های معنویت‌گرا ایجاد می‌کند ارتباطی است که کوئیلو بین معنویت و بی بند باری برقرار نموده است. وی بیش از 30 مورد از «وجود نور» در چهره دخترک فاحشه صحبت به میان می‌آورد و برای روابط آزاد جنسی تاریخی مقدس می‌شمارد و ادعا می‌کند معنویت با روابط آزاد جنسی منافاتی ندارد و در صفحات متعددی ابتذال معنویت ادعایی خود را به نمایش می‌گذارد.
     
  • +رد پای واضح فراماسونری در کتاب «کیمیاگر»

    معرفی کوئیلو در مقام یک اندیشمند و صاحب‌‌ سبک فکری نادرست و ناشایست است. عناصر اصلی اندیشه کوئیلو عبارت است از: پلورالیسم دینی، تجربه دینی، تناسخ، نشانه شناسی، تمرین‌ها‌ی رشد، ترویج مستی و خودکشی و پوچ‌گرایی و سرانجام اندیشه «نیمه گمشده» که به آزادی جنسی منجر می‌شود.
    کتاب کیمیاگر با الهام از یکی از حکایات دفتر ششم مثنوی معنوی طراحی و تألیف شده است؛ اما هرگز نویسنده، منبع الهام‌بخش خویش را بیان نکرده است؛ درعین‌حال که در آثار دیگر خویش به سرچشمه‌های الهام‌دهنده‌‌اش اشاره می‌کند. او در این کتاب دیدگاه غربى «به دنبال آرزوها و امیال شخصی‌ات باش» را با برخى مباحث شبه عرفانى تلفیق کرده تا خواننده به درستى متوجه بخش تلقین‌پذیر اثر یعنى دورى جستن از تعقل و روى آوردن بدون چون و چرا به خواسته‌های درونى نشود. او با طرح این مسئله که هر انسان «افسانه شخصى» دارد بر آن است تا به انسان بقبولاند که تمامى آرزوهاى فردى دست‌یافتنی است. آرزوهایى که بیشتر به هوس شبیه است تا تمایلات عرفانى.
     
    کیمیاگر، آرمانی برخاسته از فراماسونری
    تنها مطالعه کتاب «کیمیاگر» کافی است تا شباهت‌های فراوان آرمان‌ها و نمادهای برگزیده کوئیلو را با فراماسونری به حد اعلا کشف نماید. جالب اینکه از سوی الیستر کردلی فراماسونر، کتابی به نام قانون به کوئیلو داده می‌شود که به قول خودش فرشته‌ای در قاهره آن را به او دیکته کرده است.
    در واقع کوئیلو در کیمیاگر می‌خواهد این موضوع را عنوان کند که انسان‌ها در صورتی ارزشمند هستند که در پی رسیدن به افسانه‌ی شخصی خود باشند و برای رسیدن به آن باید قدم در راه بگذارند. راهی که منتهی به سعادت و نیکبختی می‌شود. پس سانتیاگو را به راهی می‌فرستد که به اهرام مصر (مهم‌ترین نماد فراماسونری) منتهی می‌شود. برای رسیدن به افسانه‌ی شخصی خود.
    کوئیلو در همان آغاز کتاب بابیانی نمادین دین را بنیانی ویران‌شده و کهنه قلمداد می‌کند و می‌گوید که به جای آن چیزی نو روییده است:
    «او سانتیاگو نام داشت. روز رو به زوال می‌رفت که با گله‌اش به کلیسای کهنه‌ی متروکی رسید. سقف آن از مدت‌ها پیش فروریخته و سپیدار تنومندی در مکانی که زمانی صندوقخانه کلیسا بود روییده بود.»
    «هنگامی که نخستین انوار سپیده دم پدیدار شد، شبان میش‌هایش را به سوی خورشید راند. با خود اندیشید: آن‌ها نیازی به تصمیم گرفتن ندارند… آنان به آب و غذا راضی هستند و این برایشان کافی است؛ و در عوض سخاوتمندانه پشم خود، همراهی و گاه گوشتشان را به او می‌دهند» 
    کوئیلو سانتیاگو را به راه افسانه‌ی شخصی‏اش می‌کشد و از او فردی ارزشمند می‌سازد. در این راه اتفاقات گوناگونی برایش می‌آفریند که هر کدام شاید به نحوی برایش ضروری و برکتی بزرگ بوده است. چوپان جوان زمانی را در طنجه می‌گذراند و در این مدت آمادگی لازم برای ادامه‌ی سفرش را کسب می‌کند؛ اما نکته‌ای که در این میان حائز اهمیت است مدت این زمانی است که صرف آمادگی وی برای طریقت افسانه‌ی شخصی‏اش می‌شود. یازده ماه و نه روز. دو عدد مهم فراماسونری. و دقیقاً تاریخ حادثه‌ی یازده سپتامبر (9/11).
     
    کیمیاگر و صهیونیسم
    چه مضمون مشابهی بین این چند جمله در همان اوایل کیمیاگر و این قسمت از پروتکل سوم صهیون وجود دارد:
    «گوییم بدون کمک متخصصان ما قادر به اندیشیدن و درست فکر کردن نیستند. آن‌ها کوته‌بین‌تر از آنند که ضرورت ایجاد آنچه را که ما در روز تأسیس پادشاهی خود به وجود خواهیم آورد، دریابند.» و جالب‌تر وقتی می‌شود که بدانیم گوییم به معنای حیوانات و چهار پایان است و در اصطلاح به غیر یهود اطـلاق می‌شود!
     
    توهین آشکار به اسلام و مسلمانان
    در این کتاب کوئیلو به عمد کشور اسپانیا را بر گزیده تا به طور غیرمستقیم مسیحیت را رودرروی مسلمانان قرار دهد و در پایان این‌گونه وانمود کند که گنج اصلی در همان کشور اسپانیا بوده و مسافر بی‌دلیل به گنجی مبهم در کشورهای اسلامی دل بسته است. این اثر با اهداف استعماری هم سویی دارد و به همین دلیل ادبیات استعماری به شدت از آن پشتیبانی می‌کند.
    کوئیلو در قسمتی دیگر از کیمیاگر چه راحت به مسلمانان توهین می‌کند و با چه تفاخری انتشارات کاروان او را به ایران دعوت می‌کند:
    «در این چند ساعت او مردانی را دیده بود که دست در دست هم راه می‌رفتند، زنانی که چهره‌هایشان را پوشانده بودند و روحانیانی که بالای برج‌های بلند می‌رفتند و می‌خواندند درحالی‌که همه زانو به زمین زده، پیشـانی به خـاک می‌سائیدند. این حرکات غیر مسیحی بود، پسر جوان به خاطر آورد که در کودکی، در کلیسای دهکده‌اش مجسمه سن ژاک کبیر را دیده بود سوار بر اسبی سفید، با شمشیر آخته که افرادی شبیه این آدم‌ها را پامال می‌کرد. ناراحت بود و احساس تنهایی وحشتناکی داشت. این کافرها نگاه خوفناکی داشتند.»
    در کیمیاگر چوپان عاشق فاطمه می‌شود؛ و این عشق را گنجینه‌ی حقیقی این سفر و افسانه‌ی شخصی‏اش می‌پندارد. البته باید در نظر داشت که انتخاب نام فاطمه که در جهان اسلام از قداست خاصی برخوردار است آگاهانه بوده است.
    در فلسفه‌ی هنر، زن به صورت قراردادی نماد عقیده و سرزمین است و تصاحب یک زن مسلمان از سوی مرد نامسلمانی از مغرب زمین به معنای تصرف این عقیده و سرزمین است. کوئیلو در راه رسیدن به این نقطه از نیروهای بسیاری کمک می‌گیرد؛ اما جالب است بدانیم که در اندیشه‌ی وی شیاطین و خدا هردو به انسان نیرو می‌بخشند و کمکش می‌کنند.
    در جایی این‌گونه فضا شهر اسلامی را ترسیم می‌نماید: «مسلمانانی دین‌گریز و غیرمنظبط، بیابان‌هایی هراس‌انگیز، شهرهایی آلوده و مردمی عقب‌افتاده.» در طول داستان هم برخى شیطنت‌ها دیده می‌شود. مثل دزدیدن پول پسر چوپان و بلافاصله پس از آن توصیف مردمى که نماز می‌خوانند. چسباندن این دو صفحه در کنار هم ناخودآگاه ذهن خواننده را به تلفیق این دو رویداد باهم هدایت می‌کند.
     
    عرفان مبتذل کوئیلو
    اساسی‌ترین سؤال که معنویت کوئیلو را به ابتذال می‌کشاند این است که چگونه انسان با تجلی رویاهایش (افسانه شخصی) به خدا وصل می‌شود؟ به راستی چه دلیلی وجود دارد که با تحقق رویاهای کودکی، خداوند از انسان راضی می‌شود و وصول به مرتبه «شهود و اشراق» حاصل می‌شود! چرا هدف هستی با تحقق رویاها به سرانجام رسیده و خداوند رضایتش را به تعقیب رویاها سپرده است! چطور می‌توان گفت که پرداختن به آرزوها و امیال، انسان را به خدا سوق می‌دهد! آنچه عرفان ترویجی کوئیلو را به یک سراب تبدیل می‌کند و پایه‌های آن را بسان خانه عنکبوت سست و بی‌اساس می‌سازد «پیوند زدن رضایت حق به امیال و هواها و رؤیاهای زمان کودکی» است.
     
  • +حضور مبهم حجازی در ماجرای مرگ آقاسلطان

    نکته‌ی قابل تأمل درباره‌ی آرش حجازی حضور مشکوک وی در ایران در تاریخ 30 خرداد و سابقه‌ی حضور او در انگلیس است. حجازی چند روز قبل از مرگ ندا آقاسلطان (دو روز بعد از آغازدرگیری‌ها در تهران) وارد ایران شد و فردای قتل ندا آقاسلطان به سرعت به انگلستان بازگشت.
    در جریان قتل ندا آقاسلطان وی همان فردی است که در هنگام شلیک گلوله به ندا، در فاصله‌ی نزدیکی از او قرار داشت و همان‌گونه که در ویدئوی قتل خانم آقا‌سلطان نیز مشخص است، به ظاهر سعی می‌کرد به وی کمک کند.
    با این حال چند ساعت پس از قتل آقاسلطان، فیلم این جنایت در رسانه‌های خبری دنیا پی در پی پخش شد تا این‌گونه رسانه‌های غربی همانند BBC، نیویورک تایمز، دیلی تایمز و... «ندا آقا‌سلطان» را به عنوان سمبل اعتراض ایرانیان به نتایج انتخابات دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری معرفی کنند و ...
    پس از حضور آرش حجازی در انگلیس که با شانتاژ بی‌سابقه‌ی خبری رسانه‌های خارجی درباره‌ی قتل آقاسلطان همراه بود، BBC گفت‌وگوی مفصلی از وی را با عنوان «پزشک ایرانی از ماجرای مرگ ندا می‌گوید» منتشر ساخت و حجازی بعد از اظهارات ضد و نقیض مدعی شد که به علت در میان گذاشتن اطلاعات در مورد قتل ندا سلطان، بازگشت دوباره‌ی او به ایران، بسیار مخاطره‏آمیز خواهد بود.
    حجازی در توجیه حضورش در صحنه قتل، با توجه به آنکه در آن مکان هیچ‌گونه درگیری و اغتشاشی نبود، می‌گوید: «سر و صدا را در خیابان شنیدیم و تصمیم گرفتیم برویم و ببینیم چه خبر است. خیابان خسروی را تا انتها رفتیم و رسیدیم به خیابان کارگر، جایی که مردم جمع شده بودند. مأموران پلیس ضد‌شورش حدود 50 متر پایین‌تر با موتورسیکلت‌هایشان ایستاده بودند و مردم را عقب می‌راندند. ناگهان گاز اشک‌آور به میان مردم پرتاب شد و مردم وحشت «کردند.»
    حجازی گفت که همزمان با پرتاب گاز اشک‌آور، مأموران هم با موتورسیکلت به سمت جمعیت حرکت کردند و جمعیت در طول خیابان خسروی شروع به دویدن کردند؛ «ندا هم در میان آن‌ها بود». او گفت در تقاطع خیابان خسروی و خیابان صالحی، جمعیت به تدریج متفرق می‌شدند و فقط چند نفر ایستاده بودند تا ببینند چه باید بکنند؛ «ناگهان صدای شلیکی شنیدیم. در همان لحظه من برگشتم و دیدم که خون از سینه ندا که در چند متری من ایستاده بود فواره می‌زند.»
    اما کاسپین ماکان، نامزد خانم آقا سلطان در قسمتی از گفت‌وگوی خود در این رابطه اظهار داشت: «وقتی که این اتفاق افتاد، ندا از درگیری‌ها دور بود، یعنی در خیابان‌های فرعی نزدیک امیرآباد بود. حدود یک ساعتی با استاد موسیقی‌اش در ماشین پشت ترافیک نشسته بود، از گرما و خستگی، کلافه و از ماشین پیاده می‌شود و آن اتفاق می‌افتد.»
     
    نکات عجیب در صحبت‌های آرش حجازی
    آرش حجازی در توضیح خود از حوادث قبل از صحنه به اصطلاح تیر خوردن ندا، ادعا می‏کند چند بار ندا آقا سلطان را دیده است: «ندا هم در میان اون مردم بود؛ و می‌دیدیمش و مرتب در تمام این مدت ما ایشون رو می‌دیدیم.» حال این سؤال پیش می‏آید که حجازی با اینکه سابقه آشنایی با ندا آقا سلطان نداشته چگونه توانسته در میان جمعیت حاضر در خیابان خسروی و کارگر ندا را از دیگران تشخیص دهد؟!
    به عبارت دیگر آرش حجازی در خیابان‌های خسروی و کارگر آیا به دنبال شخص خاصی میان جمعیت بوده که پس از مشاهده به اصطلاح تیر خوردن ندا در خیابان، وی را به یاد می‌آورد؟ قطعاً هر فردی که قصد خاصی نداشته باشد، وقتی اجتماعی را می‌بیند، روی فرد خاصی تمرکز نمی‌کند. ولی چگونه حجازی ندا را قبل از آنکه حادثه رخ دهد در خیابان‌های اطراف به یاد می‌آورد؟ مگر آنکه پروژه‌ای از قبل طراحی شده باشد که اجزای آن به خوبی همدیگر را بشناسند و در حال هماهنگی برای انجام آن باشند.
    حجازی مدعی می‌شود تیر به «آئورت» ندا آقا سلطان برخورد کرد. درحالی‌که اگر تیر به «آئورت» وی اصابت می‌کرد، حادثه‌دیده اصطلاحاً دچار «confause» (گیج‌شدگی) می‌شد. ولی در تصویر مشاهده می‌شود که ندا آقا سلطان عملاً یکی از دست‌هایش را تکان می‌دهد و به نظر می‌رسد در چند نوبت به دوربینی که باکیفیت بالا تصویر می‌گرفت، نگاه می‌کند.
    از سوی دیگر اگر آن گونه که حجازی مدعی شده تیر به آئورت ندا اصابت و خون فوران کرده، چرا روی لباس‌های وی آثار خون دیده نمی‌شود و فقط این جلوی پای نداست که حجم فراوانی خون دیده می‌شود! از سوی دیگر اگر گلوله به آئورت ندا برخورد کرده، قطعاً خون فوران می‌کند، ولی چرا میزان خونی که دست‌های حجازی و مربی موسیقی به آن آغشته است هیچ‌گونه تناسبی با آن حجم خون فوران شده ندارد؟
    این ادعا با یافته‌های پزشکی مطابقت ندارد که «آئورت» پاره ‌شود و 15 ثانیه بعد مصدوم آن چنان هوشیار باشد و به صدای اطرافیان عمل کند. همچنین این موضوع غیرقابل پذیرش است که همزمان با این رفتار بیماری که گلوله به آئورت وی اصابت کرده، خون از بینی مصدوم خارج شود.
    خروج این میزان خون از بینی، مستلزم آن است که خون وارد ریه و مجاری تنفسی شود و آن را اشباع کند و از راه دهان و بینی خارج شود. در چنین وضعی مصدوم نمی‌تواند بلافاصله قبل از خروج این حجم خون، هوشیار باشد!
     
    توجیهات حجازی
    آرش حجازی که به فاصله 3 روز پس از حادثه قتل ندا آقا سلطان بلافاصله با سفر به لندن در نقش یك شاهد عینی به اتهام زنی علیه جمهوری اسلامی در رسانه‌های انگلیسی پرداخته بود، به منظور كاستن از فشار افكار عمومی در قبال سؤالات پدید آمده در زمینه نقش احتمالی وی در قتل آقا سلطان توجیهاتی ارائه كرد. این توجیهات كه در وبلاگ وی منتشر شد نه تنها از ابهامات نكاست بلكه بر دامنه این ابهامات افزود.
    حجازی در مورد این كه چرا 4 روز قبل از كشته شدن ندا به ایران آمد و بعد ایران را ترك كرد، گفت:‏ من در انگلستان مشغول تحصیلم.‏ دوران تعطیلات تابستانی‌ام بود و بلیت بازگشت به تهران را از سه هفته قبل خریده بودم.‏ روز جمعه به اتفاق خانواده‌ام به لندن رفتیم و در كنسولگری ایران در لندن رأی دادیم، روز بعد به تهران آمدم.‏
    توجیه وی برای خروج از كشور پس از قتل آقا سلطان نیز جالب است، به طوری كه می‌گوید یك روز پس از حادثه از كشور خارج نشده بلكه 3 روز بعد از ایران رفته است. علت برگشتنم هم نگرانی شدید خانواده‌ام در انگلستان بود و اعصاب خراب خودم.‏ وگرنه قصد داشتم دو هفته بعد برگردم.
    حجازی كه پیش از این مدعی شده بود مردم همان زمان قاتل ندا آقا سلطان را دستگیر كردند، در واكنش به این تناقض كه پس چرا وی را رها كرده‌اند، ادعای جالب‌تری مطرح كرده است: مردم بارها و بارها این كار را کرده‌اند، اما من در میان مردمی كه ضارب را گرفتند نبودم و بافاصله از آن‌ها ایستاده بودم.‏ من فقط چهره آن فرد را دیدم، فریادهای نمی‌خواستم بكشمش را شنیدم و شنیدم كه مردم كارت او را گرفته‌اند و دیدم كه رهایش كردند‏!‏ این را كه چرا این مدارك تاكنون منتشرنشده، باید از مردم پرسید‏.‏ نكته دیگر اینكه كسانی كه تردید دارند، می‌توانند به محل واقعه مراجعه كنند و از اهالی محل كه در هنگام حادثه حضور داشتند، سؤال كنند‏.‏ خواهند دید كه همه گفته‌های مرا تكرار خواهند كرد‏؛ اما هیچ‌کدام از این گفته‌ها منتشر نشده است.‏ به همین علت است كه شهادت دادن من این قدر مهم است.‏ برای اینكه من تنها كسی بودم كه فرصت كردم موضوع را با یك رسانه بی‌طرف در میان بگذارم.‏
     
  • +ابهامات قتل ندا آقا سلطان در دو روایت مختلف از ماجرا

    روایت اول از قتل ندا آقا سلطان
    دی ماه 88 بود که فیلمی جدید و ارزیابی‌شده از صحنه معروف قتل ندا آقا سلطان در فضای سایبری منتشر شد که بررسی آن نشان می‌داد قتل ندا آقا سلطان، بسیار مشکوک و یک پروژه طراحی‌شده از سوی عوامل سرویس‌های امنیتی انگلیس و آمریکا بوده است. تناقضات این فیلم و نیز اظهارات آرش حجازی به عنوان فرد حاضر در صحنه و متهم اصلی قتل ندا آقا سلطان از یک سناریوی از قبل طراحی‌شده برای این موضوع خبر می‌داد.
    بر اساس تحلیل و بررسی‌های تهیه‌کنندگان این فیلم مستند، آقا سلطان در این صحنه کشته نشده و در جای دیگری به قتل رسیده است.
    انتشار این فیلم جدید از قتل ندا آقا سلطان که بر فرضیه قوی صحنه‌سازی بودن این ماجرا صحه می‌گذاشت، ابعاد فاجعه‌باری از تلاش سرویس‌های اطلاعاتی غرب و همراهان داخلی آن‌ها در حوادث بعد از انتخابات را آشکار می‌کند.
    در این مستند، گفته می‌شد که ندا آقا سلطان با همکاری عوامل بیگانه در لحظه فیلمبرداری از صحنه ساختگی قتل خود، با دستگاه یا کیسه‌ای مخصوص، خون را روی صورت خود جاری می‌کند. همچنین تناقض‌های آشکار عکس معروف ندا آقا سلطان با فیلم پخش‌شده از وی نشان از زوایای پنهان این توطئه دارد.
    بر اساس بررسی‌های صورت گرفته روی این فیلم، ندا آقا سلطان در این سناریو، خود همکاری می‌کرده و پس از اینکه همراه با آرش حجازی وارد خودرو برای انتقال به بیمارستان شده، توسط یکی از همراهان کشته می‌شود.
    گفتنی است از همان روزی که فیلم باکیفیت بالای قتل ندا آقا سلطان برای اولین بار از CNN پخش و پیگیری آن به BBC فارسی سپرده شد، با توجه به شواهد موجود، از جمله کیفیت فیلم‌برداری، فاصله فیلم‌برداری از محل درگیری، خلوت بودن خیابان، اسلحه به‌کاربرده شده، زاویه اصابت گلوله و اصابت گلوله از فاصله نزدیک (بر اساس گزارش پزشکی قانونی)، فرار آرش حجازی به انگلیس در روز بعد از قتل، ارتباطات حجازی در انگلیس و شواهد دیگر، این فرضیه مطرح شد که آقا سلطان با طراحی سرویس‌های جاسوسی انگلیس و آمریکا و عاملیت بخشی از هواداران موسوی به قتل رسیده است.
    طرح این فرضیه توسط رسانه‌های انقلابی و شواهد ارائه‌شده برای آن در روزهای پس از پخش فیلم در CNN و BBC فارسی، خشم رسانه‌های بیگانه و همراهان داخلی آن‌ها را برانگیخت به طوری که پس از آن به ورطه تناقض‌گویی و ‌فحاشی افتادند.
    در ابتدای صحنه فیلم معروف ندا آقا سلطان، آرش حجازی به همراه مربی موسیقی ندا آقا سلطان، وی را روی زمین نشانده و دراز می‌کنند. نخستین موضوعی که بسیار جلب توجه می‌کند، حجم خون فراوانی است که روی زمین و زیر پای ندا آقا سلطان ریخته شده است و این در حالی است که این حجم انبوه خون تناسبی با خون ریخته شده بر گلوی ندا آقا سلطان و دستان این 2 نفر که به ادعای خود می‌خواستند مانع خونریزی شوند، ‌ندارد.
    مورد قابل‌توجه دیگر رفتار عادی اطرافیان است. در همان ابتدای فیلم به خوبی مشخص است که عابران اندک خیابان در حال رفت‌وآمد عادی خود هستند. ولی این آرش حجازی و مربی موسیقی ندا هستند که هیجان‌زده شده‌اند.
    اگر شلیکی صورت گرفته بود، چرا عابران رفت‌وآمد عادی خود را داشتند. در این فیلم به وضوح مشخص است که آرش حجازی در لحظه‌ای که ندا را روی زمین دراز می‌کند به دوربین نگاه می‌کند و در واقع کاملاً مشهود است که وی به دنبال آن است که ببیند آیا دوربین صحنه را تعقیب می‌کند و در واقع کلیت صحنه را در نظر می‌گیرد.
    پس از دراز کردن ندا روی زمین، برای جلب توجه مردم، آرش حجازی فریاد می‌زند [ندا] تیرخورده! قطعاً این موضوع هم برای جلب توجه مردم اطراف که در حال رفت‌وآمد عادی خود هستند، است و هم اینکه در حال گفتن دیالوگ مربوط به این فیلم هستند. دوربین بلافاصله پس از تصویربرداری از پایین بدن ندا برای به تصویر کشیدن خونی که روی زمین ریخته شده ـ به بالای بدن وی می‌رود. در این لحظه به نظر می‌رسد که ندا به دوربین نگاه می‌کند و بلافاصله نگاه خود را از دوربین برمی‌گرداند.
    در این هنگام مربی ندا فریاد می‌زند که «ندا بمون، ندا نرو، ندا مقاومت کن»، این دیالوگ قطعاً غلظت احساسی این فیلم را افزایش می‌دهد. آرش حجازی نیز به همراه مربی ندا، دست بر گلوی وی گذاشته‌اند و به اصطلاح می‌خواهند مانع خونریزی شوند.
    در ادامه فیلم، خون از دهان و بینی ندا خارج می‌شود و فردی که بالای سر ندا ایستاده داد می‌زند که «مُرد آقا، مُرد». در ادامه همین شخص دوباره فریاد می‌زند «مُرد» و اقدام به فریاد زدن و داد کشیدن می‌کند! این فرد همچنین با به زبان راندن برخی الفاظ رکیک ـ مخاطب وی مسؤولانند ـ سعی بر آن دارد که واکنش خود به دیدن این صحنه دل‌خراش را با این الفاظ رکیک انجام دهد تا به نوعی حس قضاوت این صحنه را در بینندگان به وجود آورد.
     
    اما اصل ماجرا!
    شبکه خبری BBC که عهده‌دار پروژه رسانه‌ای (قتل رسانه‌ای) ماجرای قتل ندا آقا سلطان بوده دراین‌باره چندین بار اقدام به پخش صحنه‌هایی از حضور ندا آقا سلطان در تجمعات می‌کند! جالب‌تر آنکه در یکی از این تصاویر، ندا آقا سلطان در وسط کادر و اصطلاحاً در نقطه «طلایی» دوربین قرار می‌گیرد.
    در همین تصویر ندا به عقب برگشته، دوربین را نگاه می‌کند! و سپس به همراه مربی موسیقی خود به سمت راست حرکت می‌کند! جالب آنکه دوربین نیز درحالی‌که جمعیت حاضر در کادر، فراوانند، اقدام به تعقیب ندا آقا سلطان می‌کند! چرا؟ در میان این همه سوژه چرا دوربین بر ندا آقا سلطان و مربی وی زوم کرده و آن‌ها را تعقیب می‌کند؟! بدون شک به علت ازدحام جمعیت، مکان برای انجام سناریو مناسب نبوده است.
    اما در تصویر معروف، فضایی که صحنه قتل ندا در آن اتفاق افتاده، هیچ‌گونه درگیری یا ازدحام جمعیتی را نشان نمی‌دهد؛ به عبارت دیگر اتفاق خاص و عجیبی در آن اطراف رخ نداده است؛ بنابراین این موضوع نشان‌دهنده آن است که آشوب‌ها به مکان فیلم‌برداری شده سرایت نکرده است! اما آن‌ها مدعی هستند که ندا آقا سلطان در این مکان مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد! جالب آنکه پس از آنکه آرش حجازی و مربی موسیقی ندا، وی را روی زمین می‌خوابانند، اطراف تصویر حرکت عادی مردم را حکایت می‌کند! آیا اگر در آن اطراف صدای شلیک گلوله می‌آمد، حرکت مردم این‌گونه عادی بود؟! با نگاهی به فیلم سؤال دیگری که پیش می‌آید این است که چرا ندا پس از اصابت گلوله فرضی، نقش بر زمین نشده و توسط حجازی و استاد خود روی زمین خوابانده می‌شود. درحالی‌که اگر در آن صحنه گلوله‌ای به آئورت او خورده بود قطعاً باید خودش نقش بر زمین می‌شد.
    و نقش ندا در فیلم منتشرشده از فیلمی که ادعا می‌شود صحنه به قتل رسیدن ندا را نشان می‌دهد، در هنگامی که ندا آقا سلطان روی زمین می‌نشیند، دست چپ وی خالی است؛ موقعی که آرش حجازی و مربی موسیقی، ندا را روی زمین می‌خوابانند نیز دست چپ وی خالی است و حتی هنگامی که دوربین که کیفیت بسیار بالایی دارد، قصد پایان فیلم‌برداری از پایین‌تنه ندا و اقدام به فیلم گرفتن از صورت وی را دارد، در دست چپ ندا هیچ‌گونه شیئی دیده نمی‌شود؛ اما بلافاصله پس از آنکه دوربین از پشت سر مربی موسیقی عبور کرده و اقدام به فیلم‌برداری از صورت ندا می‌کند، در کمال حیرت در دست چپ ندا شیئی که شباهت زیادی به کیسه خون دارد یا دستگاهی شبیه به آن، دیده می‌شود! اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود.
    ندا آقا سلطان که از وی به عنوان نماد به اصطلاح جنبش سبز یاد می‌شود، همزمان دست چپ خود را نزدیک صورتش آورده و چند بار با انگشت شست خود شیئی در دست خود را فشار می‌دهد. در همین هنگام خون روی دهان و بینی ندا سرازیر می‌شود و در ادامه صحنه پایین رفتن دست چپ ندا به وضوح مشاهده می‌شود!
    نکته جالب و درعین‌حال قابل تأمل دیگر اینکه در صحنه‌ای از فیلم، مشاهده می‌شود فردی اقدام به عکس گرفتن از ندا می‌کند. همان عکسی که این روزها معروف‌ترین عکس وی است؛ اما بررسی صورت ندا در هنگام گرفتن این عکس و خود عکس منتشرشده، نشان می‌دهد طراحان سناریوی قتل ندا، اقدام به دست‌کاری این عکس کرده و بخش‌هایی از خون ریخته شده بر صورت وی را پاک‌کرده‌اند.
    قطعاً وقتی دختری جوان، زیبا و دانشجو برای این سناریو انتخاب می‌شود، می‌بایست هنگام قتل ساختگی وی، جلوه‌های بصری صورتش نمایان باشد! این مستند نشان می‌دهد ندا آقا سلطان در فیلم قتل، به ایفای نقش پرداخته، اما به راستی وی چگونه کشته شد؟ آن گونه که پزشکی قانونی گزارش داده، ندا آقا سلطان با شلیک اسلحه و از پشت و از فاصله‌ای بسیار نزدیک مورد اصابت قرار گرفته است.
    پزشکی قانونی همچنین گزارش داد که ندا آقا سلطان با اسلحه‌ای با کالیبر و مدل کوچک به قتل رسیده است. این گزارش پزشکی قانونی نشان می‌دهد، ندا آقا سلطان در صحنه‌ای که فیلم آن هفته‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد، کشته نشده است؛ اما ندا همان روز کشته شد، پس ماجرا چیست؟ کارشناسان قطعی‌ترین فرضیه برای قتل ندا را این‌گونه می‌دانند که وی در حین انتقال به بیمارستان کشته شده است. به احتمال قریب به یقین، ندا آقا سلطان در مسیر بیمارستان توسط همان سناریست‌های ماجرا به قتل رسیده است.
     
    دیگر ابهامات
     چرا آرش حجاری 24 ساعت پس از فیلم‌برداری از صحنه مشکوک قتل ندا آقا سلطان، ایران را ترک می‌کند؟ این در حالی است که وی 48 ساعت قبل از ماجرا به ایران آمده بود. حجازی که در انگلیس تحصیل می‌کند، 2 روز پس از حضور در ایران، وارد اتفاقی بسیار مشکوک علیه جمهوری اسلامی ایران می‌شود؛ یک روز بعد نیز وی از ایران خارج می‌شود و برای اولین بار به عنوان شاهد ماجرا در گفت‌وگو با BBC فارسی اصلی‌ترین رسانه حامی موسوی و مخالفان جمهوری اسلامی اقدام به تشریح ماجرا می‌کند! اما نکته بسیار مشکوک دیگر را از زبان داریوش سجادی از عناصر نزدیک به اپوزیسیون خارج از کشور در گفت‌وگو با سایت ضدانقلاب «گویانیوز» بشنوید.
    «پروژه قتل آقا سلطان نمونه‌ای مثال زدنی است که سرویس‌های اطلاعاتی با همراهی رسانه‌های هماهنگ با خود، یک پروژه قتل را کلید می‌زنند درحالی‌که برای فیلم‌برداری، رسانه‌ای ‌کردن و انتساب آن به دیگران از قبل برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ در واقع ما در ماجراهایی شبیه مرگ ندا آقا سلطان شاهد یک «قتل رسانه‌ای» هستیم.»
     
    روایت دوم از قتل ندا آقا سلطان
    طرفداران جنبش سبز همچنین ادعا می‌کنند که فرد مسلحی که در انتهای خیابان است و در برخی از کلیپها شلیک کردنش نشان داده شده است به طرف خانم ندا آقا سلطان شلیک کرده است، ولی طبق گزارش پزشکی قانونی محل شلیک باید بسیار نزدیک‌تر باشد و از سوی دیگر، از روی کلیپ مشخص نیست که این فرد مسلّح به راستی شلیک کرده است یا خیر و آیا به شلیک فشنگ جنگی پرداخته است یا اینکه گاز اشک‌آور شلیک کرده است و از آن بالاتر سلاحی که در دست اوست یک سلاح کمری نیست ولی سلاحی که خانم آقا سلطان با آن کشته شد، یک سلاح کمری بوده است. باز از سوی طرفداران جمهوری اسلامی برخی بررسی‌ها سعی کردند، آنچه رخ داده است را یک صحنه‌سازی صرف نشان بدهند و ادعا کنند که بانو ندا آقا سلطان در آن صحنه نمرده است و خودش با یک اسپری که در دست چپ دارد بر روی صورت خودش مایع سرخ رنگی را می‌ریخته است و بعد از خروج از صحنه توسط استاد موسیقی‌اش و آرش حجازی کشته شده است، ولی این ادعا نیز با کمک کلیپ دیگری که از زاویه دیگر، دست چپ او را به خوبی نشان می‌دهد، آشکارا رد می‌شود و همچنین افرادی که او را تا بیمارستان رسانده‌اند از جمله استاد موسیقی وی، به خوبی بطلان این ادعای عجیب را ثابت می‌کنند، ضمن این که آرش حجازی در زمان رساندن خانم آقا سلطان به بیمارستان با او همراه نبوده است.
    به هر روی نقاط ابهام در این ماجرا بسیار زیاد است و تنها چیزی که بدیهی و انکارناپذیر است، وقوع این جنایت هولناک است. به راستی مشخص نیست که چه کسی او را کشته است و همه چیز از روی حدس و گمان است. ادعاهای طرح‌شده همگی یکی پس از دیگری رد شده‌اند، حتی مرگ ندا در همان صحنه نیز امری انکار شده است، زیرا طبق ادعای استاد موسیقی وی که او را به بیمارستان رسانده است، او تا زمان رسیدن به بیمارستان دست استادش را گرفته بوده است.
     
    مستند تقاطع و بررسی ابهامات
    به نظر می‌رسد، بهترین مستندی که پیرامون مرگ دل‌خراش خانم ندا آقا سلطان ساخته شده است، همان مستند «تقاطع» است که هر چند با ابهامات فراوان به پایان می‌رسد، ولی ابهامات زیادی را نیز از ذهن می‌زداید و همچنین مستندات پزشکی قانونی را بررسی کرده و به بررسی کلیپها و اظهارات آرش حجازی در BBC می‌پردازد. این مستند در نهایت بر اساس مستندات، یک احتمال را پیرامون کیستی قاتل بانو ندا آقا سلطان ارائه می‌کند ولی در این مورد نظر قطعی نمی‌دهد. هر چند مخالفین جمهوری اسلامی، از پذیرفتن مطالبی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شود، ابا دارند.
     
  • +حجازی، از انحراف تا وهن انگیزی

    آنچه که به وضوح مشخص است رابطه عمیق و پیچیده ای بین این جریانات و بودجه کنگره آمریکا برای عملیاتی کردن جنگ نرم علیه ایران است که یک افسر کاردان ناتوی فرهنگی علیه ملت ایران، بعد از اتمام عملیات موفقیت آمیزی همچون ترجمه آثار منحرف، این باربه عنوان شاهد یک ماجرا برای وهن انگیزی علیه نظام به عنوان عامل سیا و دیگر سرویس های جاسوسی ماموریت خود را به خوبی انجام می دهد.

     

  • +قتل ندا آقا سلطان سوژه‌ای برای حامیان داخلی و خارجی موسوی

    ندا آقا سلطان و قتل وی در جریان حوادث پس از انتخابات، سوژه‌ای برای حامیان داخلی موسوی و رسانه‌های خارجی حامی وی شد تا وی را به عنوان نماد مظلوم‌نمایی خود قرار داده و با انتشار غیرقابل برآورد آن در تمام رسانه‌های دنیا، اقدام به پیگیری اهداف خود کردند.

    انتشار فیلم كوتاهی از لحظات جان سپردن وی، بازتاب‌های فراوانی در رسانه‌های جهان علیه ایران داشت. مراسم از پیش طراحی‌شده جنایت، توسط چند دوربین فیلم‌برداری و بلافاصله به BBC ، صدای آمریكا و انبوه رسانه‌های غربی و ضد انقلابی ارسال شد تا ضمن مظلوم‌نمایی و تحریك عواطف، از قربانی بی‌خبر از همه جا، سمبل انقلاب مخملی ساخته و چنین القا شود كه آشوب‌های سازماندهی‌شده از خارج كشور یك مبارزه خودجوش است.

     

  • +پلیس بین‌الملل به دنبال آرش حجازی

    آنچه كه اهمیت این موضوع را روشن و ندا آقا سلطان را از دیگر قربانیان این حوادث متمایز می‌كند، بازتاب گسترده این قتل در رسانه‌های بیگانه و متهم كردن مأموران انتظامی ایران در وقوع آن و همچنین حساسیت مسؤولان كشورمان به پیگیری این موضوع است.

    در چنین شرایطی رئیس‌جمهور کشورمان در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه ضمن مشکوک دانستن قتل ندا آقا سلطان، رسیدگی جدی به موضوع قتل و شناسایی عوامل جنایت را خواستار شد.

    این در حالی بود که منابع امنیتی از به دست آوردن سرنخ‌هایی از قاتل ندا آقا سلطان در بررسی‌های صورت گرفته پس از قتل وی و همچنین نقش مبهم آرش حجازی در ماجرای قتل ندا آقا سلطان خبر دادند. اینکه چرا آرش حجازی 2 روز پس از آغاز اغتشاشات به ایران آمد؛ در صحنه قتل دختری که فوراً در تمامی رسانه‌های ضد ایرانی منعکس شد، نقش بسیار پررنگی داشت و نهایتاً یک روز پس از این ماجرا به انگلستان برگشته و به تشریح ماجرای قتل آقا سلطان، آن گونه که مطلوب رسانه‌های ضد ایرانی است، پرداخت.

    سردار اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی كشور در تاریخ 10 تیر سال 88 در جمع خبرنگاران گفت: آرش حجازی كه در پرونده قتل ندا آقا سلطان به عنوان شاهد، جنجال‌سازی كرده تحت تعقیب پلیس بین‌الملل (اینترپل) است. وی تأكید كرد: قتل ندا آقا سلطان سناریو است و هیچ ربطی به اغتشاش‌های تهران ندارد.

     

  • +انگلیس آرش حجازی را به ایران تحویل دهد

    20 آبان ماه سال 88، جمعی از بانوان تهرانی با تجمع در مقابل سفارت انگلیس در تهران خواستار استرداد آرش حجازی متهم اول پرونده قتل ندا آقا سلطان به ایران شدند. بانوان تهرانی در اعتراض به سیاست‌های خصمانه انگلیس و آمریكا در قبال ایران و عدم تحویل آرش حجازی از سوی مقامات كشور انگلیس، تجمع اعتراض‌آمیز خود را در مقابل سفارت انگلیس آغاز كردند.
    در این تجمع كه جمعی از اعضای تشكل‌های بانوان حضور داشتند، با سر دادن شعارهای «خط نفاق و فتنه افشا باید گردد، قاتل آقا سلطان رسوا باید گردد»، «عاملان جنایت؛ آمریكا و انگلیس»، «MI6 قاتل است، حجازی عامل است»، «آرش حجازی، قاتل آقا سلطان»، «انگلیس مكار است، ملت ما بیدار است»، «آمریكا،‌ انگلیس، ننگ به نیرنگتان»، «مرگ بر آمریكا، مرگ بر انگلیس»، «قاتل فتنه‌انگیز تحویل باید گردد» خواستار تحویل آرش حجازی به ایران شدند. 
    این تجمع‌كنندگان همچنین پلاكاردهایی با مضمون «ما خواهان استرداد قاتل ندا آقا سلطان به ایران هستیم»، «Arash hejazi should return to iran »و «We want you to return neda agha sultan's murderer» و همچنین تصاویر ندا آقا سلطان به عنوان مقتول و آرش حجازی به عنوان قاتل در دست داشتند. 
    در ادامه این تجمع، زهره الهیان عضو کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با حضور در جمع تجمع‌كنندگان، طی سخنانی اظهار داشت: 
    «امروز انگلیس و آمریكا اگر نمی‌توانند با ایران مواجه شوند، به این دلیل است كه كشور ما در میان سایر ملت‌های مسلمان از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است، لذا در مقابل بیگانگان سعی دارند با اعتماد زدایی نسبت به ایران این میزان محبوبیت را كاهش دهند. قتل ندا آقا سلطان یكی از مصادیق این اعتماد زدایی كشورهای بیگانه است و آقا سلطان در صحنه‌ای به دور از فضای اغتشاشات با سلاحی كه در اختیار نیروهای امنیتی و نیروی انتظامی نبود، به قتل رسید و دیدیم كه از این حادثه از جهات مختلف فیلم‌برداری شد و گلوله شلیک‌شده به آقا سلطان بسیار ماهرانه به قلب وی شلیك شد كه این امر مشخص می‌كند قاتل وی بسیار حرفه‌ای بوده است.»
    وی افزود: «پس از 24 ساعت متأسفانه جسد ندا آقا سلطان بدون روال قانونی و معاینات پزشكی قانونی به خاك سپرده شد و فرد مشكوكی به نام آرش حجازی كه چند روز قبل از اغتشاشات وارد ایران شده بود، بعد از این اتفاق به انگلستان بازگشته و با تمامی رسانه‌های خارجی بر علیه جمهوری اسلامی ایران مصاحبه كرد. این حادثه در کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی رسیدگی شد و وزارت اطلاعات با در دست داشتن شواهدی عوامل پشت صحنه این قتل را شناسایی كرده است و مشخص شد این قتل از سوی بیگانگان طرح‌ریزی شده بود.»
     
    امضای طومار
    در ادامه این تجمع، بانوان تجمع‌كننده طوماری را با عنوان «از رژیم سلطنتی انگلستان می‌خواهیم هر چه سریع‌تر آرش حجازی قاتل ندا آقا سلطان را به جمهوری اسلامی ایران مسترد نماید و عوامل طراحی این قتل مظلومانه در سازمان مخوف و جهنمی MI6 را برای محاكمه به ایران تحویل دهند» را امضا كردند. 
     
    بیانیه پایانی 
    همچنین تجمع‌كنندگان در پایان با صدور بیانیه‌ای تأكید كردند: «نظر به شناسایی قاتل ندا آقا سلطان و پناهندگی وی به دولت انگلیس، از رژیم سلطنتی انگلستان می‌خواهیم هر چه سریع‌تر آرش حجازی، قاتل ندا آقا سلطان را به جمهوری اسلامی ایران مسترد نماید و عوامل طراحی این قتل مظلومانه در سازمان مخوف و جهنمی MI6 را برای محاكمه به ایران تحویل دهند.
    ما زنان ایران اسلامی پیمان می‌بندیم كه تا آخرین نفس برای دفاع از ارزش‌های نظام اسلامی در مقابل تمام توطئه‌ها و دسیسه‌های خارجی مقاومت نموده و همچنین به سران كشورهای امریكا و انگلیس اخطار می‌كنیم دست از مداخله در امور داخلی كشور مقتدر جمهوری اسلامی بردارند و بدانند كه ملت قهرمان ایران با تمام توان از انقلاب و ارزش‌های والای آن دفاع نموده و پاسخ شیطنت‌های آنان را قاطعانه خواهند داد.»
     
  • +آثار و تالیفات

    رمان اندوه ماه، 1373، ناشر کاروان

    رمان شاهدخت سرزمین ابدیت، 1382، انتشارات کاروان

    رمان کی خسرو، 1388، انتشارات کاروان 
     
    ترجمه ها:
    خواهرزاده جادوگر، سی اس لوییس، انتشارات کاروان، 1376
    دختر شاه پریان، لرد دانسنی
    ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1378
    نامه های عاشقانه یک پیامبر، جبران خلیل جبران / گردآوری و اقتباس آزاد پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان 1378
    شبح اپرا، گاستون لورو، ، انتشارات کاروان، 1378
    کیمیاگر، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1379
    بریدا، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1379
    دومین مکتوب، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1379
    باغ پیامبر و سرگردان، جبران خلیل جبران، انتشارات کاروان، 1380
    مکتوب، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1380
    شیطان و دوشیزه پریم، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1380
    جهالت، میلان کوندرا، انتشارات کاروان، 1381
    خاطرات یک مغ، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1381
    عطیه برتر، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1382
    کنار رود پیدرا نشستم و گریستم، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1382
    کتاب راهنمای رزم آور نور، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1383
    زهیر، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1383
    قصه هایی برای پدران، فرزندان و نوه ها، پائولو کوئلیو انتشارات کاروان، 1384
    کوه پنجم، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1384
    چون رود جاری باش، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1385
    شیر، جادوگر و گنجه، سی اس لوییس، انتشارات کاروان، 1385
    سفر کشتی سپیده پیما، سی اس لوییس، انتشارات کاروان، 1386
    ساحره پورتوبلو، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1386
    والکیری ها، پائولو کوئلیو، 1386
    آدمک، زندگی تقریباً عادی آقای نشانه ها، خوسه آنتونیو میلان، انتشارات کاروان، 1388
    برنده تنهاست، پائولو کوئلیو، انتشارات کاروان، 1388
     


ویرایش این مطلب، یا ارسال نظر